| از نخستین پیشگامان این بحث میتوان به دانیل بیل اشاره کرد که با نوشتن دو اثر با عناوین «پایان ایدئولوژی» و «جامعه پساصنعتی» به چنین مفهومی پرداخت. از دیدگاه وی، در چنین دورانی، مفهومی جدید با عنوان «خدمات» در حوزههای مختلف مطرح خواهد شد؛ حوزهای که زمینههای مرتبط با مقوله اطلاعات شکل خواهد گرفت. اما وی در این بحث، از مفهومی با عنوان فضای مجازی صحبتی به میان نیاورده و دیگرانی بودند که بعد از وی، بحث «جامعه اطلاعاتی» و یا «جامعه پس از عصر صنعتی» را مورد بحث و بررسیهای جدی خود قرار دادند. از جمله نویسندگان برجسته و مشهوری که در آغاز دهه هفتاد به این مسئله پرداخت، آلوین تافلر بود. بل و تافلر در این حوزه، به سنگ بناهایی مسلم و انکارناپذیر تبدیل شدند که آرا و اندیشههایشان هم با هیچ انتقادی روبرو نشد و معدود کسانی هم که به تافلر انتقاد مینمودند، چیز جدیای برای طرح نداشتند و از همین رو اندیشههای این دو به اندیشههای اساسی این حوزه تبدیل شد و ظهور پدیدههایی جدیدتر در عالم ارتباطات، جایی در اندیشهها و آرای آنها نداشت. مثلاً پدیدههایی چون اینترنت، از جمله مواردی هستند که تنها در ده سال اخیر، جنبهای همگانی و عمومی یافتهاند و طبیعتاً در نظرات آنها نامی هم از آنها وجود ندارد.
اما من شخصاً بر آنم که ظهور و گسترش چنین پدیدههای جدیدی مبتنی بر خواست و اراده عوامل و نیروهايي تأثیرگذار همچون سازمانهای دولتی حاکم است که نمونه بارز آن را میتوان «بنیاد ملی علوم» آمریکا که در سالهای اخیر، تلاشهایی بسیار گسترده در راستای گسترش نرمافزارها نموده، دانست. در اجرای چنین طرحهایی، تشویقها و کمکهایی سنجیده صورت پذیرفته و ابداً به شکلی اتفاقی و برنامهریزی نشده نبوده است.
جایگاه اندیشههای مارشال مک لوهان در چنین طرحی چیست؟
مک لوهان از جمله افرادی بود که رسانهها حمایتهایی جدی از او نمودند و وی را سخت مورد توجه خود قرار دادند. توجه رسانهها به مک لوهان از آن رو بود که وی به مقوله رسانهها در نظریههای خود توجهی ویژه داشت و این توجه البته فارغ از خود شیفتگیاش به این پدیده بود. در نظر رسانهها، مک لوهان فردی بود که توانسته بود رسانهها را واقعاً در جامعه مطرح کند و البته به نظر من، ابداً وی پیشگام طرح پدیده فضای مجازی نبوده است. در آثار نخستین وی از جمله «عروس مکانیکی» وی در قالب منتقدی اجتماعی و تا حدی یک ماتریالیست عرضه شد که بعدها خود را وارد حوزههایی پیچیده و جدیتر نمود.
جورج گیلدر از جمله کسانی است که معتقد است، شرکتهای بزرگ انحصارطلب رسانهای سنتی به زودی به واسطه قدرت یابی افراد که محصول ظهور رسانههای فعال و متعدد است، از پای درخواهند آمد. آیا این ایده با نگاه انتقادی شما به این بنگاههای عظیم خبری شباهتی دارد و اساساً دیدگاه شما درباره نظرات وی در این باره چیست؟
کافیست تنها نگاهی به اطراف خود بیندازیم. آیا نشانهای از این تحول را شاهدید؟ شرکتها و بنگاههای خبری روز به روز قویتر میشوند و بر حجم و گستره فعالیتهایشان افزوده میشود و البته فعالیتهایشان هم دیگر صرفاً در حوزه «رسانهای» خلاصه نمیشود. در این مجتمعهای منسجم، همه اشکال ارتباطاتی با یکدیگر همراه شدهاند. نمونهاش تایم وارنر است که داراییاش به بیست میلیارد دلار میرسد و مالک ایستگاههای رادیویی، استودیوهای ضبط، استودیوهای فیلم سازی و برنامههای مختلف تلویزیونی است و اخیراً هم به نحوی فزاینده رو به تأسیس فروشگاههایی آورده که بتواند محصولات خود را در آنها عرضه کند. از این گونه مجتمعهای تجاری، میتوان به شرکت «دیزنی» اشاره کرد. ویاکام نیز از جمله دیگر نمونههایی است که مالک شرکت تلویزیونی MTV است و در حوزه تولیدات پاپ سخت فعال است. ماحصل فعالیتهای وی در بخش کودکان، چیزی جز کاهش قدرت تفکر آنها را به همراه نداشته است. همچنین این شرکت دربرگیرنده شرکتهای کامپیوتری و مخابراتی متعددی میباشد. امروزه شبکههای تلویزیونی، همه و همه در تملک مجتمعهای تجاری بزرگ هستند. مالک شبکه تلویزیونی CBC، شرکت «وستینگ هاوس» است و مالک NBC، شرکت «جنرال الکتریک». همین اواخر بود که شرکت «دیزنی» شبکه تلویزیونی ABC را خریداری نمود و شبکه «فاکس» هم که وضعیتاش مشخص است؛ مالکش کسی نیست جز مردوخ. اگر بخواهیم چنین مواردی را از پای درآمدن این شرکتهای سنتی بنامیم، انگار که در سرزمینهای رویایی زندگی میکنیم و بس.
چنین تحولاتی با مقوله جهانی سازی سخت مرتبطند و باید در استفاده از این واژه در چنین بافتی، دقت کنیم. جهانی سازی چیزی جز حرکت در مسیر خواست و اراده شرکتهای قدرتمند و مطرح دنیای امروز نیست. آنها میخواهند جهان را به بازار محصولات و تولیدات خود مبدل ساخته و در هر گوشه و کناری از جهان نفوذ کنند که البته در این مسیر، خواست آنها با نگاه مردم جهان متفاوت است.
آقای شیلر، ظاهراً در پرداختن به این مقولات، صرفاً انتقادهای ایدئولوژیکی کفایت نمیکند و درک آن نیازمند برخورداری از تحلیلی اقتصادی است؟
بله، ما مجبوریم که در تحلیلهای خود به نحوه شکلگیری چنین مسائلی که شاهد آن بوده و هستیم، توجه کنیم. باید مقوله «کالاسازی» اطلاعات را مورد توجه قرار دهیم. آنچه تا همین پیشتر، به رایگان در دسترس همگان بود، هم اینک به مالکیت درآمده است و این کالاهای جدید هم چیزی جز اطلاعات اختصاصی و انحصاری نیستند. اما درمورد شبکه جهانی اینترنت؛ آنچه را باید در پرداختن بدان مورد توجه قرار داد، بررسی دامنه تبدیل آن به قلمرویی خصوصی است.
رابطه رسانهها با رشد گسترده و البته آرام رسانههای مجازی چون اینترنت چیست؟ ظاهراً چامسکی از جمله کسانی است که علاقهای به مبحث اینترنت در طرح اندیشههای خود ندارد. شاید هم وی از اهمیت مهم و راهبردی چنین حوزهای غافل مانده است؟
با گسترش چنین پیديدههايي، مجبوریم که در تحلیلهای خود بدانها بپردازیم. دیگر در آینده، خواه ناخواه الگوی پدیدههایی چون تلویزیون، خواه ناخواه با پدیدهای چون اینترنت همراه و همگام میشود و اجتماع اینها است که میتواند جامعه اطلاعاتی را محقق سازد. چنین جامعهای میتواند ارزشها را مکتوم نماید و هم اینک نیز ما در حال تجربه زندگی در دوران انزوا و ورشکستگی ارزشها هستیم. مردم مستأصل و درمانده، در پی یافتن معنا، هویت، ریشههای قومی و تاریخی و... هستند و همه اینها هم ارزشهای مشروعی هستند که چهرهای وسواس گونه به خود گرفتهاند.
به نظر شما، ریشههای چنین اقتصاد سیاسیای که در حوزه رسانهها گسترش یافته، کجاست؟
ماجرای چنین ریشههایی، خیلی به دوردست باز نمیگردد، بلکه باید آن را در همین دهههای اخیر جستجو نمود. من بر این باورم که باید بنیان فلسفه ماتریالیستی را که در درک چنین موضوعی، ضروری و اجتناب ناپذیر است، به تصویر کشید. دانشجویان باید در تحلیل چنین موضوعی، با مفهوم الگوهای اجتماعی از آغاز شکل گیری کاپیتالیسم تا دوره کنونی آشنا باشند. چنین الگوهایی هم اینک در مورد اینترنت هم در حال شکلگیری است و شرکتهای بزرگ میخواهند خود را وارد این حوزه گسترده و متنوع نمایند.
آیا شما به مقولهای به نام «انباشتگی» در مورد اینترنت قائل هستید؟
بله، چنین پدیدهای در حال شکلگیری است. این مفهوم یک بار پیشتر در اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل، درباره صنعت رسانهها نیز شکل گرفت که با حساسیتهایی همراه شد. این اندیشه، ابتدائاً اندیشهای نخبهگرایانه بود که با گذشت زمان، این موضوع به موضوع تأثیر ارتباطات تغیر جهت داد که البته ماهیتی بس متفاوت با موضوع نخستین دارد. به هرحال، آنچه مسلم است آنکه انباشتگی اطلاعاتی درباره اینترنت، یک واقعیت در حال شکل گیری است.
سوال آخر این که، آیا اینترنت را میتوان تقویت کننده امپریالیسم آمریکایی دانست؟
من سالیان سال است که به پدیده امپریالیسم فرهنگی توجه داشتهام و این موضوع صرفاً به سالهای دهه نود هم مربوط نمیشود، بلکه پیش از ظهور و قدرت یابی آمریکا، شاهد امپریالیسمهاي فرهنگی فرانسه، بریتانیا و هلند بودهایم؛ اما با پیدایی اینترنت، باید این سوال را مطرح کرد که آیا اینترنت روابط سنتی را تقویت میکند و یا به تحلیل میبرد؟ این موضوعی بس مهم است. به عقیده من، در ایالات متحده در شرایط جدید، افرادی مهم در سطوحی مهم، درپی استفاده عملی از اهداف تبیین شده امپریالیسم هستند و این باید به مثابه زنگ خطری برای همگان محسوب شود. اگر به اینترنت صرفاً به عنوان ابزار اصلی شرکتهای تجاری چندملیتی نگریسته شود، موضوع گسترش امپریالیسم فرهنگی با اتکای به اینترنت و محدود نمودن چنین امپریالیستی (در قالب و درخور اینترنت) توجیه شدنی است، اما این پدیده، یعنی امپریالیسم فرهنگی، پدیدهای بس پیچیدهتر و نیازمند تحلیلی به مراتب عمیقتر است.
منبع:
www.Ijudmila.org
Herbert Schiller* استاد فقید علوم ارتباطات در دانشگاه کالیفرنیا و از جمله منتقدین امپریالیسم فرهنگی غرب، «بنگاه فرهنگ» از جمله آثاری است که از وی به فارسی ترجمه شده است. |