باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 76 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
نبردي براي پايان سلطه گري
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: عبدالعزيز - رنتيسي

منبع: سایت - مرکز اطلاع رسانی فلسطین - تاريخ شمسی نشر 11/10/1382

 
 



همه ملتها بدون توجه به نژاد و عقايدشان در يک سري از نيازها که رابطه مستقيمي با عقيده و شرفشان دارد با يکديگر اشتراک نظر دارند. تلاش همه اين ملتها هم آن است که اين نيازها را بر طرف کنند. آزادي، استقلال، امنيت در ابعاد گوناگون سياسي، غذايي، فکري، اجتماعي و غيره در رأس اين نيازها قرار دارند.


جهان غرب تاکنون به تلاشهاي بسياري براي سلب آزادي، حق حاکميت و امنيت از جهان اسلام و مسلمانان دست زده است. پيامدهاي اين رفتار جهان غرب موجب گرديده است که جهان اسلام دائماً در جوش و خروش باشد و اين وضعيت گاهي نيز به قيام يا انقلاب بر ضد آن دسته از نظامها و حکومتهاي کشورهاي مسلمان که به نيازهاي ملتهاي خود بي توجه بوده اند، انجاميده است، اين حکومتها هم براي سرکوب انقلاب ملتهايشان از استفاده از هيچ ساز و برگي خودداري نکرده اند، زيرا اين نظامهاي عقب مانده خود را برتر از ميهن مي دانند و بر همين اساس هر کس را که بر آنان بشورد حتي اگر اين قيام به نفع ميهن باشد و براي ترقي و سرافرازي اش بکار گرفته شده باشد باز هم به خيانت و تمرد متهم مي کنند و به اين ترتيب تشنج ميان ملتها و نظامهاي حاکم بر آنان ادامه مي يابد و روز به روز شديد تر و گسترده تر مي شود. اما اين اطمينان وجود دارد که اين قيامها در نهايت به سقوط نظامهاي حاکم مي انجامد هر چند که فرا رسيدن اين لحظه گاه به تأخير مي افتد.


 اما نکته اي قابل تأمل در اين ميان هست و آن اينکه، در زماني که نبرد ميان ملتهاي تحت ستم و نظامهاي حاکم بر آنان به اوج مي رسد، ناگهان ابرقدرتهاي جهاني و استعمارگران بين المللي که بقاي نظامهاي عقب افتاده و ادامه نفوذ آنان را براي منافع خود ضروري مي دانند وارد صحنه مي شوند. اين قدرتهاي شرور چنانچه ببينند که نظام مورد نظر قدرت ادامه حيات دارد از هيچ کمک نظامي، سياسي و امنيتي و تبليغاتي به آن دريغ نمي کنند تا آنکه بتواند انقلاب ملت تحت سلطه اش را سرکوب و مهار کند، اما اگر يقين پيدا کنند که کفه ترازو به نفع ملت است و نظام حاکم آخرين روزهاي حياتش را سپري مي کند، تلاش مي کنند با ايجاد و ترويج نظام جديدي که خود مي خواهند توجه عمومي را به آن جلب کنند البته ديري نمي پايد که آشکار مي شود اين نظام جديد هم کپي همان نظام قبلي است که ملتها بر ضد آن انقلاب کردند.


 اين وضعيت تا همين چند دهه پيش (قرن گذشته) ادامه داشت. اما امروزه مشاهده مي شود که نيروها و گروههاي آگاه و فعال داخلي حضوري توانا و تأثير گذار در صحنه دارند و به خوبي از روشها و دغلکاريهاي ابرقدرتهاي شرور که مصلحت خود را در حفظ عقب افتادگي کشورهاي عربي و اسلامي مي بينند، آگاه و باخبرند. جنبشها و حرکتهاي اسلامي که ريشه در وجدان ملتها دارند در رأس اين نيروهاي داخلي و محلي قرار دارند. اين جنبشها گسترش آگاهي و شناخت را در اولويت قرار داده و توجه به دردها و رنجها و مشکلات ملتهاي ستمديده را وجهه همت خويش قرار داده اند. اين جنبشها و حرکتها با تمام توان خود از آرمانهاي عدالتخواهانه امت خود دفاع مي کنند. اين جنبشها و حرکتها با مجاهدت و رشادتها و از جانفشانيهايي که از خود نشان مي دهند شرف، آزادي، استقلال و امنيت ملتهاي خود را حفظ مي کنند. اين جنبشها همزمان آمادگي دارند که با تهاجمات تروريستي که استعمارگران بر ضد ملتهاي منطقه جهت جلوگيري از بيداري اين ملتها تدارک ديده اند، مقابله کنند. اين جنبشها(ي اسلامي) همچنين طرحي مترقي در دست دارند که البته ابرقدرتهاي استعمارگر آن را چالشي در برابر طرح به اصطلاح مترقي خودشان ـ که هيچ ارزشي در آن مراعات نشده و در نتيجه ماندگار نيستند ـ مي دانند. اين حضور قدرتمندانه جنبشهاي اسلامي در صحنه هاي تأثير گذار در جهان عربي و اسلامي موجب شده است که استعمارگران نسبت به آينده حضورشان در اين منطقه و ادامه سيطره بر آن احساس نگراني کنند.


 با شکل گيري اين واقعيت، نبرد ميان ابرقدرتهاي سلطه جو و استعمارگران نو از يک سو و جنبشهاي اسلامي که اميد امت اسلامي بوده و نقطه اتکاي آن محسوب مي شوند از سوي ديگر، آشکارتر شده و غرب صليبي همه توان خود را براي پيروزي در اين نبرد وارد ميدان کرده است. جهان غرب بر همين اساس همزمان با پايان دادن به اشغال مستقيم بيش تر مناطق جهان اسلام، رژيم پليد صهيونيستي را که آن را پايگاه خط مقدم خود در جبهه نبرد مي داند در اين منطقه به وجود آورد و مأموريت ممانعت از بيداري مجدد امت اسلامي را بر عهده اين رژيم گذاشت. اما ديري نپاييد که غرب ـ با مشاهده ناکافي بودن اين اقدام ـ بار ديگر به سياست اشغال مستقيم روي آورد و براي ساخت پايگاههاي ثابت به جنگ با جهان اسلام برخاست تا آنکه بتواند پايگاههاي ثابتي در کشورهاي اسلامي داشته باشد. به همين منظور افغانستان را به اشغال درآورد و پايگاههايي در اين کشور و کشورهاي همجوار آن تأسيس کرد و عراق را به اشغال درآورد تا آنکه پايگاههاي ثابتي نيز در قلب جهان اسلام و منطقه عربي داشته باشد.


 جهان غرب همچنان به پيگيري سياست سلطه جويانه خود ادامه مي دهد و مي کوشد که جنبشهاي اسلامي را از نظر اقتصادي در محاصره قرار دهد و پشتوانه هاي مالي آن را بخشکاند. کار بدانجا رسيده است که آمريکا حسابهاي مؤسسات خيريه اسلامي را که به ملت فلسطين ـ که با محاصره و ويرانگري اشغالگران صهيونيست دست به گريبان است ـ کمکهايي ارائه مي کرد، مسدود مي کند.


 غربيها دامنه جنگ آشکار و همه جانبه خود بر ضد اسلام را به مقابله با ارزشهاي اسلامي نيز گسترش دادند. در همين راستا فرانسه بر ضد حجاب اسلامي که به نص قرآن جزء جدايي ناپذير عقيده امت اسلامي است، اعلام جنگ داد تا زن مسلمان را از آزادي عمل به باورش باز دارد. اکنون ديگر بر هيچ کس پوشيده نمانده است که ادعاهاي اروپا و آمريکا که خود را مهد آزادي، عدالت و برابر مي دانند دروغي بيش نيست و آنها فشارهاي شديدي را بر شهروندان مسلمان خود وارد مي کنند.


 پليدترين بخش جنگ آشکار غرب بر ضد جنبشهاي اسلامي، تحريک مداوم نظامهاي حاکم بر کشورهاي عرب و اسلامي بر ضد اين جنبشها و اجبار اين نظامها به همدستي با جهان غرب براي مقابله و مواجهه با اين جنبشهاست. جهان غرب در ابن رابطه براي آنکه بر مقاصد حقيقي خود که همان دشمني و ضديت با اسلام است سرپوش بگذارد تجاوزات خود را تحت نام جنگ با تروريسم انجام مي دهد و براي اين کار به بسيج تمام جهان بر ضد مسلمانان دست زده است.


 بر کسي پوشيده نيست که قدرت دو طرف نبرد متعادل و برابر نيست، اما نيروي گسترده اي که غرب براي اين نبرد تدارک ديده نشان دهنده عمق نگراني و ترس حاکم بر جوامع غربي است. اين مسئله شگفت آور نيست، چرا که غرب به خوبي مي داند که علي رغم آنکه جنبشهاي اسلامي از نظر امکانات مادي در تنگنا هستند، اما از نقاط قوت بسيار مهمي برخوردارند که مي تواند زمينه ساز پايداري و ادامه مقاومت اين جنبشها تا زمان دستيابي به اهدافشان باشد. در رأس اين نقاط قوت، باور و عقيده اسلامي قرار دارد که عشق به جهاد و شهادت در راه خدا را در وجود پيروانش مي پروراند. اين عقيده به پيروانش عزت و شرافتمندي مي آموزد و تسليم نشدن در برابر منطق تجاوز و ترور و جنايت را در درون آنان پرورش مي دهد. وجود اين عناصر کارآمد تسليم در برابر سلطه جويي غرب را ناممکن مي سازد و هيچ مسلماني حاضر نمي شود در برابر سلب و غصب حقوق مشروع ملي، گذشته، حال و آينده اين امت سکوت کند.


 از ديگر نقاط قوت جنبشهاي اسلامي اين است که آنها، حرکتهايي مردمي و نماينده راستين خواست آنان در زمينه آزادي و آسايش هستند و همين امر ريشه کن کردن اين جنبشها را براي قدرتهاي شرور ناممکن مي سازد.


 اين نبرد اکنون در فلسطين، عراق، افغانستان، چچن، کشمير و فيليپين آغاز شده است. با آنکه ابرقدرتها موفق شده اند قدرتهاي منطقه اي را براي مقابله با جنبشهاي اسلامي بسيج کنند، اما اين قدرتها در ايجاد امنيت براي ابرقدرتهاي استعمارگر در منطقه و تأمين منافع و خواسته هاي آنان ناکام مانده اند.


با نگاهي به اين وضعيت روشن مي شود نبردي که جنبشهاي اسلامي به نمايندگي از امت اسلامي در آن شرکت دارند بس طولاني خواهد بود و تا زماني که اهداف اين جنبشها تحقق نيافته باشد، ادامه مي يابد. اما غرب تا آن زمان که به ناتواني خود در ادامه نبرد اعتراف مي کند بايد تاوان سنگيني بپردازد. همين تاوان سنگين مي تواند اثر خود را بر نقشه جهان بگذارد و آرايش جديدي را بر روي آن ثبت کند و غرب پس از آن ديگر هيچ جايگاهي در نزد عموم مردم نخواهد داشت. 

 

    201 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اسلام گرايي 
●   جنبش های اسلامی 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/10/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب