باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
عبور از چارچوب سنتی جهان سومی
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
انقلاب اسلامی ایران و مسأله دولت و تجدد


بی شک مسأله ایران امروز، به طور خاص یک مسأله جهانی است. نه فقط در حوزه انرژی هسته ای بلکه اساساً در حوزه وسیع تر و عام تر تمدنی. بدین معنی می توان گفت جنبه استراتژیک و دینی انقلابی که امام خمینی سی سال قبل رهبری کرد را باید دگرگونی کلی در مفاهیم تغییر انقلابی و ساخت دولت-امت در انتهای قرن بیستم دانست که تأثیرات عمیق در تحولات قرن جاری داشته است.
 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 20/11/1388 - به نقل از روزنامه الاخبار

   ● نويسنده: فرج الله - محفوظ

مترجم: محمد - مظهری

 
 
باگذشت حدود یک سوم قرن، از عمر انقلاب اسلامی ایران، همچنان سؤالات درباره این واقعه تاریخی باقی مانده و آن را در بحبوحه تحولات جهانی زنده نگه داشته است.
شاید یکی از مهم ترین سؤالات، چگونگی برقراری تعادل میان دو منطق انقلاب و دولت، در چارچوب آن چیزی که کارشناسان اندیشه سیاسی و استراتژیک «جنبش انقلابی ملت ایران» می نامند باشد. طبق آن چه ناظران مسائل جاری ایران می گویند، هنوز مسائلی وجود دارند که زمینه ساز بحثی جدی درباره فرهنگ انقلاب و فرهنگ دولت و چشم انداز نتایج و پیوند متقابل این دو هستند:
- مسأله تکامل زندگی سیاسی و نظام سیاسی در پرتو اندیشه اسلامی که بنیان های اصلی اش را امام خمینی بنا نهاد.
- مسأله پیشرفت جامعه و دولت در عرصه های اقتصاد، توسعه و اجتماع.
با این وجود، چیزی که تحولات جامعه ایران در طی این سه دهه نشان داد، ارتباط و پیوند بین فرهنگ انقلابی و فرایند دولت سازی بود و در پی آن یکپارچه سازی این دو توسط رهبری سیاسی در چارچوب نظام ولایت فقیه. این نکته مهمی است که بحث را از فرض تناقض بین منطق انقلابی و الزامات ایجاد یک جامعه و دولت به حوزه جدیدی منتقل می سازد.
در مسأله اول، که به پیشرفت نظام سیاسی مربوط است، روشن شده که نگاه انقلابی ای که دولت را ایجاد کرد توانسته است قواعد ریشه داری در اداره زندگی سیاسی براساس چرخش قدرت بنا نهد. البته این قواعد مربوط به چرخش قدرت، ضرورتاً منطبق با دموکراسی انتخابی که محصول غرب متجدد در قرن هجده بود، نیست، ولی دارای ویژگی های اسلامی - ایرانی است که جز در چارچوب تجربه خاص ایرانی قابل بررسی نیست. شاید به همین دلیل است که توضیح نظام سیاسی ایران، پیچیده به نظر می آید.
در حالی که هنوز اصطلاحی جامع برای توصیف این پدیده به دست نیامده، برخی اصطلاح «دموکراسی دینی» یا «تئودموکراسی» و یا اصطلاحات ترکیبی دیگری را که مناسب این نظام اسلامی معاصر می دانند بکار می برند. با این حال این اصطلاحات، دچار نقص هایی هستند. درباره اصطلاح اول باید گفت که نمی توان آن چه در ایران اتفاق افتاده و تجربه اش در این مدت را با دموکراسی به معنای غربی مقایسه کرد، بلکه این تجربه به شکل بنیادین ریشه در دین دارد و دربردارنده اندیشه سیاسی اسلامی، به طور کلی است و می توان گفت درواقع، بین اصول اندیشه سیاسی اسلامی و سازوکارهای صوری برگرفته از دموکراسی اثباتگرا، سازگاری ایجاد کرده است. درست که حکومت منتخب مردم است اما مبدأ قانونگذاری در احکام و قوانین، مجموعه ثابت و غیرقابل تغییری است که از شریعت وحیانی گرفته شده و مردم در حوزه های مباح، دارای حق انتخاب گسترده ای هستند، در حالی که اصطلاح دموکراسی با فلسفه اثباتگرا نسبت دارد و لذا بکارگیری آن در توصیف نظام حکومتی ای که در این چارچوب، ویژگی های مهم دینی دارد، درست به نظر نمی رسد.
