● منبع: روزنامه - همشهری - تاريخ شمسی نشر 23/02/1382 - به نقل از البيان
آيا شگفت نيست كه هفته ها مشاجره اي سياسي در سطوح بالاي رهبري دولت خودگردان فلسطين پيرامون نحوه برخورد با مسئله سرنوشت ساز فلسطين درگيرد، بدون اينكه توده هاي فلسطيني - كه صاحبان اصلي اين قضيه هستند - حتي يك بيانيه رسمي دريافت كنند كه به طور رسمي توضيحي درباره اين مشاجرات و علل آن داده باشد؟! شايد اين موضوع واقعاً شگفت انگيز باشد اما وقتي درك كرده باشيم كه اختلاف اصلي بر سر يك مسئله نه چندان شرافتمندانه است چندان تعجبي نخواهد داشت. زيرا موضوعي را كه محمود عباس ابومازن - شخصيتي كه حضورش اين بار باعث اين اختلافات شده - مي خواهد خلع سلاح گروه هاي مقاومت فلسطين اعم از «گردان هاي اقصي» كه وابسته به جنبش فتح است - جنبشي كه خود ابومازن نيز به آن وابسته است - تا ساير گروه هاي مسلحي است كه مقاومت مسلحانه را تنها راه حل مسئله فلسطين مي دانند.
اكنون پرسشي مطرح مي شود اين است كه: پس چرا ابومازن مي كوشد تا نيروهاي امنيتي دولت فلسطين را به مواجهه خطرناكي با گروه هايي بفرستد كه بر ضد اشغالگري اسرائيل مبارزه مي كند؟ اين رودررويي حتي اگر به يك جنگ فلسطيني - فلسطيني منجر نشود حداقل گروه هاي مقاومت فلسطيني را به خود مشغول خواهد داشت تا راهي براي ادامه مبارزه خود پيدا كنند و براي انجام عمليات مسلحانه بر ضد اشغالگران اسرائيلي به راه حل هاي تازه تري متوسل گردند. انتخاب ابومازن به نخست وزيري دولت فلسطين انتخابي از سوي مردم نبود. از آنجا كه تعيين او در نتيجه فشارهاي آمريكايي و اسرائيلي بود معناي اين عمل آن خواهد بود كه اين مرد همچنان مرهون جورج بوش و آريل شارون خواهد بود. از اين رو «موفقيت» او در كارش نيز محكوم به همان معيارهايي خواهد بود كه واشنگتن و تل آويو - و نه ملت فلسطين - يقين كرده اند. بوش و شارون اين معيارها را بارها اعلام كرده اند و اكنون ابومازن دو ماه فرصت دارد تا ميزان كارآيي يا عدم كارآيي خود را در اين عرصه آزمايش كند و نشان دهد كه تا چه حد توان تصفيه گروه هاي مقاومت فلسطين را دارد. سوالي كه در اينجا خود را مي نماياند اينكه به تصور ابومازن، ملت فلسطين در مقابل از دست دادن تنها برگه اي كه در اختيار دارد - وحدت و يكپارچگي - چه چيزي را به دست خواهد آورد؟ طرح «نقشه راه»ي را كه ابومازن به ملت فلسطين بشارت مي دهد چيزي جز يك توهم نيست. شايد ابومازن به اين خاطر به چنين طرحي دل بسته است كه «نقشه راه» از طرف قدرت هاي بين المللي - اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد و آمريكا - مورد تاييد قرار گرفته است اما در هنگام اجرا، سه عضو از اين مجموعه از دور خارج خواهد شد و در نتيجه آمريكا مي ماند و اسرائيل در مقابل ملت فلسطين. اين يك نتيجه گيري سردستي نيست، بلكه حرفي است كه اسرائيل از زبان وزير امور خارجه اش نيز بدان اشاره كرد.
حتي پيش از به اجرا درآمدن اين طرح، شارون براي آن «ملاحظات»ي قرارداده و آن را مطابق با ديدگاه اسرائيل نسبت به آينده فلسطيني ها تنظيم كرده است. براي مثال: طرح تأسيس يك «دولت مستقل فلسطين با مرزهاي موقت و پايه هاي حاكميت» در پايان سال جاري تأكيد دارد. اما شارون خواستار حذف كلمه «مستقل» و آوردن تعبير «بعضي پايه هاي حاكميت» به جاي «پايه هاي حاكميت» است. اين طرح از اسرائيل مي خواهد كه شهرك هاي تازه تاسيس - از مارس ۲۰۰۱ - تاكنون برداشته شده و كليه فعاليت هاي شهرك سازي را متوقف سازد البته به استثناي شهرك هايي كه به صورت «طبيعي» پديد آمده و اكنون موجودند. اما اين موضوع را اسرائيل يكي از موارد چهارگانه غيرقابل اجرا مي داند و همچنان نيز تا اين لحظه به ساختن شهرك هاي جديد اقدام مي ورزد. آخرين پرسش اينكه: آيا ابومازن - پس از ده سال وقت كشي حساب شده اسرائيل از توافقنامه اُسلو در سال ۱۹۹۳ تاكنون - نمي داند كه آمريكا و اسرائيل تصميم جدي دارند تا حاكميت اسرائيل را بر خاك و مردم فلسطين تحت عنوان تازه اي تضمين نمايند؟ دهشت مسئله زماني خواهد بود كه بداني پاسخ اين پرسش «آري» باشد!