● زندگی
کودکی
سيد عباس معارف در سحرگاه 27 فروردين سال 1333 در تهران در خانواده اي از اهل عرفان به دنيا آمد. پدرش سيد حسينعلي معارف از اعقاب عالم جليلالقدر سيدمحمد يمني از دانشمندان قرن 11 هجري است كه به ايران مهاجرت كرده و در نواحي شمال كشور سكني گزيده بودند.
سيد عباس ابتدا تحت نظارت پدرش كه به عرفان و تصوف علاقه داشت با فرهنگ و ادب آشنا شد و از دوران كودكي با شعر و حكمت و عرفان باليد و پرورش يافت. وی از همان كودكي نبوغ خود را در يادگيري نشان داد. به گفته نزديكانش در هفت سالگي شعر مي گفت و اشعار شاعران بزرگ فارسي را از بر بود.
كسب تحصيلات ديني
معارف در محضر مرحوم آيت الله لنكراني به تحصيل ادبيات عرب پرداخت و در سن 13 سالگي زماني كه به زبان عربي مسلط شده بود، نزد علامه سمناني، منطق و فلسفه آموخت. او توانست در كمتر از دو سال شفاي ابن سينا را نزد علامه فراگيرد. سپس همراه خانواده به زنجان نقل مكان كرد و از آيت الله عالمي در فقه و اصول بهرههاي فراوان برد.
وي در 18 سالگي كه مصادف با دهه 50 بود، براي تحصيل در رشته حقوق سياسي وارد دانشگاه تهران شد و در كنار تحصيل حقوق سياسي، به فراگيري فيزيك و موسيقي نيز پرداخت و مطالعات خود را در اين دو زمينه ادامه داد. جهت گيري او در اين زمان ضد رژيم شاه بود.
معارف دعوت بعضي از اعضاي انجمن حجتيه را براي عضويت در اين محفل نپذيرفت به اين دليل كه در آن زمان موضع روشني بر ضد رژيم نداشتند. در دانشگاه از چهرههاي فعال حركتهاي اسلامي بود و مدتي از سوي ساواك بازداشت شد.
آشنايي با سيد احمد فرديد و اعراض از تصوف
علاقه به عرفان و تصوف از نوجواني در او بود. در سالهاي تحصيل دانشگاهي به جرگه يكي از فرقههاي تصوف پيوست، هرچند سالها بعد از آن اعراض كرد. در طول اين ايام يك دوره اصول فقه را نزد آيت الله كوه كمرهاي گذراند. دوره خارج فقه و اصول را ميگذراند كه با انديشههاي دكتر سيد احمد فرديد (رضوان الله عليه) آشنا شد و دريافت كه در حكمت صدرايي پهلوان شدن كافي نيست. به تهران آمد و به فرديد پيوست.
آشنايي با مرحوم استاد سيداحمد فرديد، سلوك نظري و عملي او را متأثر كرد. تا آن روز به باشگاه هم ميرفت و در بدن سازي و وزنه برداري يلي بود، اما فراهم كردن مقدمات اتيمولوژي، نفس گيرتر از آن بود كه مجال ورزش بدهد. او در مواجهه با سيد احمد فرديد رازهاي پنهاني علومي را كه تا آن زمان تحت عنوان فلسفه اسلامي و غرب آموخته بود، درمييابد و با نگاهي تازه و از دريچهاي ديگر به آنها مينگرد. گويي به عالمي نو قدم نهاده و شيوه خلاف آمد عادات را در سلوك نظري و عملي يافته است. برخورد با فرديد تغييري در آموزههاي او بوجود ميآورد و پس از آن از شاگردان خاص فرديد ميشود و تا پايان عمر از ايشان به نيكي ياد مي كند.
پرهيز از پذيرش مناصب دولتي
او هيچ گاه عناوين و مصادر حكومتي را نپذيرفت. تنها پس از پيروزي انقلاب به همراه جلال مكانيكي و چند تن ديگر در روزنامههاي كيهان و جمهوري اسلامي حضور مييابد. معارف تا پيش از آمدن ابراهيم يزدي سردبير كيهان بود.
او اقامه عدالت به معناي عام و عدالت اقتصادي به معناي خاص را تنها راه احياي تفكر ديني و روشنگاه ديانت ميدانست.از همين رو سيدعباس معارف در ابتداي انقلاب بدل به مراد بسيارى از انقلابيون جوان شد تا تهيه پيش نويس قانون كار جمهورى اسلامى و همكارى در تدوين قانون اساسى به او پيشنهاد شود، تا يافتههاى حكمى خود را به طور عينى و عملى در قوانين حقوقى و اقتصادى جمهورى اسلامى درآميزد. در پى اين اقدام او تلاش وافرى براى سازماندهى و جهت دهى به كارگران كرد. علقهاى كه معارف با محرومان داشت، موجب شد تا در همين دهه به نگارش و مسائل فقهى فخيمى در زمينه مالكيت زمين و امثال آن همت گمارد.
معارف آشنا به موسيقي مقامي و زبانهاي باستان
در كنار اينها معارف دست توانايي در هنر موسيقي داشت و از خداوندگاران موسيقي مقامي بود. در همين سالها به نگارش مقالاتي در باب هنر انسي و ريشه هاي موسيقي مقامي ايران ميپردازد.
مرحوم معارف مدتي هم در دانشگاه شهيد بهشتي مباحث فرهنگي و اقتصادي و حكمي تدريس ميكند. در اين زمان تاكيد او بر حمايت از مستضعفان و مبارزه با امپرياليسم است.
در سالهاي بعد به عنوان يك شخص صاحب اجتهاد در ميان دوستان نزديكش شناخته ميشد و دامنه دانش فراگيرش گسترده تر شد. علاوه بر تحقيق در حكمت، هنر و موسيقي در اين زمان، پژوهش در فلسفه غرب را از روي متون زبان اصلي (يوناني، لاتين و آلماني) پي گرفت. او آلماني را فرا گرفته و در نزد خود چندان پيش رفته كه آثار مارتين هيدگر را به زبان اصلي ميخواند. ناگفته نماند كه مرحوم معارف با زبانهاي تركي و عربي و آلماني و يوناني و اوستايي (و به احتمال بسيار زياد، پهلوي) به شهادت آثارشان آشنايي كامل يا مناسب داشتند.
در همين سال ها به نگارش مقالاتي در باب هنر انسي و ريشه هاي موسيقي مقامي ايران مي پردازد.
دامنه تاملات او به علم جديد نيز كشيده شد به طوري كه در فيزيك كوانتوم نظريات جديدي را مطرح كرد و رسالهاي در باب تئوري ماترژن نوشت.
دهه هفتاد و خانهنشيني معارف
در دهه 70، كاملا خانه نشين ميشود و بيشتر اهل نظر به ديدن او ميروند و در جلسات بحثي كه در خانه محقرش تشكيل ميشد از نظرياتش بهره ميگرفتند. در سال 1380 كتاب نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي از او توسط بنياد فرديد منتشر شد. ترجمه عربي اين كتاب را هم (البته به طور ناقص) نوشت و در زماني كه به نگارش ترجمه آلماني همين اثر مي پرداخت روي در نقاب خاك كشيد.
مرحوم سيد عباس معارف رضوان الله عليه بي گمان در اواخر سلوك خود فهميده بود كه اتيمولوژي، چيزي جز آمادگي و تهيه مقدمات روحاني براي فهم اسماء الله الحسني نيست.
وفات
سيد عباس معارف سرانجام در سحرگاه طولانيترين شب سال، شب يلداي سال1381 با تني رنجور اما روحي بزرگوار چشم از جهان فاني فرو بست و ديدار به جمال و رحمت خاصه حضرت حق گشود و بر اثر شدت گيرى عارضه عروقى درگذشت.
● آثار
کتاب
1) نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي، نشر رايزن، 1380
اين كتاب قرار بود با سه مجلد ديگر در موضوعات "مباحث علم و معرفت شناسي" و "حكمت تاريخ" و "حكمت هنر" مجموعهاي چهار جلدي را تشكيل دهد كه گويا آن سه مجلد ديگر با كمال تأسف نوشته نشده است.
ترجمه عربي اين اثر نيز طي سال هاي 2003 و 2004 در نشريه Spektrum Iran (نشريه علمي فرهنگي رايزني فرهنگي ايران در آلمان) منتشر شد.
2) ديوان معارف (شامل: مثنوي [ها]، غزليات، قصيده و رباعيات)، به اهتمام ف. معارف، تهران، 1382.
3) مباني اقتصاد سياسي و حقوقي در اسلام، ناشر: ف. معارف [خواهر محترم آن مرحوم]، 1383
4) رساله اي در مورد ذره - موج بنيادين (تئوري ماترژن) در فيزيك كوانتوم
5)شرح ادوار صفي الدين ارموي در علم موسيقي به كوشش سيد عبدالرضا موسوي (شرح ادوار صفي الدين ارموي، انتشارات سوره ي مهر، 1383)
6) كتاب اصول فقه
7) درسگفتارهاي منطق صوري
8)درسگفتارهاي حكمت هنر
مرحوم معارف دست در كار تدوين حواشي و يادداشتهاي اتيمولوژيك مرحوم فرديد نيز بودند كه اين كار ناتمام مانده است.
