| فلسطين اشغالي
فرهنگ ملي فلسطين به سبب تنوع در نگرشهاي سياسي ميان فلسطينيان از غناي بسيار برخوردار است و اين امر به ويژه به علل و عوامل داخلي و منطقه اي باز مي گردد.
اين تنوع در نگرشهاي سياسي به رغم نبود دولت و مؤسسات مدني و سياسي، از بروز اختلافات منجر به جنگ داخلي جلوگيري کرده است. اين مسئله در تمام فلسطين (تاريخي) به وضوح ديده مي شود. در طول سالهاي هر دو انتفاضه شاهد نمونه هاي آشکاري از توانايي ملت فلسطين براي حرکت به سمت جلو خود حتي در زماني که جريان حاکمي براي مهار حرکت زندگي در اين جامعه وجود ندارد، بوده ايم.
ملت فلسطين با عادت به زندگي در غياب دولت در طول سالهاي گذشته تجربيات زيادي براي کنترل حرکت از طريق راه هاي ديگر همزمان با ادامه مقاومت و مشغول بودن به امور مربوط به تلاش براي رهايي از چنگ اشغالگران، اندوخته است.
آنچه در بالا بدان اشاره شد بدان معنا نيست که ملت فلسطين از ماهيت انساني که احتمال وقوع درگيري شديد در زمان فقدان يک حاکميت منسجم از نمادهاي آن است، برخوردار نيست، بلکه بدان معناست که عرصه فلسطين هم اکنون شاهد تغييرات اجتماعي و سياسي مهمي است که نشانه هاي فقدان افق سياسي روشن براي آينده در آن کاملا مشهود است.
راه حل سياسي که در اين وضعيت دشوار بايد به آن توجه کرد، مسئله وحدت ملي است، زيرا اين امر يگانه ضامني است که مي تواند ملت فلسطين را متحد ساخته و از اين راه آينده قضيه و آرمان اين ملت و سرنوشت آن در لحظات حساس و بسيار خطرناک از آسيب مصون بماند و اين قاعده بديهي بوده و نيازمند مناقشه يا ارائه دليل و برهان نيست.
اما پرسش اين است که اين وحدت چگونه بايد شکل بگيرد؟
البته بايد بسيار هشيار بود که اين راه حل سياسي به گاو مقدسي تبديل نشود که به نامش برخي طرفها مقدرات اين ملت را تاراج کنند و زمام تصميم گيريها در فلسطين را به تنهايي به دست بگيرند و همان وضعيتي پيش آيد که در سايه "استبداد تک گروهي" در دوره توافق اسلو بر فلسطين حاکم گرديد.
بي گمان وضعيت فعلي فلسطين هيچ شباهتي به يک دولت ندارد و در نتيجه ابزارهاي سنتي يک دولت هم نمي تواند اين وضعيت را مهار سازد. يک مسئله ديگر هم هست که پيچيدگي وضعيت را دو چندان مي سازد و آن عدم توافق گروههاي سياسي حاضر در ميدان بر سر يک برنامه مشترک است. علاوه بر آن فضاي بين المللي کنوني هم بر پيچيدگي اين وضعيت مي افزايد.
بهترين راه حل در اين وضعيت آن است که انگيزه هاي وطن دوستي گروههاي سياسي مختلف افزايش يابد تا زمينه براي ايجاد يک رهبري ملي متحد فراهم گردد که همه جريانها را با همان وزني که در ميدان دارند، در خود جاي دهد.
ممکن است که معيارهاي مربوط به قواعد مشارکت همگاني که مي تواند زمينه را براي تشکيل يک رهبري متحد فراهم کند، از نظر برخي متفاوت باشد، اما هر اختلافي که در اين باره وجود داشته باشند، منطق مي گويد که قاعده مشارکت در تقديم خون بايد با ميزان مشارکت در تصميم گيري تطابق داشته باشد. اين قاعده مي تواند يکي از معيارهاي عادلانه اي باشد که بي شک آحاد ملت با آن موافق است بنابراين گروههاي سياسي هم بايد به آن تن دهند.
مصلحت راهبردي ملت فلسطين در آن است که همه از قواعد اجتماعي و سياسي و منطق تاريخ پيروي کنند که از همه مي خواهد چارچوبي سياسي بر اساس معيارهاي متفق عليه تهيه کنند تا مقدمات تشکيل رهبري متحد ملي فراهم گردد. اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که بخش اعظم دستاوردهاي ملت فلسطين در طول تاريخ مبارزاتي اش به سبب فقدان اين توافق راهبردي از دست رفته است.
برخي از کساني که هنوز در ذهنيت تاريخي مبارزه به سر مي برند بايد از اين ذهنيت بيرون آيند. همه بايد مصالح کوچک و کوتاه مدت خود را براي دستيابي به يک مصلحت آرماني و مهم اين ملت کنار بگذارند.
طبيعي است که برخي جريانهاي منطقه اي براي کمک در ايجاد رهبري تازه در فلسطين متناسب با فضاي بين المللي حال حاضر دخالت کنند، اما اين وضع مي تواند وضعيت پيچيده امور فلسطين را پيچيده تر کند بنابر اين از نظر راهبري به نفع قضيه فلسطين نيست.
آنچه از اين جريانها انتظار مي رود آن است که از دغدغه هاي مربوط به نگراني از برخي گروههاي سياسي فلسطيني فارغ شوند. آنان بايد حرکت سياسي فلسطين را واگذارند تا بر اساس وضعيت داخلي فلسطين و منطبق بر خواست و مزاج ملت فلسطين به پيش برود.
البته منظور ما آن نيست که اين جريانها و طرفها از مسئوليتهاي خود در قبال قضيه فلسطين شانه خالي کنند، زيرا بعد منطقه اي قضيه براي ايجاد يک رهبري فلسطيني يک ضرورت انکار ناپذير است. اما آنچه ما از اين طرفها مي خواهيم آن است که قاعده دخالت بر مصلحت ملت فلسطين و قضيه آن استوار باشد و نه بر وفق خواسته هاي خارجي. |