باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 48 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
اوستیا
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ

در نقشة جغرافيائي سياسي امروزه، سرزمين اوستيا در منـطقة كوهستاني بين خاك روسيه و گرجستان واقع شده است. بخشي از خاك اين ملت به نام «اوستياي شمالي» ( كه نسبتاً آباد تر است) جمهوري خود مختار فدراسيون روسيه بوده و بخش ديگر آن به نام «اوستياي جنوبي» در خاك جمهوري گرجستان قرار دارد. با توجه به موقعيت حساس استراتژي اين سرزمين كه در واقع پلي بين قفقاز شمالي و قفقاز جنوبي محسوب مي شود، اين كشور پيوسته تحت تاثير قدرتهاي بزرگ زمان بوده است و حتي تا به امروز در تشخيص هويت واقعي خود مباحث بسياري را مطرح مي كند. زماني خاك اوستياي امروزه بخشي از ايران باستان را تشكيل مي داده است و سپس در اين سرزمين ساسانيان، امپراطوري بيزانس، اعراب ، مغول ها، گرجي ها و حتي برخي مليت هاي بومي حكومت كرده اند. چند سده آخر در مثلث ژئوپليتيكي ايران ـ روسيه ـ تركية عثماني، سرزمين آلان ها نقش ابزار مهم و كارايي را ايفا كرده است. اما مهم اين است كه اوستين ها حتي در سده بيست و يكم نيز خود را ايراني مي شمارند. مؤلف در اين مقاله بيشتر وقايع تاريخي گرجستان را شرح مي دهد كه احتمالاً بدليل كمبود منابع تاريخي صرفا مربوط به آستينها مي باشد. البته با توجه به موقعيت جغرافيايي تقريبا يكسان اين دو ملت، تاريخ آنها شباهت زيادي دارد.


اوستيا داراي ارتباط تاريخي با ايران مي باشد چه در دوره قبل از اسلام و چه پس از آنكه اسلام در اين كشور رايج شد . مناسبات بين آلانها ( اوستها ) و همنژادهاي اسكيفي آنها يعني ايرانيان مدتها قبل از رسالت حضرت محمد (ص) آغاز شده بود.ايران در اجراي سياست خود در رابطه با قفقاز بارها سعي كرده است كه يا اوستينها را به عنوان متحدين خود جذب كند و يا اينكه با زور اسلحه اين ملت را مطيع خود نمايد .حتي تا دهه هاي اول قرن نوزده ميلادي ، تعدادي از اوستينها به گرايش خود به ايران ادامه دادند. به تدريج پس از تحكيم نهايي روسيه در منطقه قفقاز، تماس هاي اوستينها با ايران به ميزان حداقل رسيد. اوستينها تنها مليتي در قفقاز شمالي مي باشند كه زبان آنها از خانواده زبانهاي هند و اروپايي است.


به عقيده دانشمند بزرگ اوستيني و. اي. آبايف «اصطلاح آ.هوپ از نظر فونتيكي ويرايش بي خدشه و سرزنش ناپذير آهواوپ آسوري ايران باستان است.» اوستينها خود را «اِرون آدم» مي نامند كه به معناي «ملت ايراني» است. آنها كشورشان را ايرِستان مي نامند. تاريخ نويسان روس از اين ملت به نامهاي آلان ها و ياسوها ياد كرده اند. اوستينها از پنج گروه اصلي تشكيل شده‌اند كه رسم و رسوم و لهجه هاي متفاوتي دارند: ديگوريها (كه به لهجة ديگوري صحبت مي كنند)، آلاگيرها، كورتاتينها، تاگواورها ( كه همة آن به لهجة ايرُني صحبت مي كنند) و اوستينهاي جنوبي.


به احتمال قوي قبل از پذيرش اسلام از طريق گرجستان و همچنين قفقاز شمال شرقي، ايرانيان اديان ميترايسم ( دين ايران و هند باستان كه رقيب سر سخت مسيحيت بوده) و زردشت را در قومهاي اوستين كه از خانواده ايراني محسوب مي شد، رايج كرده بودند. بسيار جالب است كه پس از آشنايي با اسلام اوستينها حضرت محمد (ص) را به نام (خورو فورت) يعني پسر خورشيد ناميدندكه اين نام پيغمبر (ص) تا اواخر قرن 19 ميلادي در بين اوستينها رايج بود.


در ابتداي استيلاي اعراب، خاك گرجستان شرقي، سرزمين امروزة آذربايجان و بخش عمده اي از ارمنستان به كشور ايران ساساني تعلق داشت. در گرجستان غربي و ارمنستان غربي، امپراطوري بيزانس حكومت ميكرد. هجوم اعراب به قفقاز باعث جابجايي قدرتهاي سياسي در اين منطقه شد. بين خليفه عرب و امپراطوري بيزانس پيماني به امضا رسيد كه بر اساس آن، بخشي از خاك گرجستان به تصرف خليفه معاويه در آمد. عربها آلان ها را «كافران بي دين» مي دانستند. معمولاً‌ ايرانيان اوستينها را همچون همفكر و همدين خود مي شناسند.


 


تاریخچه


منطقه قفقاز با ويژگي‌هاي جغرافيايي خود، سبب پيدايش اقوام گوناگوني شده است، ‌كه از زمانهاي دور تا كنون، در كنار هم زيسته و طي حوادث بيشماري، تاريخ منطقه را پديد آورده‌اند.


كاوش‌هاي جديد باستان‌شناسي حكايت از اين امر دارد كه قديم‌ترين نمونه انسان – هومواركتوس – قريب به دو ميليون سال قبل در منطقه قفقاز مي زيسته است. حتي اين احتمال داده مي‌شود كه انسان اوليه مهاجرت خود را نه از آفريقا، كه از قفقاز آغاز كرده باشد، در صورت اثبات اين نظريه، پيوند ايران و قفقاز مستحكمتر خواهد شد. چرا كه با بررسي‌هاي صورت گرفته، اين مسئله اثبات شده كه در سرتاسر شمال ايران و همچنين از دامنه‌هاي زاگرس تا خليج فارس انسان اوليه سكونت داشته است و آثار بدست آمده در شمال شرقي ايران نشان از قدمت يك ميليون ساله انسان در اين سرزمين دارد. {1} بنابر فرضيه مذكور انسان اوليه به احتمال زياد از قفقاز به ايران مهاجرت كرده است. اثبات اين مسئله خود به تنهايي مقاله‌اي ديگر مي‌طلبد ونياز به كاوش‌ها و تحقيقات باستان‌شناسي وسيعتري دارد.


به هر حال، حقيقتي كه در مورد قفقاز وجود دارد قدمت و تنوع نژادي و قومي آن است. به طوري كه، گفته مي‌شود در 2 هزار سال قبل حدود 70 قبيله در اين منطقه زندگي مي‌كرده است. در اين ميان تمدن و فرهنگ ايراني و آريايي با قدمتي 1700 ساله در اين منطقه {2} - كه اقوام ايراني صاحب تمدن چون سكاها، سازمات‌ها، ماساژت‌ها و آلان‌ها در آن مي‌زيسته‌اند – حضوري چشمگير داشته است.


حضور ايرانيان در قفقاز از قرن ششم قبل از ميلاد بوده است. به اين صورت كه هخامنشيان مناطقي چون گرجستان را زير سلطه خويش در آورده و از آن زمان تا ظهور اسلام رقابتي مستمر بين ايران و روم بر سر تسلط بر منطقه وجود داشته است. {3}


با ورود اسلام به ايران در سال 642 ميلادي، بسياري از ساكنان قفقاز به پيروي از ايرانيان اسلام آوردند و از سپاهيان مسلمان استقبال كردند. به طوريكه شهريار – حاكم شيروان – سراقه‌بن عمر – مأمور فتح منطقه – را به گرمي پذيرفت و با مسلمانان عليه تركهاي خزر متحد شد.


در سال 454 قمري تركهاي سلجوقي به منطقه لشكركشي كردند و ملكشاه، تعداد زيادي از تركان را در منطقه داغستان ساكن كرد، كه تا دو قرن حكومت راندند و با حمله مغولان بساط آنها برچيده شد. پس از حمله مغول ، منوچهر شاه، كه منتسب به ايرانيان بود، در داغستان حكومتي تشكيل داد و «شماخي» واقع در «شيروان» را مركز حكومت خود قرار داد. بدنبال آن شاهد حكومت شيروانشاهيان هستيم كه سلسله‌اي ايراني تبار محسوب مي‌شدند و تا سال 942 قمري در قسمت‌هايي از قفقاز حكم راندند.


با ظهور صفويه شاه طهماسب صفوي با سوءاستفاده از جواني و نابخردي آخرين شاه شيروانشاهيان، سربازانش را به شيروان اعزام كرد و دولت آنها را برانداخت و به اين ترتيب ايران بار ديگر به طور مستقيم بر منطقه حاكم شد. در قرن شانزدهم ميلادي منطقه بين عثماني و ايران تقسيم شد و از قرن 18 ميلادي روس‌ها به تدريج منطقه را فتح كردند و سلطه ايرانيان از ميان رفت.


 


وجه تسميه اوستيا


با دقت در نامهاي محلي اين قوم كه عبارتند از «ايرون» و «ديگورون» و نامهاي روسي آنها كه عبارتند از آستيني، ديگوري، ايروني و ايري، نشانه‌هاي قوميت ايراني را در آنها مي‌توان يافت، چرا كه جزء «اير» در اين اسامي همان است كه در لفظ «ايران» نيز بكار رفته است، چنانكه گفته مي‌شود نامي كه بوميان اين سرزمين برخود نهاده بودند «ايرستان» بوده كه اين نام در زبان روسي و به تبع آن در زبان‌هاي اروپايي به اوستيا تغيير يافته است. {4}


 


ويژگي‌هاي جغرافيايي اوستيا


اين منطقه از مناطق بسيار خوش آب و هواي قفقاز محسوب مي‌شود كه مورخين از آن تحت عنوان الان سرزميني كه در مغرب درياي خزر قرار دارد ياد كرده‌اند و در منابع تاريخي از درّالان به عنوان يكي از خرم ترين شهرها نام برده شده است. {5}


صاحب نزهه القلوب ضمن ياد كردن از الان به عنوان اقليم پنجم در توصيف آن مي‌گويد:


هوايش به غايت خوب است و بسردي مايل است و حاصلش غلات باشد و علفزارهاي نيكو و شكارگاههاي خوب فراوان دارد.


اين منطقه هم اكنون در قلب قفقاز و در دامنه سلسله جبال قفقاز قرار دارد. مساحت آن 11900 كيلومتر مربع مي‌باشد و كل جمعيت آن در حدود 700000 نفر مي‌باشد.


همسايگان آن شامل داغستان، كاباردينوبالكار، چچن و اينگوش در جمهوري فدراتيو روسيه و جمهوري گرجستان مي‌باشد. اين منطقه هم‌اكنون به دو جهموري خودمختار تقسيم شده كه عبارتند از:


 


1. جمهوري اوستياي شمالي يا آلانياي شمالي، كه در جنوب غربي روسيه و بر دامنه شمالي رشته كوههاي قفقاز قرار دارد و از جنوب با گرجستان هم‌مرز است. اين جمهوري به صورت خودمختار، ‌تابع روسيه است و مساحت آن 8000 كيلومتر مربع و پايتخت آن شهر «ولادي قفقاز» مي‌باشد. اين جمهوري داراي 6 شهر و 7 شهرك است و جمعيت آن در سال 1985 بالغ بر 612000 نفر بوده است. 71 درصد از اهالي از مردم اوست و بقيه از روس‌ها، اينقوشها، ارامنه و ديگر مليتها مي‌باشند.


منابع اصلي اين جمهوري شامل ذخاير سرب و روي است. بعلاوه از نظر كشاورزي شرايط مستعدي را دارا مي‌باشد. غلات، نيشكر، انواع ميوه و سبزي‌ها و محصولات لبني از توليدات اصلي آن محسوب مي‌شوند.


صنايع مهم آن شامل استخراج سرب و روي، معدن، الوار، بافندگي، صنايع غذايي، صنايع توليد فلز، ماشين‌سازي، تراكتورسازي، صنايع توليد ادوات برقي، مواد شيميايي و شيشه‌سازي است.


دانشگاه اوستياي شمالي در حدود 7000 دانشجو دارد كه در رشته‌هاي مختلفي چون فيزيك، رياضيات، شيمي، زيست‌شناسي، تاريخ، زبان‌شناسي، اقتصاد و حقوق مشغول به تحصيل هستند.


 


2. اوستياي جنوبي: اين جمهوري بر روي شيب‌هاي جنوبي رشته‌كوههاي قفقاز و در شمال تفليس- مركز گرجستان- قرار دارد و از شمال با جمهوري خودمختار اوستياي شمالي هم مرز است و تحت سلطه گرجستان مي‌باشد. مساحت آن 3900 كيلومتر مربع و پايتخت آن تسخينوالي است. اين ايالت داراي يك شهر و چهار شهرك است و جمعيت آن در سال 1985 بالغ بر 99000 نفر بوده است كه 2/66 درصد آنرا اوستي‌ها تشكيل داده‌اند و بقيه شامل اينگوش‌ها، گرجي‌ها، روس‌ها، ارمني‌ها و يوناني‌ها مي‌شوند و در مجموع 40 مليت در آن سكونت دارند. صنايع آن شامل صنعت معدن، ماشين‌سازي، الوار، توليد مصالح ساختماني، صنايع غذايي و ديگر صنايع سبك مي‌شود. مهمترين محصولات كشاورزي آن غلات- گندم، جو، ذرت- است و دامداري نيز در آن رواج دارد.


