از ديدگاه ايران، قفقاز يك قلمرو كاملاً بيگانه نيست؛ اين امر بيشتر دربارهي 3 جمهوري قفقاز (شامل آذربايجان، ارمنستان و گرجستان) كه در جنوب قفقاز واقع شده و به مرزهاي ايران نزديك است، صادق است.
در گذشته و تا قرن 19ميلادي، اين منطقه يكي از مناطق پرجمعيت تحت سيطرهي حكومت ايران بوده است كه با يونانيها، رميها، عربها، تركها و روسها بر سر حاكميت آن نزاع داشتهاند. در آخرين مورد، روسها با سياست نفوذ آرام خود به حاكميت ايرانيان بر قفقاز پايان دادند. در طول دوران سلطنت قاجار، ايران مشخصاً قلمرو قفقازياش را به روسيه واگذار كرد؛ فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 و استقلال يافتن ايالات قفقاز جنوبي و آسياي مركزي به طور قابل ملاحظهاي محيط ژئوپلتيك ايران را كه تنها دولتي بود كه با درياي خزر و دولتهاي شرق و غرب آن مرز مشترك داشت، تحت تأثير قرار گرفت.
فروپاشي ناگهاني اتحاد شوروي، ايران را وا داشت كه سياستي را با توجه به شرايط جديد تدوين كند. اين سياست حول چند محور شكل گرفت: حفظ امنيت كشور و تماميت ارضي آن، توسعهي دو و چند جانبهي روابط اقتصادي، تأكيد بر اهميت ژئوپلتيك ايران از نظر ترانزيت كالا براي كشورهاي محصور در خشكي براي دستيابي به اهداف ايران و همچنين بازسازي چهرهي بينالمللي ايران. تهران با كنار گذاردن برخي ملاحظات ايدئولوژيكي نظام انقلاب اسلامي سياست محتاطانه و عملگرايانهاي را در ارتباط با اين كشورها پيشگرفت. علاوه بر اين دولتمردان ايران تصميم گرفتند كه سياستشان را در اين زمينه در همكاري نزديك با روسيه تنظيم كنند. اين سياست بطور همزمان، سياست نزديكي به روسيه را دنبال ميكرد كه از ابتداي انقلاب اسلامي كمابيش پيگيري ميشد تا ايران را از دستيابي به تجهيزات نظامي محروم نكند.
در حقيقت ايران منافعي در مخدوش كردن ديدگاه روسيه نسبت به ايران و ناكامي احتمالي در دستيابي به اهداف خود كه كاهش انزواي بينالمللي بود، نداشت.
در قفقاز كوچك، كشوري كه ايران با آن طولانيترين مرزها را دارد آذربايجان است. علاوه بر اين آذربايجان تنها جمهوري قفقاز كوچك است كه در كنار درياي خزر واقع شده و مرزهاي مشترك دريايي با ايران دارد. هر دو كشور به لحاظ تاريخي و فرهنگي و مذهبي، اشتراكات فراواني دارند.
بخش عمدهاي از مردم ايران به تركي آذري تكلم ميكنند و تعداد آذريها در ايران بيش از تعداد آنها در جمهوري آذربايجان است. آذريهاي ايران يك اقليت نيستند، بلكه سهم عمدهاي را در مجلس كشور دارند و همچنين در دولت، اقتصاد، قواي نظامي و البته شخصيتهاي روحاني نيز حضور دارند. اكثريت مردم دو كشور شيعه هستند و نيز تاريخ مشتركشان در دوران پيش از اسلام، در دوران زرتشت ريشه دارد. وجود اقليت فارسي زبان در آذربايجان و ديگر مشتركات ميبايد روابط نزديكي را ميان دو كشور به وجود ميآورد.
در حاليكه اين گونه نيست. در ده سال گذشته روابط دو كشور با بياعتمادي همراه بوده است و ميتوان گفت كه در سطح پاييني قرار داشته است. تأثير شرايط خارجي بر اين روابط بسيار زياد است و تأثير آن حتي بر روابط تهران و آنكارا نيز مشخص است. با توجه به اين چشمانداز، بررسي روابط ايران و آذربايجان براي درك سياست ايران در قفقاز كوچك داراي اهميت است.
