| 3. نجات از طريق عشق (بهكتى يوگا) (36)
راه سوم يعنى طريق عشق و محبت، در گيتا برترين راه دانسته شده است. شايد بتوان گفت ويژگى ممتاز گيتا در همين روش است، برخلاف متون اوپه نيشدها و متون ديگر كه بيشتر طريق معرفت را توصيه مى كنند. در فصل دوازدهم گيتا چنين آمده است: «آنان كه روى دل بر من كرده، با عشق و ايمان كامل مرا بپرستند، در يوگا برترند». رهرو در اين طريق، آرزوى معاشرت با حقيقت اعلا، خداوند، را دارد. بهكتى همان رياضت عواطف و احساسات است. اگر عواطف و احساسات و محبت و علاقه كه داراى نيرويى عظيم اند سمت و سوى درستى نداشته، افسار گسيخته باشند، چيزى جز دلهره و آشفتگى به ارمغان نمى آورند، و در مقابل، اگر تحت تدبير صحيح قرار گيرند، اين سرمايه هاى الهى سرچشمه وجد، سرور و آرامش دائمى مى گردند.
اين طريق، روح محبت و استغراق در ذات را مى طلبد. سالك بايد همه چيز را در پاى معشوق نثار كند و هيچ انگيزه و انديشه اى به غير از حق در او موج نزند. مراحل مختلفى را براى رسيدن به اين مقام ذكر كرده اند كه عبارت است از: انجام مناسك و مراسم و تكرار اوراد و اذكار و مراقبه كه با تمام وجود متوجه محبوب گردد و در صدد رياضت و اشراق و كسب رضاى او باشد.
رهرو اين مرحله بايد در جنبه عمل و علم نيز بايد سرآمد باشد. عملى وارسته داشته باشد و در علم به شناخت حقيقى نائل شده باشد. گيتا در فصل دوازدهم چنين مى گويد:
ولى آنان كه مرا مى پرستند و همه كار خود را به من وا مى گذارند،
و مرا غايت مطلوب مى دانند،
و دل، همه وقف ذكر و نيايش من مى كنند،
اى پسر پريتا، من آنان را بى درنگ، از درياى مرگبار زندگى مى رهانم.
هان، دل در انديشه من مستغرق ساز،
و خاطر در من بگمار،
تا پس از مرگ در من زندگى كنى.
در اين طريق سه امر را بايد بررسى كرد: عشق، عاشق، وجود معشوق.
الف) عشق يعنى از حد گذشتن در دوستى و يا كورى حس از درك عيوب محبوب. عشق صفت قدس است. معدن قدس از تغيير حوادث منزه است. همچنين عشق يعنى طريق الفت و ارتباط و تسليم محض در برابر اراده خدا و محو حقيقت شدن و جز يكى را نديدن.
ب) عاشق كسى است كه خواسته حق را بر هوا و هوس دنيا مقدم بدارد; خويشتن را از هرگونه تعلق دنيوى، فارغ و از هرگونه استقلال شخصى، ساقط گرداند; هر پيشرفت و مقامى را مرهون فيض و لطف بى پايان حق بداند; دل را در ذات حق مستغرق سازد، بدين معنا كه دل و ذهن انسان هميشه رو به سوى او داشته باشد; از حب و بغض نسبت به ديگران فارغ باشد; به خوشى و ناخوشى ملول و مسرور نگردد.
گيتا در فصل دوازدهم اين گونه سخن مى گويد:
با تسلط بر حواس خود همه چيز را به يك چشم مى بينند،
و به خير ديگران شادمان مى گردند.
مرا غايت مطلوب مى دانند،
و دل را وقف ذكر و نيايش من مى كنند.
آن كه با هيچ مخلوقى كينه نورزد
و با همه آفريدگان دوست و مهربان باشد،
آن كه از انديشه خويش و مال خويش، رسته باشد،
آن كه پيوسته خردمند و بر نفس خود چيره باشد،
آن كه با عزمى جزم، دل و هوش خود را در انديشه من گماشته باشد،
دل از پريشانى ها پرداخته،
تدبير كار دنيا فروگذاشته،
دل در من بسته،
روى دل به سوى من كرده
و مدح و قدح را به يك چشم نگريسته
آن كه همه جا سراى اوست
و هيچ جا سراى او نيست.
و از سر ايمان و اعتقاد تمام،
مرا كمال مطلوب خود داند،
و نزد من گرامى است.
ج) در گيتا وجود معشوق از بعد تنزيهى در نظر گرفته شده است; يعنى از لحاظ واقعيت نامتناهى كه ناظم و محمل و اساس كائنات و موجودات و مبدا كليه صور جهان است، به صورت مرشد و دوست عاشق است. اين مرشد در گيتا «كريشنه » است كه لحظه اى از ارشاد مريد خود، آرجونه غفلت نمى كند.