 


زبان، نژاد و مذهب


مردم اوستيا از نژاد ايراني و اخلاف آلان‌ها و سكاهايي هستند كه قرون وسطي به قفقاز مهاجرت كردند. نژاد اوستي‌ها آميزه‌اي از ريشه‌هاي ايراني- يافثي{6} است. زبانشان به گروه ايراني از خانواده زبانهاي هند و اروپايي تعلق دارد و جانشين زبان باستاني قبايل آلاني است.


از نظر مذهبي اكثر اوستها مسيحي ارتدوكس بوده و تعداد كمي از آنها مسلمانان سني مذهبند، كه اكثراً در اوستياي شمالي زندگي مي‌كنند.


خاستگاه قومي، تاريخي و قرابتهاي نژادي- زباني اوستيا با ايران


قدمت وخاستگاه مردم اوست به چندين سده قبل از ميلاد مي‌رسد و از لحاظ نژادي از بازماندگان اقوام ايراني قفقاز يعني سكاها{7} (سده هشتم و هفتم پيش از ميلاد)، سارمات‌ها (سده چهارم تا يكم پيش از ميلاد) و آلان‌ها (سده اول ميلادي) هستند. {8}


سارمات‌ها در ميان يونانيان و روميان براي نشان دادن طوايف ايراني كه در سده‌هاي دوم و سوم پيش از ميلاد از شرق به غرب و تا دانوب و اروپاي غربي پيش رفتند مطرح بوده‌اند.


به گفته هرودت سارماتها از اقوام ايراني سكايي بوده‌اند كه از سكاهاي جوان و آمازونها شكل يافتند. بقراط نيز در اين عقيده با وي همراه است. اين قوم متعلق به شعبه شمالي گروه ايراني زبان ساكن در آسيا بوده كه در قرن سوم قبل از ميلاد جانشين سكاها در جنوب اوكراين شدند و تا حمله گوتها و هونها در اين سرزمين باقي ماندند و با مادها، پارس‌ها و پارت‌ها از نظر نژادي پيوستگي نزديكي داشته‌اند و زبانشان وابسته به زبان اوستايي بوده است كه از زبان سكاها گرفته شده است.


در متون كهن اسلامي از آنها به صورت «سرم و سلم» ياد شده{9} و در اساطير ايراني از «سلم» به عنوان يكي از پسران فريدون ياد شده كه داستان اين وجه تسميه از اين قرار است:


«فريدون سر دودمان كيانيان سرزمين زير فرمان خويش را ميان سه فرزندش ايرج، سلم و تور تقسيم كرد و هريك از بخشهاي ملك فريدون و نيز اقوام ساكن اين بخشها به نام فرمانروايان آنها ذكر شده است».


براين اساس غالب خاورشناسان، قوم سلم را همان طوايف معروف Sarmat يا Saurmat مي‌دانند كه ريشه‌اي ايراني و آريائي داشته‌اند. {10}


در اوستا نيز از سارمت‌ها تحت عنوان «سئيريم» ياد شده و در فرودين يشت بند 143 چنين آمده: «فروهرهاي مردان پاكدين ممالك ايران را مي ستاييم، فروهرهاي زنان پاكدين ممالك ايران را مي‌ستاييم. فروهرهاي ممالك توران را مي‌ستاييم، فروهرهاي زنان پاكدين ممالك توران را مي‌ستاييم، فروهرهاي مردان پاكيدن ممالك سئيريم را مي‌ستاييم، فروهرهاي زنان پاكدين ممالك سئيريم را مي‌ستاييم». {11}


همچنين در مآخذ گرجي آمده كه خواهر «فرنواز» فرمانرواي سرمت با شاه اوس ازدواج مي‌كند و اين ازدواج كه در سده سوم پيش از ميلاد صورت مي‌گيرد باعث اتحاد در قفقاز مي‌شود.


نام «فرنواز» نامي است ايراني و نشانگر خاستگاه ايراني سرمست‌هاست.


براساس مطالب گفته شده بسياري از محققان معتقدند كه اقوام ايراني، سكايي و سارمات‌ از يك ريشه و نژاد بوده‌اند. {12} پروفسور آبايف- كه خود از مردم اوستياي شمالي است- در اين باره چنين مي‌نويسد:


«اقوام سكايي و سرمتي تنها اقوامي از تيره‌هاي ايراني بودند كه آيين زرتشت به سرزمينشان راه نيافت» وي از ديدگاه زبان‌شناسي اثبات مي‌كند كه منشاء اقوام ايراني، توراني- سكايي- و سرمت يكي است. {13}


سامارت‌ها از آسياي مركزي به حركت درآمدند و برسكاها غلبه كردند، گفته‌ مي‌شود آنها در نژاد ايراني خالص‌تر از سكاها محسوب مي‌شده‌اند و حتي در بعضي از منابع آمده كه پارت‌ها شعبه‌اي از سامارت‌ها محسوب مي‌شده‌اند.


در كاوش‌هاي باستان‌شناسي از گورهاي سارمات‌ها مربوط به سده‌هاي 3-6 پيش از ميلاد، وجود ارتباط آنها با ايرانيان كاملاً مشخص است. سرزمين سرمت‌ها از شمال شرقي درياچه آرال تا رود ولگا امتداد داشته است و از لحاظ اداري بسيار با كفايت بودند. پس از فتح اورسياي غربي بر منطقه‌اي كه امروزه در جنوب روسيه واقع است تسلط سياسي كامل خود را برقرار كردند.


اين قوم در فنون جنگي مهارتهاي زيادي داشتند و از زمره‌ي اولين اقوامي محسوب مي‌شوند كه به علت كمبود آهن از استخوان براي ساخت نوك نيزه‌ها و تيرها استفاده كردند و در كنار آن از استحكامات چوبي محكمي براي نگهداري وسايل نظامي استفاده مي‌كردند.


جنگ به نوعي به عنوان نماد زندگي آنها محسوب مي‌شد به طوري كه از آنها به عنوان قومي كه بر پشت اسبانشان زندگي مي‌كردند نام برده شده و همين مسئله باعث آن شد كه به تدريج قدرتي قوي از آنان در منطقه ايجاد شود و در سال 374 ميلادي توانستند شكستهاي سختي به رومي‌ها وارد كنند.


در كنار اين روحيه جنگجويي و سلحشوري از نظر فرهنگي از سطح تمدن بالايي برخوردار بودند به طوري كه در لشگركشي‌ها قومي مخرب محسوب نشده و قصد نابودي شهرها را نداشتند، بلكه موج تازه‌اي از فاتحان ايراني محسوب مي‌شدند، كه قصد گسترش فرهنگ ايراني را داشتند.


سنگ نوشته‌هاي پانتيكاپيم تانايس البيا بهترين توصيف كننده ريشه زبان و فرهنگ ايراني آنهاست. از نظر ديني همانند ايرانيان مظاهر طبيعت و آتش را مي‌پرستيدند. زن در ميان آنها از موقعيت والايي برخوردار بود به طوري كه در ميان بعضي از آنها زن‌سالاري وجود داشته است و زنان بخش مهمي از نيروي جنگي آنها محسوب مي‌شدند، تا آنجا كه براساس سنت مرسوم تا زماني كه در جنگ دشمني را از پاي در نمي‌آوردند حق ازدواج نداشتند.


سامارت‌ها هرگز قومي همگون نبودند و از طوايف مختلفي تشكيل مي‌شدند كه مهمترين آنها عبارتند از: يازيگ‌ها، (در قرن اول ميلادي در حوزه‌هاي رود دانوب و تئيس مستقر شدند) روكسولان‌ها (ميان دانوب و دن زندگي مي‌كرده‌اند)، سيراك‌ها، آورس‌ها، آنتاها و آلان‌ها كه نيرومندترين آنها محسوب مي‌شدند گفته مي‌شود بتدريج سارمات‌ها نام خود را به طوايف خويشاوند، بخصوص آلان‌ها نسبت دادند. آلان‌ها از اقوام ايراني سارماتي‌ بوده‌اند كه در حدود دو هزار سال پيش اقوام اسكيفي و سارماتي را متحد كردند و در هزاره يكم ميلادي پيدا شدند كه از سده اول ميلادي از نواحي شمالي درياي مازندران به مناطق جنوبي يعني جنوب قفقاز كوچ كردند، كه در جغرافياي يوناني و رومي و وقايع نويسان چيني قرن اول پيش از ميلاد كه به آنها اشاره شده است.


آلان‌ها كه در بسياري از منابع غربي از نياكان آس‌ها، تلقي مي‌شوند، از سده دوم ميلادي در جنوب روسيه و غرب آسيا نيرويي عمده محسوب مي‌شدند. بسياري از باستان‌شناسان از يكساني آس‌ها، آلان‌ها و پارت‌ها خبر مي‌دهند و آنها را در زمره اقوام ايراني قرار مي‌دهند.


محققان در بررسي منابع كهن چيني كه مربوط به دوره «هان» مي‌شود، اين مسئله را تأييد كرده‌اند، چرا كه در اين منابع از پارت‌ها تحت عنوان آن-سي‌ها ياد شده كه منابع غربي، آن- سي‌ها را با آس‌ها و آلان‌ها يكي دانسته‌اند به علاوه در خوارزم از قرن دوم قبل از ميلاد از اقوام آئورس نام برده شده كه نويسندگان چيني آن راين تساي نوشته‌اند و در طي قرن بعد اقوام آئورس به حركت درآمده و روبجانب غرب نهادند يعني همان راهي را در پيش گرفتند كه سابقاً سكاها و سارمات‌ها دنبال كرده‌ بودند و درنهايت بعد از نيمه اول سده نخست پيش از ميلاد نام آئورس محو شد و آنان را آلان خواندند.


همين افراد اشاره دارند به خبري مبني بر اينكه در سرزمين‌هاي استپ ين‌تساي عده‌اي زندگي مي‌كنند كه آلان لوئي نام دارند و به همين دليل پادشاهي آن نام خود را به آلان لوئي تغيير داد استرابو از آنها تحت عنوان آئورسي ياد مي‌كند كه با سارمات‌ها پيوستگي خاصي داشته‌اند و بر اين اساس برخي از دانشمندان آلان‌ها را با سلسله اشكانيان مربوط دانسته اند. كشف بقاياي باستان‌شناسي پارتي در مناطقي واقع در شرق درياي خزر و يكساني پرچم هردو گروه- كه اژدها بوده است مي‌تواند مؤيد اين مطلب باشد.


به غير از اين در مورد پارتيان چنين مشهور است كه آنان قومي جنگجو و بيابانگرد به نام «پارن» بودند كه از آسياي مركزي به تركستان جنوب غربي تاختند و پس از ورود به فلات ايران، استاندار سلوكي استان «پارتيا» بركنار كردند، دولتي مستقل بوجود آوردند و خود را پارتي ناميدند كه نشان از سكونت اوليه آنان در قفقاز و آسياي مركزي و در كنار آلان‌ها دارد.


در سده دوم ميلادي اتحاد قومي پديد آمده در ميان اقوام ايراني نژاد و ايراني زبان، موجب ظهور دولتي قابل توجه در مركز و شمال قفقاز شد و آلان‌ها حكومت قدرتمندي را ايجاد كردند. به طوري كه پادشاه آنها قادر بود دويست هزار كماندار را در يك زمان به كار گيرد و با داريوش اول عليه سكاها متحد شدند و بعدها از متحدان مهرداد اشكاني بشمار آمدند و در زمان ساسانيان آلان از نواحي ايران محسوب شده و حكمران آن را شاه مي‌خواندند و شاه ساساني شاه شاهان ناميده مي‌شد. {14} به تدريج سرزمين آلانيا رشد و گسترش زيادي پيدا كرد، بطوريكه جاده ابريشم از سرزمين آنها عبور مي‌كرد و شهر كاشك از مهمترين مراكز تجاري و بازرگاني آنان بشمار مي‌آمد. به گفته آميانوس‌ مارسلينوس تاريخ‌نگار بيزانس آنها از هنر و فرهنگ والايي برخوردار بوده‌اند و خداي مارس را مي‌پرستيدند و در عين حال از قدرت نظامي بالايي برخوردار شدند و شهرهايي چون خيلان و درّالان به عنوان مهمترين مراكز نظامي و استراتژيك آن زمان محسوب مي‌شدند، چنانچه صاحب كتاب حدود العالم در وصف درّالان مي‌گويد: «شهريست چون قلعه بر سر كوه و هر روزي هزار مرد بنوبت باره اين قلعه نگاه دارند». در سال 372 ميلادي، كشورگشايي هونها{15} دولت سارمتها و در رأس آنها آلان‌ها را ساقط و منقرض ساخت و ضربات سختي به تمدن آنها وارد كرد. {16} آميانوس مارسلينوس درباره حمله هونها به سرزمين آلان‌ها چنين شرح مي‌دهد: «هونها از سرزمين آلان‌ها گذشتند، بسياري را كشتند و مورد نهب و غارت قرار دارند و متعاقب آن در سرزمينهاي پرمحصول وسيعي، به غارت و چپاول دست زدند» اين حملات مردم آلان را به دو شعبه تقسيم كرد: عده‌اي بسمت غرب مهاجرت كردند و به اروپا وارد شدند و در سراسر سده چهارم ميلادي به همراه هونها در جنگهاي اروپا شركت كردند و گروهي ديگر در منطقه باقي ماندند كه در اينجا اشاره‌اي به سرنوشت هر دو گروه خواهيم داشت.


