باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 92 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تاريخ همچنان رو به پايان است
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: روزنامه - همشهری - تاريخ شمسی نشر 17/11/1388

مترجم: فاضل - لاريجاني

 
 
همانطور كه خوانندگان آگاهند، نظريه‌اي كه فرانسيس فوكوياما چندين سال پيش در مجله فارين پاليسي تحت عنوان «پايان تاريخ» مطرح كرد و سپس آن را در كتابش به نام «پايان تاريخ و آخرين انسان» بسط داد، نام اين پژوهشگر آمريكايي كره‌اي تبار را بر سر زبان‌ها انداخت.
عده‌اي خرده گرفتند كه فوكوياما به سبب فروپاشي اردوگاه كمونيسم هيجان‌زده شده و عجولانه نتيجه‌گيري كرده است؛ جماعتي ديگر ادعا كردند كه شكست كمونيسم به معناي پيروزي غايي و هميشگي سرمايه‌داري نيست، تاريخ پايان نيافته و هنوز چيزهايي در بطن خود دارد. در مقاله زير كه فوكوياما براي شماره مخصوص آغاز سال2010 مجله نيوزويك نوشته است، ضمن طرح نظريات خود درباره بحران اخير مالي آمريكا و دنيا تحليلي روشنگر از وضعيت آمريكا پس از پيروزي باراك اوباما ارائه مي‌دهد كه آگاهي از پاره‌اي نكات بديع مندرج در آن سودمند است. فوكوياما اكنون استاد اقتصاد سياسي بين‌المللي در دانشكده مطالعات پيشرفته دانشگاه جورج تاون است.
رام امانوئل، رئيس كاركنان اداري كاخ سفيد در دوره پرزيدنت اوباما، ظاهرا يك بار چنين گفته بود كه هرگز نبايد اجازه دهيد يك بحران، سترون شده و ضايع شود در عين حال كه نبايد ركودي اقتصادي را كه ميليون‌ها نفر را بيكار كرده است سرسري گرفت. امانوئل از بابت اين نظرش حق دارد كه رهبران معمولا در اتخاذ تصميم‌هاي سخت كوتاهي مي‌كنند مگر آنكه خطرهاي قريب الوقوع آنان را به چنين تصميم‌گيري‌هايي وادار كند.
عمق بحران وال استريت در زمستان گذشته چنان بود كه خطر آن در همه جا احساس مي‌شد؛ بازارهاي اعتباري در سراسر گيتي منجمد شد، شركت‌ها ديگر دسترسي آسان به منابع مالي براي پرداخت حقوق كاركنان و مطالبات طرف‌هاي تجاري خود نداشتند و بازارهاي سهام در حال سقوط آزاد بودند؛ مشكلي كه از بازار مستغلات آمريكا آغاز شد، به سرعت گسترش يافت و به بزرگ‌ترين بانك‌هاي سرمايه‌گذاري وال استريت و از آنجا به ساير نقاط جهان سرايت كرد. در 4ماه آخر سال 2008، ميزان رشد جهاني به ناگهان سقوط كرد و نهادهاي عظيم جهاني سازي به لرزه افتادند. فايننشيال تايمز حتي سلسله مقالاتي منتشر كرد كه بدبينانه‌ به آنها عنوان «آينده سرمايه‌داري» داده بود؛ گويي كه بنيادهاي نظام جهاني در معرض ترديد قرارگرفته است.
در عين حال، اگر مخاطرات زيادي وجود داشت، فرصت‌هايي هم در ميان بود. ورشكستگي موسسه عظيم مالي لهمان برادرز و شركت بيمه غول آساي AIG در بحبوحه مبارزات داغ رياست‌جمهوري آمريكا اتفاق افتاد و به انتخاب شدن باراك اوباما كمك كرد. بحران، نمايشگر بسياري از مشكلات ساختاري ديرين آمريكا بود؛ از جمله سطح بالا و غير قابل دوام مصرف متكي بر بدهي، تعهدات بلندمدت و بدون پشتوانه مالي تامين اجتماعي، راكد ماندن درآمدهاي طبقه متوسط و مقررات‌بندي ضعيف بر بخش‌ مالي كه وال‌استريت را به كازينويي عظيم تبديل كرده است.
انتخاب رئيس‌جمهوري جديد دمكرات و اكثريت يافتن دمكرات‌ها در هر دو مجلس قانونگذاري، نويدبخش سياست‌هايي متفاوت بود؛ پايان دادن قطعي به دوران پرزيدنت ريگان، شروع روند بلندمدت و تصاعدي تجديد شدن هماهنگي در بين رأي‌دهندگان آمريكا و پايه‌گذاري دوباره روابط آمريكا با بقيه دنيا. الگويي روشن وجود داشت كه نشان مي‌داد اوباما پس از انتخابات احتمالا در چه راهي گام خواهد گذاشت؛ راه فرانكلين دي روزولت كه در جريان آخرين بحران بزرگ اقتصادي به قدرت رسيد و با «برنامه جديد» خود مملكت را براي هميشه تغيير داد.
امروز كه بيش از يك سال از رياست جمهوري باراك‌اوباما مي‌گذرد، هم خطرها و هم فرصت‌ها ظاهرا از بين رفته است. آنچه تكان دهنده است اينكه دنياي قبل از بحران چقدر اندك و ناچيز دستخوش تغيير شده است. اداره ماهرانه سياست اقتصادي از سوي بانك‌ مركزي و وزارت دارايي آمريكا در دوران بوش و اوباما مانع از تبديل شدن بحران به سقوطي نظير دهه 1930 شد (حتي تصميمي كه اجازه داد لهمان برادرز ورشكسته شود و در آن زمان خيلي‌ها از آن انتقاد كردند، احتمالا به آماده شدن زمينه براي پياده كردن برنامه گسترده بعدي جهت نجات دادن بخش‌ مالي كمك كرد). با آنكه ميزان بيكاري به شكلي تحمل‌ناپذير خيلي زياد است، نشانه‌هاي بهبود اوضاع به وفور به چشم مي‌خورد و اعتماد، به مصرف‌كنندگان و نيز صاحبان كسب و كار دارد باز مي‌گردد. بهبود وضع در سطح جهاني حتي شتابان‌تر است و چين، كره‌جنوبي، برزيل و ديگران از رونقي دوباره و حيرت‌انگيز در صادرات خود برخوردار شده‌اند.
اما فعلا از شادي كردن و پايكوبي خودداري كنيد. حتي خبرهاي خوب هم به تمامي خوب نيستند. اگرچه ممكن است سخني عجيب و غريب بنمايد شايد بتوان گفت كه بهبود وضع زودتر از موقع اتفاق افتاد زيرا بحران هيچ‌گاه به آن مرحله حاد و بدي نرسيد كه راه حل‌هايي ديرپا را كه ايالات متحده و دنيا، به آنها نياز كامل دارند تحميل كند. واقعيتي غم‌انگيز در حيات انساني اين است كه مردم برداشت‌ها و عادت‌‌هاي عميق و جا‌افتاده خود را به آساني تغيير نمي‌دهند، مگر آنكه شرايطي هولناك آنان را به اين كار ناچار كند و شرايط هولناك ما احتمالا خيلي به سرعت پايان يافت.
روشن‌ترين مثال در تاييد اين سخن، قانوني است كه در دستور كار كنگره قرار دارد تا مقررات ناظر بر وال‌استريت را سخت كنند و مانع از آن نوع خطر كردن‌هايي از سوي بانك‌ها شوند كه در واقع كل اقتصاد مملكت را به لرزه انداخت. در عين حال، هيچ‌كس به اين مسئله كه «شكست‌خوردن خيلي سنگين خواهد بود»، مسئله‌اي كه در كانون بحران قرار داشت، توجهي نمي‌كند.
بانك‌هاي گولامن ساش، جي. پي. مورگان چيس و بسياري از صندوق‌هاي تامين‌ سرمايه‌گذاري، انگارنه انگار، به راه‌هاي كهنه پول سازي خود بازگشته و منابع خود را به كار انداخته‌اند تا لشكرهايي از كارگزاران استخدام كنند و مانع از تصويب مقررات تازه‌اي در كنگره شوند كه باب ميلشان نيست. حال كه ترس و وحشت سخت زمستان گذشته از بين رفته است، خشم عمومي نيز كه لازمه از ميان بردن زدوبندهاي پنهاني بانك‌ها است، فرونشسته است.

خبرهاي خوب از خارجه
اجازه دهيد اول به خبرهاي خوب بپردازيم. ظاهرا تغيير چنداني در ايالات متحده‌آمريكا اتفاق نيفتاده است. درباره دنياي ماوراء سواحل آمريكا نيز مي‌توان همين سخن را بر زبان آورد. به نظر من، اين موضوع اساسا چيز خوبي است.
در طول 3دهه گذشته، رشد و جهاني شدن متكي بر بازار باعث رونق شد و صدها ميليون‌ نفر را از ورطه فقر رهانيد. با رشد، گسترش حكومت‌هاي دمكراتيك فرا رسيد. اين واقعيت كه بحران از وال استريت- كانون سرمايه‌داري جهاني- آغاز شد، اين خطر را مطرح ساخت كه مشروعيت نظام بين‌المللي كه متكي بر بازار و باز بودن اقتصادهاست مورد ترديد قرارگيرد.
اين خطر، ‌در جريان بحران اقتصادي بزرگ دهه 1930نيز مطرح شد. دولت‌ها وحشت‌زده موانعي براي تجارت آزاد ايجاد كردند، پول‌هاي خود را تنزل ارزش دادند و بنابراين، بحران و رنج‌ها را عميق‌تر و طولاني‌تر كردند. با اين كارها، راه را براي برنامه اشتراكي كردن استالين و برآمدن هيتلر هموار ساختند.
اما اين‌بار، هرچند كه مشروعيت نظام جهاني لكه‌دار شد، اين نظام متلاشي يا متوقف نشد. چين و هند دو بازيگر اصلي در حال برآمدن، باز بودن بازارهاي خود را كه به رشد بسيار سريع آنها كمك كرده است، ‌از بين نبردند. عوام‌گراياني نظير هوگوچاوز در ونزوئلا و امثال او در خاورميانه ممكن است عليه جهاني شدن و سرمايه‌داري به سبك آمريكا سروصدا به راه اندازند، اما آنان اين سروصداهاي كهنه و منسوخ را پيش از شروع بحران در داده بودند و با كاهش بهاي نفت، اكنون براي نجات اقتصادي خود تلاش مي‌كنند. قبل از ضربه بحران، روسيه نيز در اين مسير بود.
امروز، بنيادهاي اقتصادي پوسيده‌اي كه قدرت روسيه بر آنها تكيه داشت، به ناگهان در معرض ديد همگان قرارگرفت و مسكو از برخي قدرت‌نمايي‌ها و عضله نشان‌دادن‌هاي خود دست برداشته است. بيشتر ملت‌ها از سياست‌هاي حمايتي دهه1930 پرهيز كرده‌اند. به عبارت ديگر، به‌رغم خطاكاري‌هاي وال‌استريت، انديشه‌هاي اقتصادي عاقلانه هنوز بر جهان سيطره دارد و نظام اقتصادي باز دست‌نخورده برجاي باقيمانده است. عنصريت‌هاي ناسيوناليسم و عدم تساهل فعلا در جهان پيشرفته جايي پيدا نكرده‌اند.
بحران حتي برخي نتايج به‌راستي مثبت به بار آورده است. يكي از آنها، شكل گرفتن 20كشور صنعتي (G20) است كه جايگزين 8 كشور صنعتي (G8) شده است. اين نهاد جديد، صدايي رسا به بازيگران اصلي در حال برآمدن مي‌دهد؛ بازيگراني مثل چين، هند و برزيل كه تا همين‌جا متقبل تعهداتي گسترده نسبت به صندوق بين‌المللي پول شده‌اند كه نخوت كمتري داشته و مقررات مالي تازه‌اي تدوين كنند. مسائل بزرگ، نظير عدم‌توازن ساختاري در اقتصاد جهاني (چيني‌ها و ديگر ملت‌هاي آسياي‌شرقي زياده از حد پس‌انداز و كمتر از حد مصرف مي‌كنند، در حالي كه آمريكايي‌ها درست شيوه‌اي برعكس دارند) هنوز با ما هستند. اما اكنون مكان و عرصه‌اي داريم (G20) كه اين مسائل مي‌تواند در آن مطرح و حل و فصل شود.
اين سخن بدين معنا نيست كه وضعيت جهاني به تمامي درخشان و اميدبخش است. ايالات متحده آمريكا هنوز با مشكلاتي مواجه است كه مي‌تواند به 2مسئله لاينحل تبديل شود: بدترشدن وضعيت نظامي در افغانستان و تلاش ايران براي دستيابي به توان هسته‌اي. بروز برخوردي نظامي در خليج‌فارس همچنان احتمالي مطرح است و در اين صورت دنيا به ركودي عميق فرو خواهد غلتيد. اما اين مسائل بدون بحران اقتصادي هم وجود مي‌داشت و به همين اندازه هم دشوار مي‌بود.