در فصل دوازدهم گيتا آمده است: كسى كه عاجز از تحصيل حالات عشق باشد مى تواند طريق ادياسه (37) را كه عبارت از توجه مكرر انسان به يك موضوع است، در پيش گيرد. اين طريق مقابل طريق سمادى (38) است كه عبارت است از توجه مدام و بى انقطاع و حالتى وراى بيدارى، رؤيا، و خواب عميق كه در آن فعاليت هاى ذهنى را فرو مى كشد. آنان كه از ادياسه نيز ناتوان اند، بايد در اخلاص اصرار ورزند و در عمل بكوشند; چرا كه اين كار موجب كمالشان خواهد گرديد. در فصل دوازدهم گيتا مطالب مذكور اين گونه بيان شده است:
ولى اگر نتوانى همه در من مستغرق گردى، اى ارجونه،
از راه «ادياسه » پيش آى تا توفيق يابى
و اگر رياضت و ادياسه، نيز از تو برنمى آيد،
درعمل كوش و نيت كن كه هرچه كنى براى من كنى.
چه، با عمل كردن براى خاطر من به كمال توانى رسيد.
و اگر از اين نيز فرومانى،
خويشتن را به من واگذار،
بر نفس خود چيره باش و دل از سوداى ثمره اعمال بپرداز.
خاتمه
روح كلى نجات در اين كتاب، سه راه علم، عمل و عشق است كه در پرتو وحدت وجود قابل جست وجو و دست يابى است. جوهره اين سه راه نيز در خدمت عاشقانه نهفته است كه در فصل هجدهم از آن به محرمانه ترين راه دانش ياد شده است. در هنگام تحليل به نظر مى رسد كه عمل و علم و عشق سه راه اند و هر يك از آنها جداگانه بدون احتياج به دو طريق ديگر قابل اجرا است، ولى با نگاه دقيق در مى يابيم آن جا كه سخن از عمل بى قصد (خالصانه) است سالك هيچ گاه بدون معرفت به حقيقت عالم و نيز بدون دل دادگى و سرسپردگى به حق، توان بار يافتن به طريق عمل را ندارد. در طريق علم هم همين طور است; معرفت بدون عمل ره به جايى نمى برد. از ويژگى هاى گيتا اين است كه هيچ گاه شريعت را فروگذار نكرده است، بلكه همواره اذكار و اوراد و صدقه و قربانى و مانند آنها را گوشزد مى كند. در فصل پنجم گيتا، آرجونه سر به اعتراض برمى دارد و مى گويد: «كريشنا، تو گاهى سخن از ترك عمل مى گويى و گاهى عمل را مى ستايى. هان، يكبار، بگو كه كدام يك از اين دو بهتر است؟» كريشنه در جواب مى گويد: «كودكان و نه خردمندان علم را از عمل جدا مى دانند، ليكن به حقيقت آن كه يكى از اين دو را داشته باشد ديگرى را نيز دارد». درادامه، كريشنه مى گويد: «اين حقيقت را كسى تواند دريافت كه علم وعمل را يكى بيند».
طريق عشق نيز چنين است: كسى سرآمد اين كوى است كه عملى وارسته از آرزوها و پى آمدها و نتيجه داشته باشد و در مرحله علم هم به مقامى برسد كه فقط او را ببيند و اين دو را با گوهر محبت درآميزد، تا آن كه به مقام وصال كه هدف نهايى خلقت جز اين نيست، برسد و از آرامشى ابدى و وجد و سرور جاويدان بهرمند گردد. گيتا در فصل يازدهم مى گويد:
اما آن كه در محبت صادق باشد،
تواند كه مرا بشناسد
و ببيند
و در من راه يابد.
گيتا در وصف عارفان در فصل پنجم چنين مى گويد:
اين مردمان كه همه چيز در ضميرشان يكسان است،
حتى در اين جهان بر جهان، پيروز آيند;
و چون حق، منزه از عيب، و دگرگونى ناپذير است
اين مردان در ذات حق قرار و آرام يابند.
عارف كه به حق واصل شده باشد
با دلى آرام و فارغ از تشويق،
نه به خوشى شادمان گردد
و به ناخوشى پژمان گردد.
با دلى كه در برخورد با عالم خارج، مرده و بى حس است،
خوشى را در جان خود يابد.
و با خاطرى مستغرق ياد حق
به سرور جاويدان رسد.
