اين روزها روزهاي پربركت و خوش يمني است زيرا در اين ايام تولد سه تن از قهرمانان دشت كربلا قرار دارد. ديروز، روز ميلاد امام حسين (ع) بود، فردا روز ميلاد امام سجاد(ع) است و امروز روز ميلاد بزرگ پرچمدار سپاه حسيني، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است و به همين سبب قصد داريم سطوري چند در باب وجود پربركت آن حضرت به رشته تحرير درآوريم. هرچند همگان مي دانند كه سخن گفتن از قهرمان علقمه، حضرت عباس (ع) كاري سخت است و جرات مي خواهد قلم بر داشتن و راجع به آن حضرت مطالبي را نوشتن اما چه ميشود اين عشقي كه در سينه به مولايمان داريم، اصرار مي ورزد به عنوان يك عاشق به حضرت ابوالفضل (ع) و ديگرخاندان نبوت (ع) با قلمي كه آميخته به مركب عشق و ارادت است مطالبي را بنگاريم. باشد كه بتوانيم تا حد امكان اداي دين نماييم.
آنچه از كتب تاريخ روشن و مبرهن است حضرت علي (ع) پس از شهادت حضرت زهرا (س) غم جانكاه و فزاينده اي را در سينه داشت اما سواي غم و اندوه خود اين فرزندانش بودند كه هر لحظه جاي خالي مادر را احساس مي كردند. هرچند آنها براي رعايت حال پدر و نيز برخي مصالح مربوط به اسلام اندوه خويش را آنچنان اظهار نمي كردند امام علي (ع) به عنوان پدري دلسوز و آگاه به امور اين حس فرزندانش را احساس مي كرد. از آن طرف هم امام علي (ع) با توجه به علم امامت خويش به خوبي مي دانست كه بعد از آن بايد فرزنداني از ايشان پا به عرصه وجود نهند كه بتوانند ياري گر خاندان امامت در صحنه هاي مختلف سياسي، نظامي و... باشند. پس روزي به برادرش عقيل بن ابيطالب كه در علم نسب شناسي تبحر داشت و قبايل و تيرههاي مختلف و نيز خصايص روحي و اخلاقي آنها را علي رغم نابينا بودن، خوب مي دانست گفت كه قصد دارد همسري اختيار كند همسري كه به خانه فاطمه زهرا (س) خواهد آمد بنابراين لازم است كه بانوي پاكدامن و صاحب نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت باشد. اين چنين بود كه عقيل بن ابيطالب بعد ازتحقيق در ميان قبايل مختلف، بانوي پاكدامن و صاحب عظمت و اصالت را به برادرش معرفي كرد و آن بانوي بزرگوار كسي نبود جز فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي كه وي را فاطمه كلابيه مي ناميدند و به مرور زمان كنيه اش هم ام البنين يعني مادر پسران شد.
از آنجا كه فاطمه كلابيه عشق و ارادت خاصي نسبت به رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع) داشت و هماره از حضرت فاطمه زهرا (س) به نيكي ياد مي كرد در خانه علي (ع) نه تنها همسري مهربان براي امام علي (ع) شد بلكه مادري دلسوز و غمخوار براي كودكان و فرزندان حضرت زهرا (س) گرديد، چنانچه مهرباني او نسبت به فرزندان حضرت زهرا (س) زبانزد عام و خاص بود. به عنوان مثال بعد از واقعه عاشورا و رسيدن خبر شهادت پسران اين بانوي بزرگ به وي ايشان قبل از آنكه در سوگ شهادت فرزندان خود ناله كنند سراغ امام حسين (ع) را مي گرفتند. وقتي هم شنيدند كه امام (ع) شهيد شده اند ناله اي سر داد و فرياد بر آورد كه: رگ هاي قلبم گسسته شد. اولادم و هرچه زير اين آسمان كبود است فداي نام حسين (ع) شوند.
پر واضح است از پدري چون حضرت علي (ع) و مادري چون ام البنين، فرزنداني كه پا به عرصه وجود مي نهند، فرزنداني بزرگ منش و صاحب اصالت و دينداري باشند كه در ميان چهار پسر اين بانوي گرامي، نام حضرت عباس (ع) چونان ستاره اي درخشان مي درخشد. گويند زماني كه حضرت ابوالفضل (ع) به دنيا آمد حضرت علي (ع) در گوش او اذان و اقامه گفت. نام خدا و رسول (ص) را به گوش او خواند و وي را با توحيد و رسالت و دين پيوند داد. بعد نام عباس را بر او گذاشت. نامي كه نشان از غيرت ديني و جوانمردي حضرت در برابر ستمكاران و ياوه گويان داشت؛ چنانچه حضرت علي (ع) از همان اوان كودكي حضرت عباس (ع) به صورت مستقيم يا غير مستقيم اين نكته مهم را بازگو مي كرد كه آن حضرت در آيندهاي نه چندان دور دوش به دوش برادرش حسين (ع) حماسه اي بزرگ را خلق خواهند كرد؛ به عنوان مثال زماني كه حضرت ابوالفضل (ع) نوزاد بود، حضرت علي (ع) گاهي قنداقه عباس (ع) را در آغوش مي گرفت و آستين دست هاي كوچك او را بالا زده و بر بازوان او بوسه مي زد و اشك مي ريخت. روزي مادرش ام البنين كه شاهد اين صحنه بود سبب گريه امام (ع) را پرسيد. حضرت فرمود: اين دست ها در راه كمك و نصرت برادرش، حسين قطع خواهد شد؛ گريه من براي آن روز است.
عباس (ع) در خانواده اي والا مقام و تحت تربيت پدر و مادري چنين پرورش مي يابد؛ چنانچه استعداد ذاتي و تربيت خانوادگي او سبب ميشود كه در كمالات اخلاقي و معنوي پا به پاي رشد جسمي و نيرومندي خاص خويش رفته رفته جواني ممتاز و شايسته شود؛ چنانچه رسايي قامت و توانايي جسماني را همراه با پيرايه عقل و دانش خود، همزمان داشته باشد. حضرت چهارده سال از عمر مباركش را در كنار امام علي (ع) گذراندو طي اين مدت كه پدرش با بني اميه و خوارج در نبرد بود پا به پاي برادران وديگر شيعيان امام (ع) در ميدان هاي نبرد مبارزه كرد و آنچنان شجاعتي از خود نشان داد كه در تاريخ بي نظير است. گويند در يكي از روزهاي نبرد صفين نوجواني از سپاه علي (ع) بيرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه هاي شجاعت و قدرت هويدا بود. اين نوجوان نقاب بر چهره با پسران يكي از مردان سپاه معاويه به نام ابن شعثاء درگير شده و تك تك آنها را به هلاكت رساند. سپس روي در روي ابن شعثاء نهاد و بعد از جنگي سخت او را با ضربتي از پا در آورد. همگان حيران شدند كه اين نوجوان كيست كه چونان علي بن ابيطالب (ع) مي جنگد و به دل دشمن، بي ترس و واهمه حمله مي برد؟ او نقاب را كنار زد و همگان ديدند كه او قمر بني هاشم است.
درادامه اين مقال بايد گفت كه حضرت عباس (ع) چند سال پس از شهادت پدر در سن هجده سالگي با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج ميكند؛ همان ابن عباسي كه راوي حديث و مفسر قرآن و شاگرد لايق و برجسته امام علي (ع) است و حاصل اين پيوند مبارك دو پسر ميشود با نام هاي عبيدالله و فضل كه هر دو و فرزندانشان بعدها از عالمان بزرگ دين و مروجان قرآن در ديگر بلاد مي شوند و اين چنين روح و نفس علوي بودن نيز از طريق حضرت ابوالفضل (ع) و فرزندانش در نسل هاي بعد از ايشان گسترش يافته تا اينگونه عطر خوش خاندان هاشمي بيش از پيش در ديگر بلاد و ازمنه رواج يابد. حضرت در دوران امامت برادرشان، امام حسين (ع) همواره پا به پاي برادر و در اطاعت ايشان بوده و لحظه اي برادر و امام خويش را تنها نمي گذارد و اين اطاعت كردن از امام توسط حضرت عباس (ع) در زمان امامت امام حسين (ع) بخصوص در روز عاشورا و صحراي كربلا به اوج خودش مي رسد؛ آنچنان امام سجاد (ع) از شهادت و غم و اندوه شهادت او را به مثابه شهادت حضرت حمزه سيدالشهدا (ع) عموي پيامبر (ص) و غم و اندوه آن حضرت در جنگ احد ياد ميكند ضمن آن اين چنين قهرماني هاي حضرت عباس (ع) را مي ستايد؛ خداوند عمويم عباس (ع) را رحمت كند كه در راه برادرش ايثار و فداكاري كرد و از جان گذشت. چنان فداكاري كرد كه دو دستش قطع شد. خداوند به او نيز همانند جعفر بن ابيطالب در مقابل آن دو دست، دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز ميكند. عباس (ع) نزد خداوندمقام و منزلتي دارد بس بزرگ كه همه شهيدان در قيامت به مقام والاي او غبطه مي خورند و رشك ميبرند.
در ادامه چه خوب است نوشتارمان را با القاب تابناك آن حضرت متبرك سازيم، القابي كه برخي از آنها را در زمان حياتش و برخي را هم بعد از شهادتش به ايشان داده اند؛ القابي چون قمر بني هاشم كه بيانگر بهره مندي آن حضرت از زيبايي ظاهر و جمال و جلال سيرت درون است، باب الحوائج كه نشان از بخشندگي ايشان در همه حال دارد، طيار كه گوياي مقام و عظمت حضرت در فضاي عالم قدس و بهشت جاودان دارد. الشهيد كه نشان از آمادگي ايشان براي شهادت در راه حق دارد، سقا كه هم ياد آور سقايي آن حضرت در دشت كربلاست و هم اينكه او را در ميان بني هاشم از همان كودكي ابوالقربه مي ناميدند به معناي پدر مشك كه گويا آن حضرت از همان اوان عمر خويش ميان بني هاشميان سقا بوده است، عبدصالح لقبي كه در احاديث امام صادق (ع) در باب عمويشان بيشتر ديده ميشود، ابوالفضل هرچند او را به سبب داشتن فرزند پسري به نام فضل، كنيه ابوالفضل دادند اما اين هم لقبي است برازنده آن حضرت كه بزرگمرد فضل و بخشش بوده است. كبش الكتيبه لقبي است كه به بالاترين رده فرماندهان مي دادند و چه كسي در شجاعت بالاتر از حضرت عباس (ع) مي تواند باشد ؟ و...
به هر حال آنچه عنوان شد تنها قطره اي از اقيانوس بي كران فضايل و خصايص بسيار نيكو و آسماني حضرت ابوالفضل عباس (ع) است كه به رشته تحرير درآمد. از آنجا كه مناسبت امروز به سبب جانفشاني و جانبازي هاي حضرت در ميدان كربلا به روز جانباز معروف شده است و چند سالي ميشود اين روز را با نام روز جانباز نيز مي شناسند پس بر جانبازان عزيز، اين افتخاران ايران زمين مايه مباهات و افتخاري وصف ناشدني است كه در كنار افتخار نايل شدن به مقام جانبازي در راه دين و ميهن، سالروز بزرگداشت آنها با روز تولد بزرگ مردي چون حضرت عباس (ع) قرين شده است. باشد كه همگان بتوانيم بيش از پيش زنده نگهدارنده نام عباس (ع) در پهنه گيتي باشيم و سپاسگزار جانفشاني اين جانبازان عزيز.