| مقدمه (يا درسهايی از توسعه نيافتگی)
ورود به عصر اطلاعات ما را با كشورهاي پيشرفته در يك نقطه شروع يكسان قرار داده است که ميتواند نويدبخش جبران عقبماندگي باشد. اما پيش از هر چيز با بازبينی علل و عوامل توسعه نيافتگی بايد از تجربه تاريخی استفاده کرد و آزموده را نيازمود. ليکن تاكنون تمرکز بحث های آسيب شناسی توسعه نيافتگی، بيشتر بر موانع تكنولوژيک و فنی استوار بوده است تا موانع اجتماعي آن.
با توجه به این وجه از توسعه نيافتگی شايد بتوان يکی از موانع اصلی اجتماعی توسعه را توقف تکنولوژی در سطح نخبگان دانست. به اين معنی که معمولا نخبگان از فناوری بهره میگیرند و این بهرهگیری به بدنه اجتماع تسری پیدا نمیکند. اين نقيصه را می توان بطور خلاصه ناشی از پنج سد دانست: اول) سد زبان. این عامل در اينترنت که زبان غالب انگليسي است، محسوستر است. اين خود مانعي است براي اينكه قاطبه جامعه بتواند به سرعت با این فناوری جدید ارتباط برقرار كند. دوم) عامل بعدي سد دانش و مهارت است. همیشه سطحی از دانش براي برخورداري از تكنولوژي لازم بوده است و همین موضوع خود يك نوع ترس از تكنولوژي را در میان عموم ايجاد كرده و باعث شده است قاطبه مردم به سمت آن نروند. سوم) سد تبعيضهاي گروهي (گروههاي اجتماعي) است؛ مثل تبعيض جنسي، تبعيض ديني و يا تبعيض سياسي. چهارم) سد بعدي عدم پيوند تكنولوژي با زمينههاي بومي و محلي است. همواره محتواي تكنولوژيها، غيربومي، غيرمحلي و وارداتي بوده و خود اين بيگانه بودن محتوا عاملي شده تا فناوری در بين قاطبه مردم رسوخ پيدا نكند. پنجم) آخرين سد اينكه همواره مخاطبان تکنولوژی (به ويژه در کشورهای توسعه نیافته) برخورد انتخابگرانه با آن نداشتهاند. بلکه فناوری همواره به آنها تحميل شده است. بنابراین عموم مردم در مقابل تكنولوژي منفعل، سرگردان و حيران بودهاند. در این زمينه، اینترنت یک استثناء است که به مخاطب امكان انتخاب و گزينش ميدهد.
حال اين تجربه تاريخی چه راهکاری برای ما دربردارد؟ بطور خيلي خلاصه چند راهكار را بايد دنبال كرد: يك) عمومي سازي [كه با شعار «اطلاعات براي همه» يونسكو هم منطبق است]. اين عمومي سازي ميتواند شامل توليد محتوا به زبان فارسي باشد كه زبان ملي ماست؛ بهخصوص به فارسي محاوره ای. دو) راهکار ديگر آسان سازي يادگيري است. يعني دانش و مهارت بهگونهاي ساده در اختيار همه قرار گيرد. نظير برنامهICDL كه در تكفا مورد توجه قرار گرفته است (که بر زمينه های مساعد و نامساعد آن متاسفانه کمتر تامل شده است که بدان اشاره خواهد شد). سه) راهکار سوم فرا رفتن از گروههاي غالب و حرکت به سمت گروههاي محروم، مورد تبعيض و حاشيه نشين است؛ به نحوي كه آنها را هم دربرگيرد. چهار) راهکار بعدی برای ايجاد پيوند با زمينههاي بومي و محلي است که طبيعتا از طريق ايجاد محتواي بومي و محلي بويژه محتواي غيررسمي ممکن می شود.
توسعه و معجزه وبلاگ
به نظر من وبلاگ در مسير رفع اين موانع و اتخاذ راهکارهای مربوط معجزه می کند. اما مگر وبلاگ چه ويژگيهايي دارد؟ وبلاگ در درجه اول براي ما فارسي زبانان به زبان فارسي است و كار با آن مهارت خاصي نميخواهد و البته محتواي روزمره و جذابي هم دارد، كه باعث ميشود فرد بطور غيرمستقيم جذب تكنولوژي شده و بطور كاربردي آموزش لازم را ببيند (همانطور كه خودمان اينترنت را اکثراً بدون كلاس ياد گرفتيم و بطور عملي و تجربي مهارتهاي كار با آن را پيدا كرديم). وبلاگ ميتواند براي عموم چنين ابزاري باشد. چون زبانش فارسي است؛ آنهم نه فارسي شامخ و فرهيخته، بلكه محاورهاي و عاميانه. محتواي اين وبلاگها هم مسائل روزمرهای است که افراد با آن درگیرند. البته وبلاگهاي تخصصي هم داريم، ولي اكثر آنها نيز لحنی شخصي، گرم و صميمي دارند.
ديگر ويژگی های وبلاگ
در عين حال اين وبلاگها از آنجايي كه حاوي ويژگيهاي يك جامعه چند صدايي هستند، همراه خود روحيه نقادی و انتقادي را نیز به ارمغان میآورند. ميتوان در اظهارنظرهایی كه بلاگرها براي هم ميگذارند نقدهاي فراواني ديد و دربست تحت تاثير يك پيام قرار نگرفت.
تشويق به مشاركت ويژگي ديگر وبلاگ است. همين كه دائما ايدههاي شما ديده ميشود و به نقد کشيده مي شود، شما را به مشاركت در طرح و اصلاح ديدگاههايتان و درگيري دائمی در فرايندهاي اجتماعي تشويق ميكند.
از همه مهمتر هر وبلاگ را می توان نشانه پيدايی نوعی تشخص و فرديت دانست. در حقیقت وجود تنوع در وبلاگها از زاويه جامعه شناسي نشانهای خوب و تاكيدي بر تفاوت و استقلال شخصيتها و فرديتهاست.
تمرين تساهل و مدارا نتيجه ديگر وبلاگ نويسي است. در وبلاگستان میتوان مخالفان خود را دید، با آنان به بحث و گفتوگو پرداخت. آنان درباره مطلب شما اظهار نظر و حتی آن را نقد میکنند. همچنان که شما میتوانید درباره مطالب آنان آزادانه اظهارنظر و نقادی كنید.
گوهر اصلي تمامی این رفتارها، به نظر من گمنامي است كه در فضاي سايبرنتيک به انسان اعطا ميشود. بهواسطه همین گمنامي است که فرد ميتواند از طريق ديگر بودن (بدون اينكه مخاطرات آنها را به جان بخرد) به درك ديگری نائل گردد و در عين حال به درک خودهاي متنوع خود نايل شود و از خودهای متصلب از پيش موجودِ محول و منتسب خود فراتر رود. من مرد هستم! ولي ميتوانم وبلاگي داشته باشم كه در آن احساسات زن بودن و واكنشهايي را تجربه كنم كه نسبت به يك زن وجود دارد؛ به همين ترتيب احساس عضويت در يک گروه اقليت (ديني يا سياسي) و نظایر آن. اين دركها باعث ميشود شخص راحتتر بتواند در مبارزه علیه انزوا، محروميت و طرد اجتماعي مشاركت نمايد. چرا که با قرار دادن خود به جای دیگری، در انزوا و در تبعيض بودن را در وبلاگ خودم تجربه كردهاست.
به علاوه، این درك از موقعیت ديگري است که امكان شكل گيري گفتوگو را فراهم ميكند و گفتوگو نیز به نوبه خود مسئوليت پذيري را به همراه ميآورد كه زمينه ساز نوعي وفاق اجتماعي و رستن از مرزهاي از پيش تعيين شده در زندگي اجتماعي است. از سوی ديگر اين فراروي از خود و درك ديگري به ما امكان ميدهد سرمايه اجتماعي را افزايش دهيم.
جامعه اطلاعاتی و مديريت دانش
جامعه اطلاعاتي (يا جامعه دانشي يا جامعه دانش مبنا) بر دانش و اطلاعات استوار است و از اين رو طرحهاي راهبردی كه برای نيل بدان مطرح ميشود نيز مبتني بر مديريت اطلاعات و دانش است. اما منظور از مديريت دانش چيست؟ مديريت دانش به اجمال هنر ايجاد ارزش است از دارايی های نامرئی يا سرمايه معنوی جامعه که در سه سطح قابل طرح است: يک سطح ساختار بيرونی (به منظور کسب دانش از افراد ملل ديگر و در عين حال ارائه دانش اضافی به آنان)، سطح ديگر ساختار درونی (به منظور ايجاد فرهنگ اشتراک دانش؛ ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود؛ تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن؛ اندازه گيری فرايندهای ايجاد دانش و دارايی های نامرئی يا سرمايه معنوی)، و بالاخره يک سطح هم توانايی ها و استعدادهای افراد (به منظور برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش).
چنانکه ملاحظه می شود بدين ترتيب، دو گونه دانش قابل تمييز است: دانش آشکار (حصولی) و پنهان (حضوری). دانش آشکار را می توان دانشی توصيف کرد که در قالب کلمات و اعداد قابل بيان است و به سادگی به شکل داده های سخت، فرمول های علمی، رويه های مشخص يا اصول عام قابل مبادله و اشتراک باشد. در مقابل، دانش شهودی (که از قضا بالغ بر هفتاد درصد دانش هر سازمانی را نيز دربرمی گيرد)، دانشی است به شدت شخصی که به سختی تن به قالب بندی می دهد. درون بينی های ذهنی، اشراقيات و شهوديات از اين دست دانش محسوب می شوند.
بنابراين، يک بخش اصلی در مديريت دانش معطوف طرح ها و ترفندهايی است که برای مديريت فرايندهای تبديل دانش های پنهان و آشکار به يکديگر پيشنهاد و اجرا می شود.
در عين حال، به نظر می رسد همواره مقصود از دانش (و در نتيجه جامعه دانشی)، دانشی است که بر اساس نسبتش با قدرت در چارچوب گفتمان غالب، تعيين و تاييد می شود يعنی دانش رسمی، اصيل، اصلی و مرکزی و در نتيجه مشروع (در مقابل دانش غيررسمی، غيراصيل، فرعی و حاشيه ای و در نتيجه نامشروع). اين در حالی است که مراکز قدرت در جوامع همواره نياز دارند برای اعمال سياست های فرهنگی ـ اطلاعاتی خود از وضعيت (طولی و مقطعی) دانش غيررسمی در جامعه خود آگاهی داشته باشند (بديهی است هر گونه بی توجهی نسبت به اين بخش از دانش می تواند موجب غافلگيری آنان شود.)
از اين رو بخش عمده ای از مديريت دانش معطوف طرح ها و ترفندهايی است برای مديريت سياست های فرهنگی ـ اطلاعاتی به منظور حفظ گفتمان مسلط از طريق شناسايی و پايش گفتمان های رقيب.
مديريت دانش و وبلاگ
وبلاگ ابزاری است مناسب و موثر در هر سه سطح مديريت دانش (رسمی): (الف) در سطح ساختار بيرونی ـ از طريق وبلاگ هايی که هموطنان و خارجی های مقيم داخل و خارج از کشور درباره خودشان و ديگران می نويسند ـ برای کسب دانش از افراد ملل ديگر (به خصوص دانش درباره فرهنگشان) و ارائه دانش اضافی به آنان (به ويژه دانش در خصوص فرهنگمان)، (ب) در سطح ساختار درونی، برای ايجاد فرهنگ به اشتراک گذاردن دانش (به ويژه از طريق وبلاگ های تخصصی رسمی)؛ برای ايجاد دريافتهای تازه از دانش موجود (به ويژه از طريق وبلاگ های تخصصی نامتعارف و در نتيجه غيررسمی)؛ برای تحصيل دانش شهودی افراد، ذخيره آن، پخش آن و استفاده مجدد از آن (به ويژه از طريق وبلاگ های شخصی)؛ برای اندازه گيری فرايندهای ايجاد دانش و دارايی های نامرئی يا سرمايه معنوی (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان)، و (ج) در سطح توانايی ها و استعدادهای افراد برای برآوردن نيازهای اجرايی مديريت دانش (به ويژه از طريق ملاحظه کل وبلاگستان).
به علاوه از آنجا که مديريت دانش مشتمل بر مديريت دانش غيررسمی نيز می شود (چنانکه اشاره شد)، وبلاگ به عنوان فضايی آزاد، راحت و رايگان برای آشکارسازی دانش غيررسمی می تواند ابزار مناسب و موثری در اختيار اعمال سياست های فرهنگی ـ اطلاعاتی باشد.
در هر حال، وبلاگ و وبلاگستان برغم اهميتی که در فرايند تبديل دانش پنهان به دانش آشکار دارند و برغم ابتنايي كه بر دانش غيررسمی دارند، متاسفانه ناديده گرفته شده اند.
جمع بندی و نتيجه گيری (يا وبلاگستان زبان فارسی مزيت نسبی ايران برای ورود به جامعه اطلاعاتی(
وبلاگ براي ورود ايران به جامعه اطلاعاتی يك مزيت نسبي است؛ چون در ميان فارسي زبانان فراگيري زيادي دارد و بنا بر برآوردهاي انجام شده وبلاگهاي فارسي زبان، جايگاه سوم (يا چهارم) را در دنيا (وبلاگستان جهانی) دارند كه رتبه قابل توجهی است و نشان دهنده اقبال عمومي (اكثراً جوانان) به اين رسانه جديد است. حال که وبلاگستان زبان فارسی جايگاه مطلوبی در وبلاگستان جهانی دارد، بايد از اين زمينه مناسب برای ورود به جامعه اطلاعاتی نهايت استفاده را برد. چرا که جامعه اطلاعاتی مبتنی بر مديريت دانش است و چنانکه اشاره شد وبلاگ و وبلاگستان زمينه و ابزاری فراهم می آورد برای:
1. تبديل دانش پنهان به دانش آشکار، و
2. آگاهی لحظه به لحظه از لايه های زيرين دانش جامعه (يا دانش غيررسمی).
نتيجه آنکه وبلاگ و وبلاگ نويسی جوانان را بايد بجای تهديد، فرصتی مغتنم دانست برای مديريت فرهنگی ـ دانشی جامعه به منظور نيل به مداری از توسعه يافتگی که جامعه دانشی يا اطلاعاتی خوانده شده؛ بنابراين، گسترش وبلاگ نويسی و در نتيجه وبلاگستان زبان فارسی از طريق افزايش دسترسی آزاد، آسان و ارزان (رايگان)، فراهم آوردن حداقل امکانات آموزش وبلاگ داری، و تشويق به راه اندازی وبلاگ، بايد به عنوان هدفی راهبردی تعيين شود و مورد حمايت قرار گيرد.
* بهزاد دوران(مدير گروه IT پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات،مدير گروه جامعه اطلاعاتی مرکز اطلاعات و مدارک علمی ايران) |