| همه مي دانند، زماني که يک دولت اشغالگر بر کشوري سيطره مي يابد، اولين اقدامي که تلاش مي کند انجام دهد، تأسيس تشکيلاتي محلي است تا امور شهروندان را اداره کند و به اين وسيله مشکلات ناشي از کنترل امور را از دوش خود بردارد و همزمان منافع دولت اشغالگر را نيز تضمين کند که در حقيقت اين منافع تضاد بنيادين با مصالح عالي ملتي که در زير يوغ اشغالگر به سر مي برد، دارد. حداقل چيزي که در اين باره مي توان گفت اين است که، مهم ترين هم و غم اين تشکيلات، استقبال از اشغالگران، همکاري با آنان بر ضد ملت خود براي حراست از امنيت اشغالگران، برقراري ثبات و فراهم کردن زمينه بقاي آنان است. اشغالگران نيز در مقابل، موجوديت آن تشکيلات را حفظ مي کنند. مشهورترين نمونه اين گونه تشکيلات، حکومت "ويشي" در فرانسه است. مردم فرانسه اين حکومت را به خيانت متهم کردند و آن را طرفدار نازيها و مخالف مصالح ملي ناميدند. در همان زمان، (ژنرال شارل) دو گل همه فرانسويها را در زير سايه "روح يکپارچه ملي" گرد آورد تا با حکومت ويشي مقابله کنند. در اين نمونه بسيار معروف، تنها اين نکته را بايد يادآور شد که حکومتي که اشغالگران نازي از ميان خود فرانسويها در فرانسه به وجود آوردند، يک پيروزي آشکار براي اشغالگران نازي محسوب شد و تنها آنان از تشکيل اين حکومت سود بردند و اين حکومت به هيچ وجه پيروزي ملي براي فرانسويان شمرده نشد.
همين نظر را مي توان درباره حکومت دست نشانده روسها در چچن داد که پس از اشغال اين کشور (به وسيله ارتش روسيه) تشکيل شد. سليم خان رئيس جمهور پشين چچن در گفت و گوي ويژه با روزنامه "البيان" گفت: حکومت کنوني (در چچن) حکومتي دست نشانده و بسيار ضعيف است و نماينده ملت چچن نيست و هيچ کس نيز به آن احترام نمي گذارد. اين حکومت پوششي براي اداره اين کشور به دست ارتش اشغالگر روسيه است. اعضاي اين حکومت بازيچه فرماندهان نظامي روس هستند و اين فرماندهان مانند عروسک خيمه شب بازي هر گونه که بخواهند آنها را حرکت مي دهند. به همين سبب از نظر من اين حکومت دست نشانده هيچ آينده اي ندارد.
حکومت کرزاي نيز همين گونه است. از کلمه "کرزاي" مانند کلمه "لحد" يک اصطلاح منفي ساخته شد و هر گاه که آمريکا يا دشمن صهيونيستي کوشيد که فردي را تشويق کند که زمام امور را در کشورش به دست بگيرد، به آن فرد کرزاي اطلاق مي شود. امروزه گفته مي شود که آمريکا به دنبال کرزايي براي عراق است. حکومت کرزاي نيز بر اساس خواسته هاي آمريکا حرکت و از حضور آمريکا در افغانستان حمايت مي کند و همه ما هم مي دانيم که آمريکا در آنجا براي "نور چشم " مسلمانان افغان کار نمي کند، بلکه تنها براي مصالح خود در آنجا حضور يافته است که در رأس آن مي توان به تلاش براي فاسد کردن اين ملت مجاهد مسلمان و تهي کردن اين ملت از اخلاق و ارزشهاي اسلامي که بر اساس آن رشد کرده است، اشاره کرد.
از همين جا مي توان دريافت، هر حکومتي که در سايه حضور اشغالگران و با اجازه آنان تشکيل شود، ناچار است که به شروطي که ژنرالهاي اشغالگران برايش مي گذارند، تن دهد و به آنها عمل کند. اين شروط هم تنها در خدمت به منافع اشغالگران است. ما نمي توانيم خود را فريب دهيم و تصور کنيم که شايد اشغالگران روزي مصلحت دشمنانشان را بر مصلحت خودشان ترجيح دهند. نمي توانيم تصور کنيم که شايد منافع اشغالگران با منافع ملتهاي ستمديده و زير سلطه آنان روزي باهم يکجا جمع شود، مگر آنکه شمشير مقاومت بر گردن (اشغالگران) قرار گيرد، آنگاه مصلحت اشغالگران اين خواهد بود که از جهنمي که مقاومت براي آنان به وجود آورده است، فرار کنند. مصلحت همه ملتهاي تحت اشغال نيز دستيابي به آزادي، استقلال و آزادسازي سرزمينشان است. اين نکته را هم بايد به خاطر داشت که اشغالگران تنها با کساني مذاکره مي کنند که از مقاومت برائت جسته باشند و با آن مخالفت کنند. در چنين صورتي، مذاکره کننده اي که شمشير مقاومت را به کناري نهاده است، راهي جز تسليم شدن در برابر شروطي که اشغالگر ديکته مي کند، ندارد. اين همان اتفاقي بود که در فاجعه "اسلو" رخ داد. مذاکره کنندگاني که نماينده سازمان آزادي بخش بودند با تشکيل حکومتي در زير سايه اشغالگران موافقت کردند. آيا کميته اجرايي سازمان آزاديبخش در آن زمان نمي دانست که اين حکومت تنها يک پيروزي براي اشغالگران به حساب مي آيد و به هيچ وجه نمي توان آن را پيروزي ملي فلسطينيان ناميد؟!!
همه نشانه ها حاکي از آن است که اين کميته در آن زمان کاملاً به اين مسأله آگاه بود. اولين بيانيه اي که کميته اجرايي سازمان آزاديبخش به رياست ياسر عرفات صادر کرد، نشان مي دهد که اين کميته کاملاً اطمينان داشت که تشکيل حکومت فلسطيني در سايه ادامه حضور اشغالگران تنها به سود اشغالگران و با منافع و مصالح ملي فلسطينيان کاملاً مغاير است. در اين بيانيه آمده است:" جنبش صهيونيسم و استعمار و ابزار دست آنان يعني "اسرائيل" مي کوشند که با تشکيل رژيمي فلسطيني در سرزمينهاي اشغالي 5 ژوئن سال 1967، تجاوز خود را بر فلسطين تثبيت کنند. اين رژيم به دولت "اسرئيل" مشروعيت مي بخشد و زمينه حضور دائمي اش را (در سرزمين فلسطين) فراهم مي کند. اين مسأله به صورت کامل با حق ملت فلسطين در تمام وطنش "فلسطين" در تضاد است. اين رژيم جعلي در حقيقت مستعمره اسرائيل است و منازعه بر سر فلسطين را به سود اسرائيل خاتمه مي دهد. اين رژيم همچنين مرحله موقتي خواهد بود که در آن صهيونيستها امکان مي يابند سرزمين فلسطين اشغالي را از حضور ساکنان عربش پاک کنند و آن را براي ادغام کامل در رژيم "اسرئيل" آماده سازند. کما اينکه اين حکومت اداره اي عربي ـ فلسطيني مزدور در سرمين اشغالي محسوب مي گردد و "اسرائيل" با پشتيباني آن با قيام فلسطينيان مقابله مي کند"( ص 21 کتاب "صلح خيالي اسلو و حوادث پيش و پس از آن" نوشته استاد محمد حسنين هيکل).
با آنکه انگيزه اي ملي گرايانه در تشکيل اين حکومت فلسطيني وجود داشت و اين ويژگي، حکومت فلسطيني را از حکومتهاي ديگر متمايز مي ساخت، اما دشمن صهيونيستي موفق شد که سازمان آزاديبخش را به تشکيل حکومت دلخواه خود بکشاند. اين حکومت همه آنچه را که در بيانيه اول کميته آزاديبخش آمده است، تحقق بخشيد. حکومت خودگردان دولت موسوم به "اسرائيل" را به رسميت شناخت و به اين ترتيب از حق ملت فلسطين در سرزمين (آبا و اجدادي اش) چشم پوشيد و مقاومت مشروع فلسطينيان را طرد کرد و آن را "تروريسم" خواند. پس از آن به مقابله با نيروهاي مقاومت برخاست و آنان را دستگير و سلاحهاي آنان را مصادره و برخي از آنان را ترور کرد.
در عرصه داخلي نيز، فساد همه ابعاد زندگي را در بر گرفت. فساد اداري، مالي، اخلاقي، قضايي و فساد در بخشها و زمينه هاي ديگر اين حکومت به شدت موج مي زد. افزايش مازاد کارمندان و بيکاري به شدت اوج گرفت. تبعيض در ميان فرزندان يک ملت به گونه اي رواج يافت که به هنگام گفتن آن، عرق شرم بر پيشاني مي نشيند. تعفن ناشي از غارت بيت المال همه را گيج کرد. راکد کردن داراييهاي مؤسسات خيريه نيز در پي آن، به ده ها هزار نفر از فقرا، يتيمان و بيوه زنان خسارتهاي زيادي وارد آورد. اين اقدام همچنين موجب شد که ده ها خانواده کارمندان اين مؤسسات نيز از حقوق محروم شوند. اين در حالي است که دشمن موفق شد، در داخل همين تشکيلات هم اختلاف و درگيري ايجاد کند و اين مسأله موجب شد که افکار عمومي از اقدامات تروريستي که صهيونيستها به صورت گسترده بر ضد ملت فلسطين پي مي گرفتند، منحرف گردد.
کما اينکه دشمن صهيونيستي از طريق مذاکره، همکاري امنيتي را به بهانه "مبارزه با تروريسم" بر تشکيلات خودگردان تحميل کرد که اين هم موجب شد که امنيت فلسطينيان براي ايجاد امنيت صهيونيستها، از آنان سلب شود.
پس بايد پرسيد که تشکيل حکومت دست نشانده در سايه حضور اشغالگران چه پيروزيي را براي ملت فلسطين و مسأله فلسطين به همراه آورد؟!! و اگر پيروزيي به دست آمده است آيا اين پيروزي با دستاوردهاي راهبردي و مهم اشغالگران قابل مقايسه هست؟!!!
حکومت خودگردان اينک در همان دامي افتاده است که ديگران را از افتادن در آن بر حذر مي داشت. اين تشکيلات مي خواست قاعده را بشکند و بگويد که تشکيل اين حکومت در راستاي مصلحت ملت است و نه مصلحت اشغالگران؛ اما همه تلاشها به شکست انجاميد. به همين علت، اين حکومت اکنون احساس مي کند در برابر ملت خود ـ که اکنون اطمينان يافته است که حکومت در سايه حضور اشغالگران براي اشغالگران پيروزي محسوب مي شود و نه براي ملتي که سرزمينش اشغال شده است ـ در تنگنا قرار گرفته است. |