باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 21 بهمن 1388 كاربران برخط 64 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
چند نكته پيرامون مقاله اكثريت خاموش
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: محمود - زارع

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 20/04/1384

 
 

هر گونه مخالفت با سياست استكباري، چه در جنبه هاي فردي و چه در جنبه هاي جمعي (حكومتي) مخالفتي مشروع و بلكه منطبق بر فطرت آزاديخواهي هر بني نوعي ميباشد. بايد با روحيه استكباري و خوي سلطه گري مقابله كرد، اما با چه روشهائي و با چه ادبياتي؟! با چه منطقي؟! با چه استدلالي؟!


آيا مخالفت نامناسب در نهايت به نفع جريان سلطه و استكبار نميشود؟! اين جانب كه بيشتر ميخوانم و گوش ميكنم تا آنكه بيشتر بگويم، مجبور شدم مطالبي را بنويسم و به اين نكته توجه بدهم كه با احساسات نميتوان وارد ميدان مبارزه با استكبار گرديد.


هميشه اين مشكل در اين مملكت وجود داشته است. با حرف و سخن و فحش و توهين و شعار نميتوان با شيطان مبارزه كرد. بايستي در تمامي موارد اقتصادي و اجتماعي و سياسي و بويژه در جنبه هاي علوم و تكنولوژي، در وضيعيتهائي قرار گرفت كه بتوان با امكان برتر در حوزه هاي سياسي و... با شيطان جنگيد و اصولا بي سلاح نميتوان وارد ميدان مبارزه رفت. سلاح هم در اين جريان فحش و توهين و شعار نيست!


بهمين دليل برآن شدم تا در پي خواندن يك مقاله از نويسنده محترمي كه في الواقع زحمت زيادي بخرج دادند و انصافا هم در جاهائي مطالبي خوبي را نوشتند را بهانه قرار داده تا ضمن نقد بخشهائي از آن به اين موضوع نيز اشاره بنمايم كه ؛


دلايل قوي بايد و معنوي


نه رگهاي گردن بحجت قوي


 


هر گونه مخالفت با سياست استكباري، چه در جنبه هاي فردي و چه در جنبه هاي جمعي (حكومتي) مخالفتي مشروع و بلكه منطبق بر فطرت آزاديخواهي هر بني نوعي ميباشد. بايد با روحيه استكباري و خوي سلطه گري مقابله كرد، اما با چه روشهائي و با چه ادبياتي؟! با چه منطقي؟! با چه استدلالي؟!


آيا مخالفت نامناسب در نهايت به نفع جريان سلطه و استكبار نميشود؟! اين جانب كه بيشتر ميخوانم و گوش ميكنم تا آنكه بيشتر بگويم، مجبور شدم مطالبي را بنويسم و به اين نكته توجه بدهم كه با احساسات نميتوان وارد ميدان مبارزه با استكبار گرديد.


هميشه اين مشكل در اين مملكت وجود داشته است. با حرف و سخن و فحش و توهين و شعار نميتوان با شيطان مبارزه كرد. بايستي در تمامي موارد اقتصادي و اجتماعي و سياسي و بويژه در جنبه هاي علوم و تكنولوژي، در وضيعيتهائي قرار گرفت كه بتوان با امكان برتر در حوزه هاي سياسي و... با شيطان جنگيد و اصولا بي سلاح نميتوان وارد ميدان مبارزه رفت. سلاح هم در اين جريان فحش و توهين و شعار نيست!


بهمين دليل برآن شدم تا در پي خواندن يك مقاله از نويسنده محترمي كه في الواقع زحمت زيادي بخرج دادند و انصافا هم در جاهائي مطالبي خوبي را نوشتند را بهانه قرار داده تا ضمن نقد بخشهائي از آن به اين موضوع نيز اشاره بنمايم كه ؛


دلايل قوي بايد و معنوي


نه رگهاي گردن بحجت قوي


 


1- در شروع مقاله نويسنده محترم مدعي شده است كه « از نظر جامعه شناسان آمريكايي، اكثريت خاموش، اكثريت مردم آمريكا هستند كه سرشان فقط به زندگي خود گرم است و هيچ كاري به امور سياسي ندارند » اين ادعا چه سنديتي دارد؟ حداقل اسم فقط چند جامعه شناس آمريكائي برده ميشد تا در آنصورت بتوان گفت كه تعدادي از جامعه شناسان آمريكائي چنين اعتقادي را دارند!


2- در جاي ديگر نويسنده مقاله آورده است كه «... شركت يا عدم شركت آن‌ها – منظور اكثريت خاموش - تاثيري در نتيجه نهايي انتخابات ندارد و انتخابات، نوعي نمايش براي تظاهر به دموكراسي است.» اين مطلب نيز چندان از روي تحقيق بيان نشده است؛ زيرا درصد شركت كننده هاي همين اكثريت خاموش در آمريكا در مقايسه با بعضي از كشورها از جمله كشور خود ما تا حدود زيادي برابر است.اين در حاليست كه تعداد زيادي از كشورها و حكومتها هستند كه عليرغم ادعاي دموكراسي (يا واژه هاي بومي شده مشابه به آن ) چنين وضعيتي را دارند بطوريكه مثلا فيلترهائي را را براي دستيابي به مصادر قدرت مي گذارند. و قبل از مردم اين سازمانهاي دولتي ( فيلترازسيوني ) هستند كه مردم را عملا با حداقل انتخاب مواجه ميكنند. در واقع آنها يك سيستم آستانه تحمل را در تاييد افراد يا گروههايي كه ميخواهند به حاكميت يا قوائي از حاكميت دست يابند، را تعبيه ميكنند.


3- در جائي ديگر از مقاله گفته شده است كه «... كسي جرات نمي‌كند به كلان سرمايه‌داران بگويد كه بالاي چشم حضرات ابروست، چه رسد به اين‌كه بخواهد در مساله مهمي مثل انتخابات خلاف ميل آن‌ها رفتار كند....» اين مطلب را نيز نميتوان پذيرفت، زيرا واقعيت غير از چنين ادعائي است. چنانكه حتي افرادي بدون وابستگي به يكي از دو حزب در اقشار مختلف بوده و هستند كه شديدترين انتقادها را و حتي حمله ها و جسارتها را به شخص اول مملكت در آمريكا ميكند ولي توقيف نميشود.


4- نويسنده محترم مقاله وقايعي را كه بعنوان نمونه براي اثبات ادعاي خود مبني بر عدم جرات احدي به كلان سرمايه داران، طرح كرده كه با مدعيات نويسنده محترم از جهاتي تفاوت مبنائي دارد. چون ادعا شده است كه اين عدم جرات در برابر كلان سرمايه داران است، در صورتي كه در ماجراي كندي و كلينتون موضوع صرفا سياسي بوده است نه صرفا اقتصادي يا اينكه حداقل جنبه اقتصادي قضيه بسيار كمرنگ است. پس اين نمونه ها با ادعا تصديق نمونه اي را ندارد.


5- اينكه در جائي ديگر نوشته شده است: «... در جامعه‌اي كه به جاي آزادي جنسي، هرج و مرج جنسي برقرار است،...» اين مطلب را هم نميتوان پذيرفت. موضوع رابطه جنسي رئيس جمهور با يك زن – با توجه به زمينه هاي فرهنگي ديني در بين مردم آمريكا نه سياستمداران، از سوي مردم بسيار حساسيت برانگيز ميباشد – در جايگاه مقامات آنهم ارشدترين مقام، اين موضوع يك جرم خاص تلقي ميشود اما ما شايد آنرا جدي نگيريم!


6- اينكه در بيان نمونه واترگيت در مقاله مربوطه آمده است: «... در جريان واترگيت كه در دوران رياست جمهوري نيكسون روي داد، در هنگامه انتخابات، حزب جمهوري خواه در ستاد انتخاباتي رقيب شنود گذاشت كه كشف آن نه تنها انتخابات، بلكه نظام حاكم را هم زير سوال برد....» همين ادعاي نويسنده محترم را ميتوان بعنوان خلاف ادعاي بخشهاي اول مقاله منظور كرد بويژه آنجا كه گفته شده... نميتوان در آمريكا به كلان سرمايه داران انتقاد كرد...اكثر نمونه هائي كه در مقاله طرح شده است را ميتوان نمونه هائي فرض كرد كه خلاف ادعاهاي مقاله باشد. آنطوري كه نويسنده محترم اين نمونه ها را ذكر ميكند، در واقع خودش تاييدي است كه جريان انتقاد و عكس العمل در آمريكا حتي ميتواند جدي تر از بقيه كشورها باشد.


7- در موضوع جنگ با عراق، در مقاله آمده است كه: «... جنگ با عراق يا تسخير عراق علي‌رغم مخالفت مردم دنيا، سازمان ملل و خصوصاً مردم آمريكا...» اين موضوع را هم نميتوان پذيرفت چون اين سخن با ادعاي نويسنده مبني بر اكثريت خاموش تلقي كردن مردم آمريكا كه بي خيالان سياسي هستند در تناقض است. چون خود فرمودند كه خصوصا مردم آمريكا با اين جنگ مخالفت كردند. پس اكثريت در آنجا چندان خاموش هم نيست!


8- باز در جائي از مقاله آمده است: «... اكثريت خاموش معتقد است كه نظام سرمايه داري تجربه كافي براي به بند كشيدن ذهن افراد و فريب آن‌ها دارد....» حال اين سوال را بايد طرح كرد كه اين چه اكثريت خاموشي است كه ضمن اينكه بي خيال هم فرض شده اند به چنين نتايج جدي فكري در حوزه انديشه سياسي ميرسند؟! آيا واقعا اين تعبير درست است؟ بلحاظ روانشناسي سياسي فكري اگر اكثريتي به چنين معرفت سياسي دست يابند را نميتوان با واژه اكثريت خاموش نام داد.


9- اشكال ديگري كه بنظرم در هنگام مطالعه مقاله رسيده است اين بود كه درجائي نوشته شده بود هرج و مرج جنسي بجاي آزادي جنسي در آمريكاست و در جاي ديگري نوشته شده بود كه...حق با اكثريت خاموش است و... ! لذا نيازي به توضيح بيشتر نميبينم.


10- اتفاقا اشاره نويسنده محترم به مايكل مور خود دليلي است كه در آمريكا كسي و كساني پيدا ميشوند كه بي دردسر انتقادات جدي نمايند. آنهم فراتر از انتقاد، توهين و...


11- فكر نكنم كه آمريكا صدام و طالبان و پينوشه و... را هيچوقت آزاديخواه و حامي حقوق بشر ناميده باشند. بلكه حمايت سياسي از بابت منافع ملي مورد ادعاي خويش را داشتند، آنهم در مقاطعي...


12- در بخش ديگري از مقاله نويسنده به چگونگي تبليغات انتخاباتي آمريكا پرداخته كه در اين قسمت اينجانب نيازي نمي بينم كه توضيح بدهم كه اين تبليغات بطور منفي در كشورهائي زيادي حتي كشوري مانند ايران ما كه... چندان سالم نبوده و نيست. به اين انتخابات اخير در ايران، در بخش تبليغات منفي كانديداها و حاميانشان بر عليه همديگر نگاهي بيندازيد، تا اين اشكال را در اكثر جوامع ببينيد نه صرفا يك كشور خاص!


 


لينك مقاله نويسنده محترم:


http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=396


 


تماس با نويسنده:


http://bahoo.blogfa.com

 

    390 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   سیاست خارجی آمریکا 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:20/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب