باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 83 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
شكل گيري بنياد گرايي اسلامي
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: نوذر - شفيعي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماهنامه - همشهري ديپلماتيك - 1383 - شماره 27، آبان - تاريخ شمسی نشر 15/08/1383

 
 

فراملي شدن بنيادگرايي اسلامي نه تنها از ذات و جوهره آن نشأت مي گيرد بلكه از اين واقعيت نيز ناشي مي شود كه بنيادگرايي اسلامي علت العلل بي عدالتي ها و تبعيض ها را در ماهيت سلطه جويانه نظام سرمايه داري مي بيند


برخلاف ديدگاه فرانسيس فوكوياما كه معتقد است با فروپاشي اتحاد شوروي، سوسياليسم نيز مضمحل شده و جامعه بشري به جامعه آرماني خود كه همانا ليبرال دموكراسي است، نائل شده است، به نظر مي رسد نظام سرمايه داري و به تبع آن ليبرال دموكراسي به جاي اين كه زمينه ساز پايان تاريخ باشد، گرفتار بحراني شده است كه نه تنها غيرقابل پيش بيني بود بلكه خود محصول نظام سرمايه داري بوده است. مسأله اين است كه جايي در كره زمين وجود ندارد كه در كام بحران هاي اجتماعي، اقتصادي و يا سياسي فرونرفته باشد. نكته مهم اين است كه اين بحران ها عموماً محصول عملكرد نظام سرمايه داري است و مهمتر اين كه اين نظام از حل اين بحران ها و توسعه اجتماعي بيشتر عاجز مانده است.


در واكنش به اين بحران ها و ناتواني نظام سرمايه داري در حل آنها، پديده خارق العاده اي در افق سياسي بيشتر كشورهاي جهان سوم و اسلامي نمايان شده است كه تعابير مختلفي را درباره آن به كار مي برند ولي اصطلاح بنيادگرايي اسلامي معمول ترين واژه و اصطلاح در توصيف اين واكنش ها است. امروزه، به ندرت كشور اسلامي يافت مي شود كه جنبش احياگري اسلامي، يك گرايش سياسي جريان اصلي در آن نباشد. شكي نيست كه مثل هر جريان سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كه در مسير درست خود به يكسري آلودگي ها دچار مي شود، بنيادگرايي اسلامي نيز توسط سه گروه مخدوش شده است. اين سه گروه عبارتنداز: مخالفين سرسخت آنها كه همانا امپرياليست ها هستند، مقدس مآباني كه درك درستي از موازين و اصول شرع مقدس ندارند و عملكرد آنها به تخريب يك هويت مقدس مي انجامد و بالاخره گروه سوم كساني هستند كه از دين و مذهب به عنوان پوششي براي توجيه اقدامات خلاف خود سوءاستفاده مي كنند. استعمال بنيادگرايي اسلامي براي دو گروه اخير، خواه خودشان خود را بنيادگرا بخوانند و خواه ديگران آنها را بنياد گرا قلمداد كنند، باعث شده است بنيادگرايان اسلامي واقعي از به كار بردن اين اصطلاح در توصيف خود اكراه داشته باشند.


در هر حال مطالعات روانشناختي و جامعه شناختي نشان مي دهد كه بنيادگرايي اسلامي واكنشي به پيامدهاي منفي استعمار و امپرياليسم بوده است. اگر بخواهيم اندكي به عقب برگرديم، بنيادگرايي اسلامي در شكل نوين آن، واژه اي است كه به ابتكار وزير خارجه وقت آمريكا، جان فوستر دالس باب شد. در پي شكست امپرياليسم بريتانيا و فرانسه در مناقشه كانال سوئز در سال ،۱۹۵۶ نوعي نگراني در مجموعه كشورهاي غربي و امپرياليستي به وجود آمد، ظهور جمال عبدالناصر در مصر و رهبران مردم باور چپ گرا در خاورميانه و ديگر كشورهاي اسلامي، تهديد مستقيمي را عليه منافع امپرياليسم به ويژه در زمينه نفت به وجود آورد. تحت اين شرايط، مداخله مستقيم براي سركوب نيروهاي چپ گرا، ناسيوناليسم و ايدئولوژيك اندكي دشوار به نظر مي رسيد؛ به ويژه كه شرايط جنگ سرد اين آزادي عمل را به كشورهاي غربي نمي داد. در اين هنگام مجموعه غرب به ويژه آمريكا سعي كرد براي مبارزه با حكومت هاي چپ گرا و ناسيوناليسم، نيروهاي ايدئولوژيك بنيادگرا را مورد استفاده قرار دهد. از اين زمان به بعد است كه خيزش هاي اسلامي يكي پس از ديگري در كشورهاي اسلامي آغاز مي شود. (انقلاب اسلامي ايران يك استثناء به شمار مي رود زيرا انقلاب اسلامي به جاي حكومت هاي چپ، دقيقاً كمپرادورهاي نظام سرمايه داري را هدف قرار داد). اخوان المسلمين در مقابل حكومت هاي چپ گراي عرب و اسلام گراهاي افغانستان در مقابل حكومت هاي كمونيستي اين كشور از جمله مواردي هستند كه امپرياليسم غرب براي يك مقطع تاريخي خاص از عملكرد آنها حمايت مي كرد. در حقيقت، دشمن مشترك، به نوعي اسلام گرا ها و كاپيتاليست ها را در كنار هم قرار داده بود اما با نابودي دشمن مشترك، فصل جدايي، شكاف و تضاد ميان اسلام گراها و امپرياليست ها آغاز شد.


 


اختلاف ميان


اسلام گرا ها و امپرياليست ها يك اختلاف بنيادي است. اين اختلاف علاوه بر جنبه هاي ايدئولوژيك آن، ريشه در يكسري مسائل اقتصادي و اجتماعي دارد. شيوه خاص توسعه نظام سرمايه داري يك پيامد مثبت براي جوامع غربي و يك پيامد منفي براي جوامع جهان سوم و از جمله كشورهاي اسلامي داشته است. پيشرفت، رفاه، ثروت و... محصول نظام سرمايه داري براي جوامع غربي و برعكس، فقر، فحشا، تبعيض، بي عدالتي و... محصول نظام سرمايه داري براي كشورهاي جهان سوم بوده است. به عنوان مثال به رغم ورود صنعت و نظام سرمايه داري در دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۵۰ به كشورهاي جهان سوم، بخش عظيمي از مردم اين كشورها از تسهيلات اصلي مانند آب آشاميدني سالم، شبكه فاضلاب، برق، مسكن، تحصيلات، امكانات بهداشتي و ديگر خدمات رفاهي بي بهره بودند. به طور مثال بين سالهاي ۱۹۸۲ تا ،۱۹۹۲ جمعيت پاكستان ۳۳% افزايش يافت اين در حالي بود كه تسهيلات


اصلي زندگي فقط ۹/۶ درصد رشد داشت. از طرف ديگر، سيل سرمايه و صنعت مونتاژ باعث تأثيرات مخربي بر بخش كشاورزي شد. بدين معني كه اين مهم باعث مهاجرت بخش وسيعي از جوامع روستايي كشورهاي جهان سوم به شهرها شد، اما به جاي جذب مناسب در صنعت و جامعه شهري، به گسترش حلبي آبادها با شرايط زندگي فجيع انجاميد. زندگي در حلبي آبادها به نوبه خود به گسترش فساد، بيماري و فقر منجر شد. جنايت و تبهكاري در حلبي آبادها همه گير شد به گونه اي كه زندگي در حلبي آبادهاي شهري به مراتب رنج آورتر و مشقت بارتر از زندگي سخت روستايي گرديد. در ابتداي كار، سوسياليسم و گرايش هاي چپ به عنوان گزينه اي براي رهايي از اين وضعيت در كشورهاي جهان سوم و اسلامي مورد توجه قرار گرفت. اما تلاش هايي كه در اين عرصه انجام شد نه تنها به جايي نرسيد بلكه پيامدهاي مصيبت باري نيز به همراه داشت. در حقيقت نظام سرمايه داري باعث ايجاد بحران شده بود و گرايش هاي چپ نيز از ارائه يك راه حل براي برون رفت از بحران هاي اجتماعي و اقتصادي ناتوان بودند. تحت اين شرايط بود كه گرايش به مذهب قوت گرفت و پديده اي به نام بنيادگرايي اسلامي پا به عرصه وجود گذاشت.


نكته مهم اين است كه امروزه بنيادگرايي اسلامي يك جريان سياسي- ايدئولوژيك محصور در يك كشوري نيست بلكه رگه هايي از آنها جنبه جهاني و بين المللي يافته است. فراملي شدن بنيادگرايي اسلامي نه تنها از ذات و جوهره آن نشأت مي گيرد بلكه از اين واقعيت نيز ناشي مي شود كه بنيادگرايي اسلامي علت عمده بي عدالتي ها و تبعيض ها را در ماهيت سلطه جويانه نظام سرمايه داري مي بيند. امروزه حدود پانصد شركت امپرياليستي به طور مستقيم يا غيرمستقيم بر ۸۵% توليدات جهان سلطه دارد. اكثريت وسيعي از اين شركت هاي چند مليتي تحت مالكيت قدرت هاي بزرگ امپرياليستي است. علاوه بر اين، بنيادگرايي اسلامي بخشي از شرايط ناعادلانه موجود در سطح جهان را متأثر از شرايط تحميلي صندوق بين الملل پول، بانك جهاني و مؤسسات امپرياليستي ديگر مي داند. به اعتقاد بنيادگراها ، سياست هاي امپرياليستي در جهت تحت فشار قرار دادن اقتصاد كشورهاي جهان سوم و اسلامي به نفع امپرياليسم جهاني جهت دهي شده است. پيامدها و آثار اين فشارها در نهايت برگرده طبقه ضعيف، فقير و مصيبت ديده كشورهاي جهان سوم و اسلامي نمود مي يابد و بازتاب آن نيز در دو شكل حركت هاي اصلاح طلبانه و حركت هاي خشونت بار رخ مي نمايد. حركت هاي خشونت بار كه از بنيادگرايي چهره ناخوشايندي بجا گذاشته عمدتاً به دليل ناكامي در حركت هاي اصلاح طلبانه است. در حقيقت فرمول «محروميت- ناكامي- پرخاشگري» كه در علوم جامعه شناسي و روانشناسي كاربرد دارند در مورد تحليل علل بروز رفتارهاي خشونت بار از سوي بنيادگراها قابل استفاده است. بدين معني كه پرخاشگري بنيادگراها ناشي از محروميت و ناكامي است كه از ناحيه نظام سرمايه داري عايد آنها شده است. آنها درهاي مسالمت آميز را بر خود بسته مي بينند و فشارها اجتماعي، اقتصادي و رواني به ناچار آنها را به سوي توسل به حربه هاي ديگر سوق مي دهد.


برخلاف تصورات غالب، بنيادگراها و پيروان آنها افراد جاهل، ساده لوح و بي سواد نيستند. اگر چه در يك طبقه بندي كلي پايگاه اجتماعي بنيادگراها در ميان طبقه محروم و ضعيف جامعه است اما اكنون در ميان طبقه متوسط جامعه نيز طرفداراني پيدا كرده اند. به لحاظ سني، بنيادگران بيشترين پيروان خود را در ميان جوانان مي يايند. اين جوانان نيز اكثراً تحصيل كرده اند و در رشته هاي علمي معتبر سابقه تحصيل و تدريس دارند. در حقيقت اگر آگاهي و نارضايتي از وضع موجود نمي بود بنيادگراها به سختي قادر بودند به بسيج اجتماعي دست بزنند.


بنيادگراها در عين حال اگر چه ممكن است از جهاتي سنتي فكر كنند اما مدرن عمل مي كنند. آنها براي سازماندهي و كنترل فعاليت هاي خود چه در سطح ملي و چه در سطح بين المللي از رايانه هاي پيشرفته و ابزارهاي جديد تكنولوژيكي استفاده مي كنند. ساختار تشكيلاتي احزاب بنيادگرا اصولاً براساس روش هاي احزاب كمونيست لنينستي شكل گرفته اند. بدين معني كه آنها از طريق كنفرانس، كنگره، كميته هاي مركزي، كميته هاي اجرايي و... عمل مي كنند. شيوه هاي عضو گيري احزاب بنيادگرا نيز مشابه احزاب كمونيستي است اما پايه هاي ايدئولوژيكي و عملياتي اين احزاب با احزاب كمونيست به كلي متفاوت است.


به عنوان نتيجه گيري بحث بايد گفت امروزه بنيادگرايي اسلامي در مقابل سه واژه سكولار، ليبرال و ناسيوناليسم بكار مي رود. از ديد بنيادگراها، هر سه اين واژگان مفاهيم امپرياليستي هستند كه بويژه توسط ايالات متحده آمريكا در مقياس جهاني مطرح شده اند. در همين حال، امروزه امپرياليسم سعي دارد با ايجاد رفاه نسبي در كشورهاي جهان سوم و اسلامي، از توسعه و گسترش بنيادگرايي بكاهد، درست به همان شكلي كه با مرفه ساختن طبقه كارگر سعي كرد از وقوع انقلاب هاي كارگري جلوگيري كند. با اين حال نبايد فراموش كرد كه همان گونه كه ايمانوئل والرشتاين گفته است نظام سرمايه داري در ذات خود دچار تعارض است و اين تعارض باعث بروز بحران هاي دائمي در اين نظام خواهد شد و مخالفيني از سنخ هاي گوناگون در دل خود پرورش خواهد داد.

 

    685 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اسلام گرايي 
●   بنيادگرايي اسلامي 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/08/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب