باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 65 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
اسلام
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
اسلام: آخرين و كامل‌ترين شريعت الهى، ارائه شده به وسيله پيامبر اكرم، محمد‌بن‌عبداللّه(صلى الله عليه وآله)
واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده «س‌ـ‌ل‌ـ‌م»[1] به معناى صحت و عافيت و دورى از هرگونه عيب و نقص و فساد[2] و در بابِ افعال به معانى زير است: انقياد[3]، امتثال امر و نهى بدون هيچ‌گونه اعتراض[4]، اطاعت كلى و بى قيد و شرط و تسليم محض بودن[5]، اذعان به حكم الهى، اخلاص در عبادت[6] و اداى طاعات به دور از هرگونه فريب.[7]
برخى اصل واحد در اين ماده را موافقت كامل ظاهرى و باطنى دانسته‌اند. به‌گونه‌اى كه مخالفتى در كار نباشد و معانى ديگرى مانند انقياد، صلح و رضا را از لوازم اين معنا به شمار آورده‌اند.[8] اسلام در اصطلاح، بر شريعت پيامبر‌خاتم(صلى الله عليه وآله)اطلاق شده است.[9]
رابطه ميان معناى اصطلاحى و معانى لغوى اسلام اين است كه دين اسلام سراسر طاعت در برابر خداوند و پذيرش و انقياد اوامر، بدون هيچ‌گونه اعتراض است[10]، و در آن، سلامت از امتناع و سركشى وجود دارد[11]؛ انسان مسلمان با اظهار فروتنى و ابراز پذيرش شريعت، به آنچه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آورده، ملتزم شده است.[12]
ايزوتسو با ريشه يابى كلمه اسلام در ميان اعرابِ پيش از اسلام بر اين باور است كه اين واژه مانند بيشتر اصطلاحات كليدى قرآن پيشينه‌اى خاص در جاهليت دارد. به عقيده وى اين اصطلاح در آن دوران به‌طور كلى به معناى ترك كردن و دست كشيدن بوده است و عربها هنگامى فعل «اَسْلَمَ» را به‌كار مى‌بردند كه شخص از چيزى كه براى او بسيار عزيز و گرانبها بود دست مى‌كشيد و آن را به ديگرى كه خواستار آن بود وا‌مى‌گذاشت و در صورتى كه آن چيز خودِ شخصِ وى باشد كه گرانبهاترين موجودى انسان است، در اين حالت اسلام به معناى اطاعت كلى و بى قيد و شرط و تسليم محض بودن است.[13]
وى حقيقت اسلام را در فرهنگ قرآن حاكى از پيدايش دوره‌اى جديد در زندگى عربها پس از گذراندن دوران جاهليت مى‌داند. به عقيده وى واژه اسلام در برابر جاهليت است؛ مسلمان بودن اين است كه انسان از همه خودپسنديها و مغرور بودن به قدرت دست كشيده، در برابر خداوند همچون بنده خدمتگزارى حالت خضوع و اطاعت و فروتنى را برگزيند.
اين حالت، پايان دوره جاهليت است كه در آن، مغرور بودن به قدرت بشرى، اعتماد به نفس نامحدود، استقلال مطلق و تصميم تزلزل‌ناپذير براى سر فرود نياوردن در برابر هيچ قدرتى جزء لاينفك زندگى بوده است.[14]
واژه اسلام در قرآن كريم افزون بر معناى لغوى به دو معناى ديگر دانسته شده است: يكى خصوص شريعت پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)[15] و ديگرى دين و سيره همه انبياى الهى و به عبارت ديگر «دين‌الله».[16]
بسيارى از مفسران به رغم التفات به وجود دو معنا براى «اسلام»، به تعيين معناى آن در قرآن نپرداخته‌اند و در مواردى كه آن را بر شريعت پيامبر‌خاتم(صلى الله عليه وآله) تطبيق كرده‌اند روشن نشده كه اين تطبيق به لحاظ استعمال «اسلام» به معناى عام خود در كامل‌ترين مصداق است يا مراد از اسلام معناى خاص و اصطلاحى آن است. برخى استعمال اين واژه را در خصوص شريعت پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله)امرى مسلم و بديهى دانسته و كاربردهاى ديگر را در غير معناى اصلى خود دانسته‌اند[17]؛ ولى برخى ديگر بر اين باورند كه كلمه اسلام به معناى شريعت قرآن، اصطلاحى است كه پس از دوران نزول قرآن و گسترش آوازه دين محمّدى پيدا شده است.[18] برخى نيز به‌صورت قاعده‌اى كلى گفته‌اند: هرجا در آيات قرآن كلمه اسلام به همراه واژه «احسان» آمده منظور شريعت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)است[19]؛ اما در مورد معناى دوم (دين و سيره همه پيامبران الهى) بايد گفت با وجود تعدد پيامبران، در سراسر قرآن تأكيد و اصرار فراوانى بر وحدت دين الهى ديده مى‌شود و در فرهنگ قرآن اين حقيقت و روش واحد، اسلام نام دارد. دعوت به اسلام و ترغيب انسانها به پيروى از آن به‌صورت اصلى كلى در بسيارى از آيات، با صراحت و وضوح تمام آمده است. در بعضى از آيات، انبياى الهى خود و پيروان خود را «مُسْلِم» ناميده‌اند و حتى برخى پژوهشهاى لغت‌شناسانه حاكى از آن است كه كلمه اسلام با معناى پيشگفته، در ساير شرايع، به زبانهاى عبرى، سريانى و آكادى نيز يافت مى‌شود. برخى بر اين عقيده‌اند كه اين واژه به‌صورت يك اصطلاح از شرايع كهن‌تر گرفته شده است.[20] اين تحقيقات با مضمون بسيارى از آيات كه در آنها انبياى پيشين و پيروان ايشان مسلمان خوانده شده‌اند سازگار است.[21] (يونس/10، 71‌ـ‌72؛ بقره/2،131‌ـ‌133؛ يونس/10،84؛ مائده/5،111)
حقيقت اسلام به معناى انقياد و گردن نهادن در برابر خداوند به عنوان حقيقتى مستمر در طول تاريخ شرايع همواره وجود داشته است و پيامبران‌الهى همگى داراى دين واحدى به نام اسلام بوده‌اند.[22] اين حقيقت به‌صورت يك اصل حاكم در تعاليم همه رسولان الهى وجود داشته و به شريعت خاص و تنها انبياى اولواالعزم اختصاص ندارد، زيرا گرچه نخستين شريعت الهى چنان كه برخى مفسران از آيه 13 شورى/42 استظهار كرده‌اند، از زمان نوح(عليه السلام)آغاز گرديده[23]؛ ليكن تعاليم پيامبران الهى از زمان آدم(عليه السلام) و شيث(عليه السلام) و ادريس(عليه السلام)نيزوجود داشته[24] و اسلام به منزله ركن اساسى همه آنها بوده است.[25] البته بايد توجه داشت كه اسلام در معناى مذكور طيف وسيعى از عقايد، احكام و اخلاق را شامل مى‌گردد كه مصداق آن به اقتضاى هر مرحله زمانى ويژگيهاى خاص همان مرحله را دارد. به عبارت ديگر اسلام به معناى انقياد و تسليم و فروتنى، صفت كلى شرايع است كه در هر مرحله به شكلى خاص و به تناسب همان دوره تجلى يافته است.[26]
برخى مفسران با اذعان به اينكه اسلام همان دين الهى است كه همه انبيا بر اساس آن مشى كرده‌اند اختلاف شرايع را در فروع مى‌دانند.[27] برخى ديگر مى‌گويند: گرچه ماهيت اسلام به معناى عام آن تسليم شدن در برابر اوامر الهى در زمينه عقايد و اعمال يا معارف و احكام است كه اين حقيقت در همه شرايع يكى است؛ اما به لحاظ كميت و كيفيت و نيز كمال و نقص در شرايع گوناگون متغير است و در حقيقت اسلام دين واحدى است در همه شرايع كه درجات آن به سبب استعداد قومهاى گوناگون متفاوت مى‌گردد[28]، بر اين اساس مى‌توان تفاوت دين و شريعت را هنگامى كه در‌تقابل با يكديگر به‌كار رود اين گونه بيان كرد كه دين همان خطوط كلى اسلام و ثابت است[29]: «اِنَّ‌الدِّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل‌عمران/3،19)، چون اين دين «عنداللّه» است و هرچه «عنداللّه» باشد از دگرگونى و زوال مصون است: «ما عِندَكُم يَنفَدُ وما عِندَ اللّهِ باق» (نحل/16،96) و دينى غير از آن از كسى پذيرفته نمى‌شود: «و مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلـمِ دينـًا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ‌...» (آل‌عمران/3،85)؛ ولى شريعت، همان فروع و جزئياتى است كه براى هر پيامبر به‌طور مشخص بيان شده و نسبت به امتهاى مختلف متفاوت است[30]، بنابراين، خطوط كلى دين ثابت و لايتغير است و به همين سبب تعددناپذير بوده، جمع و تثنيه در آن روا نيست[31]، بنابراين، مى‌توان گفت دين الهى واحد و داراى مراتبى است كه در هر زمانى به تناسب همان زمان، مرتبه‌اى از آن ظهور پيدا كرده است.[32]
محور بحث در اين مقاله اصطلاح اول اسلام، يعنى آخرين شريعت الهى‌است.
در قرآن كريم واژه‌هايى است كه مقصود از آنها، آخرين شريعت الهى دانسته شده است؛ مانند: «اسلام» (مائده/5،3؛ آل‌عمران/3،85)[33] ومشتقات آن همچون «مسلمين» (احزاب/33،35؛ زمر/ 39،12)[34]، «مسلمون» (جنّ/72،14)[35]، «اَسْلَمَ» (انعام/6،14)[36]، «أسلموا» (حجرات/49،17)، «إسلامكم» (حجرات/49، 17)[37]، «أسلمنا» (حجرات / 49، 14)[38] و نيز واژه‌هايى مانند «دين» (حجّ/22،78)[39]، «حق» (يونس/10،108)[40] و «دين قيّم». (روم/30،30)[41]

حقيقت اسلام:
اسلام مكتبى جامع و واقع‌گراست كه در آن به همه جوانب نيازهاى انسانى توجه شده است.[42] مجموعه تعليمات اسلام از يك لحاظ به سه بخش تقسيم مى‌گردد:
1.‌اصول عقايد؛ يعنى چيزهايى كه هر مسلمان بايد بدانها معتقد شود. كارى كه در اين زمينه بر عهده انسان است از نوع كار تحقيقى و از اعمال جوانحى و قلبى است.
2.‌اخلاقيات؛ يعنى خصلتهايى كه هر مسلمان بايد خود را به آنها بيارايد و خويشتن را از اضداد آنها دور نگه دارد.