سه گانه بودن طريق بر تفاوت جوهرى آنان دلالت ندارد، بلكه اين سه گانگى به حسب استعدادهاى رهروان كوى حق است; همان گونه كه در فراگرفتن علم راه هاى مختلفى وجود دارد، در طريق سلوك هم همين طور است. براى ورود به راه و طى طريق، رهرو بر حسب توانايى درونى و گرايش هاى قلبى، يكى از راه ها را انتخاب مى كند و اگر مرشدى طريقى را توصيه مى كند مى تواند دو دليل داشته باشد: اولا شايد برحسب تجربه شخصى مرشد باشد كه به اين مرحله رسيده است و اين راه را نزديك تر به مقصود تشخيص دهد; ثانيا، همان گونه كه گفته شد، شايد به حسب استعداد رهرو طريقى خاص را به او توصيه كند; مثلا اگر رهروى را به راه عمل تشويق كنند، او برحسب انجام دستورهايى كه داده شده است، به مرور زمان از نور معرفت بهره مند مى گردد و عواطف و علايق او بر اثر عمل و معرفت، به حق گرايش پيدا مى كند; ولى وقتى رهرو به مرحله انقطاع رسيد، در آن مرحله هر سه راه رنگ مى بازند و در آن جا حقيقت مشاهده مى گردد و سالك حتى عمل خود را نمى بيند و عقل و نفس او حق مى شود و هرچه را ببيند و انجام دهد به خدا نسبت مى دهد. گيتا در فصل پنجم اين طور مى گويد:
آن كه جانش با جان حق يكى گشته
ثمره عمل را فرو مى گذارد
و به آرامش مطلق مى رسد...
وبه كارگيرى طريق معرفت همانند به كارگيرى طريق عمل باعث مى شود سمت وسوى عمل رهرو، وحب وعشق او به سوى حق گردد. گيتا درهمان فصل چنين مى گويد:
ولى براى كسى كه نور معرفت پرده جهل او را دريده باشد
آن نور چون خورشيد مى درخشد و حق را روشن مى سازد.
عقل او و نفس او حق است.
عبادت و مراد او حق است.
كتاب نامه
1. گيتا، يا سرود خدايان، ترجمه على موحد، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، چاپ دوم، 1374.
2. آشتيانى، جلال الدين: عرفان گنوستى سيزم، ميستى سيزم، شركت سهامى انتشار، چاپ اول، 1375.
3. شايگان، داريوش: اديان و مكتبهاى فلسفى هند، انتشارات اميركبير، چاپ سوم، 1362.
4. ك. م. سن، هندوئيسم، ترجمه ع. پاشايى، انتشارات فكر روز، چاپ دوم، 1375.
5. نائينى، جلال: هند در يك نگاه، انتشارات شيرازه، چاپ اول، 1375.
6. نقوى، سيدعلى محمد: سيرى در انديشه معاصر هند و دورنماى فلسفى آن، ج 1، رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران، دهلى نو.
7. A Dictionary of Hinduism. Routledge & Kegan Paul, 1985.
8. The Encyclopedia of Eastern Philosophy and Religon, 1994 Shambhala Publications.
پى نوشت ها:
1) Sana|tana-Dharma
2) cf. A Dictionary of hinduism
3) تاريخ تاليف اين سروده را از سده پنجم تا ميانه سده دوم پيش از ميلاد تخمين زده اند; ولى مؤلف آن، همانند مؤلف اوپانيشادها ووداها، تاكنون ناشناخته مانده است.
4) Mahabharata
5) يكى از مكاتب فلسفى شش گانه هند است كه كپيله، (kapila) آن را بنيان گذاشت. اين دستگاه كه به يك معنا دوگرا يا دواليست است، اساس جهان را بر اساس عليت استوار مى داند، به اين نحو كه در جهان دو اصل يا دو مفهوم بنيادى است; يكى پورشه، Purusha (خود) يا باشنده هاى جاويد، و پراكريتى، Prakriti (ماده ازلى) سرچشمه مادى و فيزيكى طبيعت. بر طبق سانكيه، همه جهان از پركريتى تكامل مى يابد و تحت تاثير پورشه پركريتى شكفته مى گردد و تاريخ جهان تاريخ اين شكفته شدن است (ك. م. سن، هندوئيسم، ترجمه ع. پاشايى، ص 101.)
6) مفهوم يوگا اتحاد و وصل خويش است. به گفته سرى اربيندو، در يك معنا سير هستى سراسر يوگا است; زيرا انسان را به سوى خدا و در واقع كل آفرينش را به سوى آفريدگار مى برد، اما اين روند كند و آهسته است و يوگا مى تواند آن را تسريع كند (رك: على محمد نقوى، سيرى در انديشه معاصر هند و دورنماى فلسفى آن، ج 1، ص 867- 868.)
7) يكى از مكاتب فلسفى شش گانه هند است. اين مكتب معرف تعليمات اوپه نشيدها است. واژه ويدانته از دو جزء Veda و - anta درست شده است و روى هم رفته به معناى «ته » و «انتها» ى وداهاست. دو تقسيم اصلى در مكتب ويدانته وجود دارد: يكى كه در نظر خود دوئى را نمى پذيرد (نادوتى يا ادويته Adbaita است)، يعنى جهان بيرونى واقعى نيست و تنها برهمن واقعيت است. چيزهاى بيرونى مطلقا به جان ما بسته است، و خواب ها كم يا بيش همان آزمون هاى بيدارى است. كل جهان يكسره پندار است و جز برهمن هيچ نيست; و ديگرى كه پذيرنده درجات گوناگون دوئى dvaita است. اين گروه در واقع هستى جهان واقعى را نيز مى پذيرد و بدين سان باشنده سومى را معرفى مى كند. البته برهمن يا خداى (ويشنو) تمام، كامل، و برترين واقعيت است، ولى جهان نيز واقعى است.(رك: ك. م. سن، پيشين، ص 104 و 208.)
8) smrti
9) ;shruti شروتى در آيين هندو به وداهاى چهارگانه، رسائل برهمانا و اوپه نيشدها گفته مى شود و ريشه لغوى اين كلمه، (sur) است كه معناى آن اشراق، سمع و شنيدن است.
10) Radhakishnan وى را يكى از شارحان آيين هندو بر مى شمارند. وى پيش از آن كه فيلسوفى مستقل باشد شارح فلسفه ويدانته است. از ويژگى هاى او اين بود كه به فلسفه غرب آشنايى كامل داشت. او را فيلسوف دين هم مى دانند; چرا كه تلاش هاى فراوانى براى تبيين و توضيح آيين هندو كرده است.(رك: على محمدنقوى، پيشين، ج 2، ص 912.)
11) جلال نائينى، هند در يك نگاه، ص 413.
12) Arjuna
13) Krishna
14) Zaehner
15) سيد جلال الدين آشتيانى، عرفان گنوستى سيزم - ميستى سيزم، ج 4، ص 239.
16) Brahman
17) Atman
18) Moksha
19) sansara
20) " Moksha", The Encyclopedia of Eastern Philosophy and Religion.
21) رك: گيتا، فصل 6.
22) يوج. (yuj)
23) پاتانجالى سازمان دهنده و تدوينگر يك انديشه نامدون يوگاست كه داراى ريشه كهنى است. وى در قرن دوم قبل از ميلاد مى زيست.
24) به كسى مى گويند كه اعمال يوگا را انجام مى دهد.
25) داريوش شايگان، اديان و مكتب هاى فلسفى هند، ص 295.
26) Brahmacarin
27) Grihastha
28) Vanastha
29) Bhiksho
30) رامانوجه حكيم ودانتايى و بانى فلسفه وى شيشته ادويته يا «عدم ثنويت تعديل يافته » است. وى داراى تفسيرى متفاوت با آنچه قائلان ادويته مطرح مى كنند، مى باشد. او معتقد است كه جهان، آتمن، خدا (ايشوره (ishvara از هم متمايزند، گو اين كه جدا نيستند. جهان هاى ما و جهان واقعى مثل تن خدا هستند و ايشوره داراى اين دو برهمن است. بدين سان، همه چيز در برهمن است اما جان هاى ما همچنان متفاوت از ايشوره اند (رك: ك. م. سن، پيشين، ص 105- 106.)
31) ;Tamas نفس جوهر تاريكى و سكون يا تمايل نزولى است كه پديدآورنده نادانى و عامل گمراهى همه موجودات است (رك: داريوش شايگان، پيشين، ص 302.)
32) ;Rajas جوهر تحرك يا تمايل انبساطى است كه ايجادكننده عطش حيات و دلبستگى است (رك: همان.)
33) ;Sattva در گيتا جوهر روشنايى يا تمايل تصاعدى است كه درخشان و منزه است و انسان را به سوى معرفت و شادى و سرور، (sukham) راهبر است (رك: همان.)
34) گيتا، يا سرود خدايان، ترجمه محمدعلى موحد، ص 44- 45.
35) داريوش شايگان، پيشين، ج 1، ص 322.
36) ;Bhakti Yoga در سنسكريت «بهكت » به معناى ارادت و عشق و محبت و پرستش مخلصانه و ارادت شديد به خداوند يا به يكى از آيات الهى است.
37) Adhyasa
38) Samadhi |