ايران و آذربايجان: عدم توافق دروني
در 33 جولاي 2001، درگيري نظامي ايران و آذربايجان براي اولين بار در درياي خزر در 150 كيلومتري جنوب شرقي باكو اتفاق افتاد كه طي آن، يك كشتي جنگي ايراني از ادامهي حركت يك شناور كه در حال عمليات اكتشاف نفت بود، جلوگيري كرد. البته قبل از وقوع هر نوع درگيري نظامي، تهران به شناور بريتيش پتروليوم هشدار داد و يك هواپيماي جنگي نيز بر فراز آن به پرواز درآمد. باكو به شدت اين عمل را تقبيح كرد و آن را تجاوز به حريم دريايي و هوايي خود دانست. چندي بعد، يك اسكاردان از هواپيماهاي تركيه اقدام به مانور نظامي در آذربايجان كردند و در 20 آگوست نيز ژنرال «حسين كيوريك اوغلو» رئيس مركز فرماندهي ارتش تركيه به باكو براي يك ديدار رسمي سفر كرد. اين عمل در رسانههاي تركيه، به عنوان اثبات حمايت تركيه از جمهوري آذربايجان انعكاس يافت و موجب آن شد كه تهران از دخالت تركيه در روابط دوجانبهي ايران و آذربايجان انتقاد كند.
اين رويداد دليلي است بر وجود فضاي بياعتمادي در روابط تهران و باكو كه براي سالها وجود داشته است. حتي اگر اين چنين رويدادهايي پيآمدهايي را در پي نداشته باشد (لااقل تاكنون)، آشكارا مشكلات پيشرو در تلاش براي عاديسازي روابط دو كشور را منعكس ميكند. به راستي علت وجود فضاي بياعتمادي در روابط تهران و باكو چيست؟
قبل از پرداختن به هر موضوع ديگري و بدون گزافهگويي در مورد اهميت آنها، اين مهم است كه بدانيم، اختلافات ايدئولوژيكي عميقي بين تهران و باكو وجود دارد. همانند ايران، آذربايجان يك كشور با اكثريت شيعه است، ولي دولت آذري يك دولت سكولار است، در حاليكه از فوريه 79، ايران يك جمهوري اسلامي است. در عرصه بينالمللي، باكو به دنبال پيوندهاي نزديكتري با غرب بوده است و متمايل به ناتو است و در حال گسترش روابط خود با ايالات متحده است و روابط خوبي نيز با اسرائيل دارد و خود را به تركيه بسيار نزديك حس ميكند. به همان اندازه كه آذربايجان به غرب علاقهمند است، ايران از آن متنفر است و در يك بلوك ضدآمريكايي قرار ميگيرد. انتقاد از «تكبر شيطان بزرگ» و پيگيري سياستي ضداسرائيلي و حمايت از حقوق فلسطينيها، سياست خارجي ايران را تشكيل ميدهد. در قفقاز نيز با روسيه به طور نزديك همكاري دارد و از اواسط دهه 90، روابط دشواري با تركيه داشته است.
وجود اختلافات ايدئولوژيك در سياستهاي دو كشور ايران براي نزديكي ميان آنها مشكلاتي ايجاد ميكند و سبب بروز اختلافات بين كشورهاي همسايه است. به دليل اين اختلافنظرها، دو كشور، دو راهبرد جداگانه را در پيش گرفتهاند كه حتي برخي اوقات به منافع خود آنها نيز لطمه ميزند. براي آذربايجان مشكل است، سياستي را در پيش گيرد كه موقعيت جغرافيايي اين كشور را ناديده بگيرد و براي ايران نيز پيش گرفتن سياستي كه حمايت روسيه را دربرداشته باشد نه لازم است و نه مفيد. مسكو بهرههاي زيادي از انزواي ايران در جهت تقويت موقعيتاش در منطقه برده است.