3.‌احكام؛ يعنى دستورهايى كه به فعاليتهاى خارجى و عينى انسان، اعم از معاش و معاد و امور فردى و اجتماعى وى مربوط است.[43]اين سه‌بخش خود نيز با يكديگر مرتبط است؛ به اين معنا كه اعتقادات مناسب زمينه ساز پيدايش اخلاق فاضله و اخلاق فاضله نيز با احكام و تكاليف شرعى مسانخ است و اين رابطه از طرف مقابل نيز وجود دارد؛ يعنى عمل به تكاليف شرعى زمينه را براى دستيابى به مراحل برتر اخلاق و به تبع آن مرتبه بالاترى از اعتقاد فراهم مى‌كند.[44]
در بيان حقيقت اسلام و ويژگيهاى آن آراى گوناگونى از سوى مفسران ارائه شده كه منشأ آنها در بسيارى از موارد برداشتهاى متفاوت از آيات يا مبانى خاص كلامى است. برخى حقيقت اسلام را صرفاً اظهار شهادتين و امرى صورى دانسته‌اند. بر اين اساس وصف اسلام براى هر فردى به صرف اداى الفاظى خاص (شهادتين) حاصل مى‌شود: «قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولـكِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا يَدخُلِ الايمـنُ فى قُلوبِكُم». (حجرات/49،14) مفاد اين آيه با نقلهاى تاريخى كه افراد با شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)در شمار مسلمانان قرار مى‌گرفتند كاملا مطابق است.[45] برخى مفسران در بيان حكمت اينكه چرا خداوند دروازه‌هاى ورودى به اسلام را چنين فراخ و گسترده قرار داده است گفته‌اند: هدف از آن تقويت و توسعه و شكوه هرچه بيشتر امت اسلامى است.[46] برخى ديگر حقيقت اسلام را امرى فراتر از الفاظ و امور ظاهرى دانسته، مى‌گويند: آنچه به عنوان اسلام در آيه 14 حجرات /49 آمده «اسلام» به معناى لغوى است.[47] به عقيده اين گروه اسلام عبارت است از اذعان عملى به شريعت نبى‌اكرم(صلى الله عليه وآله)، و اين اذعان هنگامى اسلام صحيح و پذيرفته خداوند است كه تصديقى وجدانى و نفسانى بوده، ايمان به نبوت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)آن را همراهى كند. البته اذعان عملى به احكام اسلام، با ترك برخى واجبات، كه گاهى بر اثر جهالت صورت مى‌پذيرد و پشيمانى و توبه را در پى دارد منافاتى ندارد.[48] گروهى ديگر حقيقت اسلام را داراى مراتب مى‌دانند كه پايين‌ترين مرتبه آن اظهار شهادتين و بالاترين مرتبه آن تسليم محض در برابر خداوند متعالى‌است.[49]
از آنچه در بيان حقيقت اسلام گفته شد به دست مى‌آيد كه «اسلام» وصفى خاص با مفهومى مستقل در كنار اوصافى چون ايمان و احسان است. اين وصف گرچه به لحاظ كمى و معناى خاص خود در برابر مفاهيمى چون «كفر» يا «جاهليت» قرار مى‌گيرد؛ ولى در قرآن مشخصاً گاهى در برابر وصف قاسط (ظالم): «واَنّا مِنَّا المُسلِمونَ ومِنَّا القـسِطونَ...» (جنّ/72،14)[50] و گاهى در مقابل وصف مجرم آمده است:«اَفَنَجعَلُ المُسلِمينَ كالمُجرِمين» (قلم/68،35)[51]، به‌هر‌حال در هر دو وصف قاسط و مجرم به‌نحوى عدم انقياد مطرح است كه آن را در برابر وصف اسلام قرار مى‌دهد.

اسلام، تنها دين پذيرفته خداوند:
قرآن كريم دين اسلام را تنها دين مقبول نزد خداوند مى‌داند: «ومَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلـمِ دينـًا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ» (آل‌عمران/3،85)، «اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ». (آل‌عمران/3،19) گروهى از مفسران بدون هيچ ترديدى مفهوم اسلام را در اين آيات بر خصوص شريعت نبى‌اكرم(صلى الله عليه وآله)تطبيق كرده و تنها دين مقبول نزد خداوند را همين دين دانسته‌اند.[52]
برخى نيز با اذعان به عام بودن معناى اسلام، يعنى انقياد و تسليم در برابر خداوند، در آيه 85 آل‌عمران/3 گفته‌اند: اسلام به معناى عام خود هنگامى تحقق مى‌يابد كه شخص در برابر همه حقايقى كه از سوى خداوند آمده تسليم و پذيرا باشد، و كسى كه به تعاليم پيامبر اسلام ايمان نياورد اسلام به معناى عام نيز در حق او محقق نخواهد شد[53]، ازاين‌رو كسانى كه در گفتار و رفتار، پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) را تصديق نكنند وصف اسلام را به هيچ يك از معانى آن نخواهند داشت.
بر اين اساس برخى مفسران اصولا اطلاق اسلام را پس از نسخ ساير شرايع بر آنها صحيح ندانسته[54]، آنها را مرضى خداوند نمى‌دانند؛ ولى برخى ديگر با توجه به سياق آيات، مراد از اسلام را در اين آيات تسليم شدن در برابر حق و همان دين واحد و مشترك همه انبيا دانسته‌اند.[55]
با فرض پذيرش اين قول نيز مى‌توان گفت كه كامل‌ترين مصداق چنين تسليم و انقيادى در شريعت محمد(صلى الله عليه وآله)وجود دارد. با استفاده از آيه‌ولايت مى‌توان گفت كامل‌ترين مصداق اين انقياد و تسليم هنگامى محقق مى‌شود كه مسلمان پس از ولايت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، ولايت اولواالامر را پذيرفته باشد: «اَطيعُوا اللّهَ واَطيعُوا الرَّسولَ واُولِى‌الاَمرِ مِنكُم». (نساء/4،59) با ولايت، دين تمام و نعمت كامل مى‌گردد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم واَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى ورَضيتُ لَكُمُ الاِسلـمَ دينـًا» (مائده/5،3)[56] و شايد از‌همين‌روست كه در برخى روايات نيز اسلام در آيات گذشته بر خصوص مذهب شيعه تطبيق شده است.[57]
در آيات قرآن سبقت جستن در اتصاف به اسلام، فضيلت و ارزشى مهم براى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)شمرده شده است: «قُل اِنّى اُمِرتُ اَن اَكونَ اَوَّلَ مَن اَسلَمَ». (انعام/ 6، 14 و نيز انعام/6،163؛ زمر/39،13) برخى مفسران سبقت و تقدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را در اسلام دليلى بر شرافت اسلام دانسته‌اند[58] و بعضى بر اين عقيده‌اند كه اگر اين سبقت و تقدم در ميان امت نبى‌اكرم(صلى الله عليه وآله)باشد زمانى و رتبى است؛ ولى اگر به‌طور مطلق و در ميان همه انسانها باشد اول بودن فقط به لحاظ رتبه خواهد بود[59]؛ همچنين افزون بر فضيلت و ارزش سبقت جستن و تقدم در اسلام، حفظ و استمرار اين وصف تا هنگام مرگ نيز در آياتى چند مورد تأكيد قرار گرفته است. نمونه آن خطاب قرآن به امت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) است: «و‌لا‌تَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون». (آل‌عمران/3،102) برخى مفسران در ذيل اين آيه تأكيد كرده‌اند كه مراد از‌اين امر، وجوب حفظ و استمرار بخشيدن به وصف اسلام است؛ نه تنها تحصيل آن در هنگام‌مرگ.[60]

رابطه اسلام با ايمان:
بسيارى از محققان، مفسران و متكلمان به بررسى رابطه اسلام با ايمان پرداخته‌اند. در اين ميان متكلمان به لحاظ تناسب قسمتى از اين مباحث با بحثهاى كلامى در فصلى با عنوان «اسماء و احكام» دو اسم ايمان و اسلام را بررسى كرده‌اند.[61]
1. بسيارى از متفكران اماميه و گروهى فراوان از مفسران و متكلمان اهل سنت با استناد به آيه 14 حجرات/49 و ادله ديگرى مفهوم اسلام را با مفهوم ايمان مغاير و نسبت آن‌دو را عموم و خصوص دانسته، اسلام را نسبت به ايمان عام مى‌دانند.[62] در رواياتى در قالب تمثيل نسبت اسلام و ايمان به موقعيت كعبه در مسجدالحرام[63] يا به نسبت دو دايره كه يكى در درون ديگرى است تشبيه شده، كه در هر دو مثال، اسلام عام‌تر و شامل‌تر نسبت به ايمان فرض شده است.[64] عموميت اسلام نسبت به ايمان از آن‌روست كه اسلام مرحله ابتدايى و ظاهرى در پذيرش شريعت‌خاتم با اظهار شهادتين است؛ اما ايمان افزون بر اين، اعتقاد باطنى را نيز به همراه دارد.[65] در روايات نيز اسلام قبل از ايمان و داراى آثار دنيوى مطرح‌شده است؛ مانند اينكه به وسيله آن ارث برده مى‌شود و نكاح جايز مى‌گردد، درحالى‌كه ايمان حقيقتى است كه براساس آن ثواب و اجر داده مى‌شود.[66] برخى گفته‌اند: اسلام اظهار خضوع و قبول است؛ اما ايمان تصديق باطنى است.[67] به‌عبارت ديگر اسلام متابعت زبانى و جوارحى است؛ خواه همراه با اعتقاد باشد يا نه؛ اما ايمان انقياد توأم با اعتقاد قلبى است[68]: «قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا ولـكِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا يَدخُلِ الايمـنُ فى قُلوبِكُم» (حجرات/49،14)
باقلانى از اين آيات چنين نتيجه مى‌گيرد كه اسلام نسبت به ايمان عام و جايگاه ايمان قلب و محل اسلام جوارح‌است.[69]
از ديگر آياتى كه براى عام بودن مفهوم اسلام به آن استدلال شده آيه 35 احزاب/33 است كه وصف مؤمن در آن پس از مسلم ذكر شده است: «اِنَّ المُسلِمينَ والمُسلِمـتِ والمُؤمِنينَ والمُؤمِنـتِ» ابن‌كثير از قرار گرفتن وصف ايمان پس از اسلام چنين نتيجه مى‌گيرد كه اسلام نسبت به ايمان عام است. او افزون بر اين، به رواياتى استشهاد مى‌كند كه بر اساس آن شخص گناهكار از دايره ايمان خارج شمرده شده و چنين استدلال مى‌كند كه اين شخص به اجماع مسلمانان كافر نيست و هنوز مسلمان است، پس اسلام مى‌تواند بدون ايمان تحقق يابد؛ اما قطعاً هرجا ايمان باشد اسلام هم خواهد بود.[70]
ابن‌تيميه با استناد به روايتى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)نسبت ميان مفهوم اسلام، ايمان و احسان را چنين بيان مى‌كند كه هركس داراى مقام احسان باشد ايمان نيز دارد و هركه ايمان داشته باشد اسلام را هم داراست؛ ولى عكس اين نسبتها صادق نيست.[71]
شهرستانى نيز اسلام را نقطه شروع حركت انسان براى كسب كمالات دانسته، مى‌گويد: پس از اين مرحله انسان به وسيله اخلاص و تصديق قلبى به قضا و قدر الهى به مقام ايمان رسيده، پس از آن با مجاهده و مشاهده، مقام احسان را درمى‌يابد.[72]
2. ابتدا در ميان خوارج و بعدها بين معتزله نيز چنين شهرت يافت كه ايمان و اسلام تساوى و وحدت مفهومى دارد. اين قول را به قدريّه نيز نسبت داده‌اند.[73]
مى‌توان گفت انگيزه اصلى خوارج در انتخاب اين عقيده رنگ و صبغه‌اى سياسى داشته و هدف نهايى آنان تكفير دشمنانشان و خارج كردن آنها از جرگه مسلمانان و در مواردى مهدور‌الدم دانستن آنان بوده است. آنان چنين استدلال مى‌كردند كه انجام تكاليف شرعى در تحقق حقيقت ايمان نقش دارد و حقيقت ايمان هم با اسلام يكى است، از اين‌رو هركس واجبى را ترك كند يا حرامى را مرتكب شود كافر شده، از دايره مسلمانان خارج مى‌شود.[74] آنان براى اثبات عقيده خود به آياتى از جمله 85 آل‌عمران/3 استدلال كرده‌اند.
شهيد ثانى استدلال ايشان را به شكل قياسى منطقى چنين نقل مى‌كند: بر اساس آيه «و مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلـمِ دينـًا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ» (آل‌عمران/3،85) مى‌توان گفت كه ايمان، دين‌است؛ چون ايمان نزد خداوند متعالى امرى مقبول است. از سوى ديگر بر اساس آيه «اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ» (آل‌عمران/3،19) دين نيز اسلام است. حال با ضميمه كردن اين دو‌مقدمه بر هم كه ايمان دين است و دين هم اسلام است مى‌توان نتيجه گرفت كه ايمان همان اسلام‌است.[75]
اين استدلال داراى اشكالاتى فراوان است؛ از‌جمله اينكه صحت حمل اسلام بر ايمان (نتيجه قياس) لزوماً به اين معنا نيست كه اين دو حقيقتاً يكى باشند، زيرا در قضاياى منطقى، حمل اعم بر اخص نيز جايز است؛ همچنين اگر مراد از صغراى قياس (ايمان، دين است) آن باشد كه ايمان خود دين است پذيرفته نيست، زيرا ايمان تنها مى‌تواند جزئى از دين يا شرط دين باشد.[76]
اين گروه براى اثبات مدعاى خود به آياتى ديگر استدلال كرده‌اند كه در آنها دو وصف ايمان و اسلام به‌گونه‌اى آمده است كه گويا هيچ تفاوت معنايى ميان آن دو نيست؛ مانند آيات[77]«فَاَخرَجنا مَن كانَ فيها مِنَ المُؤمِنين فَما وجَدنا فيها غَيرَ بَيت مِنَ المُسلِمين». (ذاريات /51، 35‌ـ‌36)
گرچه در برخى آيات قرآن، اسلام و ايمان به‌گونه‌اى آمده كه بيانگر نوعى يگانگى ميان آن دو است؛ اما چنان كه برخى متكلمان اشعرى گفته‌اند مضمون اين آيات مى‌تواند تنها ناظر به وحدت مصداقى اسلام و ايمان باشد و لزوماً تساوى مفهومى را نمى‌رساند[78]، گذشته از اين، پذيرش اين عقيده به‌طور مطلق با توجه به ظاهر بسيارى از آيات، نظير 14 حجرات/49 مشكل است، زيرا در اين آيه گروهى خود را «مؤمن» خوانده‌اند و خداوند با ردّ اين ادعا آنان را «مسلمان» دانسته و روشن است كه خداوند در اين مقام در پى بيان حدود مفهومى اسلام و ايمان بوده؛ نه استعمال لفظ اسلام تنها به معناى لغوى. علامه‌طباطبايى افزون بر آيه مذكور، آيه 35 احزاب/33 را كه وصف «مؤمنين و مؤمنات» را از عنوان «مسلمين و مسلمات» تفكيك كرده دليل محكمى بر تغاير اين دو وصف قلمداد مى‌كند.[79]
3. گروهى از مفسران با توجه به اختلاف معناى اسلام در موارد گوناگون يا به سبب نقل لغوى و اشتراك معنوى يا لفظى يا به سبب مرتبه‌دار بودن آن، نسبت واحدى را در بيان رابطه اسلام و ايمان تصوير نكرده‌اند، بلكه در موارد گوناگون كاربرد اسلام، نسبتهايى متفاوت را براى آن در رابطه با ايمان طرح كرده‌اند. اين گروه دو‌دسته‌اند: دسته نخست بدون توجه به تفاوت مراتب، رابطه اسلام و ايمان را بيان كرده‌اند. غزالى مى‌گويد: اسلام و ايمان گاهى مترادف است؛ مانند: «يـقَومِ اِن كُنتُم ءامَنتُم بِاللّهِ فَعَلَيهِ تَوَكَّلوا اِن كُنتُم مُسلِمين» (يونس/10، 84) و گاهى متغاير؛ مانند:«قالَتِ الاَعرابُ...» (حجرات/ 49، 14) و گاهى با هم تداخل دارد؛ نظير روايتى كه در آن از نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)پرسيده شد: برترين عمل كدام است؟ پاسخ دادند: «الاسلام» و باز سؤال شد: چه اسلامى برتر است؟ پاسخ دادند: «الايمان».[80] قرطبى نيز مى‌گويد: اسلام گاهى به لحاظ مفهومى بر معنايى بيش از ايمان يعنى ايمان توأم با طاعت دلالت دارد و گاهى مترادف‌اند و گاهى تداخل معنايى دارند.[81] بعضى ديگر از مفسران بين معناى لغوى و اصطلاحى اسلام فرق گذاشته و سپس به بيان نسبت بين آن دو پرداخته‌اند. در تفسير المنار آمده است: اسلام در معناى اصطلاحى به معناى اخلاص در توحيد و عبادت است كه اين همان دين انبيا و مرسلين است و ايمان نيز تصديق يقينى به وحدانيت خدا و حقانيت رسول(صلى الله عليه وآله) است و بر اين اساس، ايمان و اسلام حقيقتى واحد هستند؛ چنان‌كه در آيات 16‌ـ‌17 حجرات/49 همين گونه است؛ يعنى اسلام و ايمان به يك معنا به‌كار رفته است؛ امّا اين دو به لحاظ معناى لغوى متغاير است و در مواردى كه در قرآن بين اسلام و ايمان تغاير معنايى وجود دارد ناظر به معناى لغوى اسلام‌است.[82]
دسته دوم از اين گروه اختلاف معنايى اسلام را نتيجه آن مى‌دانند كه اسلام مراتبى دارد و به لحاظ هر مرتبه از آن، نسبتى خاص با ايمان پيدا مى‌شود. راغب اصفهانى مى‌گويد: اسلام به لحاظ اختلاف رتبه دو معنا دارد كه مرتبه اول آن همان امر صورى و ظاهرى است كه در آيه 14 حجرات/49 طرح گرديده و اين معنا پايين‌تر از رتبه ايمان است و مرتبه بالاى اسلام آن است كه در آيات 131 بقره/2 و 19 آل‌عمران/ 3 آمده و اين مرتبه فوق ايمان است[83]؛ به عبارت ديگر، اسلام دو گونه است: يكى اقرار زبانى كه نسبت به ايمان عام است، چون ايمان، معرفت قلبى توأم با اقرار زبانى و عمل به اركان است و دومى اسلام انبيا و اصفياست و اين اخص از ايمان و برتر از آن است.[84] البته هميشه همراه چنين اسلامى، ايمان نيز هست. بعضى براى اسلام مراتب بيشترى ذكر كرده‌اند و ايمان را هم مانند آن داراى مراتبى مشابه مى‌دانند. در مناهج‌المعارف آمده است كه حقيقت اسلام و ايمان يكى است؛ ولى همواره مرتبه اسلام از ايمان پايين‌تر است و به عبارت ديگر هر حقيقت نسبت به مرتبه بالاتر اسلام و نسبت به مرتبه پايين‌تر از خود ايمان است.[85] علامه طباطبايى هر يك از اسلام و ايمان را به 4‌مرتبه تقسيم كرده و هر مرتبه از اسلام را با مرتبه‌اى از ايمان ملازم مى‌داند.[86]

پی نوشت:
[1]. لسان‌العرب، ج‌6، ص‌345، «سلم»؛ تفسير ماوردى، ج‌1، ص‌379‌ـ‌380؛ مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌715.
[2]. مقاييس اللغه، ج‌3، ص‌90‌ـ 91؛ مجمع البيان، ج‌2، ص‌715؛ التحقيق، ج‌5 ص‌191‌ـ 192، «سلم».
[3]. لسان العرب، ج‌6، ص‌345؛ مجمع البحرين، ج‌2، ص‌407؛ مقاييس اللغه، ج‌3، ص‌90، «سلم».
[4]. تفسير ماوردى، ج1، ص379‌ـ‌380؛ مبادى‌الاسلام، ص‌7.
[5]. خدا وانسان در قرآن، ص‌256.
[6]. مجمع البحرين، ج‌2، ص‌407، «سلم».
[7]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌715؛ تفسير مراغى، مج‌1، ج‌3، ص‌117.
[8]. التحقيق، ج‌5، ص‌191، «سلم».
[9]. الوجوه و النظائر، ج‌1، ص‌246.
[10]. مبادى الاسلام، ص‌7.
[11]. مقاييس اللغه، ج‌3، ص‌90، 91.
[12]. لسان العرب، ج‌6، ص‌345.
[13]. خدا و انسان در قرآن، ص‌256.
[14]. همان، ص‌257‌ـ‌277.
[15]. كشف الاسرار، ج‌2، ص‌52، 196؛ منهج الصادقين، ج‌2، ص‌194؛ روح‌المعانى، مج3، ج‌3، ص‌288.
[16]. تفسير ابن‌كثير، ج‌2، ص‌426؛ الملل و النحل، ج‌1، ص‌39؛ الميزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[17]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237؛ التحرير و التنوير، ج‌3، ص‌189‌ـ‌190.
[18]. الميزان، ج‌3، ص‌253.
[19]. الملل و النحل، ج‌1، ص‌41.
[20]. واژه‌هاى دخيل، ص‌120‌ـ‌121.
[21]. تفسير ابن‌كثير، ج‌2، ص‌426؛ دقائق التفسير، ج‌1، ص‌215.
[22]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌276؛ تفسير المنار، ج‌3، ص‌361؛ الميزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[23]. الميزان، ج‌18، ص‌29.
[24]. الملل و النحل، ج‌1، ص‌39.
[25]. تفسير موضوعى، ج‌12، ص‌146.
[26]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌274.
[27]. تفسير المنار، ج‌3، ص‌361.
[28]. الميزان، ج‌3، ص‌120‌ـ‌121.
[29]. تفسير موضوعى، ج‌12، ص‌146؛ الملل و النحل، ج‌1، ص‌38‌ـ‌39؛ تفسير المنار، ج‌3، ص‌361.
[30]. تفسير المنار، ج‌3، ص‌361؛ تفسير موضوعى، ج‌12، ص‌146؛ مجموعه آثار، ج‌3، ص‌156، «ختم نبوت».
[31]. تفسير موضوعى، ج‌12، ص‌146.
[32]. من وحى القرآن، ج‌5، ص‌274‌ـ‌275.
[33]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237؛ الكشاف، ج‌1، ص‌605؛ التحرير و التنوير، ج‌6، ص‌108.
[34]. الميزان، ج‌17، ص‌247.
[35]. التحرير والتنوير، ج‌29، ص‌236؛ المنير، ج‌29، ص‌170.
[36]. الميزان، ج‌7، ص‌32.
[37]. جامع البيان، مج‌13، ج‌16، ص‌187؛ مجمع البيان، ج‌9، ص‌209.
[38]. الميزان، ج‌16، ص‌313.
[39]. جامع البيان، مج‌10، ج‌17، ص‌268‌ـ‌270.
[40]. الميزان، ج‌10، ص‌133.
[41]. همان، ج‌16، ص‌178.
[42]. مجموعه آثار، ج‌2، ص‌63، «مقدمه‌اى بر جهان‌بينى اسلامى».
[43]. مجموعه آثار، ج‌2، ص‌63؛ «مقدمه‌اى بر جهان‌بينى اسلامى».
[44]. الميزان، ج‌11، ص‌155‌ـ‌158؛ قرآن در اسلام، ص‌13‌ـ‌14.
[45]. جامع‌البيان، مج‌13، ج‌26، ص‌182‌ـ‌184؛ التحرير والتنوير، ج‌2، ص‌277.
[46]. من وحى القرآن، ج‌21، ص‌164‌ـ‌165.
[47]. تفسير المنار، ج‌3، ص‌358.
[48]. همان، ج‌10، ص‌170.
[49]. الميزان، ج‌1، ص‌301‌ـ‌302.
[50]. التحرير والتنوير، ج‌29، ص‌236؛ المنير، ج‌29، ص‌170.
[51]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌508.
[52]. كشف الاسرار، ج‌2، ص‌190؛ منهج الصادقين، ج‌2، ص‌286؛ الكشاف، ج‌1، ص‌345.
[53]. من وحى القرآن، ج‌6، ص‌138‌ـ‌139.
[54]. الفرقان، ج‌3، ص‌236‌ـ‌237.
[55]. الميزان، ج‌3، ص‌338‌ـ‌339.
[56]. الميزان، ج‌5، ص‌181‌ـ‌182؛ نمونه، ج‌4، ص‌263‌ـ‌269.
[57]. التبيان، ج2، ص521؛ بحارالانوار، ج‌66، ص128.
[58]. التبيان، ج‌4، ص‌336.
[59]. الميزان، ج‌7، ص‌33.
[60]. تفسير بيضاوى، ج‌1، ص‌143؛ تفسير ابى‌السعود، ج‌1، ص394.
[61]. شرح المقاصد، ج‌5، ص‌175، 206‌ـ‌210.
[62]. نور الثقلين، ج‌5، ص‌101‌ـ‌103؛ الميزان، ج‌18، ص‌328؛ المنير، ج‌1، ص‌318.
[63]. نورالثقلين، ج‌5، ص‌102.
[64]. همان، ج‌1، ص‌323؛ دعائم الاسلام، ج‌1، ص‌12.
[65]. مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌207؛ نورالثقلين، ج‌5، ص‌102‌ـ‌103؛ الميزان، ج‌18، ص‌328.
[66]. الميزان، ج‌18، ص‌330.
[67]. مجمع البيان، ج‌9، ص‌207.
[68]. الميزان، ج‌18، ص‌328.
[69]. الانصاف، ص‌89‌ـ‌90.
[70]. تفسير ابن‌كثير، ج‌3، ص‌496.
[71]. الايمان، ص‌8.
[72]. الملل و النحل، ص‌41.
[73]. المنير، ج‌1، ص‌318؛ تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌134.
[74]. مجموعه آثار، ج‌16، ص‌604‌ـ‌605، «مشكلات على(عليه السلام)».
[75]. حقائق الايمان، ص‌122.
[76]. همان، ص‌122‌ـ‌123.
[77]. تفسير نسفى، ج‌4، ص‌180.
[78]. شرح مقاصد، ج‌5، ص‌207.
[79]. الميزان، ج‌16، ص‌313‌ـ‌314.
[80]. احياء علوم الدين، ج‌1، ص‌203‌ـ‌205.
[81]. تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌133.
[82]. تفسير المنار، ج‌3، ص‌358‌ـ‌359.
[83]. مفردات، ص‌423.
[84]. الفرقان، ج‌26‌ـ‌27، ص‌260.
[85]. مناهج المعارف، ص‌869‌ـ‌870.
[86]. الميزان، ج‌3، ص‌204.

منبع:
- سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com
 

    30525 بازديد     0 امتياز     606 مطلب

مطالعات منطقه ای مربوط :
●   کشورهای اسلامی 

افراد و مشاهیر
●   محمد باقر   صدر
●   مارتين   لينگز

منابع
●  سایت - اسلام تایمز
●  سایت - اسلام در اروپا
●  سایت - اسلام ناب
●  سایت - اسلام و مسیحیت
●  سایت - الشيعه
●  فصل نامه - انديشه صادق
●  سایت - اندیشه قم
●  سایت - بنیاد اندیشه اسلامی
●  سایت - بینات
●   فصل نامه - پژوهش هاي اسلامی
●   سایت - دانشنامه جهان اسلام
●   سایت - راهنمای پایگاه های اسلامی
●   سایت - شارح
●   سایت - غدیر
●   سایت - غدیر
●   فصل نامه - فروغ وحدت
●   فصل نامه - کتاب های اسلامی
●   ماهنامه - معارف

زيرشاخه ها
●   اذان 
●   اسلام ستیزی 
●   اسلام شناسی 
●   اسلام گرايي 
●   اسلام و غرب 
●   اسلام و مدرنیسم 
●   اسلام و مسيحيت 
●   اصول دین اسلام 
●   اعیاد اسلامی 
●   آخرالزمان 
●   توكل 
●   جاودانگی اسلام 
●   جهاد اكبر 
●   زيارت 
●   سيره نبوي 
●   شهادت 
●   صبر 
●   صدقه 
●   صراط مستقيم 
●   صلوات 
●   فروع دین 
●   ليلة المبيت 
●   ماه رمضان 
●   ماه شعبان 
●   ماه صفر 
●   متون اسلامی 
●   مذاهب اسلامی 
●   مراکز اسلامی 
●   مسجد 
●   معراج 
●   نرم افزارهاي اسلامي 
●   وحدت اسلامي 

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  تشریح مختصر آموزه های اسلامی  / نويسنده:  سید خلیل شاکری
13 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اصول اسلامي پيشرفت / نويسنده:  ابراهيم فياض
2 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  نقد و بررسی کتاب «اروبا و الاسلام... تاريخ من سوء التفاهم» / نويسنده:  مجيد مرادى
2 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  محمد در آيينة اسلام  / نويسنده:  سيد محمد حسين طباطبايي
5 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  گزارشى کوتاه از دائرة‌‌المعارف اسلام و ترجمه‌هاى آن / نويسنده:  رحيم لطيفي
25 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  سیره اسلامی در علم آموزی و توسعه علم / نويسنده:  محمدحسن صنعتي
92 بازديد - 0 تعداد نظر - 5 امتياز

←  روسيه، در جست و جوي ريشه هاي اسلامي اش / نويسنده:  ژاک لوسک
95 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  مباني توسعه از ديدگاه اسلام / مترجم:  آيدين تبريزي
13 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام ناب، آنگونه كه امام خميني به مردم شناساند  / نويسنده:  ابراهيم فياض
76 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام و دموكراسى  / نويسنده:  سيد محمد ثقفى
47 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  ما هم مسلمانيم؟!  / نويسنده:  سید محمد عالمی
83 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام در فرانسه سكولار  
112 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  آيا مدرنيته اسلامي وجود دارد؟ / نويسنده:  منتصر حماده
172 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  علت رشد اسلام در غرب / نويسنده:  ميرشمس الدين فلاح هاشمي
1138 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام و مسئله خشونت / نويسنده:  سيد حسین نصر
379 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام در قزاقستان 
186 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  راه شكست خورده استكبار  / نويسنده:  حسن خياطي
130 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام و ليبراليسم  
313 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  مسلمانان و اسناد بين المللي حقوق بشر / نويسنده:  سعيد فربد
73 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام؛ پديده‌اي درخشان در آمريكا  / نويسنده:  اسدالله‌ افشار
110 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  سوشیانت موعود زرتشت و مقایسه آن با موعود ادیان بزرگ ( یهود، مسیحیت، اسلام) / نويسنده:  مهدیه رضوی ,فاطمه سیارپور
700 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  محتاج تبيين زيبايي‌هاي دين هستيم / نام گفت و گو شونده:  محمد علي ليالي
127 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  دگرگوني نظام و الگوی برده داری در اسلام  / نويسنده:  سيد رضا کلوري
436 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  زن در اديان بودا، زرتشت، يهود، مسيحيت و اسلام  / نويسنده:  مريم كشاورزي پور
1241 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  محبت در اسلام  / نويسنده:  فاطمه ميرزايي
373 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  ميانه روي هاي مسلمان(2) 
228 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  ميانه روي هاي مسلمان(1) 
250 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  انسان در نگرش اسلام  
284 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اسلام و آزادی / نويسنده:  عماد احمد
351 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  روشنفكران عرب و اسلام  / نويسنده:  احميده النيفر
182 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

اين آرشيو هم اکنون داراي 606 مطلب در 21 صفحه مي باشد.

►  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب