پيچيده شدن زندگيها و اتکاي روز افزون به وسايل تجملي اي که اکنون جزء ضروريات زندگي محسوب ميشوند، عرصه را بر روح و روان آدمي تنگ کرده اند و اين در حالي است که بازگشت به زندگي ساده فارغ از پيچيدگيهاي زندگي مدرن و مصرف زده، ميتواند زندگي اي معقول و همراه با آرامش را براي ما تأمين کند.
تصور کنيد در چنين جهاني زندگي ميکنيد: در اجتماعي امن و رضايت بخش و ناآلوده که در آن همسايگانتان را ميشناسيد و با آنها تعامل داريد. چنين جايي ميتواند يک شهر کوچک يا حومه شهر يا حتي شهري بزرگ باشد. در چنين جايي شما به راحتي ميتوانيد کار کنيد؛ با دوچرخه يا وسايل نقليه عمومي و کارآمد به محل کارتان برويد که چندان از خانه تان دور نيست و به اين ترتيب، زمان لازم را براي انديشيدن يا مطالعه کردن تا رسيدن به محل کارتان خواهيد داشت.
شغلي داريد که ميتواند زندگي آينده تان را بهبود بخشد و به جامعه تان سود برساند. هر چه سابقه استخدامي شما بيشتر باشد، بيشتر ميآموزيد و ارزش بيشتري نزد کارفرماي خود مييابيد و ميزان دستمزدتان بالاتر ميرود.
برنامه کاري تان وقت کافي برايتان باقي ميگذارد تا از هم نشيني با دوستان، خانواده و دل بستگيهاي بيرون از خانه خود لذت ببريد. پول کنترل تأثيرگذاري بر زندگي تان ندارد، چرا که نيازمنديهايتان به سادگي برآورده ميشود. مايملک شما چندان زياد نيست، اما هر چه هست از کيفيت بالايي برخوردارند و در نتيجه اين امکان را به شما ميدهند که خانه تان ـ چه شخصي چه استيجاري ـ کوچک تر باشد و آنچنان گران قيمت نباشد.
به جاي اينکه صرفاً در محل زندگي تان ساکن باشيد، با آن پيوند داريد. مثلاً حياط خانه تان بيشتر مواد غذايي مورد نيازتان را تأمين ميکند و ميتوانيد مازاد نيازتان را با همسايگانتان تبادل کنيد. شما در اجتماع خود نقش داريد و در شوراي شهر و ساير سازمانهاي مردمي تصميم گيري ميکنيد. تمام نيازمنديهايتان را از مراکزي که در نزديکي خانه تان قرار دارند و صاحبان آنها را ميشناسيد و آنها نيز در اجتماع شما زندگي ميکنند، خريداري ميکنيد. اگر فرزند داشته باشيد، قدم زنان و در کمال امنيت آنها را به مدارسي که در نزديکي خانه شما و مجهز و مناسب هستند ميرسانيد و مهارتهاي اجتماعي معتبر را به آنها ميآموزيد. مهارتهايي همچون تعامل با اجتماعي متشکل از کارکنان بزرگسال و محترم، در مواقعي که از مدرسه دور هستند.
مواقعي پيش ميآيد که نياز ميشود به فروشگاهي بزرگ در آن طرف شهر برويد. اين کار را با اتوبوسهاي عمومي يا شايد يک اتومبيل ساده قديمي تر انجام ميدهيد و با شريک شدن در هزينههاي ديگران، از اتومبيل آنها استفاده ميکنيد يا اتومبيلي را فقط براي مواقع نياز اجاره ميکنيد. به اين ترتيب،هفتهها يا ماههايي از عمرتان را صرف کسب هزاران دلار ـ پس از کسر ماليات ـ نميکنيد تا مالک يک اتومبيل جديد شويد. اين هفتهها و ماهها را براي خودتان حفظ خواهيد کرد. منافع شما، چيزهايي که به راستي دوست داريد با ذهن و دستهايتان انجام دهيد و تمام امکانات حيات، برايتان قابل وصول خواهد بود، چون شما وقت داريد!
اما حتماً داريد با خود ميگوييد: «اينجا آمريکاست و اين چيزها غيرممکن!»
ولي اين طور نيست. نيروهاي فزاينده اي وجود دارند که ادامه اين شکل از زندگي را حتي براي ثروتمندان ناممکن ميسازند. اگر شما از زمره اندک افراد خوش اقبالي هستيد که هنوز به نوعي، از زندگي ترسيم شده در بالا برخورداريد، اين نيروها شما را نيز تهديد ميکنند. چه در شهري منزوي و دورافتاده زندگي کنيد، يا گمنامي و تنوع کالاهاي در دسترس در يک شهر بزرگ را ترجيح بدهيد، اين نيروها امنيت و توانايي شما را براي دست زدن به انتخابهاي شخصي تحليل ميبرند.
به نظر شما، آيا زندگي توصيف شده در ابتداي مقاله را تنها در شهرهايي اسطوره اي ميتوان يافت که مدتها پيش از بين رفته اند؟ قبل از سيطره مصرف گرايي و اقتصادهاي بازار، ميتوانستيد تمام اين کارها را در هر جا از جمله شهرهاي محل زندگي خود انجام دهيد. هيچ دليلي وجود ندارد که ما دوباره نتوانيم به اين شيوه زندگي برگرديم، البته در صورتي که تعداد کافي از مردم، براي شناسايي و خنثي کردن نيروهايي که از محدود کردن افقهاي اجتماعي و اقتصادي ما جان ميگيرند و منتفع ميشوند، کمک و همکاري کنند.
اين نيروها خود را به شکل مصرف گرايي در زندگي ما نشان ميدهند: در ابتدا و در دهه 1950، اين نيروها در قالب تعداد روزافزوني از وسايل رفاهي براي زنان خانه دار به صحنه آمدند؛ سپس به شکل يک اتومبيل براي هر نفر به بهاي فرسايش سيستمهاي حمل و نقل عمومي درآمد و بعد به شکل فراگيري محصولاتي شيميايي که تا چند دهه پيشتر توليد آنها از نظر فني غير قابل تصور بود و سپس در دسترس بودن فزاينده کارتهاي اعتباري و وامهاي مصرف کننده؛ اتکاي فزاينده و شديد به وسايلي که ضرورت کار بدني را براي ما کمتر ميکردند؛ اتکاي کامل به اتومبيل و ضرورت غير قابل گريز و حتمي کار تمام وقت، صرف درآمدهاي دو عضو شاغل خانواده براي خريد چيزهاي بيشتر و بيشتر؛ سپس واردات کالاهاي ارزان و ارزان تر و از بين رفتن مشاغل صنعتي و هم اکنون نيز تنزل امکانات رفاهي کارکنان و تعداد افراد حرفه اي که هر چه ميگذرد، تعداد آنها کمتر ميشود... و در حال حاضر، محروم کردن مردم از حق رأي خود از سوي جامعه و جايگزين شدن آن با معاملات تجاري با غريبههايي که در دور دستها زندگي ميکنند. آيا اين سياهه را پاياني هست؟ چه وقت آمريکا شبيه نوعي کشور جهان سومي رنگ باخته و جدا شده از امپراتوري قديمي بريتانيا خواهد شد؟ يک سرزمين هرز از فرط آلودگي و آکنده از جمعيتي گرسنه، با چشم اندازهاي فرسايش يافته، زيرساختهاي فرسوده و مردمي گرسنه که به دنبال چيزهاي به درد بخور، گورستانهاي زباله را ميکاوند! ما نبايد اجازه دهيم که چنين اتفاقي يا مشابه آن اتفاق بيفتد. شايد کم کم اوضاع به کام ما شود. اما اين کار به تلاش و صرف وقت نياز دارد تا به ريزه کاريهاي آن بپردازيم و نيز به تمايل آزمودن چيزهاي جديد براي خودمان و به نفع فرزندانمان. تغييراتي جدي در پيش روست. ما ميتوانيم برخي از اين تغييرات را به نفع خود کنترل کنيم يا بنشينيم و پس از وقوع آنها، صرفاً نسبت به آنها واکنش نشان دهيم.
ساده بگويم، کساني که مصرف گرايي را تشويق ميکنند، پول و قدرت هنگفتي را نصيب خود ميکنند. شما با خرج کردن در جهت منافع مصرف گرايي، به تدريج پويايي اقتصادي را کاهش ميدهيد. آلودگي، سلامت شما را مورد تهديد قرار ميدهد و استاندارد زندگي تان پايين ميآيد، همان گونه که با سنجش چيزهايي که به راستي اهميت دارند، ميتوان شاهد اين وضعيت بود.
اين سايت در خدمت همين هدف است: شناسايي اين نيروها و به وجود آوردن فرصتهايي براي درس دادن به آنها يا خنثي کردن کنترل آنها بر زندگي تان، از طريق انجام کارهايي هر روزه که در مجموع به مبارزه اي بزرگ ميانجامند. ما نميگوييم که تفنگها را برداريد و شروع به شليک کنيد. آنچه که ما طرفدار آنيم، بسيار بيشتر از گلوله به اين نيروها و کساني که در پشت اين نيروها قرار دارند آسيب وارد ميکند و زندگي را براي شما بسيار لذت بخش تر ميکند؛ چرا که نتيجه اين مبارزه، فراهم آمدن امکان زندگي به شکلي است که شما دوست داريد. انجام اين کار، وظيفه همه ماست. ما نميتوانيم به سياست مداران اتکا کنيم، چون اگر آنها از قدرتي واقعي برخوردار باشند، قدرت آنها خريداري شده و پول آن هم پرداخت شده است و اگر پول آن پرداخت نشده باشد، معلوم ميشود که احتمالاً آنها قدرتي واقعي ندارند.
علاوه بر کارهاي روزمره اي که ميتوانيد انجام دهيد، مفاهيمي وجود دارد که بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرند و اين کار نبايد فقط از يک راه کليشه اي انجام گيرد. شعار «کم مصرف کن، دوباره مصرف کن، بازيافت کن» واجد معنايي در بطن خود است و انعکاس دهنده اهداف ارزشمندي است، اما به سختي ميتوان در آن راه حلي براي مشکلات يکپارچه جهان يافت. مثلاً چرا آمريکا به وسايل نقليه گروهي عنايتي ندارد؟ ما در اين سايت لينکهايي را در اختيار شما ميگذاريم تا بتوانيد آنچه را که ما زماني انجام داده ايم، مشاهده کنيد و براي از سرگيري آنها، هر کاري را که ميتوانيد انجام دهيد.