اصطلاح دیگری که برای ترسیم توصیفی چهره این نظام مطرح شده، تئودموکراسی، علاوه بر مشکلات اصطلاح قبلی، نقص های دیگری دارد که ناشی از کاربرد این اصطلاح در توصیف وضعیت های تاریخی خاص برای نهادهای سیاسی غرب مسیحی بوده است؛ دوره ای که در آن روحانیون از طریق حق قانونگذاری مطلق که در دست داشتند حاکم بر حیات سیاسی بودند، در حالیکه شریعت مسیحیت فاقد احکام سیاسی و اجتماعی بود، امری که دقیقاً بر عکس وضع شریعت اسلام و ماهیت رسالت پیامبرش بود که برنامه کاملی برای تمام جنبه های زندگی ارائه نموده است. نظام اسلامی در ایران، حکومت روحانیون نیست بلکه کارکرد علمای دین، تفقه در اسلام و استنباط احکام از کتاب و سنت است.
در عرصه فرهنگی ایران امروز، آنچه اندیشمندان به عنوان مسأله ای پست مدرن، «دموکراسی دینی» می نامند بحث های گسترده ای را ایجاد کرده است. برخی می پرسند ایران چگونه توانسته از طریق این نظام، بر منطق نظام بین المللی تک قطبی تأثیر گذارد و فلسفه غرب را به چالش بکشد و برخی فرضیه «دموکراسی دینی» یا اصطلاحاً «دموکراسی اسلامی» و قضیه سازگاری بین «جمهوریت» و «اسلامیت» را به شکل دهنده یک طرح واحد و به هم زننده دسته بندی های سنتی در عالم فلسفه سیاست می دانند.
اما جنبه مهم پروژه اسلامی جدید در فلسفه سیاست که امام خمینی طرح کرد، تفکیک مفهوم مشروعیت از طریق تقسیم حق حاکمیت به دو نوع است: مساوی و نامساوی بین خدا و ملت. به عبارت دیگر از قرار دادن مفهوم «جمهوریت» در موازات «اسلامیت» جلوگیری شد تا در آینده مجبور نشوند نوعی سازگاری اضطراری یا عملگرایانه و یا حقیقی بین این دو ایجاد کنند، بلکه حق ملت در طول حق خدا و برآمده از آن دانسته شد. جمهوریت و دموکراسی نیز، چارچوبی برای تحقق حاکمیت الهی تعریف شد که در بافت و زمینه دینی اش، امکان تهی کردن آن از درونمایه ها و اهداف اسلامی و یا جدایی ان از مشروعیت دینی غیرممکن باشد تا بعدها مسأله طوری ترسیم نشود که گویا بین جمهوریت و دین تقابل وجود دارد.
اگر حاکمیت ملت را در طول و ذیل حاکمیت خدا قرار دهیم، هم مزایای دموکراسی و هم مزایای تئوکراسی را یکجا خواهیم داشت و خواهیم دید که این دو الگوی سنتی غرب، نقاط ضعفی داشته اند که درنتیجه به اصلاح یا پیشگیری از آنها خواهیم پرداخت، بدون اینکه در دام ایجاد یک ترکیب مصنوعی و دوگانه از دموکراسی و تئوکراسی بیفتیم. دموکراسی اسلامی در بردارنده مزایای مثبت دموکراسی است بدون آن که دچار بیماری ها و ضعف های دموکراسی غربی باشد که این مزایا از این قرارند: حق انتخاب برای مردم و نظارت بر حاکمان و اعتبار یافتن رضایت عمومی و پذیرش اصول و قواعد انتقال مسالمت آمیز قدرت.
در غرب امروز کسانی هستند که با استفاده از ایدئولوژی ای که اسلام سیاسی را با همه انواع و دسته بندی های «بنیادگرایانه، سلفی و میانه رو»اش به بهانه این که اسلام دشمن مدرنیته و امروزی بودن و آینده نگری است، تختطئه می کند، مخالف اند.