اخبار بد در خانه
به‌رغم هشدار امانوئل كه نبايد اجازه داد يك بحران بي‌نتيجه ضايع شود، اين دقيقا كاري است كه واشنگتن انجام داده است.
وحشت و هراسي كه زمستان گذشته بر همه مستولي شد، باعث وضع دو قانون عمده ولي كوتاه‌مدت شد: برنامه كمك به دارايي‌هاي گرفتار مشكل (TARP) و قانون محرك امور مالي در فوريه گذشته. به دنبال اينها، بايد آنچه را اوباما در جريان مبارزات انتخاباتي قول داده بود عملي مي‌كرد؛ نوعي تلاش آرام و فراحزبي براي برخورد جدي با مسائل بلندمدتي كه باقيمانده است.
هيچ يك از مسائل فوري و اضطراري آمريكا (نياز به اصلاح مراقبت‌هاي درماني، تأمين‌اجتماعي و مقررات‌بندي امور مالي و قرارداد اجتماعي و بنيادي كه آمريكايي‌ها را به عنوان يك ملت به هم مي‌پيوندد و متعهد مي‌كند) از لحاظ نظري لاينحل نيستند ولي سامان‌دادن به آنها مستلزم پذيرش عمومي اين موضوع است كه هيچ‌كس به همه آنچه مي‌خواهد نخواهد رسيد. بحران مالي مي‌بايد به مثابه آب سردي عمل مي‌كرد كه همگان را به هوش آورد، متوجه واقعيت‌ها كند و راه را براي يك گفت‌وگوي ملي و واقعي هموار سازد. اما در عوض، آنچه شاهد بوده‌ايم، بازگشتي شتابان و حيرت‌انگيز به همان قطب‌بندي و دو‌دستگي است كه قبل از بحران هم وجود داشت.
هر دو طرف سزاوار سرزنش‌ هستند. دولت اوباما پيروزي خود را در نوامبر2008 به مثابه قيمومت يا اختياري فراگير تلقي كرد و در نتيجه، دولت را دوباره درگير رشته اموري پردامنه كرد كه از وال‌استريت تا صنايع اتومبيل و مراقبت سلامت را شامل مي‌شود. صرف‌نظر از درست يا نادرست بودن اين اقدامات، اوباما در يك مورد اشتباه كرد؛ به هيچ رو روشن نيست كه او براي بازگشتي چنين شتابان به دولت بزرگ و فراگير از حمايت گسترده عمومي برخوردار باشد.
اوباما در انتخابات از طريق تجهيز ميليون هاتن رأي دهنده جديد، پيروز نشد (به جز آمريكايي‌هاي آفريقايي‌تبار) بلكه پيروزي‌اش عمدتا مديون انزجاري بود كه بسياري از مستقل‌ها و ميانه‌روها نسبت به جورج دبليو بوش و جمهوريخواهان احساس مي‌كردند و اين امر به معناي حمايت از برنامه‌هاي اجتماعي تازه و بلندپروازانه نبود. سقوط سريع محبوبيت اوباما در نظرسنجي‌ها كه ترك او از سوي ميانه‌روها علت اصلي آن است، بازتاب و حاصل اين واقعيت است. راست‌ها، اما، حتي از او هم لجوجانه‌تر عمل كرده‌اند.
بحران مالي آنها را متقاعد نكرده است كه احتمالا نوعي بازانديشي جدي نسبت به اين اصول كهنه دوران ريگان در بين جمهوريخواهان ضرورت دارد؛ از جمله موارد اين ميراث ريگانيسم: مقررات‌بندي آسان‌گيرانه و كسري بودجه بر اثر حذف يا كاهش ماليات‌ها كه عامل اصلي فروبردن مملكت به اين بحران و آشفتگي محسوب مي‌شود (بيشتر محافظه‌كاراني كه به بازانديشي ريگانيسم پرداخته‌اند، به عوض تلاش براي اصلاح حزب جمهوريخواه، آن را ترك كرده‌اند).
تصميم‌گيري تاكتيكي جمهوريخواهان براي مخالفت با تمامي ابتكارهاي اوباما، چنانچه باعث تزلزل و بي‌حاصلي برنامه‌هاي او شود و دولتش را ضعيف و ناكارآمد جلوه‌گر سازد ممكن است از لحاظ سياسي به نفع جمهوريخواهان تمام شود. اما به دشواري مي‌توان آن را به نفع مملكت هم تصور كرد. آنچه آمريكا نياز دارد، نه توقف و ايستايي كه اجماع و عمل قاطعانه در مورد تمام مسائل حاد موجود است.
هسته سخت محافظه‌كاران كه از زمان انتخابات شكل گرفته است- «اصولگراياني» كه اعتقاد ندارند اوباما شهروند آمريكاست، گلن بكس كه تصور مي‌كند اوباما برنامه‌اي «ضدسفيدان دارد» و حضار جلسات تي پارتي (TEZ PARTY) كه به باور آنها اوباما به صورتي پنهاني يك سوسياليست (يا فاشيست) است- حتي دردسر بيشتري ايجاد مي‌كند. اين جمهوريخواهان كه انتخابات را باخته‌اند، ظاهرا به حمله به شخص رئيس‌جمهوري و نه سياست‌هاي او، به هر صورتي كه بتوانند، مصمم شده‌اند.
اين موضوع، اوباما را به سومين رئيس‌جمهوري تبديل كرده است كه مشروعيت‌اش را اقليتي كوچك اما پر سروصدا از آمريكايي‌ها قبول ندارند.

آثار بلندمدت
از آنجا كه هنوز مشكلات ما تمام نشده است- بلكه راهي دراز تا برطرف شدن آنها در پيش داريم- پيش‌بيني اينكه آثار بلندمدت بحران دقيقا چه خواهد بود امكان ندارد و نابهنگام و عجولانه خواهد بود. در عين آنكه فقدان تغيير ممكن است در حال حاضر كاملا محسوس باشد، اين امر بدين معنا نيست كه تا آخر كار شاهد هيچ تغييري نخواهيم بود. اين موضوع به خصوص در مورد قدرت آمريكا مصداق دارد. بهبود وضع اقتصادي در آمريكا آشكارا از كشورهاي در حال برآمدن مثل چين، هند و برزيل كندتر بوده است كه البته با توجه به حجم بدهي‌هاي آمريكا تعجبي هم ندارد.
آمريكايي‌ها از خرج‌كردن بي‌پروايانه يا اتكا به تمايل خارجي‌ها به نگهداري دلار دست برنداشته‌اند. كاري كه بحران به طور كلي انجام داد، جابه‌جا كردن بار بدهي‌ها از افراد خصوصي به دوش دولت آمريكا بود. در واقع، بدهي دولت آمريكا در قياس با توليد ناخالص داخلي، از 2007 تا 2009 معادل 50درصد افزايش يافت و انتظار مي‌رود كه در سال‌هاي آينده حتي از اين ميزان هم تجاوز كند. اين موضوع، در بلندمدت، هم رشد آمريكا و هم ثبات دلار را به عنوان پول ذخيره به مخاطره خواهد انداخت.
شالوده محكم قدرت آمريكا در گذشته، جذابيت جامعه آمريكا بوده است نه فقط ثروت مادي آن، بلكه سلامت و پويايي دمكراسي آن و نيز توانايي‌اش در حل مشكلات.
آمريكايي‌ها به طور سنتي به اين واقعيت كه مردمي عمل‌گرا هستند و اينكه گرفتار باورها و ايدئولوژي‌هاي قديمي نيستند- خاصه در قياس با اروپايي‌ها- به خود باليده‌اند. اما فعلا واقعيت موضوع اين است كه اين خود آمريكايي‌ها هستند كه به صورتي چشمگير ايدئولوژيكي شده‌اند و دنيا را از اين دريچه تنگ نگاه مي‌كنند. بحران اقتصادي كه مي‌شد احتمال داد باعث تزلزل برخي از پيشداوري‌ها شود، ظاهرا هيچ تغييري اساسي از اين جهت به وجود نياورده است.
اين امر، به معناي برآمدن دشواري‌هايي بزرگ در مسير آينده است و چنانچه وضع و برداشت‌ها تغيير نكند، ركود بزرگ به واقع به بحراني سترون و ضايع شده تبديل خواهد شد.





 

    36 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  فوكوياما   فرانسيس

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب