باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 92 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
انسجام‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: شعبانعلي - بهرام پور

منبع: سایت - ایران و جامعه اطلاعاتی

 
 



اين‌ مقاله‌ پاسخي‌ است‌ به‌ دو پرسش‌ كه‌ آيا جامعه‌ اطلاعاتي‌ انسجام‌ اجتماعي ( Social Cohesion) را تقويت‌ مي‌كند يا برعكس ‌انسجام‌ اجتماعي‌ را تضعيف‌ نموده‌ و به‌ پاره‌ پاره‌ شدن‌ بيشتر جوامع‌ مي‌انجامد؟ آيا با گذار ايران‌ به‌ جامعه‌اطلاعاتي‌ انسجام‌ اجتماعي‌ آن‌ افزايش‌ مي‌يابد يا برعكس‌؟ اين‌ مقاله‌ از منظر جامعه‌ شناسانه‌ به‌ پرسش‌هاي ‌مذكور پاسخ‌ مي‌دهد.


براي‌ پاسخگويي‌ به‌ پرسش‌هاي‌ مذكور ابتدا جامعه‌ اطلاعاتي‌ با توجه‌ به‌ معيارهايي‌ چون‌ تكنولوژي‌، مشاغل‌اطلاعاتي‌، مكاني‌ (به‌ معناي‌ مجازي‌ كلمه‌)، اقتصادي‌، فرهنگي‌، فراگيري‌ رسانه‌ها و جهاني‌ شدن‌ مورد بحث‌ وبررسي‌ قرار گرفته‌ است‌. سپس‌ انسجام‌ اجتماعي‌ با توجه‌ به‌ معيارهايي‌ چون‌ برابري‌ يا نابرابري‌ اجتماعي‌،هويت‌هاي‌ با ثبات‌ و ناپايدار، وحدت‌ و تمايزپذيري‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ مدنظر قرار گرفته‌ و سرانجام‌وضعيت‌ ايران‌ در اين‌ جامعه‌ با توجه‌ به‌ شاخص‌هاي‌ مذكور بررسي‌ شده‌ است‌.


 


اكنون‌ كمتر كسي‌ در اين‌ گزاره‌ تشكيك‌ مي‌كند كه‌ «جهان‌ وارد عصر تازه‌اي‌ شده‌ است‌». در دهه‌هاي‌ پاياني‌قرن‌ بيستم‌ تحولات‌ پرشتاب‌ جامعه‌ صنعتي‌ شكل‌ تازه‌اي‌ به‌ خود گرفت‌ و موتور محركه‌ اين‌ تحولات‌ جهان‌ راعملا وارد عصر تازه‌اي‌ كرده‌ است‌. موتور محركه‌ اين‌ تحولات‌ سريع‌ و برق‌آسا تحولات‌ پرشتاب‌علمي‌ ـ تكنولوژيك‌ بوده‌ است‌. تحولات‌ علمي‌ ـ تكنولوژيكي‌ جهان‌ را از زواياي‌ گوناگون‌ متأثر ساخته‌ است‌. دراين‌ فرآيند نخست‌ رايانه‌ها به‌ خانه‌هاي‌ افراد راه‌ يافت‌ و سپس‌ با وصل‌ شدن‌ رايانه‌ها به‌ خط هاي‌ تلفن‌قابليت‌هاي‌ اين‌ دو تكنولوژي‌ در تركيب‌ با توانمندي‌هاي‌ تكنولوژي‌ تلويزيون‌ انقلابي‌ را در عرصه‌ اطلاعات‌ وارتباطات‌ رقم‌ زد. اين‌ انقلاب‌ را به‌حق‌ عظيم‌ترين‌ دستاورد تكنولوژي‌ به‌دست‌ انسان‌ ناميده‌اند. اين‌ انقلاب‌شبكه‌هاي‌ جهاني‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ را بوجود آورد و عرصه‌هاي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌زندگي‌ را در سطح‌ جهان‌ متأثر ساخت‌. اكنون‌ جهان‌ در حالي‌ وارد قرن‌ جديد شده‌ است‌ كه‌ همه‌ تغييرات‌ سياسي‌،نظامي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ آن‌ ريشه‌ در اين‌ انقلاب‌ علمي‌ ـ تكنولوژيك‌ دارد. با پيدايش‌ شبكه‌هاي‌نوين‌ و جهاني‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ و تأثيرپذيري‌ همه‌ ابعاد زندگي‌ بشر از اين‌ انقلاب‌ تكنولوژيك‌، جهان‌ واردجامعه‌ جديدي‌ شده‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از محققان‌ آن‌ را «جامعه‌ اطلاعاتي‌» ناميده‌اند.


مفهوم‌ «جامعه‌ اطلاعاتي‌» در واقع‌ ابداع‌ ژاپني‌هاست‌ كه‌ در سال‌ 1978 توسط سايمن‌ نورا و آلن‌ مينك‌ طي‌گزارشي‌ كه‌ به‌ نخست‌وزير فرانسه‌ ارايه‌ گرديد به‌ غرب‌ صادر شد.(1) اين‌ مفهوم‌ را اول‌ بار تادائو اومه‌ سائو در1963 در مقاله‌اي‌ درباره‌ نظريه‌ تكامل‌ اجتماعي‌ بر مبناي‌ تراكم‌ «صنايع‌ اطلاعات‌» مطرح‌ كرد. مقاله‌ مذكور درشماره‌ ژانويه‌ 1964 روزنامه‌ هوسوآساهي‌ به‌ بحث‌ گذاشته‌ شد و سردبيران‌ اين‌ روزنامه‌ در معرفي‌ اين‌ بحث‌ براي ‌نخستين‌ بار از واژه‌ «جامعه‌ اطلاعاتي‌» استفاده‌ كردند. چندي‌ بعد محققان‌ و آينده‌ پژوهان‌ ژاپني‌ چون‌ ماسوداوهاياشي‌ اين‌ واژه‌ را متداول‌ ساختند.


امروزه‌ آنچه‌ كه‌ از جامعه‌ اطلاعاتي‌ برداشت‌ مي‌شود، جامعه‌اي‌ نيست‌ كه‌ صرفا از تكنولوژي‌ استفاده‌ مي‌كند،بلكه‌ ساختار اجتماعي‌ ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ با ظهور پارادايم‌ اطلاعاتي‌ ارتباط دارد ولي‌ توسط آن‌ تعيين‌نمي‌شود.(2) اما در عين‌ حال‌، تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ سمبل‌ و نماد جامعه‌ اطلاعاتي‌ هستند.مانوئل‌ كاستلز و همچنين‌ جان‌ ون‌دايك‌ براي‌ اين‌ كه‌ به‌ مفهوم‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ بار جامعه‌ شناختي‌ بيشتري‌بدهد، آن‌ را جامعه‌اي‌ شبكه‌اي‌(Net werk society) ناميده‌اند. (3)


 


جامعه‌ اطلاعاتي‌


محققاني‌ كه‌ معتقد به‌ ظهور جامعه‌اي‌ جديد به‌ نام‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ (و البته‌ با هر نام‌ ديگري‌ مثل‌ جامعه‌اي‌شبكه‌اي‌ و يا جامعه‌ اطلاعات‌ مدار و...) هستند در تعريف‌ چنين‌ جامعه‌اي‌ از معيارهايي‌ استفاده‌ مي‌كنند كه‌مهمترين‌ و رايج‌ترين‌ آنها در ادامه‌ مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد:


 


تكنولوژي‌


بديهي‌ است‌ تغييرات‌ اساسي‌ كه‌ در سه‌ دهه‌ گذشته‌ بوجود آمده‌ ، تكنولوژي‌ در آن‌ نقش‌ بسيار برجسته‌اي‌داشته‌ است‌.(4) به‌ همين‌ جهت‌ مقبولترين‌ تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ بر نوآوري‌ فوق‌العاده‌ تكنولوژيك‌ بنا شده‌است‌. (5) فرانك‌ وبستر در تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ با اتكاء به‌ عنصر تكنولوژي‌ مي‌گويد پيشرفت‌هاي‌خيره‌كننده‌ در پردازش‌، نگهداري‌ و انتقال‌ اطلاعات‌ به‌ كاربرد تكنولوژي‌هاي‌ اطلاعاتي‌ در تمامي‌ زواياي‌ حيات‌اجتماعي‌ انجاميده‌ است‌. از چند سال‌ قبل‌ اندك‌اندك‌ رايانه‌ها جاي‌ پاي‌ خود را در تمام‌ عرصه‌ها و حوزه‌ها مانندادارات‌، منازل‌ افراد، خودروها، ماشين‌هاي‌ مستقر در كارخانه‌ها، تلويزيون‌ها، اسباب‌ بازي‌هاي‌ كودكان‌، ماشين‌تحريرها و حتي‌ آشپزخانه‌ها و خلوت‌گاه‌هاي‌ انسان‌ها باز كرده‌ و به‌ راحتي‌ در دسترس‌ قرار گرفت‌. در اين‌ فرآيندبا ارزان‌ شدن‌ تكنولوژي‌هاي‌ پردازش‌ و نگهداري‌ اطلاعات‌ از طريق‌ رايانه‌ها به‌ توزيع‌ گسترده‌ آنها انجاميد وحتي‌ ارتباطات‌ راه‌ دور را به‌ سهولت‌ تحت‌ تأثير قرار داد. با رايانه‌اي‌ شدن‌ ارتباطات‌ راه‌دور چشم‌اندازي‌ جديد ازپيوند پايانه‌ها در درون‌ و ميان‌ ادارات‌ ، بانك‌ها، خانه‌ها، فروشگاه‌ها، كارخانجات‌ و مدارس‌ در سطوح‌ ملي‌ وجهاني‌ بوجود آمد و جهان‌ دنياي‌ تازه‌اي‌ را تجربه‌ كرده‌ است‌. تكنولوژي‌هاي‌ جديد سبب‌ ظهور شبكه‌هاي‌اطلاعاتي‌ شده‌ و اين‌ شبكه‌ها مانند برق‌ هر كجا كه‌ به‌ آن‌ نياز باشد به‌ آساني‌ ارائه‌ مي‌گردد. اين‌ شبكه‌هاي‌اطلاعاتي‌ در آينده‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور بر تمامي‌ جنبه‌هاي‌ زندگي‌ انسان‌ اثر مي‌گذارد و كمتر كسي‌ در جهان‌ يافت‌خواهد شد كه‌ به‌ نوعي‌ از آن‌ استفاده‌ نكند و اين‌ تكنولوژي‌ها در زندگي‌ او حضور نداشته‌ باشند. بنابراين‌ اگرظهور جامعه‌ صنعتي‌ با پيدايش‌ برخي‌ اختراعات‌ روي‌ داده‌ است‌، پس‌ ظهور جامعه‌ اطلاعاتي‌ با پيدايش‌نوآوري‌هاي‌ شگرف‌ در تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ روي‌ داده‌ است‌. (6)


 


جهاني‌ شدن‌


يكي‌ ديگر از مشخصه‌ها يا ويژگي‌هايي‌ كه‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ و شبكه‌اي‌ با آن‌ تعريف‌ مي‌شود، جهاني‌ شدن(Globalization ) است‌. مطابق‌ معياري‌ كه‌ وبستر ارائه‌ مي‌دهد، جهاني‌ شدن‌ مقوله‌اي‌ است‌ كه‌ ذيل‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ معنا پيدامي‌كند. در تعريفي‌ كه‌ اينجا مدنظر است‌، جهاني‌ شدن‌ عبارت‌ است‌ از در هم‌ فشرده‌ شدن‌ جهان‌ و تبديل‌ آن‌ به‌مكان‌ واحد.(7) و يا تراكم‌ آگاهي‌ درباره‌ كل‌ نزد اجزا. (8) به‌ يك‌ تعبير جهاني‌ شدن‌ همان‌ يگانه‌ شدن‌ جهان‌ و نه‌وحدت‌ و ادغام‌ آن‌ است‌. اين‌ تعبير از جهاني‌ شدن‌ مبتني‌ بر تكنولوژي‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ است‌.مطابق‌ اين‌ تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌، جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ تجارت‌، رسانه‌ها و ارتباطات‌ علمي‌ دانشگاهي‌ وآموزش‌ در سراسر جهان‌ يگانه‌ مي‌شود. (9) به‌ مدد شبكه‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ زبان‌ دانشمندان‌ يگانه‌مي‌شود و حتي‌ زندگي‌ روزمره‌ به‌طور باورنكردني‌ توسط مردم‌ جهاني‌ كه‌ ظاهرا با يكديگر فرسنگ‌ها فاصله‌دارند، در هم‌ فشرده‌ و يگانه‌ مي‌شود و انگار همگي‌ در يك‌ مكان‌ واحد زندگي‌ مي‌كنند. آنچه‌ كه‌ در اين‌ بين‌ به‌عنوان‌ تمايز و اختلاف‌ مشاهده‌ مي‌شود، صرفا سليقه‌هاي‌ مختلفي‌ خواهند بود كه‌ در يك‌ مكان‌ هميشه‌ امكان‌وجود داشته‌ است‌. تكنولوژي‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ ابزارهايي‌ هستند كه‌ توانسته‌اند اين‌ مهم‌ را از عالم‌ غيرواقع‌ ومجازي‌(Virtual) به‌ واقعيت‌ تبديل‌ كنند. اين‌ تكنولوژي‌ها، انسان‌هاي‌ مختلفي‌ را از سراسر جهان‌ به‌ هم‌ متصل‌ ساخته‌و بين‌ آنها ارتباط برقرار كرده‌ است‌. كاربران‌ اين‌ تكنولوژي‌ها، گاهي‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ با همسايه‌ها و اطرافيان‌ خوداحساس‌ نزديكي‌ كنند، با افرادي‌ كه‌ فرسنگ‌ها از آنها فاصله‌ دارند، احساس‌ نزديكي‌ و قرابت‌ مي‌كنند وسليقه‌ها، افكار و خصوصيات‌ اجتماعي‌ مشابه‌ پيدا مي‌كنند. بنابراين‌، جامعه‌ اطلاعاتي‌ جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌افراد مختلف‌ جوامع‌ گوناگون‌ همگي‌ حول‌ يك‌ سفره‌ فشرده‌ جهاني‌ نشسته‌اند و با هم‌ تعامل‌ برقرار مي‌كنند. ازاينرو گفته‌ مي‌شود، جامعه‌ اطلاعاتي‌ ، جهان‌ فشرده‌ شده‌ و يگانه‌ شده‌ است‌; يگانگي‌ افراد با يكديگر در عين‌افتراق‌ و تمايزشان‌.


 


مشاغل‌ اطلاعاتي‌


يكي‌ از معيارها و مشخصه‌هاي‌ متداول‌ در تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌، معياري‌ است‌ كه‌ بر مسأله‌ تغييرات‌شغلي‌ متمركز است‌.(10) يعني‌ گفته‌ مي‌شود از زماني‌ كه‌ مشاغل‌ اطلاعاتي‌ به‌ وجه‌ غالب‌ در ميان‌ مشاغل‌موجود تبديل‌ شده‌اند، جامعه‌ اطلاعاتي‌ ظهور كرده‌ است‌. در واقع‌ از زماني‌ كه‌ تعداد كاركنان‌ ادارات‌، آموزگاران‌،مدارس‌، دانشگاه‌ها، قضات‌ و در يك‌ كلمه‌ كاركنان‌ بخش‌ اطلاعات‌ به‌ طرز بي‌اندازه‌اي‌ گسترش‌ يافته‌اندجامعه‌اطلاعاتي‌ فرا رسيده‌ است‌. اين‌ معيار نشان‌ مي‌دهد كه‌ با كاهش‌ مشاغل‌ مربوط به‌ كارهاي‌ بدني‌ و افزايش‌مشاغل‌ مربوط به‌ كارهاي‌ فكري‌ با مهارت‌ بيشتر و بيشتر بر روي‌ اعداد و متن‌ها مانند آموزش‌ و پرورش‌،دانشگاهها و بوركراسي‌هاي‌ گسترده‌ (مشاغل‌ يقه‌ سفيدان‌) جهان‌ وارد نوع‌ جديدي‌ از جامعه‌ شده‌ است‌ كه‌ جان‌مايه‌ آن‌ اطلاعات‌ است‌. به‌ تعبير وبستر امروز بازار كار توسط كساني‌ اداره‌ مي‌شود كه‌ با نرم‌افزارها سروكار دارند ودر فرآيند توليد، پردازش‌ و توزيع‌ اطلاعات‌ سهيم‌اند و زندگي‌ خود را به‌ يمن‌ اين‌ امتياز كه‌ داراي‌ اطلاعاتي‌ براي‌انجام‌ امور مورد نياز جامعه‌ مي‌باشند و در توليد و توزيع‌ و همچنين‌ در پردازش‌ آن‌ نقش‌ دارند، تأمين‌ مي‌كنند.گزارش‌هاي‌ سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در دو دهه‌ اخير مشاغل‌ يقه‌سفيدان‌ يا مشاغلي‌ كه‌ اساسا با توليد و كاربرد اطلاعات‌ و زير ساخت‌هاي‌ پشتيباني‌ كننده‌اش‌ سروكار دارند، رشدي‌ به‌ مراتب‌ بيش‌ از سايرمشاغل‌ دارند. (11) با ظهور، رشد و توسعه‌ تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ در سطح‌ جهان‌، نيروي‌ كاراطلاعاتي‌ به‌ رشد فوق‌العاده‌اي‌ رسيده‌ است‌. از اين‌رو محققان‌ جابجايي‌ در توزيع‌ مشاغل‌ را يكي‌ ازمشخصه‌هاي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ برمي‌شمرند.


 


فراگيري‌ رسانه‌ها


يكي‌ از معيارها و مشخصه‌هاي‌ مربوط به‌ ظهور جامعه‌اطلاعاتي‌، سرعت‌ فراگيري‌ رسانه‌هاست‌.(12)سرعت‌ فراگيري‌ رسانه‌ها كه‌ در واقع‌ در اثر نوآوري‌هاي‌ فوق‌العاده‌ و بي‌بديل‌ تكنولوژي‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌بوجود آمده‌ است‌، قلمرو زندگي‌ خصوصي‌ انسان‌ها را به‌شدت‌ تحت‌ تأثير قرار داده‌ است‌. با پيشرفت‌هايي‌ كه‌ درتكنولوژي‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ فراهم‌ آمده‌ است‌، خدمات‌ تلويزيوني‌ با شبكه‌هايي‌ از مؤسسات‌ و نهادهاي‌گسترده‌ و نهايتا با ماهواره‌ها پيوند خورده‌ و به‌ سهولت‌ در هر كجاي‌ جهان‌ در دسترس‌ قرار گرفتند. اينترنت‌ نيزكاربران‌ و ارتباط گران‌ را به‌طور 24 ساعته‌ به‌ هم‌ مرتبط كرد.(13) با وجود همه‌ تفاوت‌هاي‌ غيرقابل‌ انكاري‌ كه‌ درسطح‌ جهان‌ در دسترسي‌ به‌ اين‌ تكنولوژي‌هاي‌ جديد نزد كشورهاي‌ پيشرفته‌ و كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ وجوددارد، با وجود اين‌ پوشش‌ گسترده‌ رسانه‌هاي‌ جديد، از تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ گرفته‌ تا اينترنت‌، به‌شدت‌ رشدكرده‌ است‌ و همه‌ جهان‌ را متأثر ساخته‌ است‌ . افراد مختلف‌ در سراسر جهان‌ به‌ سهولت‌ به‌ رسانه‌هاي‌ فراگيردسترسي‌ دارند و به‌ تعامل‌ مي‌پردازند. دسترسي‌ مداوم‌ به‌ رسانه‌هاي‌ جديد در همه‌ ساعات‌ شبانه‌روز عنصربسيار مهمي‌ در تجربه‌ زندگي‌ بشري‌ است‌ كه‌ فقط در جامعه‌ اطلاعاتي‌ امكان‌پذير شده‌ است‌. درجامعه‌اطلاعاتي‌ انسان‌ها به‌ مدد تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ خود مي‌توانند به‌طور مداوم‌ و 24ساعته‌ مصرف‌ كننده‌ و در عين‌ حال‌ توليد كننده‌ پيام‌ و اطلاعات‌ (به‌ ويژه‌ در اينترنت‌) باشند. امري‌ كه‌ در گذشته‌سابقه‌ نداشته‌ و فراگيري‌ رسانه‌ها نه‌ تنها جامع‌ و گسترده‌ و جهاني‌ نبوده‌، بلكه‌ يك‌ طرفه‌ و از رسانه‌ به‌ مخاطب‌بوده‌ است‌. كنش‌ متقابل‌ مخاطبان‌ و رسانه‌ها و توليدكنندگان‌ و مصرف‌ كنندگان‌ اطلاعات‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ باسرعت‌ غيرقابل‌انكاري‌ فراگير شده‌ است‌.


 


اقتصادي‌


شاخص‌ اقتصادي‌ در تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ به‌ قدر شاخص‌ تكنولوژي‌ اهميت‌ دارد.فريتز مچلوب‌ كه‌ از پيشگامان‌ مبحث‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ است‌ به‌ گستره‌ و رشد صنايع‌ اطلاعاتي‌ در ايالات‌متحده‌ مي‌پردازد و نطفه‌ ايجاد مقياس‌هاي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ را مبتني‌ بر شرايط اقتصادي‌ مي‌داند. (14) وي‌ دربحث‌ صنايع‌ اطلاعاتي‌ پنج‌ گروه‌ صنعتي‌ كه‌ داراي‌ 50 شاخه‌ فرعي‌اند را مورد توجه‌ قرار داده‌ و براي‌ هر يك‌ ازآنها ارزش‌ اقتصادي‌ قائل‌ شده‌ و سهم‌ هر يك‌ را در توليد ناخالص‌ داخلي‌ نشان‌ داده‌ است‌. وي‌ نشان‌ داد كه‌صنايع‌ اطلاعاتي‌ از سال‌هاي‌ 1960 به‌ بعد با اختصاص‌ در صد رو به‌ تزايد توليد ناخالص‌ ملي‌ در ايالات‌ متحده‌به‌سوي‌ ظهور يك‌ اقتصاد اطلاعاتي‌ يا اقتصاد اطلاعات‌ محور حركت‌ كرده‌ است‌. (15) پيتر دراكر استاد مديريت‌پا را از اين‌ نيز فراتر نهاده‌ و در سال‌ 1967 اظهار داشته‌ كه‌ ما اكنون‌ (از 26 به‌ 34 درصد) از يك‌ اقتصاد كالايي‌ يااقتصاد كالا محور به‌ اقتصاد اطلاعاتي‌ يا اطلاعات‌ محور تغيير وضعيت‌ داديم‌. وي‌ تاكيد مي‌كند دانش‌ يا همان‌اطلاعات‌ اساس‌ اقتصاد نوين‌ را تشكيل‌ داده‌ است‌. (16)


از نظر صاحب‌نظران‌ جامعه‌اطلاعاتي‌، اقتصاد مبتني‌ بر اطلاعات‌ در جامعه‌ جديد نه‌ تنها بر همه‌ چيزسيطره‌ و سايه‌ افكنده‌ است‌ بلكه‌ هر روزه‌ سيطره‌ و گستره‌ آن‌ نيز افزايش‌ پيدا مي‌كند. در جامعه‌ اطلاعاتي‌صنايع‌ گوناگون‌ كه‌ طيف‌ بسيار گسترده‌اي‌ از مراكز توليد كننده‌ اطلاعات‌ نوين‌ تا كاربران‌ آن‌ را در تمام‌ جوامع‌شامل‌ مي‌شود، اطلاعاتي‌ شده‌ و محور اقتصاد نوين‌ قرار گرفته‌ است‌. در واقع‌ اطلاعات‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌، نه‌تنها داراي‌ ارزش‌ اقتصادي‌ است‌، بلكه‌ محور اقتصاد قرار گرفته‌ است‌.


همچنين‌ يكي‌ از مسائلي‌ كه‌ در ارتباط با ويژگي‌ اقتصادي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ مطرح‌ مي‌شود، «كالا شدن‌اطلاعات‌» است‌. اطلاعات‌ كالا شده‌ به‌ مدد رسانه‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ در دسترس‌ هر كسي‌ كه‌ اولاتوانايي‌ و مهارت‌ استفاده‌ از اين‌ رسانه‌ها و ثانيا قدرت‌ خريد آنها را داشته‌ باشد، قرار مي‌گيرد. در اين‌ وضعيت‌ديگر خريد و فروش‌ و تجارت‌ اطلاعات‌ در سطح‌ ملي‌ و فراملي‌ معنادار نخواهد بود، بلكه‌ اطلاعات‌ در سطوح‌متفاوت‌ بازار بين‌المللي‌، ملي‌، محلي‌ و نهايتا بازارهاي‌ شخصي‌ و فردي‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد.


 


مكاني‌


جامعه‌ اطلاعاتي‌ علاوه‌ بر آن‌ كه‌ از منظر اقتصاددانان‌ و جامعه‌شناسان‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و تعريف‌ شده‌است‌، از منظر جغرافي‌داناني‌ كه‌ بر فضا توجه‌ ويژه‌اي‌ مبذول‌ مي‌دارند نيز مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌.جغرافي‌دانان‌ در بحث‌ فضا به‌ شبكه‌هاي‌ اطلاعاتي‌ كه‌ مكان‌هاي‌ جغرافيايي‌ را به‌ يكديگر پيوند مي‌دهند،تاكيد مي‌ورزند و معتقدند كه‌ اين‌ شبكه‌ها آثار شگفت‌انگيزي‌ بر سازمان‌ فضا و مكان‌ دارند. جان‌ گودارد در سال‌1992 چهار عنصر به‌ هم‌ پيوسته‌ را در گذر به‌ يك‌ جامعه‌اطلاعاتي‌ به‌ شرح‌ زير برشمرده‌ است‌: (17)


1. اطلاعات‌ در حال‌ اشغال‌ صحنه‌ اصلي‌اي‌ است‌ كه‌ سازمان‌ اقتصاد جهاني‌ به‌ عنوان‌ يك‌ منبع‌ استراتژيك‌كليدي‌ به‌ آن‌ وابسته‌ است‌. دنياي‌ جديد همكاري‌ در توليد جهان‌ گستر، برنامه‌ريزي‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ ميان‌دولت‌هاي‌ حاكم‌ و تجارت‌ جهاني‌ را طلب‌ مي‌كند. اطلاعات‌ براي‌ اين‌ فعاليت‌هاي‌ گوناگون‌ و نيز اهميت‌روزافزون‌ آنها در دنياي‌ معاصر نقش‌ محوري‌ دارد. در پي‌ بوجود آمدن‌ اين‌ شرايط، ما شاهد گسترش‌ سريع‌مشاغل‌ اطلاعاتي‌ هستيم‌.


2. تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ و رايانه‌اي‌ زيرساختي‌ را فراهم‌ مي‌كند كه‌ سبب‌ مي‌شود، اطلاعات‌ پردازش‌ و توزيع‌شود. اين‌ تكنولوژي‌ به‌ اطلاعات‌ اجازه‌ مي‌دهد كه‌ در سطحي‌ بي‌سابقه‌ از لحاظ تاريخي‌ مورد استفاده‌ قرارگيرند و امور اقتصادي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ در سطح‌ جهاني‌ به‌ گردش‌ در آيند و تجارت‌ بسيار تسهيل‌ شود.


3. در شرايط جديد رشدي‌ پرشتاب‌ و آشنايي‌ در بخش‌ اطلاعات‌ قابل‌ داد و ستد بوجود آمده‌ كه‌ در آن‌ خدمات‌رسانه‌هاي‌ جديد مانند پخش‌ ماهواره‌اي‌، ويدئو، تلويزيون‌ كابلي‌، فكس‌ و اينترنت‌ در فراهم‌ آوردن‌ اطلاعات‌از انبوهي‌ از موضوعات‌ اقتصادي‌ مانند بازار بورس‌، قيمت‌ كالاها، فهرست‌ حق‌ امتياز و اختراعات‌ و نوسانات‌ارز و... نقش‌ برجسته‌اي‌ ايفاء مي‌كنند. تكميل‌ اين‌ پيشرفت‌ها سيستم‌ مالي‌ جهان‌ را سازماندهي‌ مجددكرده‌ و مقادير خيره‌كننده‌اي‌ از سرمايه‌ به‌ شكل‌ الكترونيكي‌ به‌ گردش‌ در آمده‌اند.


4. رشد اطلاعاتي‌سازي‌ اقتصاد در حال‌ آسان‌ كردن‌ وحدت‌ اقتصادهاي‌ ملي‌ و منطقه‌اي‌ است‌. به‌ لطف‌پردازش‌ و داد و ستد شتابنده‌ اطلاعات‌، امور اقتصادي‌ جهاني‌ شده‌ است‌ و بر اثر آن‌ محدوديت‌هاي‌ مكاني‌در حال‌ محو شدن‌ هستند. بنگاه‌هاي‌ اقتصادي‌ اكنون‌ مي‌توانند راهبردهاي‌ جهاني‌ را براي‌ فرآوري‌،نگه‌داري‌ و پخش‌ كالاها و خدمات‌ توسعه‌ دهند. بنگاه‌هاي‌ مالي‌ كه‌ همواره‌ در فعاليت‌اند، سريع‌تر وارد عمل‌مي‌شوند و جهان‌ را در هم‌ مي‌نوردند. مرزها را كه‌ براساس‌ مكان‌هاي‌ جغرافيايي‌ بنا شده‌اند، بيشتر و بيشتربه‌ كنار زده‌ مي‌شوند و همراه‌ با آن‌ محدوديت‌هايي‌ كه‌ دير زماني‌ از سوي‌ زمان‌ تحميل‌ مي‌شد به‌ يمن‌شيوه‌هاي‌ خردمندانه‌ جديد كه‌ در آن‌ اطلاعات‌ مي‌تواند در دوره‌ معاصر مديريت‌ و دستكاري‌ شود، از ميان‌مي‌روند. مجموع‌ اين‌ روندها بر مركزيت‌ شبكه‌هاي‌ اطلاعاتي كه‌ در درون‌ و ميان‌ شهرها، مناطق‌، كشورها،قاره‌ها و كل‌ جهان‌، مكان‌ها را به‌ يكديگر پيوند مي‌دهد، متمركز است‌. اين‌ جريان‌، انسان‌ها را از اين‌ پس‌به‌طور فزاينده‌اي‌ به‌ شبكه‌ متصل‌ مي‌كند كه‌ در سطح‌ ملي‌، منطقه‌اي‌ و جهاني‌ عمل‌ مي‌كند و انشعاب‌هاي‌اطلاعاتي‌ را براي‌ هر خانه‌، اداره‌، فروشگاه‌ و دفتر فراهم‌ مي‌آورد و همه‌ را در يك‌ مكان‌ لامكان‌ قرار مي‌دهد.


 


فرهنگي‌


احتمالا يك‌ بخش‌ عيني‌ و ملموس‌ در بحث‌ جامعه‌اطلاعاتي‌، تعريف‌ آن‌ با توجه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ فرهنگي‌ آن‌است‌. اكنون‌ هر يك‌ از ما در زندگي‌ روزمره‌ به‌ چشم‌ خود مي‌بينيم‌ كه‌ حجم‌ اطلاعات‌ در گردش‌ به‌ طرزشگفت‌آوري‌ در مقايسه‌ با چند سال‌ قبل‌ افزايش‌ يافته‌ است‌. برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ به‌ صورت‌ 24 ساعته‌ درچندين‌ كانال‌ تهيه‌ و عرضه‌ مي‌شوند. راديوها نيز در كانال‌هاي‌ بسيار زيادي‌ به‌طور 24 ساعته‌ برنامه‌ پخش‌ مي‌كنند. ويدئو، تلويزيون‌هاي‌ كابلي‌ و تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ و حتي‌ خدمات‌ اطلاعات‌ رايانه‌اي‌ نظيرتله‌تكس‌ تحقق‌ يافته‌ است‌. همه‌ اين‌ رسانه‌ها به‌ صورت‌ ملي‌، منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ در دسترس‌ مردم‌ قرارگرفته‌ است‌. علاوه‌ بر افزايش‌ فيلم‌هاي‌ سينمايي‌، امانت‌گيري‌ آسان‌ از فروشگاه‌هاي‌ اجاره‌ فيلم‌ و خريد ارزان‌ ازفروشگاه‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ (ويدئو كلوپ‌) بوجود آمده‌ است‌. وسايلي‌ مانند ضبط صوت‌هاي‌ ديسكي‌ و CDهاي‌VCD و DVDدر دسترس‌ همگان‌ قرار گرفته‌ است‌. رايانه‌هاي‌ شخصي‌ كه‌ در خانه‌هاي‌ بسياري‌ نفوذ كرده‌اند،اينترنت‌ و پايگاههاي‌ on-Line اطلاعاتي‌ را نيز به‌ خانه‌هاي‌ مردم‌ برده‌اند. وبلاگ‌هاي‌ شخصي‌ پديد آمده‌ وانسان‌هاي‌ مختلف‌ را در سطح‌ جهان‌ همزمان‌ توليد كننده‌ و در عين‌ حال‌ مصرف‌ كننده‌ اطلاعات‌ كرده‌ است‌.تلفن‌هاي‌ همراه‌ پديد آمده‌ و در اثر پيوند با تكنولوژي‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ ، ارتباط را نه‌ تنها در هر شرايطي‌ در سطح‌ملي‌ تسهيل‌ كرده‌ است‌، بلكه‌ در سطح‌ منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ نيز اين‌ تسهيل‌ به‌طور پرشتاب‌ در حال‌ افزايش‌است‌. همه‌ اينها در حقيقت‌ گواهي‌ مي‌دهند كه‌ ما در جامعه‌اي‌ اطلاعات‌ محور كه‌ سرشار از رسانه‌هاست‌ زندگي‌مي‌كنيم‌ و اين‌ رسانه‌ها روزانه‌ پيام‌هاي‌ بسيار زيادي‌ را منتشر مي‌كنند و ما در معرض‌ اطلاعات‌ بي‌شمار زندگي‌مي‌كنيم‌. (18) اين‌ سطح‌ از اطلاعات‌ نه‌ تنها سبك‌ زندگي‌، سبك‌ آرايش‌ مو، صورت‌ و لباس‌ را تغيير داده‌ و دراتاق‌ خواب‌هاي‌ افراد نفوذ كرده‌ است‌. بلكه‌ هويت‌ و شخصيت‌ ما را متأثر و دگرگون‌ ساخته‌ است‌. خانه‌هاي‌ ما درشرايطي‌ كاملا استثنايي‌ از نظر تاريخي‌ از نوآوري‌هاي‌ اطلاعاتي‌ پر شده‌ است‌: مبل‌، تختخواب‌، اسباب‌ و اثاثيه‌زندگي‌ و طرح‌هاي‌ تزئيني‌ به‌طور كلي‌ خواسته‌ها و باورهاي‌ ما را نشان‌ مي‌دهند. به‌طور كلي‌ فرهنگ‌ كنوني‌آشكارا در مقايسه‌ با تمامي‌ دوره‌هاي‌ قبلي‌ سرشارتر از اطلاعات‌ است‌. ما در محيطي‌ مملو از رسانه‌هاي‌گوناگون‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ مدام‌ در حال‌ نمادسازي‌اند. پيام‌هايي‌ توليد و مبادله‌ مي‌شوند كه‌ يا به‌ خودمان‌مربوطند و يا به‌ ديگران‌ و اطرافيان‌ ما. اين‌ انفجار بزرگ‌ اطلاعات‌ همراه‌ با يورش‌هاي‌ سريع‌ و رعدآساي‌نشانه‌ها و نمادها ما را وارد جامعه‌ جديدي‌ كرده‌ است‌ كه‌ تنها مي‌توان‌ از آن‌ به‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ تعبير كرد.