علاوه بر اختلافات ايدئولوژيكي، ايران و آذربايجان اختلافات ديگري نيز در زمينهي بهرهبرداري از منابع هيدروكربوري درياي خزر دارند. اين اختلافات پايهي حقوقي دارد. آذربايجان درصدد بهرهبرداري از منافع نفتي درياي خزر به صورت تقسيم بر اساس قوانين بينالمللي درياهاست كه فقط براي درياهاي آزاد قابل اجرا است و آذربايجان قصد دارد آن را به درياي خزر تعميم دهد. اين روش كه دريا را براساس طول ساحل كشورهاي حاشيه تقسيم ميكند سود فراواني را نصيب آذربايجان ميكند كه براساس طول ساحلش، 000،80 كيلومتر مربع از دريا را صاحب ميشود. ايران مخالف اين روش است كه در آن صورت مساحت در دسترس ايران را به 000،44 كيلومتر مربع كاهش ميدهد و به جاي آن از پيشنهاد بهرهبرداري منابع نفت در ميان دريا، تحت كنترل يك مؤسسه بينالمللي متشكل از پنج كشور به طور مساوي حمايت ميكند. مسأله ديگري نيز مطرح است كه در سال 1994، وقتي آذربايجان يك قرارداد اكتشاف نفت را كه به عنوان «قرارداد قرن» مطرح شده بود، با يك كنسرسيوم بينالمللي امضاء كرد، در ابتدا براي ايران يك سهم 5 درصدي مشاركت در اين كنسرسيوم در نظر گرفته شده بود، اما در آوريل 95 تحت فشار آمريكا، آذربايجان سهم ايران را از كنسرسيوم حذف كرد كه موجب خشم ايرانيان شد.
ايرانيان آشكارا سياست رئيسجمهور سابق آذربايجان، حيدر علياف، را نكوهش كردند، در حالي كه او را به ابوالفضل ايلچيبيگ ترجيح ميدادند. از آن زمان به بعد، با وجود شركت ايران در يك پروژه حفاري نفتي آذربايجان، اختلافات ايران و آذربايجان بيشتر شد. حادثه جولاي 2001 كه در بالا به آن اشاره شد، تداوم فضاي بياعتمادي مسموم را آشكار ميكند.
تضاد اساسيتري كه فضاي بياعتمادي دوطرفه را افزايش داده، ديدگاههاي متضاد دو كشور دربارهي تاريخ و هويت آنها است.
شمال غربي ايران به 3 استان تقسيم شده است كه آذربايجان شرقي ـ مركزي و غربي خوانده ميشود. [نويسنده اشتباهي را مرتكب شده كه استان اردبيل را مترادف آذربايجان شرقي و استان آذربايجان شرقي به مركزيت تبريز را معادل آذربايجان مركزي فرض كرده – م.]
اطلاق نام «آذربايجان» براي قسمتهاي ترك به سال 1918 بازميگردد كه نظاميان ترك، تحت فرماندهي نوري پاشا در 15 سپتامبر باكو را اشغال كردند و آن را به نام آذربايجان خواندند. اين كار به منظور دستيابي به هدف امپراتوري آن روز عثماني كه انضمام آذربايجان ايران و قلمروهاي واقع در شمال ارس كه جمعيت مسلمان داشتند و ترك زبان بودند و توسط روسها تزاري به عنوان «تاتارهاي قفقاز» خوانده ميشدند، به قلمرو خود بود. اين قلمرو در حقيقت قبل از آن «اران» ناميده ميشد و يا نام خاصي داشت. مانند شيروان، باكو، گنجه، نخجوان، تالش و غيره. ايرانيان به هرحال بر روي وابستگي ميان ساكنان دو طرف ارس تأكيد ميكنند.
اگر ايرانيها، ايران را يكي از كهنترين دول آسيا ميدانند، نخبگان آذري، ديدگاه ديگري بر اين زمينه دارند و از «آذربايجان بزرگ» سخن ميگويند.
از اين منظر دو آذربايجان وجود دارد. يكي در شمال ـ جمهوري سابق شوروي ـ و ديگري در جنوب (آذربايجان ايران) و ر اساس اين ديدگاه، آذربايجان را منطقهاي كه ناعادلانه بين ايرانيها و روسها تقسيم شده است ميداند. اين ديدگاه براي ايرانيها پذيرفتني نيست و آن را چالشي براي امنيت ملي و تمايمت ارضي خود ميدانند.