در حالیکه این مجادله در مراکز آینده پژوهی امریکا و اروپا جریان دارد، غالباً گفته می شود که اشکال موجود بنیادگرایی اسلامی نباید به عنوان نوعی بازگشت به ساختارها و ارزش های گذشته تلقی شود، حتی از نگاه پیروان آن یعنی خود بنیادگرایان. لذا منتقدین غربی بسیاری در حوزه تولید اندیشه، از نقد رسانه های جمعی ای که عبارت بنیادگرایی را وسیله ای برای تقلیل به همه نهاد و سازمانهای اجتماعی که به نوعی با این نام ارتباط دارند، قرار داده اند و منحصرا بنیاد گرایی اسلامی را برای اشاره به تعصب گرایی دینی و تروریستی و دشمنی با تسامح بکار می برند، ابایی ندارند. ولی مسأله به رسانه های جمعی ای که ابزار قدرت ایدئلوژیک و استراتژیک غرب هستند، ختم نمی شود. این قدرت همچنان در حال تولید و ساخت شرایط فرهنگی ای است که هر پدیده اسلامی را- فارغ از زمینه ها، عملکرد و وضعیتش- تجسم دشمنی با غرب و طرفدار به عقب بازگرداندن فرایند نوسازی اجتماعی می داند. در مقابل این توصیف منفی، برخی نخبگان غربی نیز هستند که مسأله را به شکل دیگری می بینند. این نگاه، گاه چنان به سطحی از بی طرفی و اعتدال می رسد که دیگر فهم الگوی بنیادگرایان در چارچوب الگوهای ماقبل مدرن را غیرقابل فهم می داند و بلکه آن را طرحی مربوط به دوره پست مدرن می داند. صاحبان چنین دیدگاهی معتقدند برای فهم این پدیده راهی جز اتخاذ نگاه «بنیادگرایانه پست مدرن» که اولویتش انکار مدرنیته به عنوان سلاح سلطه غرب است، وجود ندارد. در بافت سنت های اسلامی نیز بنیادگرایی، تا آنجایی که به رد مدرنیته اسلامی -که این نوع مدرنیته در واقع ذوب شدن افراطی در کوره اروپا-امریکایی و یا تسلیم کامل در برابر آن بود – می پردازد، نوعی وضعیت پست مدرن انگاشته می شود.
می توان گفت، گروه های با نفوذی از مسلمانان به یک معنا از همان آغاز استعمار، مقابله با غرب را در پیش گرفتند، اما بیداری بنیادگرایانه موجود، در واقع رد سلطه قدرت برآمده از نظام امپراطوری جدید است. طبیعتاً از این دیدگاه می توانیم انقلاب اسلامی ایران را – همانطور که منتقدین پست مدرن لیبرالیسم می گویند- یک انقلاب بنیادگرایانه دینی بدانیم که از اولین انقلاب های پست مدرن محسوب می شود.
نخبگان فکری، ایدئولوژیک و سیاسی ایران خوب می دانند که جهان اروپا-امریکایی با برنامه هسته ای کشورشان به عنوان یک دستاورد تمدنی برتر برخورد می کنند. لذا آنها تا جایی پیش رفته اند که حتی از چارچوب سنتی روابطشان در مقابل کشور جهان سومی که در پی به دست آوردن قدرت است، تجاوز کرده اند. این از اصول ثابت استراتژیک آن ها ناشی می شود که هر نوع قدرت تمدنی را که احتمالاً برهم زننده و تغییر دهنده تقسیم بندی تمدنی جهانی موجود که اصولش برگرفته از مدرنیته استعماری غرب در اواخر قرن نوزدهم است را باید سرنگون کرد.
و به طور خاص در حوزه انرژی هسته ای، غرب همانند ایران می داند که این نوع فن آوری و تمرکز آن در دستان غربی ها منجر به سلطه شان بر بیشتر کشورهای جهان شده است تا جایی که این کشورها در تصمیمات جنگ و صلح نمی توانند تعیین کننده باشند.
بی شک مسأله ایران امروز، به طور خاص یک مسأله جهانی است. نه فقط در حوزه انرژی هسته ای بلکه اساساً در حوزه وسیع تر و عام تر تمدنی. بدین معنی می توان گفت جنبه استراتژیک و دینی انقلابی که امام خمینی سی سال قبل رهبری کرد را باید دگرگونی کلی در مفاهیم تغییر انقلابی و ساخت دولت-امت در انتهای قرن بیستم دانست که تأثیرات عمیق در تحولات قرن جاری داشته است.




 

    102 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   انقلاب اسلامي ايران 

مطالعات منطقه ای:
●   ایران 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:20/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب