● به نام خدا - امروز ، جمعه 12 شهريور 1389 - كاربران برخط: 356   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
چرا براي اسلام و مقتضيات زمان، ديگر مطهري نداريم؟!
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: محمود - زارع

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 20/04/1384

 
 

شايد باشند كه تعدادي خويش را با اداء و ادعاي خردمندي و بصيرت در دين و معارف ديني در واقع تحميل كرده اند، و عناويني را هم، پرطمطراق براي خويش جعل كرده اند يا مريدانشان برايشان دست و پا كرده اند؛ وقتي به اينجا رسيده و اين استدلال را شنيده اند؛ بسرعت در ذهن و ضميرشان، آنرا هيچ مشكلي فرض نكرده و براحتي آب خوردن حل اين معضله را ساده دانسته و مخاطبين را به فيض اكمل برسانند!!!


 


چرا براي اسلام و مقتضيات زمان، ديگر مطهري نداريم؟!


اسلام و مقتضيات زمان را بمناسبتي بازخواني ميكردم و اما جداي از متن اين كتاب، من به شخصيتي متفاوت از خيلي ها پي بردم كه برايم راز تاييد بي قيد و شرط امام ازيشان و آثارشان مكشوف گشته ؛ در اين مقال كوتاه اينجانب اشاره اجمالي به مقدمه اين اثر گرانقدرداشته تا در ضمن آن باز بگويم كه چرا مطهري نداريم؟!


شهيد مطهري در مقدمه كتاب « اسلام و مقتضيات زمان » از قشر روشنفكر مسلمان بعنوان كساني ياد ميكند كه مهمترين مساله اجتماعي آنها همين موضوع اسلام و مقتضيات زمان است.


ايشان ضمن تاكيد و تاييد اين دغدغه از سوي روشنفكران مسلمان، به بيان دو ضرورت فوري كه بار مسئوليت سنگين و دشوار براي اين قشر مي باشد، پرداخته كه در آن دو ضرورت را چنين عنوان ميدارد:


1- ضرورت شناخت صحيح اسلام واقعي، بعنوان يك فلسفه اجتماعي و ايدئولوژي الهي و يك دستگاه سازنده فكري و اعتقادي همه جانبه!


2- ضرورت شناخت شرائط و مقتضيات زمان با ديد تفكيكي كه واقعيات ناشي از تكامل علم و صنعت را از پديده هاي انحرافي و عوامل سقوط و فساد را از هم جدا كند


وقتي بحث اسلام و مقتضيات زمان، بعنوان دو مقوله الف – دين اسلام ب – اقتضائات و شرائط عصر و زمان، در بادي امر چنين بنظر ميرسد كه دو گروه و دسته در برابر اين موضوع، دو گونه نظر و ديدگاه دارند. عده اي اين دو مقوله را سازگار و موافق با هم ميدانند و هيچگونه تضادي را بين آنها نمي بينند و تنها مشكل را در اين باره، عدم شناخت حقائق اسلام و نيز ناآشنائي و بي تميزي ميان عوامل توسعه و تحولات زمان با پديده ها و جريانات انحرافي كه گويا لازمه طبع بشر است، مربوط ميدانند كه بعضا بصورت معما جلوه ميكند، اما نه معمائي حل ناشدني.


در برابر اين گروه، افراد و طبقاتي هستند كه بهيچ وجهي امكان آشتي بين اين دو پديده را معتقد نيستند و آنها را در تضادي دائم با هم مي بينند، بطوريكه يا بايد اسلام را پذيرا باشي و معتقد و مسلمان ؛ و يا بايد متناسب با شرائط و اقتضائات روز و زمان حركت كرد.


البته كاش استاد شهيد، مراجع و آدرس اين گروهها را ( موافقين و مخالفين ) هم ميداد كه در مقدمه تنها به وجود آنها اشاره ميكند و نشاني از آنان نداده است.


اين گروه اخير در واقع اسلام را فاقد كشش و انعطاف لازم در پذيرش تحولات توسعه اي زمان ميدانند! هم اين گروه دين اسلام را متعلق به عصر و دوران گذشته و قديم ميدانند كه در سير تحولات علمي و اجتماعي بايد آنرا به بايگاني تاريخ سپرد!!


استاد شهيد روي كلام و نوشته خويش را در اين مقدمه متوجه همين گروه ميداند و به بررسي صحت و سقم استدلالات و نظريات آنها بطور موشكافانه اي مي پردازد. ايشان بطور بي طرفانه ايي در مقام تحقيق و تبيين استدلالات اين گروه؛ شآن تحقيقي و امانت داري خويش را در بيان استدلالات آنها مراعات كرده و چون مسلح به عقل و خرد و انديشه مي باشد، نيازي نمي بيند كه با تحقير و توهين و... يكطرفانه از همان ابتداء به كوبيدن مخالف بپردازد. بلكه با متانت خاصي، اس و اساس نظريات و محورهاي اعتقادات آنها را برميشمرد و سپس به ارائه پاسخهاي از روي استدلال و منطق مي پردازد. شخصيتي كه در واقع مبين پري، استغناء و بي ضعفي ايشان ميباشد. چرا كه باصطلاح،


دلائل قوي بايد و معنوي


نه رگهاي گردن بحجت قوي


 


استاد شهيد باصطلاح با رگ گردن خويش ( روشي كه متاسقانه در بين بعض از حوزويان بعد از انقلاب رواج دارد) با مخالفين و حتي معاندين، مواجه نميشوند، بلكه با بياني شيوا و از روي حساب و كتاب و منطق و بهره جوئي از انديشه هاي والاي خويش با آنها رويارو ميشود و اين نكته را ميتوان از وجوه مميزه و مشخصه حضرت استاد در مقايسه با خيلي ها كه باصطلاح سينه چاك دفاع از حريم دين و ارزشهاي ديني و بعض از مصاديق آن مانند ولايت و... ؛ خويش را جلوه مي دهند، دانست! بگذريم، كه داغ و حسرت فقدان چنين شخصيتهائي در حوزه معارف ديني بر دلمان مانده است!


او اصلي ترين استدلال اين گروه ( يعني همين گروه مخالف همسازي دين و مقتضيات زمان ) را در دين بودن و بويژه خاتميت و جاودانگي اسلام ( از جهت ثابت بودن و لايتغير بودن ) عنوان ميفرمايند كه ؛ اسلام بحكم اينكه دين است، بويژه كه دين خاتم است و دستوراتش جنبه جاودانگي دارد و بايد همانطور كه در ابتداء بوده، باقي هم بماند لذا يك پديده ثابت و لايتغير بوده و در مقايسه با زمان كه در طبع و بطن خويش متحرك و متغيرميباشد، هيچ تطابق و سازگاري ايي را ندارد.


زمان كه طبيعتش اقتضاي دگرگوني دارد، هر روز بل هر لحظه اوضاع و احوال و شرائط جديدي خلق ميشود، بسهولت با ديني كه در ذات خود ثابت و لايتغير است، توافق داشته باشد. آن سياليت و تغيير در زمان و اين ثبات و استحكام در دين چگونه با هم سازگار شوند و آشتي نمايند؟!


شايد باشند كه تعدادي خويش را با اداء و ادعاي خردمندي و بصيرت در دين و معارف ديني در واقع تحميل كرده اند، و عناويني را هم، پرطمطراق براي خويش جعل كرده اند يا مريدانشان برايشان دست و پا كرده اند؛ وقتي به اينجا رسيده و اين استدلال را شنيده اند؛ بسرعت در ذهن و ضميرشان، آنرا هيچ مشكلي فرض نكرده و براحتي آب خوردن حل اين معضله را ساده دانسته و مخاطبين را به فيض اكمل برسانند!!!


اما تواضع و حق گوئي، روشن بيني و فضيلت اصيل، شخصيتي همچو استاد فرزانه شهيد مطهري با آنهمه عظمت در حوزه تفكر ديني و معارف اسلامي، بعد از بيان اجمالي اين استدلال مخالفين، اعتراف ميكنند كه مشكلي است و حل آن هم چندان ساده نيست، عنوان ميدارند كه:


«... بايد اعتراف كرد كه مشكلي است و ارائه راه حل صحيح آن چندان ساده نيست...»


و بعد از اين اعتراف، شروع مي كند به نقد و بررسي منصفانه اين ديدگاه و پاسخهاي روشني را با قدرت انديشه نه قدرت چانه! مطرح مي نمايند!!


 


تماس با نويسنده:


http://sorbon.blogfa.com

 

    736 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اسلام 

افراد و مشاهير
●  مطهري   مرتضي

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:20/04/1384
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت