مناقشه ميان مصالحه جويي و فشار، حالتي غيرواقعي دارد. ديپلماسي يعني اين که بتوانيم به طرف مقابل خود، عواقب اقدامات مختلف و فوايد گزينه هاي جايگزين آن را نشان دهيم. اما ديپلماسي به طور اصولي، ظرفيت هاي خاصي از فشار را نيز به همراه دارد.
هنري کيسينجر وزير سابق امورخارجه آمريکا و تحليلگر سياسي به بررسي موقعيت هسته اي ايران، نتايج احتمالي مذاکرات ايران با سه کشور اروپايي و منافع آمريکا در اين جريان پرداخته است. آيا آمريکا فقط خواهان مقابله با فعاليت هاي هسته اي ايران و کره شمالي است؟ آيا مخالفت آمريکا شامل کشورهاي دموکراتيک جهان نيز مي شود؟ قرار است تا چه حد در مقابل گسترش هسته اي مقاومت کنيم.
آيا امکان دارد يک کشور به تنهايي به مأمور مقابله با گسترش سلاح هاي هسته اي تبديل شود؟
در مورد ايران، اين مسائل پيچيده در کنار هم قرار گرفته اند. اما وضعيت کره شمالي، متفاوت است. کره شمالي کشور انزوايافته اي است که هيچ کمک مهمي به اقتصاد کشورهاي ديگر نمي کند. همسايگان کره شمالي به استثناي کره جنوبي، توافق دارند که کره شمالي هسته اي، تهديد غيرقابل قبول امنيتي عليه ديگران است در نقطه مقابل آن، ايران يک توليدکننده بزرگ نفت است و پتانسيل هاي صنعتي زيادي هم دارد.
کشورهاي بزرگ ديگري هم به دلايل اقتصادي، از روابط حسنه با ايران نفع مي برند.
حتي در همسايگي ايران، کشورهايي هستند که از افزايش تهديد ايران عليه آمريکا استقبال مي کنند.
اميدها به پيشرفت در حل و فصل مسئله هسته اي کره شمالي را مي توان بر پايه فشار بر کشورهايي در همسايگي آن ارزيابي کرد که از لحاظ اقتصادي وابستگي خاصي به اين کشور داشته باشند، اما مسئله ايران، پيچيده تر است. حالا که اين مسئله به نقطه مرکزي ديپلماسي بين المللي تبديل شده است مهم است که استراتژي را که اين سياست بر آن قرار گرفته است، روشن کنيم.
در زمان جنگ سرد، تمام افرادي که در تصميم گيري در عرصه جنگ هسته اي حضور داشتند با اين بن بست بزرگ مواجه بودند که چگونه مي توان از تلفات ده ها ميليون انسان در اين جنگ جلوگيري کرد و در عين حال با حکومت هاي اقتدارگراي آن دوران مقابله نمود.
تمام ساماندهي جنگ سرد بين اين دو جبهه قرار مي گرفت. بازدارندگي در اين خصوص موثر بود زيرا تنها دو بازيگر اصلي در جهان وجود داشت. هر يک از آنها ارزيابي دقيقي از خطرات استفاده از سلاح هاي هسته اي به عمل مي آورند. اما وقتي سلاح هاي هسته اي به جاهاي ديگري نيز راه يافت، اصل بازدارندگي در زمان کوتاه مورد توجه قرار گرفت و ديگر معتبر نبود. اکنون ديگر سخت است که تصميم بگيريم چه کسي قصد دارد از چه حمله اي جلوگيري کند و چه محاسباتي نيز بايد انجام دهد.
حتي اگر کشورهاي خواهان انرژي هسته اي، همان دلايلي را مطرح کنند که کشورهاي داراي اين انرژي هم آن را مطرح مي کردند باز هم ممکن است آمريکا بخواهد از تسليحات هسته اي به عنوان مانعي براي مقابله با حملات تروريستي استفاده کند. تجربه شبکه خصوصي گسترش هسته اي هم عواقب گسترش تسليحات هسته اي را نشان مي دهد.
به تمام اين دلايل، بايد با گسترش هسته اي مقابله شود. در اين مورد فوريت هايي نيز وجود دارد بايد حتي از در اختيار گرفتن سلاح هاي هسته اي توسط کشورهاي دموکراتيک هم جلوگيري کرد.
اين واقعيت، اغلب با دو دغدغه ديگر ترکيب شده و حالت مبهمي مي يابد. کشورهاي گسترش دهنده هسته اي مي گويند آنها حق دارند از انرژي صلح آميز هسته اي براي توليد انرژي استفاده کنند. اما در مورد ايران، اين بيشتر به يک بهانه شبيه است.
آنچه که ايران واقعاً دنبال مي کند، مانعي در مقابل دخالت عوامل مختلف در سياست خارجي تهران است. به همين دليل است که ارائه مشوق هاي لازم براي خلع سلاح ايران کار سختي است. چون هر يک از اين مشوق ها به نحوي وابستگي ايران به کشورهايي را زياد مي کند که تکنولوژي هسته اي پيشرفته اي دارند و به اين ترتيب، توانايي ايران براي تهديد کردن آنها با ابزارهاي ديگر فراهم مي شود.
در همين حال، برخي متحدان اروپايي، تمايلات هسته اي ايران را دفاعي مي دانند. آنان برنامه هاي هسته اي ايران را برخاسته از موقعيت جغرافيايي اين کشور يعني در محدوده کشورهايي هسته اي مثل هند، پاکستان، روسيه و اسرائيل ارزيابي مي کنند. آنان معتقدند که بن بست هسته اي ايران را مي توان با ملايمت و با استفاده از ديپلماسي مصالحه جويانه به خاتمه رساند. آنان در مذاکرات خود با ايران، به مسائلي رسيده اند که در مورد عراق هم مطرح مي شد و آن هم تمايل اروپا به استفاده از ديپلماسي بين المللي در برابر تمايل آمريکا به اعمال فشار است.
در واقع، مناقشه ميان مصالحه جويي و فشار، حالتي غيرواقعي دارد. ديپلماسي يعني اين که بتوانيم به طرف مقابل خود، عواقب اقدامات مختلف و فوايد گزينه هاي جايگزين آن را نشان دهيم. اما ديپلماسي به طور اصولي، ظرفيت هاي خاصي از فشار را نيز به همراه دارد.
در آن صورت، آغاز مرحله مذاکره با آمريکا نمي تواند حالت مذاکره دوجانبه داشته باشد. اما چارچوبي مشابه اجلاس شش جانبه پکن براي حل بحران کره شمالي نيز مي تواند گزينه هايي را که آمريکا مي تواند از آنها حمايت کند يا برآنها پافشاري کند، تأمين نمايد.