 


آلان‌هاي غربي و واندالها


در سال 377 ميلادي، گروهي از آلان‌ها كه شمار افراد آن نسبتاً زياد بود، از دانوب گذشتند و در بالكان كه به رومي‌ها تعلق داشت به تاخت و تاز پرداخته و در سال 406 ميلادي به گل- فرانسه امروزي- حمله كردند. پس از آن آلان‌ها در جنگ بين اقوام آلماني «فرانك» و «واندال»{17} طرف واندال‌ها را گرفتند كه همين امر موجب حفظ واندال‌ها از نابودي شد و آتها به كمك آلان‌ها توانستند در سال 407م در كنار رود راين فرانكها را شكست دهند. بدنبال آن با دو بخش از واندال‌ها به نامهاي سيلينگ و اسدينگ متحد شدند.


در سال 429 ميلادي به همراه آنان به اسپانيا و آفريقا حمله كردند و سرانجام با كشته شدن «آداك»- پادشاه آلان‌ها- در جنگ با روميان در اسپانيا، پس از چهل سال كشورگشايي، بتدريج موجوديت مستقل آلان‌ها پايان يافت و در واندال‌ها و مردم بومي فرانسه ادغام شدند و پادشاه واندل گاندريك خود را پادشاه واندال و آلان خواند. وجود بيش از سي نام از نامهاي فرانسوي مربوط به آلان‌ها و شهر «آلن‌سو» نشان از قدرت و نفوذ آنان در فرانسه داشته است. گفته مي‌شود عده‌اي از آنها در اسپانيا و پرتغال ساكن شدند و به خاطر سگهاي آموزش ديده و جنگنده‌شان از شهرت زيادي برخوردار شدند به طوري كه امروزه نيز نژاد سگهاي آلانو در منطقه باسك اسپانيا معروف است. وجود آلان‌ها در لانكستر انگليس نيز گزارش شده است.


 


آلان‌ها و اسلاوها


گفته مي‌شود عده‌اي از آلان‌ها از شمال درياي سياه و شمال شرقي به لهستان كنوني مهاجرت كردند و با اسلاوها درآميختند و از اين آميزش صرب‌ها و كروات‌هاي امروزي شكل گرفتند كه دست نوشته‌هاي قرن سوم ميلادي در تانايس مؤيد آن است. بطليموس نيز در تاريخ خود اين مسئله را عنوان مي‌كند و از صرب‌ها تحت عنوان قبايلي كه در شمال قفقاز زندگي مي‌كرده‌اند ياد مي‌كند در منابع ديگر نيز از صرب‌ها به عنوان قبايلي كه در استپ‌هاي ولكا- دن و در كناره شرقي رود البي جايي كه امروزه غرب لهستان است و در كنار كروات‌ها در پيش گاليشا زندگي مي‌كرده‌اند ذكر شده است.


در سال 620 ميلادي صربها و كرواتها به دستور هراكيليوس امپراطور روم به بالكان براي مقابله با تركان كوچانده شدند و به اين ترتيب در بالكان ساكن شدند.


 


آلان‌هاي شرقي


عده‌اي از آلان‌ها در منطقه باقي ماندند و باهون‌ها در كنار رودخانه هاليس در آناتولي كنفدراسيوني در جنوب روسيه تشكيل دادند. در سال 409 ميلادي در بخشهاي غربي «ايبريا» در گرجستان كنوني- حمله بردند. بنابر اطلاعات به دست آمده از جوانشير در سده يازده ميلادي گروههاي آلان-اوس به دشت كر و دژهاي آن حمله كردند و عده زيادي از اهالي آنجا را به اسارت گرفتند. بدنبال آن در اواخر سده پنجم و اوايل سده ششم ميلادي، آلان‌ها با ايران در برابر امپراتوري بيزانس متحد شدند و به سرزمين «كلخيد» حمله بردند و اراضي متصرفي خود را در گرجستان به دولت ايران واگذار كردند. پيش از اسلام و در اواخر سالهاي 70 سده ششم ميلادي، آنها براي مدت كوتاهي زير نفوذ تركان قرار مي‌گيرند و پس از آن با نيرو گرفتن دولت خاقانات خزر نام آلان از صفحات منابع و مآخذ ناپديد مي‌شود. در سال 460 م اسپار حكمران نظامي بيزانس در منطقه با ماريا بانوي زيباي آلان ازدواج كرد و به اين ترتيب زمينه قدرت گيري آلان‌ها فراهم مي‌شود. به تدريج تا سده سيزدهم ميلادي بار ديگر اتحاد قومي آلان‌ها شكل گرفت و حكومتي قدرتمند توسط آنها تشكيل شد. ولي در سده سيزدهم با هجوم لشگريان تاتار و مغول، اين اتحاد فروريخت و برخي از اقوام آلاني به ارتش مغول پيوستند. به دستور امپراتور مغول (قوبيلاي خان) گارد جاسين در سال 1272 ميلادي تشكيل شد كه تعداد آنها به 10000 نفر مي‌رسيد و در جنگها حضوري فعال داشتند. با حملات تيمور لنگ در قرن 14 ميلادي آلان‌ها بيشتر به جنوب قفقاز كشيده شدند و به سه گروه ديگر، تالج، ‌ايرن تقسيم شدند و به كوهستانها پناه بردند. پس از اسلام و حمله مغول رفته رفته نام آلان‌ها را از منابع تاريخي حذف شد و بسياري از آنها به نواحي كوهستاني شمال قفقاز مهاجرت كردند و در محل كنوني جمهوري‌هاي اوستياي شمالي و جنوبي ساكن شدند و به مرور نام «اوست» به خود گرفتند.


از اواخر سده 15 ميلادي تشكيل قومي جديد با ريشه ايراني به نام اوستيا آغاز مي‌شود كه در قرن 16 تحت حكومت كابارداها- كه خود دست نشانده خانهاي كريمه بودند- درآمدند و بدنبال آن كابارداها و درنتيجه اوستي‌ها تحت حمايت و نفوذ روسيه قرار گرفتند.


در سال 1774 ميلادي اوستياي شمالي به تصرف روس‌ها درآمد و بخشي از مردم اين سرزمين تابعيت روس‌ها را گردن نهادند. گروهي ديگر از شمال به دشتهاي جنوبي مهاجرت كردند، كه سرزمين آنها در سال 1801 ميلادي به عنوان اوستياي جنوبي شناخته شد.


 


قرابتهاي فرهنگي و زباني اوستيا با ايران


آلان‌ها با عنوان اجداد اوستي‌ها از آريايي‌ها و ايرانيان ساكن در قفقاز بوده‌اند ولي به رغم ريشه‌هاي ايرانيشان امروزه فرهنگ آنها شبيه مردم قفقاز است. {18} با اين وجود در زبان و ادبيات فارسي و اوستايي قرابتهايي مشاهده مي‌شود كه نشانگر پيوند عميق اين دو با يكديگر است. در متون ادب فارسي نام اين سرزمين و آلان بسيار بكار رفته است كه به گوشه‌هايي از آن اشاره مي‌كنيم:


در حدود العالم دربارة آلان‌ها و سرزمينشان چنين آمده است:


«مشرق و جنوب وي سرير است و مغرب وي روم است و شمال وي درياي گرزو به خاك خزر است و اين ناحيتي است اندر ميان ايشان مردماني‌اند ترسا و مردماني بت‌پرستند و مردمان وي گروهي كوهيند و گروهي دشتي، و لشكر ملك اينجا به شهر خيلان باشد و بندر كاسك و شهر در آلان از اين ناحيت است».


خاقاني در مورد اين قوم آورده است:


چون ز سوار شابران سوي خزر سپه كشيد


روس و آلان نهند سرخدمت پاي شاه را{19}


و همچنين مي‌گويد:


به تعليم اقليم گيريم ملك را


ملكشاه طفل دبستان نمايد


تف تيغ هنديش هندوستاني


علي‌الروس در روس و آلان نمايد


و در نهايت استاد طوس، فردوسي چنين مي‌گويد:


الانان و غزگشت پرداخته


شد آن پادشاهي همه ساخته{20}


كشيدند لشگر به دشت نبرد


آلانان و دريا پس پشت كرد{21}


همي اين سخن قارن انديشه كرد


كه برگاشت مرسلم روي از نبرد


الاني دزش باشد آرامگاه


سزد گر برو بر بگيريم راه


چنانكه گفته شد، يكي از نقاط اشتراك اين قوم با ايران به غير از نژاد، زبان آنهاست كه متعلق به گروه زبانهاي ايراني است كه از توسعه زبان آلان‌ها كه يكي از زبانهاي قبايل ايراني، سكايي و سرمتي است بوجود آمده است، كه دو گويش عمده ايروني و ديگوري در آن جاي دارد. در گذشته از هر دوگويش در زبان ادبي استفاده مي‌شده ولي بتدريج گويش ديگوري جاي خود را به گويش ايروني داد.


قديمتي‌ترين نوشته موجود به زبان اوستي «لوحه زلنچوك» است كه در قرن دهم به خط يوناني و به زبان آلان نوشته شده است. ظاهراً بعد از اين تاريخ استفاده از خط يوناني منسوخ شده است. مورد ديگر از زبان مكتوب آنها وجود دارد كه متعلق به قرن 18 است و توسط مبلغان گرجي و رومي نوشته شده است. در اواسط قرن نوزدهم «شگرن» بر اساس خط سيريلي الفباي خاصي براي زبان اوستيايي ابداع كرد كه شامل حروفي براي صداهايي مي‌شد كه هيچ همتايي در زبان روسي نداشت و از سال 1954 به بعد مورد استفاده همه اوستها قرار گرفت.


 


وضعيت امروزه اوستيا


اوستيا به دو بخش شمالي در روسيه و جنوبي در گرجستان تقسيم مي‌شود كه اين مسئله زمينه‌ساز بحران و تنش در منطقه شده است.


استالين براي اينكه سركوب را تبديل به پديده‌اي دائمي كند، مسئله مليتها را سياسي كرد و به آن بعد سرزميني داد. در حقيقت، داشتن سرزمين را براي هر مليت و قوميت و سياسي شدن اين پديده وسيله‌اي براي كسب موقعيت و قدرت شد. استالين سعي كرد كه تنشها و تضادهاي قومي را در چارچوب تقسيم‌بندي‌هاي نابرابر قدرت بين جمهوري‌هاي غير روس گسترش دهد تا همه تنشها متوجه حكومت مركزي نباشد.


نمونه ملموس اين حركت در اوستيا اتفاق افتاد. استالين با قرار دادن بخش جنوبي اوستيا در گرجستان مي‌خواست يكدستي قومي گرجي‌ها را بهم بزند. اوستين‌هاي جنوبي با توجه به روحيه گرجي‌ها به رغم مجاز بودن به استفاده از زبان خود در مطبوعات محلي و تحصيل آن در مقطع ابتدائي، در مقايسه با گرجي‌ها، شهروند درجه دوم محسوب مي‌شدند و اين در حالي بود كه در اوستياي شمالي شكل حكومت محلي جمهوري خود مختار با اختيارات بيشتر بوده و از سطح اقتصاد و فرهنگ نسبتاً بالاتري برخوردار بود. به دنبال آن در اينگوش نيز ما شاهد واگذاري 1000 كيلومتر مربع از اراضي اين سرزمين به اهالي اوستياي شمالي بعد از تبعيد آنها هستيم كه اين مسئله نيز زمينه‌ساز اختلافاتي ديگر در منطقه شد.


با روي كار آمدن گورباچف و بدنبال آن فروپاشي اتحاد شوروري، موج انديشه‌ها و علايق تجزيه طلبانه و بي‌ثباتي شديد، منطقه قفقاز را فرا گرفت كه اوستيا هم از اين موج در امان نماند و فشار زيادي در جهت تغيير مرزها شكل گرفت. اينگوشها كه اراضي آنها بوسيله زمامداران كرملين بعد از تبعيد به اوستي‌ها واگذار شده بود خواهان بازپس‌گيري اراضي خود شدند و بدنبال آن در اوستياي شمالي اختلافات و درگيري‌ها بين دو طرف آغاز شد.


در اوستياي جنوبي نيز اين تنش به شكل شديدتري خود را نشان داد. اوستي‌هاي گرجستان از دهه 1920 خواهان اتحاد با اوستياي شمالي شدند ولي استالين حاضر به معامله نشد. در اواخر دهه 80 بي‌توجهي گرجستان به خواسته‌هاي اوستي‌ها و حركتهاي ناسيوناليستي گرجي‌ها براي استقلال از روسيه از يك طرف و بدبيني اوستي‌ها و گرجي‌ها به همديگر و نارضايتي اقتصادي اوستي‌ها از طرف ديگر باعث وقوع بحران در منطقه شد. در اين ميان روس‌ها هم براي فشار آوردن به گرجي‌ها به اختلافات دامن زدند{22} و به اين ترتيب منازعه از 89-1988 شروع شد. پايتخت اوستيايي جنوبي محاصره گرديد و 100000 اوستي به اوستياي شمالي گريختند. در نهايت در ژوئن 1992 بر اساس موافقتنامه «داگوميس» بين روسيه و گرجستان اوضاع بهبود يافت و نيروهاي حافظ صلح روسيه در منطقه مستقر شدند.


در سالهاي اخير سازمان امنيت و همكاري اروپا تلاشهايي را براي ايجاد صلح شروع نموده است ولي چشم‌انداز بحران در منطقه وجود دارد.


 


يادداشت‌ها


{1}. دكتر رفيع‌فر، ميزگرد فرهنگ و تمدن مشرق‌زمين، ‌فصلنامه مطالعات ملي، سال دوم، بهار 1380، ص ص 25، 24، 23.


{2}. بهزادي، رقيه، قومهاي كهن در آسياي مركزي و قفقاز، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، چاپ اول، پيشگفتار، ص 16.


{3}. براي اطلاع بيشتر به مقالات زير مراجعه شود: بهزادي، رقيه، روابط سياسي هخامنشيان با كشورهاي همجوار شرقي در آسياي مركزي، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، سال دوم ، شماره 1، تابستان 1372.


{4}. پرفسور كريستن سن‌آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، دنياي كتاب 1368، ص 53. و برجيان، حبيب، ريشه‌هاي تاريخي جنگهاي كنوني در قفقاز، مجله مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، ‌شماره 30، تابستان 79، ص 101.


{5}. مجهول، حدودالعالم من المشرق الي المغرب، 372 قمري، به كوشش دكتر منوچهر ستوده، كتابخانه طهوري، تهران 1362، ص 35.


{6}. Japheth فرزند نوح (ع) كه بر اساس برخي نظرات پدر همه مردمان هند و اروپايي است كه در اكثر مذاهب به آن اشاره و مورد ستايش قرار گرفته است.


{7}. با توجه به اينكه بحث اصلي ما در اين تحقيق بر روي سارمات‌ها و آلان‌ها متمركز خواهد بود، توضيح مختصري در مورد سكاها ارائه مي‌شود:


سكاها از اقوام آريايي‌نژاد هستند كه در زمان هخامنشيان و پيش از آن در منطقه وسيعي كه شامل تركستان چين تا درياي آ‌رال و از ايران با فاصله‌هايي تا رود دن (Don) و از اين رود تا رود عظيم دانوب منتشر بودند، جغرافيون قديم بر روي سكاهايي كه از طرف آسياي وسطي با ايران سر و كار داشتند نام ساك (sake) يا ساس (sace) را نهادند و مردماني از آنها كه در اروپاي شرقي سكني داشتند اسكيت (اسكوت scyth) ناميده شدند، گفته مي‌شود در اوايل قرن 70 م‌سكاها از جبال قفقاز عبور كردند و در آذربايجان و شمال ايران بتاخت و تاز پرداختند و هووخشتره پادشاه ماد را شكست دادند و تا درياي مديترانه به پيش رفتند. هردوت مي‌گويد تاخت و تاز آنان 28 سال طول كشيد و عاقبت هووخشتره پادشاه يا سردار آنان موسوم به «مادي ييس» (Madyes) و تمام سران سكايي را با حيله كشت و بعد از آن با سكاها جنگيد و آنها را شكست داد. كوروش بزرگ پس از تخريب بابل به جنگ با سكاها پرداخت و عده‌اي از آنان را مطيع خود كرد، بعضي كشته شدن كوروش را در جنگ با سكاها مي‌دانند. داريوش از سكاها انتقام گرفت كه در كتيبه بيستون، ستون 5 بند 4 به آن اشاره شده است و از آن به بعد كشور سكاها «ايالت پانزدهم» ايران را تشكيل داد. براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به:


الف) سكاها، تاماراتالبوت رايس، ترجمه رقيه بهزادي، انتشارات يزدان، تهران، 1371.


ب) قومهاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران، رقيه بهزداي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران ، چاپ اول، 1373.


ج) فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ‌انتشارات اميركبير، تهران، 1371، جلد پنجم، ص‌ص 775 و 774.


{8}. بهزادي، رقيه، قومهاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌الملي، تهران، چاپ اول، 1373، ص 191.


{9}. طبري، محمد بن جرير، «تاريخ الرسل و الملوك»، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج1، تهران، 1352، ص 153.


{10}. معين، دكتر محمد، فرهنگ فارسي، انتشارات اميركبير، تهران، 1371، جلد پنجم، ص 790.


{11}. «پشت‌ها» گزارش استاد پورداوود، به كوشش دكتر بهرام فره‌وشي، چاپ سوم، ج2، تهران، 1356، ص 108.


{12}. ايران، يعني كشور ايرج «ايريچ» كشور توران متعلق به تور مي‌باشد كه بسياري از محققان قوم تور را سكايي مي‌دانند و اقوام سرزمين سرم درتاريخ باستان به نام «سارمات» شناخته شده‌اند (به نقل از يسنا، همان، صفحه 59 و اردشير خداداديان، تاريخ ايران باستان، هخامنشي‌ها، مجموعة سوم، نشريه به ديد، چاپ اول، ‌1378، ص 54).


{13}. آبايف، و. اي، شرحي در پيرامون واژه‌شناسي نامهاي خاص ايراني، ترجمه عنايت الله رضا، مجله بررسي‌هاي تاريخي، ‌سال 12، شماره 3، ص 24.


{14}. محمودآبادي، ‌اصغر، پژوهش‌هايي در تاريخ، فرهنگ و سياست ايران باستان، دفتر پارينه، اهواز، انتشارات مهزيار، چاپ اول 1368، ص 241 و خدادايان، اردشير، تاريخ ايران باستان هخامنشي‌ها، مجموعه‌ي سوم، نشر به ديد، چاپ اول، 1378، صص 47 و 5.


{15}. هونها گروهي از قبايل ترك و مغول متمركز در چين شمالي و شرق آسيا بودند كه با حملة گروههاي ديگر صحرانورد مغول كه از حدود منچوري آمده بودند، مواجه شده و از چين شمالي رانده شدند و همين مسئله باعث شد كه به خاك آسيا هجوم آورند و آلان‌ها را مجبور به ترك مواضعشان كنند.


{16}. سدي‌يو، رنه، پرواز بر فراز تاريخ جهان، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوي، شركت نشر آشتياني، چاپ اول 1368 صص 118 و 121 و


http://en. wikipedia. org/wiki/sarmatians


{17}. wandales ، يكي از قبايل قديمي ژرمني، كه در سال 406 ميلادي گل را مورد حمله قرار دادند و سپس به اسپانيا و آفريقا هجوم بردند.


{18}. مجيدي، محمد رضا و زرگر، افشين، اوستي‌ها زمينه‌ساز اختلافي ديگر در قفقاز، فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، شماره 43، پاييز 1382، ص 220.


{19}. ديوان خاقاني شرواني، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادي، انتشارات زوار، چاپ هفتم، 1382، ص 464.


{20}. شاهنامه فردوسي، به كوشش سعيد حميديان، مجلد سوم، چاپ پنجم، نشر قطره، تهران، 1379، ص 134.


{21}. شاهنامه، از دستنويس موزه فلورانس، به قلم دكتر عزيزالله جويني، جلد اول، دانشگاه تهران، چاپ اول، ص 234.


{22}. Jnlian Birch,(Georgian South Ossetian Teritorial Boundy Dispute) in:Transcaucasian Boundaries, Editors: Johm F. R Wright, SUZANNE Goldenbeg Clodon,Richard Scho Field and contributors London: UCL press) 1996, pp. 162-182.


 


منابع


 


كتاب‌ها


1. آكينر. شيرين، اقوام مسلمان اتحاد شوروي، ترجمه علي خزاعي فر، معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي، اسفند 1366.


2. احمد بن جيهاني، ابوالقاسم، اشكال العالم، ‌ترجمه‌ي علي بن عبدالسلام كاتب، با مقدمه و تعليقات فيروز منصوري، شركت به نشر، چاپ اول، زمستان 1368.


3. بهزادي، رقيه، قومهاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1373.


4. پور داوود، يشت‌ها، به كوشش دكتر بهرام فره‌وشي، چاپ سوم، تهران 1356.


5. پور داوود، يسنا، جزوي از نامه مينوي اوستا، زيرنظر دكتر بهرام فره‌وشي، چاپ سوم، تهران 1356.


6. تراب‌زاده، منيژه، حسين‌پور، اكرم، شهيدي‌فر، فريبا، وزيري، فهيمه، ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1373.


7. خداداديان، اردشير، تاريخ ايران باستان آريايي‌ها و مادها، نشر به ديد، چاپ دوم، 1379.


8. خداداديان، اردشير، تاريخ ايران باستان هخامنشي‌ها، مجموعه‌ي سوم، نشر به‌ديد، چاپ اول، 1378.


9. دانكوس، هلن‌كارر، فخر ملتها يا پايان امپراتوري شوروي، ترجمه عباس آگاهي، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1370.


10. ديوان خاقاني شرواني، به كوشش دكتر ضياء الدين سجادي، انتشارات زوار، چاپ هفتم، 1382.


11. رنه سوي‌يو، پرواز بر فراز تاريخ جهان، ترجمه‌ي عبدالرضا هوشنگ مهدوي، انتشارات آشتياني، چاپ اول، 1368.


12. شاهنامه، از دستنويس موزه فلورانس، به قلم دكتر عزيزالله جويني، جلد اول، دانشگاه تهران، چاپ اول.


13. شاهنامه فردوسي، به كوشش سعيد حميديان، مجلد سوم، چاپ پنجم، نشر قطره، تهران، 1379.


14. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوك، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران، 1352.


15. كريستن سن آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه‌ي رشيد ياسمي، دنياي كتاب، 1368.


16. كولائي، الهه، فدراسيون روسيه، وزارت امور خارجه، تهران، 1366.


17. گوگچه جمال، قفقاز و سياست امپراتوري عثماني، ترجمه وهاب ولي، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارت، 1373.


18. محمود آبادي، اصغر، پژوهش‌هايي در تاريخ، فرهنگ و سياست ايران باستان، دفتر پارينه، اهواز، انتشارات مهزيار، چاپ اول 1368.


19. مستوفي قزويني، حمدالله، نزهه القلوب، المقاله ثالثه، در صفت بلدان و ولايات و بقاع، تصحيح گاي ليسترانج، دنياي كتاب، 1362.


20. معين، دكتر محمد، فرهنگ فارسي، انتشارات اميركبير، تهران، 1371.


 


BOOKS


1. Jnlian Birch,(Georgian South Ossetian Teritorial Boundry Dispute) in:Transcaucasian Boundaries ,Editors Johm F. R Wright,SUZANNE Goldenbeg clodon, Richard Scho Field and Countributors London: UCL press) 1996.


2. Kovalevsakaya, V. B. ,Kavkaz I Alany,Veka I narody,Moscow 1984.


3. Ibid. ,XXXI,3. 1.


4. Plinii. Estestvennaya Istoriya,VI. 15



 

    3545 بازديد     0 امتياز     10 مطلب

عناوين به ترتيب تاريخ
   
 


←  خشم کرملين؛ خط و نشان روسي / نويسنده:  علي ودايع
239 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  ايروستان و اقوام ايروني / نويسنده:  كاوه احمدي علي آبادي
367 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  جنگ در قفقاز(2) / نويسنده:  مايكل چاسودفسكي
601 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  جنگ در قفقاز(1) / نويسنده:  مايكل چاسودفسكي
538 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  رد پاي اسراييل در بحران گرجستان / نويسنده:  حسن عبدالحليم
329 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  اهداف روسيه در ورود به جنگ در اوستياي جنوبي / نويسنده:  علي رضا نوري
318 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  گاه سنجی خورشیدی در اوستیا / نويسنده:  رضا مرادی غیاث آبادی
370 بازديد - 0 تعداد نظر - 0 امتياز

←  برزخ آسیا و اروپا / نويسنده:  مريم بستان بان
627 بازديد - 0 تعداد نظر - 4 امتياز

←  اوستي‌ها، ايرانياني در قلب قفقاز(2) / نويسنده:  سيد محمد علي شريعتي
659 بازديد - 0 تعداد نظر - 4 امتياز

←  اوستي‌ها، ايرانياني در قلب قفقاز(1) / نويسنده:  سيد محمد علي شريعتي
640 بازديد - 0 تعداد نظر - 4 امتياز

اين آرشيو هم اکنون داراي 10 مطلب در 1 صفحه مي باشد.
 
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب