باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 8 شهريور 1387 كاربران برخط 83 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دفتري با نيروهاي ويژه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: امير - عباسي

منبع: سایت - لوح

 
 

دفتر ادبيات بنياد حفظِ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس در سالهاي اخير نامي آشنا براي اهالي ادبيات در اين مرز و بوم است. اما همين نام ِ آشنا، بارها و بارها سؤالهاي گنگ و بيپاسخي را براي اهالي ادبيات بر جاي گذاشته. سؤالهايي که کسي حاضر نشد حتي پيرامون آنها پاسخي کوتاه داشته باشد. عملکرد اين دفتر در اين سالها چنان با تناقض و پارادوکس همراه است که تقريبا بيشتر اهالي ادبيات را دچار سرگيجه، آن هم از نوع شديد کرده است. تازهترين نمونهاش، هفتمين جشنوارهي ادبيات دفاع مقدس (سال 82) است. وقتي آراء و نظر هيئت داوران اين جشنواره قرائت شد، کمتر کسي بود که از تعجب نگاهي به اطرافيانش که مبهوت نشسته بودند نيندازد. رمان برگزيدهي هيئت داوران، «نخلها و آدمها»، نوشتهي نعمتالله سليماني اعلام شد. با تمام احترامي که به نويسندهي محترم اين رمان و اثرش دارم، همانجا دچار حيرتي عجيب شدم. چون من راجع به اين رمان و سرگذشت تلخ و طولانياش چيزهايي ميدانم که اگر شما هم بدانيد، احتمالا حالتان ناخوش ميشود.

بله؛ وقتي نويسندهي محترم اين رمان نگارش آن را تمام کرد، مستقيما آن را به دفتر ادبيات بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس آورد و به دست کارشناسان محترم آن دفتر سپرد تا مراحل اوليهي چاپ (تأييد و تصويب از جانب کارشناسان) صورت گيرد. ماهها و سالها گذشت، اما از تأييد و تصويب اين رمان در دفتر ادبيات بنياد... خبري نشد.

بعد از چندين مرحله مراجعهي نويسنده به دفتر، بالاخره پوشهي دستنوشتهي رمانش که رد شده بود به او تحويل داده شد. نويسندهي بيچاره، مأيوس و نااميد در خيابانهاي تهران به راه افتاد تا بلکه ناشر ديگري پيدا کند. مرکز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، روزن اميدي بود که به روي اين نويسندهي مأيوس باز شد و انتشارات اين مرکز، رمان را با تيراژ 3000 نسخه، در 493 صفحه، با قيمت 1500 تومان در سال 1380 منتشر کرد.

کتاب حاضر که منتشر شد ـ حالا به هر طريقي ـ به دست داوران جشنوارهي هفتم رسيد (جداي از اين که بسياري از کتابهاي باارزش ادبيات داستاني دفاع مقدس را داوران محترم هرگز نديدند). داوران از آن به عنوان کشف تازه ياد کردند و روي سرشان گذاشتند و حلوا حلوا کردند. در اين ميان، نويسندهي محترم حيران مانده بود که چه اتفاق تازهاي افتاده است! اين کتاب مگر همان دست نوشتههاي خاکخورده در آن دفتر محترم نيست که سالها خاک خورد و باعث خوندل خوردن نويسندهاش شد؟

اين تنها يک نمونه بود...؛ بقيهي موارد را فهرستوار يادآوري ميکنم و ميگذرم. البته در اينجا به کتابهايي اشاره ميکنم که در زمينهي ادبيات دفاع مقدس شاخص بودهاند و مورد بيمهري دفتر ادبيات بنياد... قرار گرفتهاند.

زماني که ابراهيم زاهدي مطلق مجموعهي مصاحبههايش با نويسندگان دفاع مقدس را به دفتر تحويل داد، انتظاري غير از برخورد نيروهاي آن دفتر داشت و هرگز به دفتر مطالعات ادبيات داستاني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فکر نميکرد، که بعد از بيمهري بنياد، به دادش رسيد؛ آن هم بعد از سه سال.

نويسندهي شاخص ِ ديگر، محمدرضا بايرامي بود . وقتي پوشهي دستنوشتهي رمان «پل معلق» را از دفتر ادبيات بنياد... تحويل گرفت و جواب عدم انتشار در آن دفتر را شنيد، قيافهاش ديدني بود. البته نشر افق به کمک اين نويسنده آمد و با انتشار و تجديد چاپ سريع ِ «پل معلق»، خنده را بر لبهاي اين نويسنده بازگرداند.

اين مواردي بود که به کممهري دفتر به نويسندگان مربوط ميشد. اما درد اصلي جايي ديگر است. وقتي جشنوارهي ادبيات دفاع مقدس برگزار ميشود، حداقل انتظار اهالي ادبيات اين است که تمامي آثار ِ نوشته شده در اين زمينه مطالعه و مورد داوري قرار گيرد. متأسفانه اين اتفاق در آن دفتر محترم روي نداده و بسياري از آثار شاخص در اين زمينه، اصلا به گردونهي داوري وارد نشدهاند. گويا دستاندرکاران آن دفتر به خود زحمت ندادهاند کتابهاي منتشر شده در اين زمينه را به صورت کامل و جامع جمعآوري و مورد داوري قرار دهند. مسؤول خريد، احتمالا يکي از سربازان وظيفه در آن نهاد فرهنگي نظامي بوده که فقط و فقط کتابهاي پيرامون خودش را ديده و تهيه کرده. اسامي کتابهايي که با تيراژ وسيع منتشر و توزيع شدهاند، اما در فهرست کتابهاي مورد داوري آن دفتر قرار نگرفتهاند، در پيش نگارنده محفوظ است و در صورت لزوم ارائه ميشود... و هزار و يک تناقص ديگر در عملکرد اين دفتر که مجال يادآوري آنها در اين فرصت اندک مقدور نيست.

راستي! اين نيروهاي ويژهي مستقر در دفتر ادبيات بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس، با ادبيات دفاع مقدس اين مرز و بوم چه نسبتي دارند و چقدر نويسندگان اين عرصه را ميشناسند و براي آنها خدمات انجام ميدهند؟ و آيا اتفاقات پيرامون ِ حيطهي ادبيات داستاني را، آنطور که بايد و شايد تعقيب ميکنند؟ آيا يک طبقه ساختمان، چهار اتاق، چند خط تلفن، شش نيروي اجرايي، دو سرهنگ درجهدار و حدود ده کارشناس رسمي ِ حقوقبگير، براي يک جشنوارهي سالانه و چند نقد ماهانه کافي نيست؟

عملکرد فعلي اين دفتر نشان ميدهد که آنها از اتفاقات مهم ادبي که در پيرامونشان به وقوع ميپيوندد و يا در حال وقوع است، کاملا بياطلاعند. از نمونههاي بارز اين ادعا، ميتوان به مواردي چند اشاره کرد... از جمله، بياطلاعي محض از انتشار کتابهاي بيشماري در حيطهي دفاع مقدس در انتشارات سوره مهر. از يکي از دوستانم شنيدم که ميگفت: «در يکي از روزهاي برگزاري نمايشگاه کتاب تهران، وقتي سردار اثباتي براي بازديد از غرفهي انتشارات سوره مهر آمد، با حالتي متعجب گفت: «حيف که اينها را پيشتر نديديم و مورد داوري قرار نداديم». اين در حالي است که سال 81، بهترين انتخاب کتاب سال، براي نشر آثار دفاع مقدس در سوره مهر بود. وقتي از مسؤولين بنياد در مورد نحوهي شرکت دادن کتابهاي دفاع مقدس در جشنواره‎‎ي انتخاب کتاب دفاع مقدس سؤال ميشود، جواب حاضر و آمادهاي دارند که به هيچ وجه قابل قبول نيست. آنها ميگويند «بايد کتابها را نويسندگان و ناشران خودشان پُست کنند». اما واقعيت آن است که نويسنده و ناشر با پُست کردن کتابها از بيتالمال پول نميگيرند. بلکه اين بنياد است که براي برگزاري مراسم و جايزه دادن و کارهاي جانبي ِ آن از بيتالمال استفاده ميکند.

مورد ديگر، مسئلهي شرکت ندادن کتاب ِ پژوهشي «ياد ِ مانا»، اثر عليرضا کمري، در ليست داوري 81 است. اين کتاب از جمله پژوهشهاي برتر در زمينهي ادبيات دفاع مقدس است که متأسفانه ناديده گرفته شده. و يا کتاب «از به»، اثر رضا اميرخاني، که از آثار موفق در زمينهي ادبيات داستاني دفاع مقدس است و به سرنوشت ياد ِ مانا گرفتار آمده است. اميرخاني در پاسخ سؤالي که در اين زمينه از وي پرسيده ميشود، ميگويد: «وقتي فهميدم نام ِ رمان قبليام ـ منِ او ـ در ليست کتابهاي پکا قرار نداشت، چندان تعجب نکردم؛ اما زماني که نبودن نام «از به» را در ليست داوري کتابهاي بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس شنيدم، جدا ً شگفتزده شدم. ما چوب دو سر طلاي انقلاب اسلامي هستيم انگار!»

اين اتفاقات در حالي رخ ميدهد که سخنان و مصاحبههاي مطبوعاتي مسؤولين اين دفتر، همه جا حکايت از روي ِ ديگر سکهي اين ماجرا دارد. به عنوان مثال، عليرضا بکايي در گفتوگو با روزنامهي کيهان در تاريخ شنبه (31 شهريور 80) ميگويد: «يکي از شيوههاي حمايتي ما اين است که هزينهي چاپ را از قبل ميدهيم. به دليل اين که ضريب اطمينان و اعتمادي را به ناشر بدهيم که اين سرمايهي تو، بلوکه نميشود. در انبار، ما به عنوان يک مشتري، يک سوم را خريد کردهايم. تا شما کتاب را چاپ کردي، دو سوم ديگر را بتواني بدهي به کتابفروشيها و خودت بفروشي.»

وقتي اين گفتهي بکايي را با نويسندگان عرصهي دفاع مقدس در ميان ميگذارم، آنها شگفتزده ميشوند که اين حرفها کي عملي ميشود؟

مسؤولان بنياد در اظهار نظري در هفتهنامهي «کتاب هفته»، شمارهي 83 اعلام ميدارند: «ارگانها و نهادها، آموزش و پرورش، بسيج دانشآموزي و دانشجويي ميتوانند براي دريافت بن خريد کتابهاي دفاع مقدس به بنياد و يا نمايندگيهاي آن مراجعه کنند». شکي نيست که بيشترين مخاطبان کتاب، باز اهالي قلم هستند که از اين امتيازها تا به حال، هيچکدام بهرهمند نشدهاند.

سخن آخر اين که، صحبتهاي مطبوعاتي مسؤولين بنياد، با اعمال و کارهاي اجرايي بنياد، همسويي را نشان نميدهد. آيا زمان آن نرسيده که در اين حرفها و اعمال ِ متناقص، تجديد نظري صورت بگيرد؟

 

    142 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبيات دفاع مقدس (33)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/05/1382

تاريخ شمسی نشر:14/05/1382
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب