باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 131 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هرمنوتيك گادامر و مسأله روش‌
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عليرضا - قائمي نيا

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

انگيزه‌ي اصلي گادامر براي نوشتن كتاب حقيقت و روش، همان طوري كه در صفحات نخستين اين اثر توضيح داده است، تجويز روش‌شناسي خاصي براي علوم انساني نيست. او نمي‌خواهد مانند شلاير ماخر و ديلتاي روش‌شناسي در خور علوم انساني را طراحي كند، بلكه مقصود او روشن ساختن اين نكته است كه پديده‌ي فهم در علوم انساني چگونه رخ مي‌دهد. گادامر با مسأله اصلي هرمنوتيك سروكار دارد كه از مسأله روش فراتر مي‌رود. حتي اگر مراحل آغازين هرمنوتيك را در نظر آوريم، مسأله‌ي هرمنوتيك از محدوديت‌هاي مفهوم روش كه علم نوين پيش كشيده است فراتر مي‌رود. پديده‌ي هرمنوتيكي اساساً مسأله روش نيست و با روش فهم سروكار ندارد.1

برنامه‌ي اصلي گادامر بررسي اين امر است كه در علوم انساني پديده‌ي فهم چگونه رخ مي‌دهد. از ميان سخنان گادامر دو نكته برجسته مي‌شود: اولاً، به نظر او روش‌ها و انتظارات خاص علوم طبيعي بر رشته‌هاي هرمنوتيكي تحميل شده است. از اين نظر او با ديلتاي موافق است كه حقايقي كه در علوم انساني به دست مي‌آوريم، هرچند كه با روش‌هايي متفاوت با روش‌هاي علوم طبيعي به دست آمده‌اند حقايقي معقول و منطقي‌اند. ثانياً، به نظر او، شلاير ماخر و ديلتاي با بازگشت به قصد مؤلف يك اثر و يا يك حادثه‌ي تاريخي به خطا رفته‌اند و به دنبال نوعي عينيت دست‌نيافتني بودند. بنابراين، وظيفه‌ي دوم او اصلاح تفاسير سوء شلاير ماخر و ديلتاي از علوم انساني و ارتقاء دادن هرمنوتيك به مقام درخورش است.2

مجموع نكاتي كه از سخنان گادامر درباره‌ي روش استفاده مي‌شود به شرح زير است:

 

يك:

هرمنوتيك به فراتر از محدوديت‌هاي مفهوم روش آنگونه كه علوم نوين مطرح كرده‌اند پا مي‌گذارد.

هرمنوتيك را نبايد به روش‌شناسي علوم انساني محدود كرد. پديده‌ي هرمنوتيكي اساساً مسأله روش نيست. هرمنوتيك به روش فهم علمي متون مربوط نمي‌شود. به عبارت ديگر، هرمنوتيك با روش فهم كه با آن متون را مانند ديگر متعلقات تجربه مورد تحقيق علمي قرار مي‌دهيم سروكار ندارد. گرچه هرمنوتيك هم با معرفت 3 و هم با حقيقت سروكار دارد، ولي با هر معرفتي كه منطبق با آرمان روش شناسي علم است كاري ندارد.4

 

دو:

 مفهومي از معرفت و حقيقت كه امروزه رايج است زير نفوذ علوم نوين است. فلاسفه حتي در تحليل‌هاي فلسفي و توجيه معرفت علمي تحت تأثير اين علوم هستند. از اين رو، وقتي سخن از فهم متون به ميان مي‌آيد، اين فلاسفه به دنبال كسب معرفت و تحصيل حقيقت با روش‌هاي علمي هستند. اما ادعاي كليت و شمول روش علمي ادعاي نادرستي است. علوم انساني به صوري از تجربه مربوط مي‌شوند كه بيرون از قلمرو علم قرار دارند، تجربه‌هايي از قبيل تجربه‌ي فلسفه، تجربه‌ي هنر، تجربه‌ي تاريخ. در همه‌ي اين صور تجربه حقيقي انتقال داده مي‌شود كه نمي‌توان آن را با ابزارهاي روش‌شناختي خاص علم تأييد كرد.5

در علوم انساني هم با حقيقت سروكار داريم، يعني در تجارب خاص اين علوم حقيقتي را به دست مي‌آوريم ولي به نظر گادامر بايد دو مسأله را از همديگر جدا سازيم. يكي اينكه روش خاص علوم انساني چيست؟ آيا روش علمي در قلمرو اين علوم كارايي دارد؟ دوم اينكه ادعاي حقيقتي را كه صور تجربي خاص علوم انساني دارند چگونه مي‌توان از لحاظ فلسفي توجيه كرد؟ يعني چگونه مي‌توان اين ادعايي كه آنها دارند موجه است. در رابطه با پرسش نخست، گادامر اين پاسخ را مي‌دهد كه روش علمي روشي فراگير نيست و در قلمرو علوم انساني و صوري تجربه كه خاص اين علوم‌اند كارايي ندارد. در پاسخ پرسش دوم، يعني در پاسخ اين پرسش كه چگونه مي‌توان اين ادعا را كه اين تجارب هم حقيقتي دربردارند از لحاظ فلسفي توجيه كرد، او مي‌گويد پژوهشي عميق درباره‌ي پديده‌ي فهم مي‌تواند اين توجيه را فراهم بياورد.6

 

سه:

اين نكته شايان توجه است كه گادامر تعريفي از روش پيش نمي‌كشد و مفروضات و پيامدهاي آن را پيگيري نمي‌كند، بلكه بي‌درنگ سراغ سرگذشت راه‌هاي غير روشمند به سوي حقيقت در سنت‌هاي علوم انساني كه در دسترس‌اند مي‌رود. دو پرسش در اين رابطه مطرح مي‌شود: يكي اينكه چرا گادامر تعريفي از روش ارائه نمي‌دهد؟ و ديگر اينكه، چرا به جاي تعريف سراغ تاريخچه علوم انساني مي‌رود؟ در پاسخ پرسش نخست بايد به اين نكته دقت كرد كه با تعريف يك واژه مثلاً آن را به اصطلاحي ثابت، كليشه‌اي مبدل سازيم كه نسبت به پيچ و خم‌ها و تغييراتي كه در گفت‌وگو يا در تاريخ زبان به طور عام ممكن است در معناي آن واژه رخ دهند، آسيب‌ناپذير مي‌شود. وقتي واژه‌اي با تعريف معنايي مي‌يابد واژگان ما نهايي شده است و تعيني يافته كه ديگر در مورد آن نمي‌توان بحث كرد. بنابراين، تعريف از نوعي بدگماني نسبت به گفت‌وگو و توانايي خواننده ناشي مي‌شود. ما در جائي كه احتمال مي‌دهيم خواننده‌ي يك اثر واژه‌اي را درست نفهمد و يا تغييري در معناي آن ايجاد كند و يا در گفت‌وگو چنين چيزي رخ دهد آن را تعريف مي‌كنيم و وقتي آن را تعريف كرديم استحكام مي‌يابد و تغييرناپذير مي‌شود. با اين بيان روشن مي‌شود كه تعريف مبنا و ثمره‌ي معرفت روشمند است. بنابراين، تعريف دقيقاً به روشي مربوط مي‌شود كه گادامر نسبت به آن بدگمان است و هدف هرمنوتيك او، بحث در آن نيست.

اما چرا گادامر به جاي تعريف سراغ تاريخچه‌ي علوم انساني مي‌رود؟ پاسخ اين است كه تاريخ جايگزيني براي روش است. از اين نظر «حقيقت و روش» اثبات نظامند نظريه‌هاي خاصي نيست. چراكه اثبات به معرفت روشمند مربوط مي‌شود و در حقيقت و روش تاريخ به جاي روش نشسته است. هدف حقيقت و روش اثبات نيست، بلكه معقول و مفهوم ساختن تعدادي از ايده‌ها و نظريات است. اين ايده‌ها و نظريات را نمي‌توان اثبات كرد، نه به اين خاطر كه في‌نفسه نامعقول و يا دروغند، بلكه دقيقاً به اين خاطر كه آنها اين باور را مورد ترديد قرار مي‌دهند كه اثبات و برهان‌آوري تنها ابزار دستيابي به حقيقت است. برهان كه در پرتو روش صورت مي‌گيرد تاريخ را متوقف مي‌سازد و ما را از رجوع به سنت8 (يعني سنت علوم انساني) به عنوان منبعي از معرفت بازمي‌دارد. بنابراين، سنت به معناي عام ـ هنر، فلسفه، تاريخ و غيره ـ شمول و جامعيت روش را به عنوان تنها ابزار دستيابي به معرفت حقيقي مورد مناقشه قرار مي‌دهد.9

ترجيح دادن تاريخ بر تعريف دو پيامد عمده دارد: اولاً، روش بيرون از سنت علوم انساني قرار دارد.10 ثانياً، به طور ضمني اين پيامد را در بر دارد كه روش تاريخچه‌اي ندارد، به اين معنا كه كاملاً از ذهن دكارت 11 و بيكن 12 تراويده است و بعد از آن تغيير عمده‌اي در آن رخ نداده است.

البته گادامر سخنان پراكنده و مجملي درباره‌ي تغيير روش علمي دارد، ولي تغيير و تحولي عمده در آن را نمي‌يابد. اين سخن بدين معنا نيست كه مفهوم روش ساختگي و بي‌فائده است، بلكه نظر گادامر اين است كه آنچه امروزه روش خوانده مي‌شود، چنين فرض مي‌شود كه در همه جا يكسان است و الگوي كامل آن در علوم طبيعي تحقق يافته است. او در واقع در واكنش به اين تصوير پوزيتويستي از روش مي‌خواهد بر اين نكته تأكيد بكند كه علمي بودن علوم انساني را نبايد در روش آنها جست.

 

ديدگاه‌هاي پوزيتويستي در باب مسأله روش علوم انساني:

چنانكه گفتيم، ديدگاه گادامر در باب روش را بايد در واكنش نسبت به ديدگاه‌هاي پوزيتويستي و بايد در سياق آنها فهميد. گادامر در بخشي از كتاب حقيقت و روش با عنوان «مسأله روش» به اين نكته اشاره كرده است كه اصطلاح علوم روحي Geisteswissenschaften براي نخستين بار درترجمه‌ي منطق جان استوارت ميل 13 به آلماني به كار رفته است. ميل بحثي درباره كاربرد منطق‌اش در مورد «علوم اخلاقي» دارد كه مترجم آن را به علوم روحي ترجمه است. همان طوري كه در تاريخ علم مشهور شده است، ميل منطق استقراء را به عنوان روش علوم مطرح كرد. به نظر او نه تنها علوم انساني روش متمايزي ندارد، بلكه روش استقرائي كه پايه و اساس همه‌ي علوم تجربي است، تنها روشي است كه در اين زمينه نيز معتبر است. ميل از اين نظر در سنت فكري ديويد هيوم14 قرار دارد و تفاوت چنداني با او ندارد. علوم انساني نيز، مانند علوم تجربي با شباهت‌ها، نظم‌ها و انطباق با قوانين سروكار دارد؛ قوانيني كه پيش‌بيني پديده‌هاي خاص را امكان‌پذير مي‌سازند. در قلمرو پديده‌هاي طبيعي همواره به اين هدف نمي‌توان دست يافت، اما علت اين امر اين است كه ما همواره نمي‌توانيم به اطلاعاتي دست يابيم كه شباهت‌ها را بر پايه‌ي آنها استوار مي‌سازيم … بدين سان، روش هواشناسي با روش فيزيكي يكي است، اما اطلاعاتي كه در هواشناسي به دست مي‌آوريم ناقص‌اند و لذا پيش‌بيني‌هاي آن يقين‌اور نيستند. همين سخن در مورد علوم اخلاقي و اجتماعي نيز راست است. كاربرد روش استقرايي از همه‌ي فرض‌هاي متافيزيكي مستقل است و كاملاً از اينكه مشاهده‌گر مورد مشاهده را چگونه درك مي‌كند مستقل مي‌ماند. ما عللي را به معلول‌ها نسبت نمي‌دهيم، بلكه صرفاً نظم‌ها را به دست مي‌آوريم. در قلمرو علوم اجتماعي نيز همين كار را مي‌توانيم انجام دهيم. 15

گادامر در نقدنظر ميل اين نكته را خاطرنشان مي‌سازد كه اگر با پيمانه‌ي علوم پيشرفته يا علوم طبيعي علوم انساني را بسنجيم به فهم شايسته‌اي از مسائل آنها دست نخواهيم يافت. تجربه‌ي جهان تاريخي اجتماعي را نمي‌توان با روش استقرايي علوم طبيعي به مقام يك علم بالا برد. در اين علوم ما اصلاً نمي‌خواهيم با بردن يك پديده ذيل يك قانون كلي آن را بفهميم. همچنين نمي‌خواهيم با جمع‌آوري مواردي، قانون كلي را تأييد كنيم. موارد خاصي هم جمع‌آوري مي‌كنيم تنها به كار تأييد قانوني كلي نمي‌آيند كه آن را مبناي پيش‌بيني‌هاي علمي مي‌توانيم قرار دهيم. بلكه هدف ما در اين علوم فهم آن پديده در عينيت 16 يگانه و تاريخي‌اش است. اگر هم در اين علوم قوانيني كلي در ميان باشند، هدف تأييد و بسط آنها نيست، تا از اين رهگذر به معرفتي از آن قوانين دست يابيم.

 

پي‌نوشت‌ها:

بيشتر مطالب اين مقاله از كتاب حقيقت و روش گرفته شده است كه به اختصار با TM نشان داده‌ايم.

1- TM. P Xxi.

2- Bontekon Ronald, Dimensions of the hermenetic circle, p. 92.

3- know ledge, Erkenntins.

4- TM, p xxii.

5- Ibid, pxxii

6- Ibid

7- Weinshemer joel c, Gadamers Hermenutics, p1

8- tradition.

9- Ibid, p. 2

10ـ واين تسمير در نقد اين سخن گادامر به اين نكته اشاره مي‌كند كه پديدارشناسي، همان طوري كه هيديگر گفته است يك مفهوم روش‌شناختي است (BT , P.50) گادامر هم از تحليل‌هاي پديدارشناختي كمك مي‌گيرد بنابراين، اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا نقد گادامر بر روش، شامل حال خودش نيز مي‌شود. (Ibid)

11- Descates.

12- Bacon.

13- Jone Staurt Mill

14- David Hume.

15- TM, P.4.

16- Concreteness.

 

 

 

 

 

    223 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   هرمنوتیک (108)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:27/12/1382

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب