| انجمن خيريه حجتيه مهدويه که به نامهاي «انجمن حجتيه و انجمن ضدبهاييت» نيز مشهور است، در سال 1322 پس از کودتاي 28 مرداد که منجر به سرنگوني دولت دکتر مصدق شد، توسط شيخ محمود ذاکرزاد نولايي، مشهور به «شيخ محمود حلبي» و با شعار مبارزه با وهابیت تأسيس شد. این انجمن در جریان انقلاب اسلامی و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به علت برخی از مواضع سیاسی منحل شد.
تاريخچه شکلگيري انجمن حجتيه
الف: زمينههاي شکلگيري
زمينههاي شکلگيري انجمن ضد بهاييت و يا انجمن حجتيه را در چند حوزه ميتوان بررسي کرد. از بيش از يک قرن قبل، فردي به نام «ميرزا عليمحمد» ادعاي بابيت امام عصر و نمايندگي ايشان و سپس ادعاي مهدويت را به راه انداخت و سبب به وجود آمدن فرقهاي به نام «بابيه» و سپس «بهاييت» شد. اين فرقه که از همان ابتدا توسط مسلمانان، مطرود و ضاله خوانده شد، بنا به دلايل بيشتر سياسي و با حمايتهاي آشکار و پنهان از جانب حاکميت و قدرتهاي سياسي وقت، اقدام به رسوخ در ميان مردم و به خصوص جوانان کرد. يکي از مراکزي که خيلي مورد توجه بهاييت قرار داشت حوزههاي علميه بود و بهاييت تلاش فراواني ميکرد تا درون اين حوزهها رسوخ کند و از اين طريق به جذب مبلغ براي خود دست بزند. اين تلاشها از همان ابتدا با مخالفت شديد روحانيون مسلمان مواجه شد، اما با وجود مخالفت مسلمانان، بهاييت به موفقيتهايي در اين زمينه دست يافت. دلايل اين موفقيت را ميتوان در حمايت قدرتهاي استعماري بيگانه از اين فرقه دانست و ديگر اين که بهاييت با انسجام خاصي فعاليتهاي خود را سازمان ميداد و مانند يک حزب عمل ميکرد اما در مقابل، تشکل و سازمان خاصي در روحانيت شيعه وجود نداشت که خاص مقابله با فعاليت بهاييان باشد. در دهههاي 20 و 30 هجري شمسي بهاييت بر قوت فعاليتهاي خود به گونهاي آشکار افزوده بود و به طور علني در همه جا دست به تبليغ ميزد. روحانيت شيعه که از اين انحراف به شدت رنج ميبرد، شاهد گستردگي روزافزون اين فرقه در جامعه بود و نياز به سازمان و تشکيلاتي که با نفوذ بهاييت مبارزه کند، کاملاً حس ميشد. در چنين شرايطي در اوايل دهه سي بود که انجمن ضدبهاييت توسط يک روحاني به نام «شيخ محمود ذاکرزاده نولايي» مشهور به شيخ محمود حلبي، تشکيل شد و فعاليتهاي خود را عليه بهاييت آغاز کرد. به دليل زمينهها و نياز مذهبي که در اينباره حس ميشد، کار وي با استقبال بسياري از روحانيون مواجه شد و روز به روز گسترش بيشتر يافت. در واقع پس از سالها، مسلمانان شاهد تشکيل سازماني براي مقابله با بهاييت بودند و به همين جهت اين انجمن که به حجتيه موسوم شد به زودي در دل عموم روحانيون و مسلمانان و به خصوص جوانان راه يافت و توفيق بسياري هم در اين زمينه يعني مبارزه با بهاييت کسب کرد.
از ديگر زمينههاي شکلگيري انجمن حجتيه ميتوان به شرايط سياسي و اجتماعي آن دوره اشاره کرد.
پس از کودتاي 28 مرداد 1322، که به شکست نهضت ملي نفت انجاميد، بسياري از مبارزان سياسي و مذهبي از ادامه فعاليت بازماندند. شرايط دوران به گونهايي بود که راه بر هر گونه فعاليت عليه حکومت بسته بود و به اضافه آن، بسياري از افراد هم دچار يأس و نااميدي شده و خانهنشين بودند.
در چنين شرايطي، بخشي از نيروهاي مذهبي به فعاليتهاي غيرسياسي و به خصوص فرهنگي و مذهبي (بدون جنبه سياسي آن) روي آوردند.
انجمن حجتيه از بدو تأسيس خود - پس از کودتاي 28 مرداد 32 - به هيچوجه داعيه مبارزه با حکومت نداشت، به همين دليل حکومت وقت منعي براي تشکيل چنين انجمني نميديد و بلکه از جهاتي هم به نظر ميرسيد مايل به تشکيل چنين سازمانهايي باشد، زيرا بسياري از نيروها، توان خود را در جايي به غير از مبارزه با حکومت صرف ميکردند و اين امر مطلوب حکومت بود. نگاهي به اساسنامه انجمن ميتواند مؤيد اين موضوع باشد. در اساسنامه انجمن آمده است:
(انجمن) به منظور فعاليتهاي علمي، آموزشي، خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري، جهت پرورش استعداد و تربيت انسانهايي لايق و مقيد به تقوي و ايمان و اصلاح جهت مادي و معنوي جامعه تأسيس شده است و در تبصره يک در ماه دوم، موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيهاللهالاعظم امام زمان ارواحنا فداه لايتغير خواهد بود. اما برنامههاي آن با توجه به شرايط و نياز جامعه و بر اساس حفظ هدف کلي و ... تغيير يا تعميم ميبايد ... هدف ثابت انجمن تا ظهور حضرت بقيهالله در اين جمله خلاصه گرديده: تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان (1).
گروهي نيز درباره زمينههاي پيدايش انجمن ضدبهاييت معتقد به حضور دستهاي قدرتهاي استعمارگر هستند. اينان معتقدند که ساختن فرقه و ضدفرقه يکي از روشهاي استمعماري براي سرگرم ساختن مبارزان و ملتها است. بنابراين حضور فرقه بهاييت و انجمن ضدبهاييت را يکي از ضربههاي استعمارگران ميدانند.
گروهي نيز معتقدند، آماده بودن شرايط اجتماعي، سياسي و مذهبي در آن دوره آن است که نياز به حضور تشکيلاتي با اين ويژگي را موجه مينمايد.
ب: شکلگيري انجمن حجتيه
نام اصلي و کامل اين انجمن: انجمن خيريه حجتيه مهدويه: که به نامهاي «انجمن حجتيه و انجمن ضدبهاييت» نيز مشهور است. اين انجمن در سال 1322 پس از کودتاي 28 مرداد که منجر به سرنگوني دولت دکتر مصدق شد - توسط يک روحاني به نام شيخ محمود ذاکرزاد نولايي، مشهور به «شيخ محمود حلبي» تأسيس شد. چنانچه پيشتر آورديم هدف اصلي از تشکيل اين انجمن مبارزه با نفوذ بهاييت و جلوگيري از گسترش آن و ادامه اين مبارزه تا نابودي کامل اين فرقه و همچنين تا ظهور حضرت صاحبالزمان است.
شيخ محمود حلبي واعظ سرشناسي در تهران و کل کشور بود و منبرهاي بسيار نافذي داشت. اشعار زيادي از حافظ داشت. بيانش بسيار مؤثر بود و معلم اخلاق و عرفان هم بود. سالها از شاگردان مرحوم ميرزاحسينعلي نخودکي در مشهد و همچنين از شاگردان مرحوم ميرزامهدي اصفهاني بود که به صراحت، علم مخالفت با فلسفه کلاسيک اسلامي را برافراشت. در دوران مصدق جزو مبارزان بود و در مشهد حرکت نهضت مقاومت ملي را تأييد ميکرد.(2)
درباره انگيزههاي تشکيل انجمن توسط وي گفته ميشود که «در سالهاي پيش از 28 مرداد 1332 که تبليغات وسيعي براي انحراف افکار عمومي توسط بهاييت به ويژه عليه روحانيت و حوزهها راه افتاد، آقاي حلبي که در حوزه مشهد درس ميخوانده و استاد وي ميرزا مهدي اصفهاني بوده است - که علاقه خاصي به امام زمان (عج) داشته - به همراهي طلبه ديگري به نام سيدعباس علوي توسط يک مبلغ بهايي به بهاييت تبليغ ميشوند و اينها که با پديده ناشناختهاي روبهرو ميشوند، چند ماهي از وقت خود را در مطالعه بهاييت صرف ميکنند و سرانجام سيدعباس علوي به خاطر زمينههاي دنيوي و شهواني که احتمالاً بهاييت در اختيارش ميگذارد ميلغزد و بهايي ميشود و به عنوان يکي از مبلغين بزرگ بهاييت، کتابهايي هم در اثبات آن مينويسد و آقاي حلبي با مشاهده اين مسأله، بهاييت را به خطر بزرگي تشخيص ميدهد و با برقراري تماس با افراد گول خورده از بهاييت و راهيابي به جلسات تبليغي آنها و مناظره و مباحثه با آنان و مطالعاتي که کرده بود، کم کم در بحثها تبحر پيدا ميکند و آقاي محمد تقي شريعتي و آقاي اميرپور نيز از همکاران ايشان بودند. سپس آقاي حلبي به تهران آمده و جذب نيرو ميکند و اطلاعات و تجربيات بحثي خود را منتقل مينمايد و چون بهاييت مثل مساجد ما علني و با پرچم فعاليت ميکرد و خطر آن نزد علما منعکس شده بود، پس از يک سري موفقيتها، آقاي حلبي و دوستانش مورد حمايت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام (ع) را نيز به وي دادند.
نظر دستهاي ديگر که خود از انجمنيها هستند، اين است که شيخ محمود حلبي رييس انجمن مدعي شده است که در سالهاي 32 خوابي ديده است که امام زمان به وي فرمودهاند که گروهي را براي مبارزه با بهاييت تشکيل بدهد.
نظر ديگري حاکي از اين است که پس از بروز اختلاف بين آيتالله کاشاني و مصدق و شکست نهضت ملي نفت، همزمان تبليغات بهاييت نضج گرفت و گروهي را که در بينشان طلبه نيز بود از جمله هم حجرهايي شيخ حلبي را جذب کردند. لذا بهاييت در ذهن شيخ محمود حلبي بزرگ جلوهگر شد و به اين نتيجه رسيد که بايد سياست را رها کرد و دست به انجام اقدامهاي فرهنگي زد و به علت شکست نهضت، يک جو يأس بر جامعه حاکم شد و عدهايي که به دنبال جرياني ميگشتند تا با وصل شدن به آن يأس و بريدگي خود را توجيه ايدئولوژيکي و سياسي کنند، به اين جريان پيوستند. (3)
با توجه به گستردگي تبليغات بهاييت در آن دوران، بعيد به نظر ميرسد که شيخ محمود حلبي بدون هيچگونه آگاهي و به طور تصادفي با يک مبلغ بهاييت برخورد کرده باشد، آنچه که منطقيتر به نظر ميآيد، اين نکته است که شيخ محمود حلبي از مدتها قبل مترصد برخورد با بهاييان بوده و احتمالاً اطلاعاتي هم در اين زمينه داشته است و در ابتدا شايد به همراه همحجرهايي خود قصد نفوذ در تشکيلات بهاييت داشتهاند، اما بعدها همحجرهايي وي از اين راه باز ميماند. اين شيوه يعني نفوذ در تشکيلات بهاييت از طريق اظهار اشتياق به اين فرقه راهي بود که بعدها به اعضاي انجمن نيز آموزش داده ميشد.
ت: ساختار تشکيلاتي انجمن حجتيه
اين انجمن داراي يک هيأت مديره بود که کليه فعاليتهاي انجمن زير نظر اين هيأت مديره قرار داشت. رياست هيأت مديره به عهده شيخ محمود حلبي بود و اعضاي اين هيأت مدره عبارت بودند از: حاج سيدرضا رسول، سيد حسين سجادي، محمدحسين، غلامحسين، حاجمحمدتقي تاجر.
پروانهايي که در واقع مجوز تأسيس اين انجمن به شمار ميآمد، هر چند مدت بايد تمديد ميشد و اين موضوع سبب ميشد تا حکومت وقت بر تمام فعاليتهاي اين انجمن نظارت داشته باشد، زيرا در غير اينصورت، پروانه فعاليت انجمن لغو ميشد. انجمن با داشتن سه دهه سابقه کار تشکيلاتي، آن هم تشکيلاتي که در برابر يک تشکيلات قوي و منسجم مانند بهاييت کار ميکرد، داراي تشکيلاتي پيچيده، سراسري و مجرب بود.
اين انجمن داراي کميتههاي مختلفي بود که زير نظر هيأت مديره انجام وظيفه ميکردند. اين کميتهها عبارت بودند از: کميته تدريس، کميته جاسوسي يا تحقيق، کميته نگارش، کميته ارشاد، کميته ارتباط با خارج و کميته کنفرانسها.
کميته يا گروه تدريس: از وظايف اين گروه جذب نيروهاي جوان و تازهنفس و فعال براي تحت تعليم قرار دادن آنها بود. يکي از منابع تغذيه اين کميته، مدارس بود. عوامل انجمن در مدارس به ويژه مربيان معلمان انجمني که از طريق آموزش و پرورش مشغول کار بودند در بين محصلين جستوجو ميکردند و افراد باهوش و با ذکاوت و با استعداد را جذب انجمن ميکردند. مقرر شده بود که افراد کاهل در درس و تنبل را جذب نکنند. زيرا محتاج به نيروهاي جوان، ساده و باهوشي بودند که در ضمن تحصيلات کلاسيک خود، ظرفيت و کشش داشته باشند که تحت تعلميات انجمن، بيشترين بازدهي را دارا باشند و از طرفي به علت اينکه هنوز ذهن جوان شکل نگرفته است، سريعتر به افکار وي شکل بدهند. همين موضوع سبب شده بود تا تعداد افراد تحصيلکرده در انجمن زياد باشد.
«دکتر عبدالکريم سروش» که در ايام جواني خود به مدت يک سال عضو انجمن حجتيه بوده است، درباره چگونگي جذب خود به اين انجمن ميگويد: من سال ششم دبيرستان بودم، در سال 1341 و 1342 در مدرسه علوي و من در سنين 18 - 17 سالگي بودم. انجمن حجتيه از مدرسه علوي عضوگيري کلاني ميکرد و برخي از هممدرسهاييها و همکلاسيهاي ما که بعداً در عالم سياست و در جمهوري اسلامي وارد شدند و صاحب مقامهاي بالايي شدند از اينجا پا به انجمن حجتيه گذاشتند. از همکلاسيهاي من آقايان مانند کمال خرازي (وزير خارجه فعلي)، نعمتزاده (وزير سابق صنايع) و حداد عادل (رييس کنوني فرهنگستان زبان و ادب) بودند که در انجمن فعاليت داشتند. نيز مرحوم محمود قندي (وزير اسبق مخابرات)، علياکبر ولايتي (وزير خارجه سابق، که البته ايشان دانشآمور مدرسه علوي نبودند) و ... از مدرسه علوي برخاستند و به انجمن راه يافتند.... يکي از بزرگترين معلمان و آموزگاران و مبلغان انجمن حجتيه که به او دکتر پرويزي ميگفتند (اين اسم مستعار او بود) به مدرسه علوي ميآمد و تدريس علوم ديني ميکرد. (4)
گروه تدريس سه مرحله داشت که عبارت بودند از: پايه، ويژه و عالي.
قسمت پايه حدود يکسال و حداکثر يکسال و نيم طول ميکشيد که 7 يا 8 ماه از آن آموزش اصول اعتقادات، توحيد، نبوت و ... بود و سپس آشنايي مختصري با «بابيت» و «بهاييت».
در مرحله ويژه: مسائل بهاييت در سطح بالاتري تدريس ميشد و افراد، کارهاي عملي را آغاز ميکردند. البته پس از انقلاب، مواد درسي ديگري به دروس مراحل مختلف افزوده شد و در مجموع درسها عبارت بود از: عربي، احکام، نقد مارکسيسم، مطالعه کتب معرفي شده و تمرين سخنراني و آيين سخنراني عدهايي نيز درباره زبان انگليسي مطالعه ميکردند.
مرحله سوم: دوره عالي بود و افرادي که در دورههاي قبل مورد آزمايش قرار گرفته بودند به اين مرحله راه پيدا ميکردند. مهرهها و مسؤولان انجمن نيز از اين گروه انتخاب ميشدند. اين گروه را به علت اينکه در آن کتاب «نقد ايقان» تدريس ميشد، «گروه نقد ايقان» هم ميناميدهاند.
«ايقان» کتابي است در 157 صفحه در اثبات ادعاي ميرزاعلي محمد باب شيرازي، مرجع بابيها که توسط ميرزا حسنعلي نوري ملقب به بهاء و مرجع بهاييها، در سال 1228 در بغداد نوشته شده است و شيخ حلبي در مورد آن کتابي نوشته بود به نام «نقد ايقان» در سه مجلد يا قطع بزرگ که هر جلد آن در حدود 200 صفحه بود.
و اما فلسفه گروهبندي درسي دوره مشخص، عبارت بود از اينکه افراد پس از گذراندن يک دوره اگر مخالف با مشي انجمن بودند، کنار ميکشيدند با اينکه شناخته ميشدند و حذف ميگرديدند و خلاصه دوراني بود براي پالايش مخالفان و ناسازگاران با مشي انجمن که نميگذاشت آن افراد از مرحله اول يک قدم صعود و بالاتر بروند.
البته به نظر ميرسد اين مشي چندان قطعي و بدون استثنا نبوده است و احتمالاً اگر افرادي داراي استعداد زياد به نظر ميرسيدند اين سه مرحله را سريعتر طي ميکردند و از نظر جنبههاي گزينشي نيز به نظر ميرسد خيلي موضوع قاطعي نبوده است و شايد هم اگر افرادي با استعداد به نظر ميرسيدند در جلسات دوره عالي شرکت داده ميشدند زيرا با توجه به اين نکته که فقط گذراندن دوره پايه حدود 7 تا 8 ماه طول ميکشيد، شخصي مانند دکتر سروش در زمان کمتر از يکسال به جلسات درس شيخ حلبي راه پيدا نميکرد. خود او در مصاحبه با روزنامه جامعه ميگويد که درست کمتر از يکسال به جلسات درس شيخ حلبي راه پيدا کرده است:
«تاريخچه بهاييت را نزد کسي خوانديم که بعداً فهميديم برادر همان مرحوم شمسآباداي بود که گفته ميشود: توسط مهدي هاشمي در اصفهان به قتل رسيد. پسر دکتر پرويزي، به مادر گفت و در نهايت به درس مستقيم حاجآقا حلبي رفتم و مجموع اين مدت کمتر از يکسال شد. درس آقاي حلبي شرح و نقد کتاب ايقان بود که اهم کتاب بهاييان و نوشته ميرزا حسينعلي ملقب به بهاءالله است. من از اينجا بود که احساس کردم اين مطالب به درد من نميخورد و وقتي را که صرف آنجا ميکنم ميتوانم صرف آموختن تفسير قرآن و نهجالبلاغه بکنم و همين کار را هم کردم. بنابراين بيرون آمدم و عهد من با آن جماعت گسسته شد ... يک مقدار تاريخچه بهاييت و يک مقدار ايقان و کتاب بيان ياد گرفتيم و بعد آمديم و ديديم ما اهلش نيستيم. اينکه گفتم ما اهلش نيستيم براي اين است که انجمن ضدبهاييت، فقط فعاليت آموزشي نداشت. کارهاي ديگري هم از افراد خود ميخواست: به محافل بهاييان رفتن و خود را به صورت يک دلبرده بهاييت جا زدن و مدتها ميان بهاييان نشستن و نقش بازي کردن و شکارهاي آنها را شکار کردن و گاه درگير شدن و کتک زدن و کتک خوردن يا در مجادلات و مباحثات تند وارد شدن که من اهلش نبودم. چنانکه گفتم حجتيه دين اقلي و حقي و دموکراسي ديني نيست و نسبيت تفسير و ... را به کسي ياد نميداد ...» 5
کميته تحقيق: کميته تحقيق داراي تشکيلاتي بود که اعضاي آن به سه دسته تقسيم ميشدند. محقق يا جاسوس نوع يک، محقق نوع دو، و محقق نوع سه. محقق نوع يک مأمور بود که با استفاده از شيوههاي خاص تعليم داده شده نزد بهاييها رفته و ادعا کند که قصد دارد بهاييت را اختيار کند و وارد جرگه آنها شود و آنها نيز جلسات مکرري را با او نشسته و صحبت ميکردند. از اين راه محققان نوع يک وارد جمعيت بهاييان ميشدند. محقق نوع دوم از وظايف و مأموريتهاي پيچيدهتري برخوردار بود و درون اعضاي محق نوع دو نيز گروهبنديهاي پنج يا شش نفره انجام شده بود و اين راهي بود که خود محققان نيز نتوانند همديگر را بشناسند و ارتباطات و ارسال گزارشها نيز از کانال مسؤول گروهها انجام ميپذيرفت و افراد هر گروه در جلسه خودشان داراي اسم مستعار بودند و گاهي دو محقق در يک محفل از بهاييها، از روي عدم شناخت همديگر براي هم گزراش ارسال ميکردند و اين راهي بود براي کنترل خود محققان انجمن.
محققان نوع سوم کساني بودند که از حيث اعمال و رفتار، بهايي ميشدند و به شدت از بهاييت دفاع کرده و انجمن را ميکوبيدند.
کميته نگارش: اعضاي اين کميته درباره نفي بهاييت و درباره امام زمان (عج) مطلب مينوشتند.
کميته ارشاد: اين کميته از دو قسمت تشکيل شده بود، قسمت تعقيب و مراقبت، قسمت بحث و مناظره.
گروه تعقيب و مراقبت مأموريت داشتند که با استمداد از وسايل نقليه، منازل بهاييان و افراد آنان و مبتديهايشان را زير نظر بگيريد و افراد گروه بحث و مناظره کساني بودند که به آنها روش بحث و مناظره تعليم و آموزش داده ميشد و جزوههايي در اينباره در اختيار آنان قرار ميگرفت.
کميته ارتباط با خارج: که در داخل انجمن «وزارت خارجه انجمن خارجه» انجمن نيز ناميده ميشد و با کشورهاي هند، انگلستان، آمريکا، اتريش، استراليا و برخي کشورهاي ديگر ارتباط داشته و در آنجا با داير کردن شعباتي فعاليت ميکرد.
کميته کنفرانس نيز ششمين کميته اين انجمن بود و کميته ديگري نيز بعدها با عنوان کميته نظارت بر مدرسين تشکيل شد.
مواضع سياسي و مذهبي حجتيه:
مواضع سياسي انجمن حجتيه از بحث انگيزترين مواردي است که مخالفان بسياري را عليه انجمن، برانگيخته است. شيخ محمود حلبي که خود از مبارزان جريان نهضت ملي بود، پس از شکست نهضت ملي ظاهراً به اين نتيجه ميرسد که بايد از سياست کنارهگيري کرد و يکسره تمام توان خود را صرف مبارزه با بهاييت ميکند اما در اين راه هم به نظر ميآيد در مواقع بسياري مجبور به سياسي کاري بود. اخذ مجوز براي تأسيس و فعاليت انجمن خود از مواردي بود که نياز به تأييد حکومت وقت داشت. ايجاد تشکيلات براي مبارزه با بهاييت که در دستگاه حکومت آن روز نفوذ داشتند، بدون دادن امتيازاتي به حکومت و بدون پارهاي از همکاريها با حکومت ميسر نبود. در کتاب «در شناخت حزب قاعدين زمان» متن اسنادي از ساواک آورده شده است که دليلي براي برخي از همکاريهاي انجمن با ساواک است. البته بايد اين نکته را هم در نظر گرفت که انجمن براي ادامه فعاليت خود مجبور به اين همکاري بود و شايد در اين مورد انجمن از اصل تقيه - که در موارد بسياري به اعضاي انجمن توصيه ميشد - استفاده ميکرد. به هر حال آنچه مسلم است اين موضوع است که هدف انجمن به هيچوجه مبارزه با حکومت وقت نبود و علاوه بر آن سبب ميشد تا بسياري از نيروهايي هم که ميتوانستند در خط مبارزه با حکومت فعاليت کنند، جذب اين انجمن ميشدند و از فعاليت عليه حکومت باز ميماندند.
اين موضوعي بود که مخالفت بسياري از مبارزان را عليه انجمن به همراه داشت.
آيتالله هاشمي رفسنجاني در اينباره ميگويد:
«قبل از پيروزي انقلاب اينها داعيههاي خاص اسلامي نداشتند، اختلافي که با ما داشتند اين بود که ... مبارزه را بد ميدانستند، معتقد بودند که حکومت اسلامي خالص در زمان امام زمان ميتواند شکل پيدا کند و چون حالا نميشود، پس نتيجه ميگرفتند که خوب است که مبارزه نکنيم و با رژيم و با آنها بسازيم، وارد شويم توي جريانات و خدمت بکنيم ... منجملهکاري که ميخواستند بکنند اين بود که مثلاً جلوي بهاييها را بگيرند. اين همت آنها بود ... و چون آن کار بيخطر بود، خيليها استقبال ميکردند. يعني جواناني بودند که داخل وجودشان تمايل به خدمات ديني بود، اما چون آن ميدان باز بود، ميرفتند آنجا و استقبال خطر نميکردند» 6.
رهبران انجمن به اين دليل که مبارزه را امر مثبتي نميدانستند در برابر فعاليتهايي که عليه حکومت وقت انجام ميگرفت، با ترديد برخورد ميکردند. آقاي طيب که خود از مسؤولان سابق انجمن بود و پس از انقلاب از انجمن خارج شده است در اينباره ميگويد: «از ابتداي اين نهضت و از گذشتههاي دور اين نهضت، آقاي حلبي با ناباوري با آن برخورد ميکرد و معتقد بود که نميشود با رژيم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقيده داشت کساني که به اين راه کشيده ميشوند، خونشان را هدر ميدهند و کساني که افراد را به اين راه ميکشاند مسؤول اين خونها هستند و معتقد بود که نظر صحيح، فعاليتهاي فرهنگي و ايدئولوژيک است و نه مبارزه عليه رژيم» 7.
آيتالله هاشمي رفسنجاني نيز درباره مواضع اين انجمن در جاي ديگري ميگويد: «جريان ديگري که ظهور کرده بود و مسألهآفرين بود همين انجمن حجتيه بود. گروهي سالها پيش به فکر افتادند که مبارزه با بهاييها بکنند و انجمن را تشکيل دادند و کارشان اين بود که بهاييها را شناسايي ميکردند و در جلساتشان ميرفتند و اينها را محکوم ميکردند و جلوي جذب شدن مسلمانها را به آنها ميگرفتند، بهطور کلي با بهاييت مبارزه ميكردند. رژيم از اينگونه کارها خوشش ميآمد چون اين کارها خيلي به رژيم برخورد نميکرد و يک مقدار از نيروها را مشغول ميکرد.
.. در سراسر کشور هم شبکه اينها باز شده بود، مزاحمتي هم نداشتند اما چون مبارزه را قبول نداشتند و يک سري از نيروهاي مبارز را جذب ميکردند ما با اينها مخالف بوديم ... مسأله مهم ما پيش از پيروزي اين بود که چرا اينها به مسأله جنايات رژيم بيتفاوتند؟ ما ميگفتيم خوب اينکه رژيم به شما اجازه ميدهد مبارزه کنيد (با بهاييت) اين سرگرمي است و الا خود رژيم، بهاييها را دارد تقويت ميکند. آنموقع وزير جنگ بهايي بود، پزشک مخصوص شاه بهايي بود، پستهاي حساس را به بهاييها ميدادند.
وزراي ديگر هم بهايي بودند. وزير آب و برق و ... اين بود که وضع بدي پيش آمده بود. مبارزه را قبول نداشتند و ميگفتند نميشود امروز حکومت اسلامي تا نيامدن امام زمان حکومت اسلامي تشکيل نميشود، که البته الآن گفتن اين، خود مشکل است و بيخود تلاش نکنيد. شما بايد همينجا کمک کنيد که اوضاع خرابتر نشود و مبارزه با رژيم را نوعي بازي بچهگانه ميدانستند» 8.
آنچه مسلم است اين است که هيچکس با مبارزه با بهاييت مخالف نبود. اختلاف مبارزان و انجمن حجتيه در اين بود که مبارزان نظرگاههاي وسيعتري داشتند. آنها معتقد بودند که بهاييت زير مجموعهايي از حکومت وقت است و اگر حکومت نابود شود، بهاييت هم خود به خود از بين خواهد رفت اما انجمن تنها نظر به مبارزه با بهاييت داشت. علاوه بر آن ديدگاههاي مذهبي انجمن هم منطبق بر اين نظر بود که حکومت اسلامي تنها با ظهور حضرت صاحبالزمان (عج) ميسر است ولي گروهي از مبارزان اسلامگرا با اين نظر مخالف بودند.
پس از پيروزي انقلاب، انجمن حجتيه اعلام کرد که همراه با مردم در جهت اهداف انقلاب اسلامي فعاليت خواهد کرد اما عملاً چنين چيزي ميسر نشد. به نظر ميآيد اختلافهاي سياسي و عقيدتي که از سالها پيش از پيروزي انقلاب، ميان اهداف انجمن و خط مبارزه وجود داشت مانع از اين همگرايي ميشد. به خصوص که پس از انقلاب، انجمن درصدد اشغال مسؤوليتها و پستهايي در وزارت اطلاعات و وزارت آموزش و پرورش بود که با مخالفت بسياري از مسؤولان روبهرو شد. شهيد رجايي در زماني که تصدي وزارت آموزش و پرورش را به عهده داشت اعلام کرد که: «من انجمنيها را نميپذيرم و اينها را ما راهشان نميدهيم.»
آيتالله جنتي نيز در خطبههاي نمازجمعه مورخ 9/7/1361 در اينباره گفت: «علت اصرار شما داير بر اينکه در مراکز اطلاعاتي نفوذ کنيد و اطلاعاتي جمعآوري نماييد براي چيست؟ به چه مناسبت شما ميخواهيد در قسمت فرهنگي فعاليت نماييد يا سياسي؟ دليل اينکه اطلاعات جمعآوري شده را به مراکز بهرهوري و به ارگانهاي انقلابي نميدهيد چيست؟ ... مگر سپاه يا ارگانهاي مشابه نبايد داراي آن اطلاعات باشند تا ضدانقلاب را پيگيري نمايند. چرا با سپاه به صورت کامل همکاري نداريد؟ آيا شما به خودتان اجازه ميدهيد از امکانات دولتي استفاده کنيد و در رابطه با اين استفاده مجوز قانوني و شرعي داريد يا نه؟»
تعطيل فعاليتهاي انجمن
با بالاگرفتن اختلافها ميان انجمن حجتيه و پارهايي از سران نظام و ارگانها و نهادها، امامخميني (ره) در روز سهشنبه 26 تيرماه 1362 در سخناني فرمودند: «يک دسته ديگر هم که تزشان اين است که بگذاريد که معصيت زياد شود تا حضرت صاحب بيايد. حضرت صاحب مگر براي چي ميآيد؟ حضرت صاحب ميآيد معصيت را بردارد. ما معصيت ميکنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دستهبنديها را براي خاطر خدا، اگر مسلمانيد، و براي خاطر کشورتان، اگر ملي هستيد، اين دستهبنديها را برداريد. در اين موجي که الآن اين ملت را به پيش ميبرد، در اين موج خودتان را وارد کنيد و برخلاف اين موج حرکت نکنيد که دست و پايتان خواهد شکست.»
در پي اين سخنان، چند روز بعد در اول مردادماه 1362، انجمن با صدور اعلاميهايي کليه جلسات و فعاليتها و برنامههاي علني خود را تعطيل اعلام کرد و به فعاليتهاي پنهان و غيررسمي روي آورد.
در قسمتي از اين بيانيه آمده:
«در پي اين فرمايش (سخنان امام خميني (ره)) تبليغ شد که طرف خطاب و امر مبارک، اين انجمن است. اگرچه به هيچوجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بيان فوق نيافته و نميياييم و در ايام گذشته، به خصوص از زماني که حضرت ايشان با صدور اجازه انجمن از سهم امام (ع) اين خدمات ديني و فرهنگي را تأييد فرموده بودند هيچ دليل روشن و شاهد مسلمي که دلالت بر صلاحديد معظمله به تعطيل انجمن نمايد درست نبود، معذلک در مقام استفسار برآمديم. البته تماس مستقيم ميسر نگشت. لکن با تحقيق از مجاري ممکنه و شخصيتهاي محترمه موثقه و با توجه به قراين کافيه محرز شد که مخاطب امر معظمله، اين انجمن ميباشد لذا موضوع توسط مسؤولان انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجتالاسلام و المسلمين آقاي حلبي دامت برکاته رسيد، فرمودند: «در چنين حالتي وظيفه شرعي در ادامه فعاليت نيست، کليه جلسهها و برنامهها بايد تعطيل شود».
عليهذا همانگونه که بارها کتباً و شفاهاً تصريح کرده بوديم، بر اساس عقيده ديني و تکليف شرعي خود، تبعيت از مقام معظم رهبري و مرجعيت و حفظ وحدت و يکپارچگي است و رعايت مصالح عاليه مملکت و ممانعت از سوء استفاده دستگاههاي تبليغاتي بيگانه و دفع غرضورزي دشمنان اسلام را براي ادامه فعاليت و خدمت مقدم دانسته، اعلام ميداريم که از اين تاريخ، تمام جلسهها و خدمات انجمن تعطيل ميباشد و هيچکس مجاز نيست تحت عنوان اين انجمن کوچکترين فعاليتي کند و اظهارنظر با عملي مغاير تعطيل نمايند که يقيناً در پيشگاه خداي متعال و امام زمان سلامالله عليه مسؤول خوهد بود.»
پس از اعلام تعطيلي انجمن نيز نظرات گوناگوني در اينباره مطرح شد. عدهايي با اغراق سعي در برزرگنمايي قدرت انجمن و فعاليتهاي مخفي اين انجمن دارند. عدهايي برعکس معتقدند که پس از اين اعلاميه، انجمن حقيقتاً به آخر خط رسيد و عدهايي ديگر نيز معتقدند که انجمن هنوز هم فعاليتهايي دارد. ولي نه به شکل و قدرت سابق، اما چنين هم نيست که کاملاً از بين رفته باشد. به خصوص که در اساسنامه انجمن به صراحت ذکر شده است هدف انجمن ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيهالاعظم امام زمان ارواحنافداه لا يتغير خواهد بود. اما برنامههاي آن با توجه به شرايط و نياز جامعه و بر اساس حفظ هدف کمي و ... تغيير يا تعميم مييابد ...»
«عمادالدين باقي» ميگويد: «بديهي است که گروهي با بيش از سي سال سابقه فعاليت گسترده حزبي نميتواند با يک تصميم يک شبه براي هميشه تعطيل شود و در اشکال ديگري به فعاليتهاي خود ادامه خواهد داد».
اين نکته منطقي به نظر ميرسد که هنوز باشند افرادي که به اهداف انجمن پايبند هستند و در تحقق آن ميکوشند اما اين هم يک امر مسلم است که اين افراد به هيچوجه نميتوانند همانند گذشته از قدرت تشکيلاتي و سازماني گسترده و قوي برخوردار باشند.
سرانجام
نکته اساسي در مورد انجمن حجتيه اين است که اين انجمن در گذر زمان نتوانست مهيا و همراه با تحولات جامعه خود را متحول سازد. اين عقبماندگي از سير تطورات و تغييرات اجتماعي و سياسي، بهويژه خود را در زمان شکلگيري، گسترش و پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد. گردانندگان انجمن حجتيه با پافشاري بر مواضع پيشين خود، نه تنها موفق به درک فلسفه انقلاب اسلامي و ديدگاههاي حضرت امام (ره) نشدند، بلکه در نهايت از امواج خروشان مردمي - که با ايمان به رهبر خود، افقهاي تازهايي را براي جامعه رقم ميزدند - جدا افتادند و دور ماندند. اعضاي انجمن حجتيه بحث ايجاد حکومت اسلامي و تز ولايت فقيه حضرت امام (ره) را قبول نداشتند و با ديدگاههاي فلسفي و عرفاني ايشان نيز همراه نبودند. اين دوري و افتراق از مردم، انقلاب و رهبر آن، در فرجام، حکم به زوال انجمني داد که خود را متناسب با شرايطي ديگر، در سه دهه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي شکل داده بود.
|