نگراني ايران در اين باره بيشتر است؛ چراكه اين الحاقگرايي پانآذري، برخي اوقات با ايدئولوژي ضدايراني پانتركي تركيب ميشود و اين موضوع براي تهران به هيچ وجه قابل تحمل نيست.
وجود اين نقاط افتراق، مانع پيشرفت روابط ايران و آذربايجان است. هنگامي كه تهران، باكو را متهم به حمايت از آشوبگران جداييطلب ميكند، باكو در عوض مدعي است كه ايران از يك گروه كوچك اسلامگرا حمايت ميكند. برخي اوقات سخناني در ايران شنيده ميشود كه ميگويد اگر جمعيت آذربايجان ميخواهند «برادرانشان را در جنوب ارس» همراهي كنند، ايران «آماده است كه به آنان خوشآمد بگويد» و «آنان را جذب سرزمين مادري ـ ايران» كند. اين سخن مؤدبانه، حتي اگر براساس حقايق بنا شده باشد ـ جمهوري آذربايجان درصدد و داراي توان تهديد امنيت ايران نيست و ايران نيز منافعي در بيثبات كردن آذربايجان نميبيند ـ تأثير مخربي بر روابط دوجانبه دارد.
ايران ـ ارمنستان: روابط دو همسايه خوب
روابط ايران و جهان ارمنيها به دوران پيش از اسلام برميگردد و براي قرنها با حضور طولاني مدت جامعه ارمني در ايران، آشكار شده است. شمار ارمنيهاي ساكن ايران از زمان انقلاب اسلامي روبه نقصان گزارده است، اما هنوز آنان مهمترين اقليت مسيحي ايران را تشكيل ميدهند. در اواسط دههي 1970، شمار ارمنيهاي ساكن ايران حدود 000،250 نفر برآورد ميشد و امروزه شمار آنان به حدود 000،150 نفر ميرسد. اكثر آنان در شهرهاي تهران، اصفهان و تبريز ساكناند. روابط ايران با جمهوري ارمنستان كه مرز مشترك با ايران دارد. علاوه بر تأثير از اين ملاحظات عمدتاً تحت تأثير ملاحظات ديگري است و اهميت مشكلات موجود در روابط تهران ـ باكو را نشان ميدهد. به علاوه درگيري ارمنستان و آذربايجان بر سر مناقشه قرهباغ كه سالها به درازا كشيده و در امتداد مرزهاي ايران واقع است، ايران را نگران ميكند، عليرغم اينكه اين مناقشه به ايران اجازه ميدهد كه نقش ميانجيگرانه ايفا كند و بدين گونه نقش سياسي مؤثرتري در قفقاز كوچك بازي كند. ارمنستان بين آذربايجان و تركيه ـ كه هر دو دشمن آناند ـ و گرجستان بيثبات محصور است و ميكوشد كه پيوندهاي خود را با همسايه بزرگ جنوبياش به منظور ترميم محدوديتهاي ژئوپلتيكي سياسي و جغرافيايياش گسترش دهد.
بنابراين، شرايط براي جمهوري ارمنستان مسيحي و جمهوري اسلامي ايران براي همكاري و نزديكي بيشتر مناسب است.
اگر ارمنيها در ايران قدرتي براي توازن فعاليت تركيه در قفقاز كوچك ميبينند و با آن، اختلاف تاريخي و ارضي ندارند، ايرانيها نيز به سهم خود ارمنستان را سپري در برابر تأثير تركيه بر مرزهاي شمالغربي خود، حتي در برخي جمهوريهاي آسياي ميانه كه اقليتهاي بزرگ ارمني زندگي ميكنند ميبينند.
به علاوه برقراري پيوندهاي نزديك با ايروان، تهران بدون شك به دنبال جلب حمايت اقليتهاي ارمني پراكنده در اروپا، آمريكا و روسيه است. با توجه به اين امر، نزديكي ايران در ارمنستان امكان تثبيت يك اتحاد غيررسمي بين روسيه و ايران را موجب ميشود.
روابط ايران و ارمنستان بر گسترش روابط اقتصادي ايران و ارمنستان تأثير مثبت ميگذارد. ايران نزديكترين شريك تجاري ارمنستان است و ارتباطات زميني و هوايي دو كشور آشكارا در چند سال اخير گسترش يافته و همراه با صدور كالاهاي مصرفي، ايران درصدد تأمين برق، گاز و نفت ارمنستان نيز برآمده است. در نوامبر 2001 دو كشور موافقتنامهاي امضا كردهاند كه واردات گاز تركمنستان و ايران را از مسير ايران ممكن ميسازد و ميتواند سبب همبستگي اقتصادي بيشتر دو كشور شود.
ايران و گرجستان: اتحاد دشوارتر
در مقايسه با آذربايجان و ارمنستان، گرجستان هيچ مرز مشتركي با ايران ندارد، ولي ملاحظات متعدد، دو كشور را براي همكاري ترغيب ميكند. ايران در سياست خود در قفقاز كوچك نميتواند گرجستان را ناديده بگيرد و در مقابل گرجستان نيز نميتواند ايران را ناديده بگيرد، چراكه گرجستان نيازمند آن است كه روابط بينالمللي خود را در جهت كاهش نفوذ روسيه گسترش دهد.
به علاوه گرجستان تنها دولت قفقاز كوچك است كه به درياهاي آزاد راه دارد و بايد سياستي را در پيش گيرد كه ارزش اين سرمايه را حداكثر كند و كشور خود را به كانون ارتباطات و حملونقل تبديل كند.
اين ديدگاه به سود ايران است؛ چراكه ايران ميتواند رؤياي طراحي مسير ترانزيت از طريق آذربايجان يا ارمنستان ـ به منظور دسترسي به بندر Poit در درياي سياه را جامهي عمل بپوشاند، به اين دليل روابط اقتصادي و سياسي دو كشور در چند سال اخير پيشرفت سريعي داشته است. روابط ايران و گرجستان متكي بر ملاحظات اقتصادي، سياسي و ژئوپلتيك است. در اينباره بايد به موضوع چچن اشاره كرد؛ چراكه چچن در امتداد مرزهاي شمالي گرجستان واقع شده و درگيري در آن تأثير بيشتري بر اين كشور داشته است. سياست ايران دربارهي چچن برخلاف اصول اساسي جمهوري اسلامي كه نظام ايران را ملزم به توسعه و كمك به «برادران مسلمان» كه براي آزاديشان ميجنگند، ميكند بوده است.
در مورد چچن، ايران تمايل به سياست عملگرايانه نشان داده است و سياستاش مبتني بر «مصلحت» اسلامي است كه چنين درگيري را مجاز نميبيند.
با اينكه در طول اين دوره از درگيري، از سال 97 تا 2000 در چچن، دولت ايران رياست سازمان كنفرانس اسلامي را بر عهده داشت، توجه كمي به بحران چچن نشان داده و ترجيح داد كه منافع مبارزان چچني را فداي روابط خويش با روسيه كه تأمين كنندهي اصلي سلاح و تكنولوژي هستهاي ايران است كند. بنابراين، آشكار است كه ايران نميتواند در برابر فشارهاي مسكو بر گرجستان كه اين كشور را وادار به جنگ با شورشيان چچن و نزديكي بيشتر به روسيه ميكند، از تفليس حمايت كند.
در پايان فوريه 2002، ورود تعدادي كارشناس نظامي آمريكايي به گرجستان براي كمك به تفليس در جنگ اين كشور عليه تروريسم در درهي پانكيسي كه حضور اعضاي القاعده در آنجا گزارش شده بود، ميتواند سبب مختل شدن روابط، دوجانبهي ايران و گرجستان شود؛ چراكه ايرانيان نگرانند كه پس از «تثبيت» آمريكاييها در افغانستان و در پايگاههاي مختلف آسياي ميانه، محاصرهي آنان از سوي نظاميان آمريكايي كه در حال حاضر در خليج فارس و از طريق NATO در تركيه نيز حضور دارند، كامل شود. طولاني شدن حضور نظاميان آمريكايي در گرجستان تنها ميتواند سبب ناخشنودي تهران شود.
دورنما:
اصول سياست خارجي ايران در قفقاز با وجود برخي جزئيات، اختلافي با ساير جنبههاي سياست خارجي آن ندارد: از زمان درگذشت آيتالله خميني گرايشها و اصول اصلي اين سياست عملگرايانهتر و مصالحهجويانهتر شده است.
از زمان رياست جمهوري در سال 97، تهران سياست رويارويي را رها كرده و به سوي سياست نزديكي [به غرب] كه براساس گفتوگو و سياست تنشزدايي استوار است، گرايش پيدا كرده است. بهرحال اين تغيير سياست در ايران محدوديتهايي هم دارد. نظام ايران، جمهوري اسلامي است كه در برابر رژيمهاي مسلمان سكولار محتاط و نسبت به دموكراسي غربي بدگمان و شديداً مخالف اسرائيل و آمريكا است و سياست ضدآمريكايي اصليترين جنبهي سياست خارجي ايران باقي مانده است.
چيزي كه ميتواند پيگيري به چنين سياستي را توجيه كند، ضرورت حفظ نظام انقلابي است.
نگاهي اجمالي به سياست ايران در تركيه و قفقاز كوچك و اوراسيا نشان ميدهد كه چگونه بر يكديگر تأثير ميگذارند. از اين رو اگر آمريكا، آذربايجان و اسرائيل، شركاي مهم تركيه در سياست اوراسيايي آن هستند، ايران استراتژي خود را براساس نزديكي به روسيه، يونان و ارمنستان تنظيم ميكند. به منظور هدايت اين سياست، جمهوري اسلامي بيميل نيست كه مسلمانان شوروي سابق را تشويق كند كه با مسيحيت ارتودوكس [روسيه و برخي كشورهاي شرق اروپا] همراه شوند و جداييطلبي چچن را محكوم ميكند، همچنين ايران با مسكو براي اجراي صلح بين اسلامگرايان و نوكمونيستها در تاجيكستان همكاري كرد و در مناقشهي قرهباغ به سمت ارمنستان گرايش پيدا كرد. در اين ميان، تركيه پيوندهاي نزديكي با آذربايجان (كشوري كه احزاب پانترك آن بيميل نيستند كه از عقيده يك ملت و دو دولت حمايت كنند) برقرار كرده است و اتحادي را با اسرائيل برپا ساخته و در محور آنكارا ـ باكو ـ تلآويو مشاركت ميكند. ايران نيز به سهم خود براي تشكيل محور ضد آن، يعني تهران ـ آتن ـ ايروان قدم جلو نهاده و هريك از اين دو كشور [ايران و تركيه] به دنبال جلوگيري از رسيدن ديگري به موقعيت برتر در منطقه است.
از ديدگاه بينالمللي، حملات «سپتامبر 2001» پيوندهاي ميان روسيه، جمهوريهاي قفقاز كوچك و آمريكا اثر گذاشته است. با توجه به نفت درياي خزر و حملونقل در آن، فضاي صلحآميز بيشتري بين آمريكا و روسيه در اين منطقه مستولي حاكم شده است، وضعيتي كه به نفع ايران نيست.
در مورد چچن، روسها جنگ برضد چچنها را جنگ عليه تروريسم مطرح كردهاند.
در دسامبر 2001، وزير دفاع آمريكا، رونالد رامسفلد از باكو ديدار كرد و طي آن اعلام كرد كه آمريكا قصد دارد اتحاد نظامياش را با آذربايجان تقويت كند.
چند روز بعد در ژانويه 2002، جورجبوش قانوني را امضا كرد كه به موجب آن، محدوديتهاي قانوني كمكهاي اقتصادي به جمهوري آذربايجان كه در طول مناقشه قرهباغ تحت فشار لابي ارمني مطرح شده بود لغو شد. در پايان فوريه حضور نظاميان آمريكا در گرجستان تأييد شد و اگر اين مطالب به قرار دادن ايران در «محور شرارت» توسط آمريكا در سخنراني 29 ژانويه 2002 جورج بوش اضافه شود، روشن خواهد شد كه شرايط براي سياست ايران در قفقاز دشوارتر شده است.
× محمدرضا جليلي، استاد مؤسسهي مطالعات بينالمللي و توسعه در جنوا است.