حكومتي كه در آن مردم يا مستقيماً اعمال حاكميت ميكنند و يا توسط نمايندگان برگزيده خود. به عبارت ديگر، حكومتي است كه در آن جانشيني رئيس كشور، ارثي نيست و مدت رياست جمهوري محدود است و انتخاب رئيسجمهوري با مراجعه مستقيم يا غيرمستقيم به آراي مردم صورت ميگيرد. در حال حاضر، بيشتر كشورها عنوان جمهوري به خود ميدهند ولي ميزان انطباق اين عنوان با واقعيت طرز حكومت آنها متفاوت است. اصولاً اولين وظيفه جمهوري بايد تهيه حداقل وسيله معاش (مثل نان و كار و مسكن و بهداشت) براي مردم باشد: سپس بايد به اجراي وظيفه دوم خود بپردازد كه آگاه كردن و تربيت مردم است. از آنجا كه در تمام كشورها، اكثريت با افراد معمولي و ساده است و اين افراد قبل از هرچيز در فكر امرار معاشند، اغلب اين حق را كه در كشور خود، زمامدار واقعي هستند از ياد ميبرند. در نتيجه، هيأت حاكمه از غفلت آنها سوءاستفاده مينمايد و با غضب حق حاكميت آنها و از طريق تبليغات گسترده، اراده خويش را به نام اراده عمومي وانمود ميكند و اساس دموكراسي را متزلزل ميسازد. لذا، حكومت جمهوري بايد از اين خطرها جلوگيري كند. يعني، سطح فكر مردم را به نحوي بالا ببرد كه زندگي را امرار معاش معمولي تلقي نكنند و بدانند كه لذتهاي معنوي بالاتري نيز وجود دارد و اينكه بايد درباره سرنوشت اجتماعي خويش تصميم بگيرند. مردم گرسنه طولي نميكشد كه حق مسلمشان را در اختيار ديگران قرار ميدهند و خود به تماشاي جنگ تقسيم قدرت در بين آنها مينشينند، اما مردم سير و بيدار به سختي از حق خود ميگذرند يا تسليم زور ميشوند و يا فريب تبليغات را ميخورند.
منابع:
1. فرهنگ علوم سياسی، نوشته علی آقا بخشی با همکاری مينو افشاری راد، انتشارات مرکز اطلاعات و مدارک علمی ايران، 1376