در تعاملات اجتماعي، انسان ها در رابطه با موقعيت اجتماعي خود به ايفاي نقش مي پردازند. در عرصه بين المللي، كشورها با توجه به جايگاه جهاني خود، عهده دار نقش مي شوند. بدين روي ملموس است كه عملكرد بازيگران در حيطه اجتماعي يا در قلمرو بين المللي و به عبارتي ديگر در كليت آن متأثر از نقشي است كه در چارچوب آن ضرورتا فعاليت مي كنند. نقش ها برآمده از مرتبه بازيگران است و بدين جهت منطقي است كه بازيگران مطلوب ترين مرتبه را جست وجو كنند. مرتبه در رابطه با منابع، حيات مي يابد و پر واضح است كه متنوع ترين، جامع ترين و متناسب ترين منابع، تأثيرگذارترين مرتبه در تعاملات بين المللي هستي مي بخشد. تفسير توسيديس از «جنگ پلوپونژي» قبل از هزاره اول و تحليل فوكوياما از «جنگ عادلانه» در طلوع هزاره سوم، در گسترده ترين شكل زماني و در بي قرينه ترين ماهيت واقعه اي، به ناب ترين صورت و هيأت ممكن، حكايت از اهميت منابع دارد. اسرائيل به عنوان يك بازيگر جوان در صحنه روابط بين الملل به اين اصل كهن آگاه است كه در قلمرو سياست خارجي كشوري با فزون ترين گزينه ها روبه رو مي شود كه فرهنگ منطقه اي را كه در آن به بقا مي انديشد و فرهنگ جهاني را كه در آن تعامل مي كند، به نيكي بشناسد.
فرهنگ كهن حاكم بر منطقه كه برخاسته از تجارب تاريخي هزاران ساله است، فرهنگ «توانايي در تشديد» است. اگر بازيگري به شما پرخاش كرد به او سيلي بزنيد. در صورتي كه بازيگري به روي شما چاقو كشيد، اسلحه خود را به سوي او بگيريد. اگر بازيگري شما را زخمي كرد و به بيمارستان فرستاد او را بكشيد و به قبرستان روانه كنيد. اين نگرش تلخ به ماهيت چگونگي شكل گيري روابط، به هيچ روي نبايد مجرد و انتزاعي قلمداد شود. فرهنگ غير فرهيخته «توانايي در تشديد» بازتاب طبيعت حيات در تمامي جنبه هاي تاريخي آن در سرتاسر منطقه است. شواهد لايتناهي تاريخي به وضوح صدق اين برداشت را به تصوير مي كشند. بازيگراني كه در منطقه داراي چنين فرهنگي حضور دارند، تنها در صورتي حاكم بر سرنوشت خود هستند كه در رابطه با ديگر بازيگران، در شكل حداقل آن، از منابع برابر برخوردار باشند. بهره مند بودن از منابع، تحت هيچ شرايطي تضميني به تداوم بقا نيست. اما فقدان آن و يا ضعف نسبي در رابطه با ديگران بدون شك بازيگر را نيازمند رحمت بازيگران بلند مرتبه مي كند، كه اين در بطن چنين فرهنگي، نفي بقا است. در بدنه چنين منطق و تفكري عقلايي است كه مؤثرترين منابع براي جلوگيري از تجاوز ديگران مهيا شود.
در صورتي كه مكانيسم هاي داراي قدرت اجرايي مبارزه با هرج و مرج در قلمرو روابط بين الملل وجود داشته باشد برخورداري از منابع، لزوما به معناي تعدي جلوه نمي كند در صورتي كه شرايط جهاني مساعد قلمداد شود، اما نبود منابع، قطعا به مفهوم تشويق ديگران به تجاوز و از دست دادن منافع حياتي مي شود. اسرائيل به عنوان يك بازيگر متأثر از ماهيت تعاملات در صحنه جهاني به وضوح از فرهنگ حاكم بين المللي آگاه است. كشورها بدون توجه به ساختار داخلي قدرت، موقعيت جغرافيايي و ارزش هاي مورد استناد در اكثر قريب به اتفاق موارد، در پي به دست آوردن وسيع ترين ميزان دستاوردها هستند. بنابراين هنگامي كه بازيگري در صحنه بين المللي، اقدامات سلطه گرايانه كشوري را در قالب هاي اخلاقي به چالش مي گيرد اين روش، عقلايي ترين ابزار براي تحقق فزون ترين پيامدها است و نبايد نشانه استثمار ستيزي و اخلاق گرايي به نظر آيد. فرانسه حمله آمريكا به عراق را غير انساني ترين گزينه براي رها كردن مردم عراق از سلطه حكومت صدام حسين به تصوير كشيد. نماينده اين كشور در شوراي امنيت با توسل جستن به مفاهيم حاكم بر انقلاب فرانسه، به بيان اين مسئله پرداخت كه آمريكا به لحاظ ملاحظات انساني و با در نظر گرفتن منافع مردم عراق بايد سياست خود را شكل دهد.دولت معمر قذافي براي رهايي از تحريم هاي سازمان ملل كه از سال 1992 به دنبال فشارهاي آمريكا پس از حادثه سقوط هواپيماي آمريكايي پان آمريكن اعمال گرديد، سرانجام حاضر شد در قبال موافقت آمريكا با تحريم به بازماندگان قربانيان حادثه دو ميليارد و هفتصد ميليون دلار بپردازد.
دولت فرانسه كه به لحاظ دغدغه رفاه مردم عراق از آمريكا خواسته بود بشر دوستانه رفتار كند اعلام كرد تا زماني كه ليبي ميزاني بيشتر از آنچه دادگاه فرانسوي در سال 1999 براي پرداخت به بازماندگان قربانيان انفجار هواپيماي فرانسوي برفراز نيجر معين كرده است به فرانسويان پرداخت نكند در شوراي امنيت امكان لغو تحريم و پرداخت غرامت به مدعيان هواپيماي پان آمريكن را وتو خواهد كرد. با توجه به هستيوحيات فرهنگ معطوف به خود محوري بازيگران در صحنه هاي منطقه اي و جهاني است كه دولت اسرائيل براي كنترل سرنوشت خود، در اختيار داشتن بمب اتمي را ضروري يافته است. اسرائيل نزديك ترين متحد آمريكا در منطقه و پر نفوذترين متحد آمريكا در حيات سياسي داخلي اين كشور است كه اين خود به مفهوم اين است كه آمريكا چه از لحاظ بين المللي و چه از لحاظ محاسبات داخلي به شدت ملزم به دفاع از حيات اسرائيل است. اما وقوف كامل اسرائيل به ماهيت فرهنگي، اين ذهنيت واقع گرايانه را براي آنان رقم زده است كه در جنگلي كه بازيگران در آن زندگي مي كنند تنها دوست هميشگي، منابع تحت كنترل است. بازيگر عقلايي به دريوزگي بقا نمي پردازد بلكه به پاسداري از بقا كمر همت مي بندد. بدين روي اسرائيل بمب را بهترين دوست مي يابد. بازيگران ديگر هم لزوما بايد اين منطق را بپذيرند و دنبال كنند.