مقالات
1- آثار مترتب بر عمومي شدن مالكيت اراضي مفتوح [العنوة] (مجله ي بيان، شماره ي 13، سال 1370)
2- زمين و احكام آن (اراضي انفال) (همان، شماره ي 15، دي 1370)
3- ويژگي موسيقي اسلامي ايران، فصلنامه ي هنر، شماره ي 28.
4- مقام پراكسيس [كار] در حكمت انسي، سالنامه ي موقف، شماره ي اول، شهريور ماه 1382. شايد عنوان گوياتر اين مقاله مي توانست "تحقيق در حقيقت كار و عقود بر اساس حكمت انسي" باشد.
● اندیشه
سيد عباس معارف حكيم بود همچون حكيمان گذشته ما. در شعرشناسي اگر نگوييم بي نظير، لااقل كم نظير بود. در سبك شناسي به دقايق و ظرايفي توجه نشان ميداد كه از ديد دقيق ترين استادان ادبيات پنهان مانده بود. در موسيقي تا آنجا پيش رفت كه توانست در موسيقي مقامي خراسان پنجه شكسته را ابداع كند.
بسياري از نوازندگان سرشناس موسيقي مقامي خراسان كه در حق فنون و آموزههاي قدما سخت تعصب ميورزند و هيچگونه تحولي را در اين زمينه پذيرا نيستند از ابداع سيد عباس معارف استقبال كردهاند. در فلسفه چنان بود كه حتي دشمنان فكر و قلم او به انكار شأن فلسفيش برنخاستند.
استادش سيد احمد فرديد نيز كه به تندخويي و انكار شاگردانش هماره معروف بود هيچگاه از او با تندي ياد نكرد و تا آنجا كه شنيده شده او را دقيقترين شاگرد خود ميدانست و انصافا او نيز حق شاگردي به نيكي به جاي آورد و با نگارش كتاب «نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي» جاي خالي مكتوبات استاد خويش را پر كرد. در حقوق، به نگارش قانوني دست زد كه ساليان سال از استعمار كارگران جلوگيري كرد. در پزشكي، كم از پزشكان معالج خود نميدانست. در فقه و اصول و فلسفه اسلامي از سرآمدان بود.
معارف در جمع اين علوم تنها به جمع آوري علوم مختلف نپرداخت بلكه با نظري حكيمانه توانست وحدتي را در همه شاخههاي معرفت به دست آورد كه در هر حوزه اي از همان ريشه واحد و مبدأ اصلي نشأت مي گرفت.
جامعيت استاد معارف نه تنها به دليل كثرت حوزه هاي معرفتي بلكه به دليل تفكر يگانه اي بود كه در همه اين حوزه ها دل در گرو آن بسته بود از همين رو عرفان، فقه، اصول، سياست، اقتصاد، حقوق، موسيقي، هنر، فيزيك، ايشان جملگي آينه گردان يك حقيقت بودند.
او خود معتقد بود كه علوم جديده در سرزمين ما آنچنان كه بايد و شايد تكامل نيافتهاند چرا كه ما با سرمايههاى حكمى خود به سراغ آنها نرفته ايم. بر همين اساس نگاه او به مسائل عصر جديد در حوزه هاي مختلفي همچون سياست، اقتصاد، حقوق، هنر، فلسفه، علم(فيزيك)، فقه و اصول شاهدي است بر اين مدعا كه تفكر اين حكيم فرزانه ، تفكر توحيدي و يگانه است.
اما آنچه معارف را از ديگران ممتاز ميكرد خلق و خوي درويشانه او بود.
صريح اينكه؛ در اين زمانه مدعي درويشي بسيار ديده شده است، اما مردي را كه ساليان سال با بيماريهاي مردافكن و فقري كمرشكن و عسرتي طاقت سوز همدم باشد و حتي يك بار لب به شكوه نگشايد، كمتر ديده شده است.
ميتوان بارها از خود پرسيد كه چگونه ميتوان با آن همه آگاهي و دانايي، در مقابل فرا رفتن و بركشيده شدن آدمهاي نامستعد و رياكار و فرومايه دم برنياورد؟ چگونه ميتوان با آن همه صفا و صميميت، از نامراديها و ناجوانمرديهاي دوستان و ياران قديم نناليد؟ چگونه ميتوان اين همه علم آموخت اما به خودبيني و عجب گرفتار نيامد؟
و پاسخ اين است: تنها در يك صورت ميتوان به چنين مرتبهاي رسيد؛ خاك شدن. و با گوشت و پوست و خون و روح دريافتن كه:
ادب نه كسب عبادت نه سعي حق طلبي است
به غير خاك شدن هرچه هست بي ادبي است
منابع:
1. http://www.farsnews.net
|