 


انسجام‌ اجتماعي‌


در اينجا انسجام‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ وسيع‌ كلمه‌ مدنظر است‌. از اين‌رو در بحث‌ انسجام‌ اجتماعي‌ به‌تفاوت‌هاي‌ جزيي‌ كه‌ بين‌ اين‌ مفهوم‌ و مفاهيمي‌ چون‌ همبستگي‌ اجتماعي‌ و يگانگي‌ اجتماعي‌ وجود دارد،ناديده‌ گرفته‌ شده‌ است‌. در اين‌ قسمت‌ انسجام‌ اجتماعي‌ با توجه‌ به‌ معيارهايي‌ چون‌ برابري‌ و نابرابري‌اجتماعي‌، هويت‌هاي‌ ناپايدار و با ثبات‌، وحدت‌ و تمايز اجتماعي‌ و مانند آن‌ بررسي‌ شده‌ است‌. مقوله‌هاي‌ مذكوردر تقاطع‌ با معيارهايي‌ كه‌ در تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ مورد توجه‌ بوده‌اند، مدنظر قرار گرفته‌اند.


 


برابري‌ و نابرابري‌ اجتماعي‌


در بحث‌ برابري‌ يا نابرابري‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ مي‌توان‌ به‌ مقولات‌ متعددي‌ اشاره‌ كرد و موقعيت‌هر يك‌ را در اين‌ جامعه‌ توضيح‌ داد. به‌ عنوان‌ مثال‌ كسب‌ نابرابر ثروت‌ شامل‌ درآمد و دارايي‌ها نيز يكي‌ ازمقولاتي‌ است‌(19) كه‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ نيز به‌شدت‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. اما اين‌ مقاله‌ بيشتر دسترسي‌ برابريا نابرابر به‌ اطلاعات‌ و رسانه‌ها را در جامعه‌ اطلاعاتي‌ مدنظر دارد. بحث‌ برابري‌ و نابرابري‌ اجتماعي‌ در جامعه‌اطلاعاتي‌ كه‌ مبتني‌ بر دسترسي‌ برابر يا نابرابر به‌ اطلاعات‌ و رسانه‌ها است‌ را در دو سطح‌ مي‌توان‌ مطرح‌ كرد. ازلحاظ نظري‌ مي‌توان‌ گفت‌ مطابق‌ آنچه‌ كه‌ در تعريف‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ آمده‌ است‌، رسانه‌هاي‌ جديداطلاع‌رساني‌ و شبكه‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌، انتشار و دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ و دانش‌ را آسان‌تر و بهترمي‌سازد و سبب‌ كاهش‌ فاصله‌ بين‌ گروه‌ها، افراد و طبقات‌ اجتماعي‌ در داخل‌ هر كشور از يك‌ طرف‌ و همچنين‌كاهش‌ فاصله‌ بين‌ كشورها از طرف‌ ديگر مي‌شود.(20) اما در عمل‌ جهان‌ شاهد يك‌ «شكاف‌ اطلاعاتي‌»( In formational Gap) ودسترسي‌ نابرابر به‌ اطلاعات‌ رسانه‌ها است‌ كه‌ با سرعت‌ زيادي‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. (21) واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌در جامعه‌ اطلاعاتي‌ نابرابري‌ مذكور به‌ شكل‌ متفاوت‌ از گذشته‌ بروز پيدا كرده‌ و تداوم‌ يافته‌ است‌. در جامعه‌اطلاعاتي‌ از يك‌ طرف‌ تهيه‌ رايانه‌ و لوازم‌ آن‌، خط تلفن‌ و مودم‌، دسترسي‌ به‌ تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ و سايروسايل‌ نوين‌ اطلاع‌رساني‌ در دسترس‌ همگان‌ نيست‌ و تمام‌ افراد توانايي‌ تهيه‌ و دسترسي‌ به‌ آن‌ را ندارند و ازطرف‌ ديگر اكنون‌ آگاهي‌ و مهارت‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از اينترنت‌ و ساير وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ نابرابراست‌. (22) روشن‌ است‌ كه‌ هر دو مقوله‌ يعني‌ الف‌) دسترسي‌ افراد به‌ كامپيوتر و شبكه‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌ و ب‌)مهارت‌ افراد براي‌ استفاده‌ از وسايل‌ مذكور هم‌ در درون‌ هر كشور و هم‌ در بين‌ كشورهاي‌ مختلف‌ به‌ شكل‌ نابرابروجود دارد. يعني‌ از يك‌ سو در جوامع‌ پيشرفته‌ دسترسي‌ به‌ وسايل‌ مذكور و همچنين‌ مهارت‌ لازم‌ استفاده‌ از اين‌وسايل‌ در مقايسه‌ با كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ و در حال‌ توسعه‌ بسيار زياد است‌ و از سوي‌ ديگر در داخل‌ هر يك‌ ازكشورها اين‌ نابرابري‌ به‌ شكل‌ محسوسي‌ وجود دارد. محققاني‌ چون‌ جان‌ ون‌دايك‌ معتقدند كه‌ ما در جامعه‌اطلاعاتي‌ شاهد يك‌ نابرابري‌ در مهارت‌هاي‌ ديجيتال‌(Digital skills) هستيم‌. (23) تحقيقي‌ كه‌ در سال‌ 1997 در آلمان‌انجام‌ شده‌ است‌ نشان‌ مي‌دهد هر چه‌ از وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ كه‌ مهارت‌ خاصي‌ نمي‌خواهند مثل‌استفاده‌ از تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌، VCR، VCD و DVD ارسال‌ پست‌هاي‌ الكترونيكي‌، بازي‌هاي‌الكترونيكي‌ و امثالهم‌ به‌ سمت‌ وسايلي‌ نوين‌ كه‌ مهارت‌ و آگاهي‌ خاصي‌ مي‌طلبد حركت‌ مي‌كنيم‌ درصد به‌شدت‌ كاهش‌ مي‌يابد. به‌طوري‌ كه‌ 85 درصد مردم‌ آلمان‌ از بازي‌هاي‌ الكترونيكي‌ و تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌استفاده‌ مي‌كردند و 89 درصد به‌ ارسال‌ پست‌هاي‌ الكترونيكي‌ مبادرت‌ مي‌كردند، اما 22 درصد قادر بودند كه‌ باپين‌ كارت‌ خودشان‌ پرداخت‌ كنند و يا 15 درصد مي‌توانستند پول‌هاي‌ خودشان‌ را به‌ باجه‌هاي‌ خود پرداز،پرداخت‌ كنند. همچنين‌ در اين‌ سال‌ تنها 23 درصد به‌ راحتي‌ مي‌توانستند از تله‌تكست‌هاي‌ تلويزيون‌ استفاده‌كنند. (24) علاوه‌ بر اين‌ نابرابري‌هاي‌ مذكور نزد نسل‌ جوان‌ و سالخورده‌ و همچنين‌ نزد دارندگان‌ تحصيلات‌عاليه‌ و افرادي‌ كه‌ تحصيلات‌ بالايي‌ نداشته‌اند نيز زياد بوده‌ است‌.


همچنين‌ تحقيقات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ دسترسي‌ به‌ وسايل‌ مذكور نابرابر است‌. بيشتر كاربران‌ وسايل‌ نوين‌اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ مرد، جوان‌ و خوب‌ آموزش‌ ديده‌ هستند و در كشورهاي‌ غربي‌ داراي‌ درآمد و سطح‌ زندگي‌بالايي‌ هستند. (25) پيمايشي‌ كه‌ از آمارهاي‌ رسمي‌ در ايالات‌ متحده‌ بين‌ سال‌هاي‌ 1993 ـ 1989 انجام‌گرفته‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ نابرابري‌ در همه‌ متغيرهاي‌ مورد اشاره‌، به‌جز متغير جنس‌، افزايش‌ يافته‌است‌.(26) ون‌دايك‌ همچنين‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ تحقيقات‌ ديگري‌ كه‌ طي‌ سال‌هاي‌ 1995 و 1999 در آمريكا واروپاي‌ غربي‌ انجام‌ شده‌ است‌، اين‌ امر را تاييد كرده‌ است‌. به‌طور كلي‌ در يك‌ جمع‌بندي‌ نهايي‌ مي‌توان‌ برابري‌و نابرابري‌ اجتماعي‌ را در دسترسي‌ به‌ رسانه‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌ به‌ شرح‌ زير خلاصه‌ كرد: (27)


1. رسانه‌هاي‌ جديد در مقايسه‌ با رسانه‌هاي‌ قديمي‌ (رسانه‌هاي‌ دوران‌ مدرن‌ يعني‌ تلويزيون‌، روزنامه‌ و سايرنشريات‌، تلفن‌ و ...) بسيار گران‌ هستند. اين‌ رسانه‌ها هم‌ در سخت‌افزار و هم‌ در نرم‌افزار خيلي‌ سريع‌ از مد وكارايي‌ لازم‌ مي‌افتند و نسلي‌ جديدتر جاي‌ آنها را مي‌گيرد.


2. رسانه‌هاي‌ جديد در كنار رسانه‌هاي‌ قديمي‌ ظهور كرده‌ و مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد و با ظهور آنها رسانه‌هاي‌قديمي‌ از رده‌ خارج‌ نشده‌اند. در مجموع‌ انعطاف‌ كمي‌ در بودجه‌ نهايي‌ خانواده‌ها براي‌ رسانه‌ها و ارتباطات‌وجود دارد كه‌ اين‌ امر در خانوادهاي‌ كم‌درآمد خودش‌ را بيشتر نشان‌ مي‌دهد.


3. تحول‌ چند رسانه‌ها(Multi Media) نياز به‌ خدمات‌ شنيداري‌ ـ ديداري‌ متعامل‌ كه‌ متضمن‌ قدرت‌ خريد بالاو رعايت‌ قلمرو حقوق‌ معنوي‌ صاحبان‌ آثار است‌ را به‌ همراه‌ دارد.


4. استفاده‌ نهايي‌ رسانه‌هاي‌ جديد سبب‌ برانگيختگي‌ و هدف‌گيري‌ بيشتري‌ در جستجو و بدست‌ آوردن‌اطلاعات‌ مي‌شود. احتمالا اين‌ ظرفيت‌ يكي‌ از نابرابرترين‌ موردي‌ است‌ كه‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ نزد مردم‌توزيع‌ شده‌ است‌.


5. رسانه‌هاي‌ جديد، به‌ويژه‌ براي‌ جستجو و يافتن‌ اطلاعات‌ تخصصي‌ خيلي‌ مناسب‌ هستند. بديهي‌ است‌افرادي‌ خواهان‌ و علاقمند به‌ اين‌ اطلاعات‌ هستند كه‌ از قبل‌ درباره‌ آن‌ به‌ خوبي‌ آگاه‌ هستند.


6. نگاه‌ اجمالي‌ به‌ رسانه‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در طراحي‌ و توسعه‌ اين‌ رسانه‌ها توجه‌كمي‌ به‌ توانايي‌ مالي‌، نيازهاي‌ ارتباطي‌ و تقاضاهاي‌ طبقات‌ پايين‌ جوامع‌، زنان‌ و اقليت‌هاي‌ قومي‌ شده‌است‌.


7. انتشار عمومي‌ رسانه‌هاي‌ قديمي‌ در زماني‌ كه‌ رشد اقتصادي‌ نيرومندي‌ در جهان‌ وجود داشت‌ و سطح‌ درآمد وزندگي‌ مردم‌ بالا رفته‌ بود، صورت‌ گرفت‌، اما رسانه‌هاي‌ جديد در زمان‌ ركود نسبي‌ اقتصادي‌ و زماني‌ كه‌تفاوت‌هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و درآمدهاي‌ نابرابر در بيشتر كشورهاي‌ جهان‌ افزايش‌ يافته‌ است‌، ظهوركرده‌ است‌. انتشار رسانه‌هاي‌ قديمي‌ همزمان‌ بود با سياست‌ ارائه‌ خدمات‌ عمومي‌ و كلان‌ دولت‌ها، اما درمقابل‌ انتشار رسانه‌هاي‌ جديد و ساخت‌ بزرگراه‌هاي‌ اطلاعاتي‌ تقريبا در زماني‌ است‌ كه‌ تهور بازرگاني‌ به‌كنار گذاشته‌ شده‌ و منافع‌ تجاري‌ به‌ منظور كسب‌ شهرت‌ و ارائه‌ خدمات‌ عمومي‌ و كلان‌ براي‌ تحت‌ فشارگذاشتن‌ بوجود آمده‌اند.


نكته‌ قابل‌ توجه‌ در اينجا اين‌ است‌ كه‌ نابرابري‌ اطلاعاتي‌ در گذشته‌ و در زمان‌ رسانه‌هاي‌ قديمي‌ هم‌ وجودداشته‌، اما واقعيت‌ اين‌ است‌ «كه‌ نابرابري‌ اطلاعاتي‌ يا نابرابري‌ در دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ و رسانه‌هاي‌ نوين‌ارتباطي‌ در جامعه‌ شبكه‌اي‌ افزايش‌ خواهد يافت‌.»(28) اين‌ امر نهايتا ما را به‌ يك‌ نكته‌ متفطن‌ مي‌سازد كه‌ درجامعه‌ اطلاعاتي‌ نابرابري‌ اساسي‌ و ساختاري‌ در درون‌ يك‌ جامعه‌ و بين‌ جوامع‌ افزايش‌ مي‌يابد و انسجام‌اجتماعي‌ آنها به‌ شدت‌ تهديد مي‌شود. اطلاعات‌ و تكنولوژي‌هاي‌ نوين‌ ارتباطي‌ جوامع‌ جديد را به‌ دو قطب «دارندگان‌ و نخبگان‌ اطلاعات‌» يعني‌ كساني‌ كه‌ در موقعيت‌ استفاده‌ از رسانه‌هاي‌ جديد اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌هستند و بخش‌هاي‌ حاشيه‌اي‌ و پايين‌ جامعه‌ كه‌ دسترسي‌ به‌ اين‌ رسانه‌ها ندارند، تقسيم‌ مي‌كند.


 


هويت‌هاي‌ ناپايدار و با ثبات‌


جامعه‌ اطلاعاتي‌ اجتماعات‌ و هويت‌هاي‌ جديدي‌ خلق‌ مي‌كند. در جامعه‌اي‌ كه‌ به‌ ارتباطات‌ مبتني‌ برصنعت‌ چاپ‌، تلويزيون‌ و تلفن‌ متكي‌ است‌، شيوه‌ توليد به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ هويت‌ها را به‌ صورت‌ عاقل‌ سودمند وخودبسنده‌ در مي‌آورد، اما در جامعه‌ اطلاعاتي‌، جامعه‌اي‌ كه‌ ارتباطات‌ الكترونيكي‌ سيطره‌ دارد ذهنيت‌ها وهويت‌هاي‌ ناپايدار، چند لايه‌ و پراكنده‌ ظهور مي‌كند. (29) مارك‌ پاستر در «عصر دوم‌ رسانه‌ها» تاكيد مي‌كنددر دوره‌ جديد كه‌ اينترنت‌ و ارتباطات‌ الكترونيكي‌ در جامعه‌ سيطره‌ دارد، اين‌ داده‌ها و اطلاعات‌ و يا به‌ عبارت‌دقيق‌ كلمه‌ اين‌ اجتماعات‌ مجازي‌ هستند كه‌ هويت‌ افراد را مي‌سازند. (30) وسايل‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌در اثر تغييراتي‌ كه‌ در برداشت‌هاي‌ بشر امروزي‌ به‌وجود مي‌آورند، هويت‌ها را در وضعيت‌ كاملا تازه‌اي‌ قرارمي‌دهند كه‌ متفاوت‌ و حتي‌ مغاير با گذشته‌ است‌. هويت‌ در اجتماعات‌ مجازي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌ در مسيرفرامليتي‌ شدن‌ حركت‌ مي‌كند. در واقع‌ ارتباطي‌ كه‌ با اتكا به‌ وسايل‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ جديد شكل‌ مي‌گيردچشم‌اندازي‌ از فهم‌ و درك‌ جديدي‌ از ذهنيت‌ را آشكار مي‌كند كه‌ در صورت‌ بندي‌هاي‌ گفتار و عملكرد كه‌ به‌لحاظ تاريخي‌ محسوس‌اند، جان‌ مي‌گيرد. اين‌ ارتباطات‌ راهگشاي‌ نگريستن‌ به‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ پديده‌اي‌چندلايه‌، تغييرپذير، منفعل‌ و تكه‌تكه‌ است‌. پديده‌اي‌ كه‌ شكل‌ دادن‌ خويش‌ را به‌ گونه‌اي‌ طراحي‌ مي‌كند كه‌ باهرگونه‌ تثبيت‌ هويت‌ مي‌ستيزد. جامعه‌ اطلاعاتي‌ مبين‌ هويت‌ بي‌ثبات‌، تغييرپذير و منعطف‌ انسان‌ جديد است‌.در اين‌ جامعه‌ بسا انسان‌هايي‌ كه‌ با همسايه‌ها، هم‌ محلي‌ها و همشهري‌ها و حتي‌ هموطنان‌ خود احساس‌قرابت‌ و نزديكي‌ نداشته‌ ولي‌ با فرد ديگري‌ در اقصا نقاط جهان‌ احساس‌ هويتي‌ يكسان‌ داشته‌ باشند. هويت‌ملي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ به‌ دليل‌ ظهور اجتماعات‌ مجازي‌ به‌ شدت‌ تهديد مي‌شود. اجتماعات‌ مجازي‌ تهديدي‌براي‌ اجتماعات‌ واقعي‌ است‌. در واقع‌ در اجتماعات‌ مجازي‌ معمولا افراد حداقل‌ در يك‌ چيز اشتراك‌ دارند و آن‌علايق‌ و منافعي‌ است‌ كه‌ آنها را دور هم‌ جمع‌ مي‌كند. اين‌ منافع‌ كه‌ همان‌ دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ است‌ ، هويت‌آنها را مي‌سازند; هويتي‌ كه‌ مدام‌ در حال‌ تغيير و ناپايدار است‌. در جوامع‌ مبتني‌ بر صنعت‌ چاپ‌، تلويزيون‌ و تلفن‌كه‌ جوامع‌ ارگانيك‌ نيز ناميده‌ مي‌شوند، مجموعه‌اي‌ از عوامل‌ و شاخص‌ها هويت‌ افراد را مي‌سازند، از اين‌روهويت‌ آنها با آن‌ مجموعه‌ كاملا همبسته‌ و در هم‌ تنيده‌ است‌ و در مقابل‌ هرگونه‌ بي‌ثباتي‌ و تغيير پذيري‌مي‌ستيزد. هويت‌ افراد در اجتماعات‌ مجازي‌ «هويتي‌ ديجيتال» (Digital Identity) است‌. ديگر سرزمين‌، زبان‌ بومي‌ و محلي‌،كشور، فرهنگ‌ ملي‌ و نژاد هويت‌ افراد را در اجتماعات‌ مجازي‌ تعيين‌ نمي‌كنند، بلكه‌ اين‌ منافعي‌ كه‌ آنها را نزدهم‌ جمع‌ مي‌كند، هويت‌ آنها را مي‌سازد. اطلاعات‌ هويت‌ افراد را در جامعه‌ جديد شكل‌ مي‌دهد.


 


وحدت‌ و تمايز اجتماعي‌


مهمترين‌ متغيري‌ كه‌ در بحث‌ انسجام‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ مدنظر قرار مي‌گيرد، وحدت‌ بخشي‌ ياتمايزپذيري‌ اجتماعي‌ است‌. همان‌طور كه‌ مي‌دانيم‌ اجتماعي‌ شدن‌ و فردي‌ شدن‌ دو روي‌ سكه‌ تجدد و دوره‌مدرن‌ هستند. يعني‌ دوره‌ مدرن‌ داراي‌ يك‌ دوگانگي‌ در ساختار اجتماعي‌ است‌ كه‌ از يك‌ طرف‌ به‌ اجتماعي‌شدن‌ افراد منجر مي‌شود و از طرف‌ ديگر فردي‌ شدن‌ را تقويت‌ مي‌كند.(31) در جامعه‌ مدرن‌ ما رشد همزمان‌تجانس‌ و عدم‌ تجانس‌، ادغام‌ و اختلاف‌، وحدت‌ و تمايز بخشي‌ را شاهد بوده‌ايم‌. در جامعه‌ اطلاعاتي‌ نيز اين‌دوگانگي‌ به‌ شكل‌ ديگري‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. ميرويتس‌ و مگور معتقدند كه‌ تلويزيون‌ و ديگر رسانه‌هاي‌الكترونيكي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ تقسيم‌ بين‌ گروه‌هاي‌ اجتماعي‌، طبقات‌ و ملت‌ها را بسيار قابل‌ ملاحظه‌ وآشكار كرده‌اند. بنابراين‌ «رسانه‌هاي‌ جديد اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ از يك‌ سو به‌ متجانس‌ سازي‌ بزرگتر و بيشترمي‌انجامد و از سوي‌ ديگر به‌ بخشي‌ شدن‌ بيشتر.»(32) در جامعه‌ اطلاعاتي‌ گروه‌هاي‌ سنتي‌ در دو جهت‌ ناديده‌گرفته‌ مي‌شوند. از يك‌ طرف‌ تجارب‌ و انتخاب‌ افراد بسيار متنوع‌ و متكثر مي‌شود از طرف‌ ديگر فرهنگ‌هاي‌گروه‌هاي‌ سنتي‌ هم‌پوشاني‌ پيدا مي‌كنند و تنوع‌ و تكثرفرهنگي‌ از دست‌ مي‌رود. اين‌ امر به‌وسيله‌ تلويزيون‌ها ورسانه‌هاي‌ الكترونيكي‌ جديد شكل‌ مي‌گيرد. «تلويزيون‌ها زندگي‌ مردم‌ را در عرصه‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و فيزيكي‌مختلف‌ به‌ هم‌ متصل‌ مي‌كند، اما اينترنت‌ به‌ حدي‌ پيش‌ رفته‌ است‌ كه‌ فرصت‌ ارتباط مستقيم‌ و دو جانبه‌ رابراي‌ مردم‌ و محيط هاي‌ مختلف‌ كه‌ داراي‌ خاستگاه‌ مشابه‌ يا متفاوتي‌ هستند فراهم‌ آورده‌ است‌.»(33) از اين‌رو«دوگانگي‌ ساختار رسانه‌ها» منجر به‌ «دوگانگي‌ ساختار اجتماعي‌» در جامعه‌ اطلاعاتي‌ مي‌شود.


ون‌دايك‌ معتقد است‌ مطابق‌ «نظريه‌ رسانه‌اي‌»، رسانه‌ها ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خود را دارا هستند و زمينه‌هاي‌اجتماعي‌ كه‌ اشكال‌ خاصي‌ از تعامل‌ و هويت‌ اجتماعي‌ را پرورش‌ مي‌دهد، توليد مي‌كنند.


ميرويتس‌ معتقد است‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ شفاهي‌ در جوامع‌ سنتي‌ يك‌ تجانس‌ نسبي‌ مبتني‌ بر اجتماعات‌كوچك‌ را پرورش‌ مي‌دهد. (34) برعكس‌، تنوع‌ رسانه‌هاي‌ نوشتاري‌ در جوامع‌ مدرن‌ تخصصي‌ شدن‌ وبخش‌ بخش‌ شدن‌ گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ را سبب‌ مي‌شود و در عين‌ حال‌ وحدت‌ و يكپارچگي‌ ملت‌ها را از طريق‌يك‌ زبان‌ رسمي‌ حمايت‌ مي‌كند. اين‌ دوگانگي‌ در واقع‌ به‌ ماهيت‌ تاريخي‌ رسانه‌هاي‌ اين‌ دوره‌ برمي‌گردد.نخست‌ راديو و تلويزيون‌ در اين‌ دوره‌ جوامع‌ محلي‌ و ملي‌ را با يك‌ شبكه‌ محدود يكپارچه‌ ساختند و سپس‌ تكثرو تنوع‌ كانال‌ها و ظهور تلويزيون‌هاي‌ كابلي‌ دوباره‌ مخاطبان‌ را تكه‌تكه‌ و پاره‌پاره‌ كرده‌ است‌. در پايان‌ اين‌ دوره‌هر چند مخاطبان‌ يك‌ كانال‌ تلويزيوني‌ را از ميان‌ تعداد زياد كانال‌ها انتخاب‌ مي‌كنند ولي‌ صاحبان‌ تلويزيون‌هاو آگهي‌دهندگان‌ هنوز بازار انبوه‌ را ترجيح‌ مي‌دهند.


در جامعه‌ اطلاعاتي‌ دوگانگي‌ ساختاري‌ رسانه‌ها دوباره‌ افزايش‌ يافته‌ است‌. رسانه‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ واطلاعاتي‌ هم‌ جمعي‌ اند (Mass ) و هم‌ بين‌ شخصي (Interpersonal). اين‌ رسانه‌ها انواع‌ جديدي‌ از اجتماعات‌ را عرضه‌ مي‌كنند كه‌ به‌ «اجتماعات‌ مجازي‌» (Vitual Communities ) معروف‌اند. رسانه‌هاي‌ جديد اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌، رسانه‌هاي‌ تخصيص‌، ثبت‌، تبادل‌نظر و گفتگو در يك‌ سيستم‌ يا نظامي‌ يكپارچه‌ و متحد هستند. رسانه‌هاي‌ جديد، رسانه‌هاي‌ فردي‌ شده‌ هستندچون‌ كه‌ آنها مبتني‌ بر تعامل‌ فردي‌ انسان‌ ـ كامپيوتر هستند. همچنين‌ آنها رسانه‌هايي‌ هستند كه‌ به‌طور جمعي‌مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرند چون‌ كه‌ كامپيوترهاي‌ آنها همگي‌ به‌ شبكه‌ها متصل‌اند. (35) رسانه‌هاي‌ جديدتقاضاها و درخواست‌هاي‌ متكثر كاربران‌ و مخاطبان‌ را پاسخ‌ مي‌دهند. از اين‌رو نتيجه‌ عملي‌ دوگانگي‌ساختاري‌ رسانه‌ها از طريق‌ گرايش‌هاي‌ وحدت‌ بخشي‌ و تمايز بخشي‌ در جامعه‌ تعريف‌ مي‌شود. نتيجه‌ اين‌دوگانگي‌ ساختاري‌ رسانه‌ها، دوگانگي‌ ساختار اجتماعي‌ جامعه‌ است‌.


به‌ نظر مي‌رسد تجلي‌ دوگانگي‌ مذكور نزد كاربران‌ اينترنت‌ و رسانه‌هاي‌ مرتبط با آن‌ و آنهايي‌ كه‌ به‌ اين‌وسايل‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ دسترسي‌ دارند، قابل‌ ملاحظه‌تر است‌. چرا كه‌ رسانه‌هاي‌ مذكور نوعي‌مناسبات‌ جديد ايجاد مي‌كنند كه‌ در اين‌ مناسبات‌ انسانها بيش‌ از پيش‌ گوشه‌گير، منزوي‌، كم‌تحرك‌ شده‌ وكم‌كم‌ از زمينه‌ عملي‌ زندگي‌ خود دور مي‌شوند. هاوارد راين‌ گولد يكي‌ از كاربران‌ پرشور و حرارت‌ اينترنت‌ در اين‌باره‌ مي‌گويد: مي‌توانم‌ سوگند ياد كنم‌ كه‌ من‌ و هزاران‌ تن‌ ديگر از كاربران‌ رايانه‌ها مي‌دانيم‌ كه‌ آنچه‌ درجستجويش‌ هستيم‌ و با روش‌هاي‌ شگفت‌آور آن‌ را مي‌يابيم‌، صرفا اطلاعات‌ نيست‌ بلكه‌ دسترسي‌ آني‌ به‌مناسباتي‌ در جريان‌ با افراد بسيار ديگر است‌. وي‌ نيز مي‌گويد با ظهور اينترنت‌ اجتماعات‌ مجازي‌ ظهور كرده‌است‌. (36) محققان‌ ارتباطات‌ معتقدند كه‌ موفقيت‌ اجتماعات‌ مجازي‌ عملا به‌ مثابه‌ نشانه‌ زوال‌ اجتماعات‌واقعي‌ است‌. (37) از نظر اين‌ محققان‌، رسانه‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ فراهم‌آور شق‌ ديگر هر آنچه‌ كه‌واقعي‌ است‌، هستند. رسانه‌هاي‌ جديد امكان‌ پيدايش‌ شكل‌ جديدي‌ از تعامل‌ را مطرح‌ مي‌سازد كه‌ عموما به‌ارتباطات‌ راه‌ دور مرتبط است‌ و با واسطه‌ رايانه‌ انجام‌ مي‌گيرد. افراد در اين‌ تعامل‌، پيام‌هاي‌ مزداري‌ براي‌مخاطبان‌خود مي‌فرستند و در همان‌ حال‌ مي‌توانند پاسخ‌ آنها را دريافت‌ كنند. افراد هم‌ توليدكننده‌ و هم‌مصرف‌كننده‌ هستند. انسان‌هاي‌ جوامع‌ مجازي‌ با «غريبه‌هاي‌» ديروز كه‌ امروز «خودي‌» شده‌اند ارتباط برقرارمي‌كنند و در اين‌ ارتباط و تعامل‌ احساسات‌ و افكارشان‌ را آزادانه‌ بيان‌ مي‌كنند. اين‌ انسان‌ها از اين‌ پس‌ وحدت‌و يكپارچگي‌ خود را با اجتماعات‌ واقعي‌ از دست‌ مي‌دهند و با افراد اجتماعات‌ مجازي‌ همبسته‌ مي‌شوند.


بنابراين‌ در تحليل‌ نهايي‌ اين‌ قسمت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ دوگانگي‌ مورد نظر بدين‌ گونه‌ است‌ كه‌ رسانه‌هاي‌جديد از يك‌ سو سبب‌ وحدت‌ و انسجام‌ اجتماعي‌ بيشتري‌ مي‌شود و از سوي‌ ديگر بخشي‌ شدن‌ و تمايزاجتماعي‌ را افزايش‌ مي‌دهد. وحدت‌ و يكپارچگي‌ و انسجام‌ اجتماعي‌ در اجتماعات‌ مجازي‌، اجتماعاتي‌ كه‌توسط رسانه‌هاي‌ جديد به‌ويژه‌ اينترنت‌ و رسانه‌هاي‌ مرتبط با آن‌ بوجود آمده‌اند، افزايش‌ مي‌يابد و فرهنگ‌گروهي‌ و همچنين‌ هويت‌ سنتي‌ از بين‌ مي‌رود و به‌ جاي‌ آن‌ در اثر تماس‌، ارتباط، تعامل‌ و گفتگوي‌ گروه‌ها،طبقات‌ و ملت‌هاي‌ مختلف‌ از طريق‌ اين‌ رسانه‌ها مردم‌ داراي‌ اجتماعات‌ و محيط هاي‌ متفاوت‌ از اجتماعات‌واقعي‌ خواهند شد. در جوامع‌ مجازي‌ مردمي‌ كه‌ داراي‌ خاستگاه‌، محيط و مليت‌ مختلفي‌ هستند نه‌ تنها بايكديگر در تعامل‌، گفتگو و ارتباط خواهند بود بلكه‌ با يكديگر يگانگي‌ بيشتري‌ خواهند داشت‌. در واقع‌ جوامع‌ ازيك‌ سو به‌ تجانس‌ بيشتر (نزد كاربران‌ و مخاطبان‌ اين‌ رسانه‌ها) مي‌انجامد، از سوي‌ ديگر با متنوع‌ و متكثرشدن‌ انتخاب‌ افراد به‌ سوي‌ عدم‌ تجانس‌، بخشي‌شدن‌ و تمايزپذيري‌ بيشتر مي‌انجامد. اين‌ تمايزپذيري‌،بخشي‌ شدن‌ و پاره‌پاره‌ شدن‌ جوامع‌ مليت‌، هويت‌ ملي‌، اجتماعات‌ واقعي‌ و يا به‌ عبارت‌ دقيق‌تر انسجام‌اجتماعي‌ مستقر در جوامع‌ مبتني‌ بر صنعت‌ چاپ‌، تلويزيون‌ و تلفن‌ را به‌ چالش‌ مي‌كشد.


 


وضعيت‌ ايران‌


بحث‌ در مورد ايران‌ نيازمند تحقيق‌ و پژوهش‌هاي‌ متعدد در اين‌ زمينه‌ است‌. به‌ دليل‌ فقدان‌ پژوهش‌هاي‌قابل‌ توجه‌ در اين‌ زمينه‌ در ايران‌، بحث‌ ما در اين‌ قسمت‌ مبتني‌ بر داده‌هاي‌ خاصي‌ نيست‌ و اين‌ بحث‌ بيشترنظري‌ است‌. با اين‌ حال‌ براي‌ اين‌ كه‌ بحث‌ عينيت‌ بيشتري‌ پيدا كند متغيرهايي‌ را كه‌ ذيل‌ انسجام‌ اجتماعي‌مطرح‌ شده‌اند، در اين‌ قسمت‌ براي‌ تبيين‌ وضعيت‌ ايران‌ مورد توجه‌ قرار مي‌دهيم‌. در بدو امر به‌ نظر مي‌رسددوگانگي‌ ساختاري‌ رسانه‌ها در جامعه‌ اطلاعاتي‌ و همچنين‌ دوگانگي‌ ساختار اجتماعي‌ در ايران‌ با حدت‌ و شدت‌بيشتري‌ اتفاق‌ خواهد افتاد.


 


نابرابري‌ اجتماعي‌


واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ نابرابري‌ اجتماعي‌ مورد نظر در مورد ايران‌ در دو سطح‌ در حال‌ اتفاق‌ است‌. از يك‌ طرف‌ درسطح‌ داخل‌ بين‌ افراد، گروه‌ها و طبقات‌ مختلف‌ هم‌ دسترسي‌ به‌ رسانه‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ بسيارنابرابر است‌ و هم‌ آگاهي‌ و مهارت‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ نابرابر است‌ و فقط عده‌اي‌ محدود از اين‌توانايي‌ برخوردارند. از طرف‌ ديگر در سطح‌ بين‌ المللي‌ نابرابري‌ مذكور بين‌ ايران‌ و ساير كشورهاي‌ پيشرفته‌ وغربي‌ در حال‌ افزايش‌ است‌.


در داخل‌ تعداد كمي‌ از هموطنان‌ به‌ رسانه‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌، به‌ويژه‌ به‌ اينترنت‌ و رسانه‌هاي‌اطلاع‌رساني‌ ديجيتال‌ دسترسي‌ دارند و از آگاهي‌ و مهارت‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از آنها برخوردارند. اين‌ عده‌ كم‌كم‌دغدغه‌، ذهنيت‌، هويت‌، شخصيت‌ و مسائل‌ مشابه‌ ديگر كاربران‌ رسانه‌هاي‌ مذكور در سطح‌ جهان‌ (كه‌ عمدتا مبتني‌ بر دغدغه‌، ذهنيت‌، هويت‌، شخصيت‌ و مسائل‌ افراد شهري‌ غربي‌ مي‌باشد) پيدا خواهند كرد و در اجتماع‌مجازي‌ با آنها يكپارچه‌ و متجانس‌ خواهند شد. اعضاي‌ اجتماعات‌ مجازي‌ با يكديگر متحد و متجانس‌مي‌شوند و از تعلق‌ ملي‌ و قومي‌ رها مي‌شوند و بيشتر احساس‌ جهاني‌ خواهند داشت‌ تا ايراني‌. اين‌ عده‌ كه‌ هم‌ ازامكانات‌ مالي‌ لازم‌ و هم‌ از آگاهي‌ و مهارت‌ در خور توجه‌ برخوردارند از اين‌ پس‌ بيشتر شهروندان‌ جهاني‌ خواهندبود و احساس‌ تعلق‌ و همبستگي‌ ملي‌ آنها كاهش‌ مي‌يابد. در سطح‌ ديگر، شكاف‌ اطلاعاتي‌ بين‌ ايران‌ و ديگركشورها به‌ويژه‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ غربي‌ افزايش‌ مي‌يابد. جهان‌ اكنون‌ شاهد يك‌ نابرابري‌ در مهارت‌هاي‌ديجيتال‌ بين‌ كشورهاي‌ مختلف‌ است‌. نابرابري‌ اطلاعاتي‌ در سطح‌ جهاني‌ انسجام‌ اجتماعي‌ كلاني‌ را كه‌ بين‌كشورها حاكم‌ بود به‌ هم‌ مي‌زند و اين‌ شكاف‌ را افزايش‌ مي‌دهد. اكنون‌ به‌ نظر مي‌رسد كشورمان‌ براي‌ پركردن‌اين‌ نابرابريها (آن‌ بخشي‌ كه‌ اجتناب‌پذير است‌) راه‌ درازي‌ پيش‌رو دارد. در سطح‌ داخلي‌ مواردي‌ كه‌نابرابري‌ (38) مذكور را افزايش‌ مي‌دهد به‌ شرح‌ زير است‌ :


1. از لحاظ اقتصادي‌ افراد، گروه‌ها و اقشار متعددي‌ در كشور توانايي‌ مالي‌ تهيه‌ و حفظ وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ راندارند.


2. از لحاظ سازماني‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ سازمان‌هاي‌ سنتي‌ با ساختارهاي‌ نامشخص‌ متولي‌ اين‌ وسايل‌ به‌طوركلي‌ هستند. جامعه‌ فاقد سازمان‌هاي‌ واسط تخصصي‌ غيردولتي‌ در اين‌ زمينه‌ است‌.


3. مهارت‌هاي‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از رسانه‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ به‌طور فراگير وجود ندارد.


4. فقدان‌ مهارت‌ مشاركان‌(Participants) در ارتباطات‌ شبكه‌اي‌.


5. فقدان‌ مهارت‌هاي‌ مديريتي‌ مرتبط با ICT و غلبه‌ مديريت‌ دفعي‌ و لحظه‌اي‌ در اين‌ حوزه‌.


6. از لحاظ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ نيز سبك‌ زندگي‌ سنتي‌ در جامعه‌ غلبه‌ دارد و كمتر تن‌ به‌ نوگرايي‌ و تنوع‌ دراين‌ زمينه‌ مي‌دهد. اوقات‌ فراغت‌ ، عادات‌ كاري‌ و حتي‌ عادات‌ آموزشي‌ تثبيت‌ شده‌ مواردي‌ هستند كه‌ بخش‌عظيمي‌ از افراد جامعه‌ را كه‌ امكانات‌ مالي‌ لازم‌ را نيز دارند در استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ دور نگه‌ داشته‌ است‌.دنياي‌ جديد به‌ قدري‌ دگرگون‌ شده‌ است‌ كه‌ فرار از واقعيت‌ «شكاف‌ اطلاعاتي‌» را هم‌ در داخل‌ بين‌ افراد وگروه‌ها و هم‌ در بين‌ كشورها تقويت‌ خواهد كرد.


 


هويت‌هاي‌ جديد


از لحاظ هويتي‌ نيز كشور ما در شرايط جديد دستخوش‌ تغيير مي‌شود. هويت‌ ديجيتالي‌ كه‌ محصول‌ جامعه‌اطلاعاتي‌ و اجتماعات‌ مجازي‌ است‌، مخاطبان‌ و كاربران‌ وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ را هدف‌ قرارمي‌دهد و هويت‌ ملي‌ و محلي‌ آنها به‌ سمت‌ هويت‌ فرامليتي‌ تغيير مي‌دهد. وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌مخاطباني‌ تغييرپذير، منفعل‌ و جهاني‌ تربيت‌ مي‌كند از اين‌رو مخاطبان‌ و كاربران‌ اين‌ وسايل‌ در ايران‌ هويت‌جهاني‌ پيدا مي‌كنند. هويتي‌ كه‌ اين‌ وسايل‌ مي‌آفرينند در نهايت‌ هويتي‌ بسيار منعطف‌، سيال‌ و تغييرپذير است‌.در ايران‌ آن‌ دسته‌ از هموطناني‌ كه‌ هم‌ دسترسي‌ و هم‌ مهارت‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ را دارند، از نظرهويتي‌ كم‌كم‌ وارد دنياي‌ جديد مي‌شوند و چيزهايي‌ برايشان‌ اهميت‌ پيدا مي‌كند كه‌ تا ديروز چنين‌ نبوده‌ است‌.ايراني‌ كه‌ به‌ وسايل‌ نوين‌ ارتباطي‌ دسترسي‌ دارد و از مهارت‌هاي‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از آنها برخوردار است‌، دردرجه‌ اول‌ شهروند اجتماعات‌ مجازي‌ است‌ كه‌ عملا عضو آن‌ شده‌ است‌. استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ به‌ اين‌ افرادهويت‌ مي‌بخشد، به‌طوري‌ كه‌ زندگي‌ بدون‌ اين‌ وسايل‌ برايشان‌ تقريبا غيرممكن‌ مي‌شود. مخاطبان‌ و كاربران‌وسايل‌ مذكور به‌ اطلاعاتي‌ دسترسي‌ دارند و از آنها استفاده‌ مي‌ كنند كه‌ ذهنيت‌ و هويت‌ آنها را شكل‌ مي‌دهد.هموطني‌ كه‌ به‌ اين‌ اطلاعات‌ دسترسي‌ دارد، رفتار، نوع‌ زندگي‌ و مناسباتي‌ جديد خواهد داشت‌ كه‌ نه‌ تنها تاديروز نداشته‌، بلكه‌ ديگر هموطنان‌ آنها نيز ندارند. اين‌ فرد در مدت‌ زماني‌ نه‌ چندان‌ طولاني‌ تمام‌ همبستگي‌هاو تعلقات‌ گذشته‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و داراي‌ همبستگي‌ها و تعلقات‌ جديد مي‌شود. هويتي‌ كه‌ اين‌ هموطن‌پيدا مي‌كند ممكن‌ است‌ با هويت‌ ملي‌اش‌ در تضاد باشد و نهايتا به‌ كاهش‌ انسجام‌ اجتماعي‌ جامعه‌اش‌بيانجامد. او ديگر در يك‌ جامعه‌ ارگانيك‌ زندگي‌ نمي‌كند كه‌ هويت‌ همبسته‌اي‌ با اين‌ جامعه‌ داشته‌ باشد. او درجامعه‌اي‌ زندگي‌ مي‌كند كه‌ منافع‌اش‌ حول‌ دسترسي‌ و استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ سامان‌ يافته‌ است‌. اين‌ ايراني‌ باديگر هموطنان‌ از لحاظ هويتي‌ فرق‌ خواهد داشت‌. زبان‌ فارسي‌ ديگر برايش‌ در جامعه‌ مجازي‌ هويت‌ نمي‌سازدبلكه‌ اين‌ زبان‌ انگليسي‌ است‌ كه‌ براي‌ او هويت‌ مشترك‌ با ديگر كاربران‌ اين‌ وسايل‌ در دنيا مي‌سازد. مهارت‌استفاده‌ از وسايل‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ نيز براي‌ كاربران‌ اين‌ وسايل‌ هويت‌ مي‌سازد.


 


تمايزپذيري‌


به‌ نظر مي‌رسد رسانه‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ تمايزپذيري‌ و بخشي‌ شدن‌ را در ايران‌ بيشتر تقويت‌خواهد كرد تا وحدت‌ و يكپارچگي‌ و انسجام‌ اجتماعي‌ را. در شرايط بسيار نابرابر دسترسي‌ و استفاده‌ از اين‌وسايل‌ در ايران‌ عملا مخاطبان‌ و كاربران‌ اين‌ وسايل‌ در مقايسه‌ با كل‌ جمعيت‌ كشور بسيار اندك‌ است‌، بنابراين‌وحدت‌ بخشي‌ و يكپارچگي‌ مورد بحث‌ در اجتماعات‌ مجازي‌ هر چند در شرف‌ وقوع‌ است‌، اما اين‌ امر در ايران‌بسيار كم‌رنگ‌ و آرام‌ است‌. در مقابل‌ تمايزپذيري‌ و بخشي‌ شدن‌ با سرعت‌ زيادي‌ در كشور در حال‌ وقوع‌ است‌. ازيك‌ طرف‌ به‌ دليل‌ شرايط بسته‌ فرهنگي‌ داخل‌ و سيطره‌ بلامنازع‌ تلويزيون‌ دولتي‌ كه‌ كانال‌هاي‌ شش‌گانه‌ آن‌عملا حظي‌ از تكثر ندارد سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ با ظهور تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ و تعدد كانال‌هاي‌ قابل‌ دسترس‌در ايران‌ و در نتيجه‌ بالا رفتن‌ امكان‌ انتخاب‌، گروه‌ها، اقشار و اقوام‌ مختلف‌، كانال‌هاي‌ تلويزيوني‌ مورد علاقه‌خود را از ميان‌ كانال‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ انتخاب‌ كنند. يعني‌ اصل‌ تكثر رسانه‌اي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌، اقوام‌، گروه‌هاو اقشار مختلف‌ ايراني‌ را به‌ سوي‌ توليد و مصرف‌ اطلاعات‌، برنامه‌ها و كانال‌هاي‌ مورد علاقه‌ خود مي‌كشاند وتعلق‌ گروهي‌، قومي‌ و مذهبي‌ آنها در اين‌ انتخاب‌ و فرآيند تقويت‌ مي‌شود. به‌ عنوان‌ مثال‌ در چنين‌ شرايطي‌يك‌ هموطن‌ كرد يا ترك‌ زبان‌ ايراني‌ و همچنين‌ يك‌ چپگرا يا راست‌گراي‌ سياسي‌ مي‌تواند از كانال‌هاي‌تلويزيوني‌ ماهواره‌اي‌ مورد علاقه‌ خود استفاده‌ كند كه‌ اين‌ امر نهايتا ممكن‌ است‌ به‌ تمايزپذيري‌ بيشتر آنها باجامعه‌ ايراني‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كل‌ و افزايش‌ تعلقات‌ گروهي‌، مذهبي‌ و قومي‌ آنها بيانجامد. همچنين‌ افراد وگروه‌هايي‌ كه‌ به‌ زبان‌ انگليسي يا ساير زبان‌ها آگاهي‌ دارند مي‌توانند از كانال‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ انگليسي‌ زبان‌ (درصورت‌ دسترسي‌ به‌ آنها) استفاده‌ كنند و مدام‌ پاي‌ تماشاي‌ برنامه‌هاي‌ خبري‌ يا غيرخبري‌ آنها بنشينند. اين‌ امرنيز نهايتا به‌ بخشي‌ شدن‌ بيشتر جامعه‌ ايراني‌ و تعلق‌ بيشتر به‌ يك‌ جامعه‌ بزرگ‌تر انگليسي‌ زبان‌ مي‌انجامد. ازطرف‌ ديگر اينترنت‌ و به‌طور كلي‌ رسانه‌هاي‌ مرتبط با اينترنت‌ نيز عملا به‌ تمايز بخشي‌ بيشتر جامعه‌ ايراني‌مي‌انجامد. دسترسي‌ و مهارت‌ استفاده‌ از رسانه‌هاي‌ مذكور حداقل‌ در سطح‌ داخل‌ اين‌ گروه‌ را با آنهايي‌ كه‌ به‌اين‌ رسانه‌ها يا دسترسي‌ ندارند و يا مهارت‌ لازم‌ براي‌ استفاده‌ از آنها را ندارند متمايز مي‌سازد. كاربران‌ ومخاطبان‌ اين‌ رسانه‌ها عملا با هموطنان‌ خود متمايز مي‌شوند و صرفا با كساني‌ كه‌ تعامل‌ و گفتگو مي‌كنندهمبسته‌ مي‌شوند.


رسانه‌هاي‌ ارتباطي‌ نوين‌ اين‌ عده‌ از هموطنان‌ را با آنهايي‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ تبادل‌ اطلاعات‌ مي‌كنند و تعامل‌دارند يكپارچه‌ مي‌سازد. افراد و گروه‌ها و مليت‌هاي‌ مختلف‌ را در جامعه‌ ديگري‌ غير از جوامع‌ ملي‌ واقعي‌خودشان‌ متحد مي‌سازد.


 


نكته‌ آخر


مطابق‌ آنچه‌ كه‌ در صفحات‌ قبل‌ گفته‌ شد، رسانه‌هاي‌ نوين‌ اطلاعاتي‌ و ارتباطي‌ در جامعه‌ اطلاعاتي‌ داراي‌ساختار دوگانه‌اي‌ هستند كه‌ نهايتا اين‌ دوگانگي‌ ساختاري‌ منجر به‌ دوگانگي‌ ساختار اجتماعي‌ مي‌شود. درجامعه‌ اطلاعاتي‌ ، رسانه‌هاي‌ نوين‌ از يك‌ طرف‌ نابرابري‌ افراد در دسترسي‌ و استفاده‌ از اين‌ وسايل‌ را افزايش‌مي‌دهند و از طرف‌ ديگر انتشار و دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ و دانش‌ را آسان‌تر مي‌سازد. از يك‌ طرف‌ وحدت‌ ويكپارچگي‌ را به‌ويژه‌ در اجتماعات‌ مجازي‌ تقويت‌ مي‌كند و از طرف‌ ديگر سبب‌ هويت‌هاي‌ ناپايدار ، متغير وبي‌ثبات‌ مي‌شود و با تكثر خود تمايز بخشي‌، پاره‌پاره‌ شدن‌ و بخشي‌ شدن‌ جوامع‌ را بيشتر مي‌كند. در ايران‌ نيزاين‌ دوگانگي‌ با شدت‌ بيشتري‌ در شرف‌ وقوع‌ است‌. در عين‌ حال‌ به‌ نظر مي‌رسد تمايز بخشي‌، بخشي‌ شدن‌ وپاره‌پاره‌ شدن‌ جامعه‌ بيشتر از وحدت‌ بخشي‌ و يكپارچه‌سازي‌ در حال‌ اتفاق‌ است‌. كشور ما مي‌تواند با آموزش‌صحيح‌، گسترده‌ و فراگير افراد جامعه‌ در استفاده‌ از اين‌ رسانه‌ها و همچنين‌ متكثر ساختن‌ كليه‌ رسانه‌هاي‌ نوين‌در داخل‌ از تمايز بخشي‌ بيش‌ از اندازه‌ اين‌ رسانه‌ها بكاهد و تمايزپذيري‌، كثرت‌ و بخشي‌ شدن‌ را همراه‌ باوحدت‌ بخشي‌، يكپارچه‌سازي‌ و متجانس‌ سازي‌ داشته‌ باشد.


 


پي‌نويس‌ها


1. كاستلز، مانوئل‌، عصر اطلاعات‌; پايان‌ هزاره‌، ترجمه‌ احد عليقليان‌ و افشين‌ خاكباز (جلد سوم‌)تهران‌، انتشارات‌ طرح‌ نو، 1380، ص‌ 282.


2. Duff, Alistair, In formantion society studies, Routledge, 2000, pp101-105.


3. Van Dijk, Jan, The Network society, sage Publication, 1999, pp 2,5


ـ همچنين‌ مانوئل‌ كاستلز نيز در تريلوژي‌ عصر اطلاعات‌ اين‌ مسأله‌ را بيان‌ كرده‌ و جلد اول‌ كتاب‌ را به‌ اين‌مفهوم‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.


4. در اين‌ زمينه‌ ر.ك‌ :- Webster, Frank, Culture and politics in The Information Age, (ed),Routledge,2001, p 2.


5. وبستر، فرانك‌، نظريه‌هاي‌ جامعه‌ اطلاعاتي‌، ترجمه‌ اسماعيل‌ قديمي‌، تهران‌، انتشارات‌قصيده‌سرا، 1380، ص‌ 20.


6. همان‌. ص‌ 24.


7. رابرتسون‌، رونالد، جهاني‌شدن‌، ترجمه‌ كمال‌ پولادي‌، تهران‌، نشر ثالث‌ و مركز بين‌المللي‌ گفتگوي‌تمدن‌ها، 1380، ص‌ 12.


8. همان‌. ص‌ 25.


9. Webster, Ibid, p 3.


10. وبستر، همان‌، ص‌ 34.


11. همان‌، ص‌ 35.


12. Webster, Ibid.


13. Ibid, p 4.


14. وبستر، همان‌، ص‌ 29.


15. همان‌.


16. همان‌، ص‌ 30.


17. همان‌، صص‌ 48 ـ 44.


18. همان‌، صص‌ 54 ـ 49.


19. كاستلز، مانوئل‌، عصر اطلاعات‌، قدرت‌ هويت‌، ترجمه‌ حسن‌ چاووشيان‌ (جلد دوم‌)، تهران‌،انتشارات‌ طرح‌نو، 1380، ص‌ 92، همچنين‌ ر.ك‌ :


Wyatt, saily, et.al, Technology and in/ equality, (ed) Routledge, 2000, p4.


20. Ibid, pp 5-7.


21. Ibid, p 8.


22. Van Dijk, Ibid, p 148.


23. Ibid, p 149.


24. Ibid.


25. Ibid, 150.


26. Ibid.


27. Ibid, pp 150-151.


28. Ibid, 154.


29. پاستر، مارك‌، عصر دوم‌ رسانه‌ها، ترجمه‌ غلامحسين‌ صالحيار، تهران‌، مؤسسه‌ ايران‌، 1377،صص‌ 69 ـ 68.


30. كوزر، لوئيس‌ و روزنبرگ‌، برنارد، نظريه‌هاي‌ بنيادي‌ جامعه‌شناختي‌، ترجمه‌ فرهنگ‌ ارشاد، تهران‌، نشرني‌، 1378، ص‌ 527، همچنين‌ براي‌ بحث‌ جامعه‌ مجازي‌ ر.ك‌ :- Garson, David, Social Dimension of Information Technology, IGP, 2000,pp 8-9.


31. Van DiJk, Ibid, p 162.


32. Ibid, 163.


33. Ibid.


34. Ibid.


35. Ibid.


36. پاستر، همان‌، ص‌ 69.


37. همان‌، ص‌ 70.


38. براي‌ اطلاعات‌ بيشتر ر . ك‌:


- Social and Economic Cohesion and Information Society, University ofNew castle, 1995, part 2.


 

 

    336 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   تكنولوژي 
●   جامعه اطلاعاتي 
●   جهانی شدن 
●   رسانه 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/12/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب