پنتاگون و کاخ سفید ادعا می کنند که هیچ طرحی برای جنگ با ایران ندارند در حالی که به تدارک نیروی دریایی خود در خلیج فارس که با رسیدن سومین گروه از ناوهای هواپیمابر در اواخر ماه می به حداکثر خود خواهد رسید، ادامه می دهد. ناو هواپیمابر و منابع موشکی موجود که برای حمایت از عملیات جنگی در کشورهای همسایه عراق استفاده نمی شوند با هرگونه سطح قابل قبول و عقلانی مورد نیاز برای ارسال هشدار به ایران یا دادن اطمینان به متحدان عرب حاشیه خلیج فارس فاصله دارند.
تمرکز ناوهای هواپیمابر آمریکا در این نقطه، توانایی این کشور را برای واکنش نظامی در نقاط دیگر بویژه غرب اقیانوس آرام که کره شمالی غیر قابل پیش بینی، به تحمیل تهدیدهایش ادامه می دهد، تضعیف می کند. گروه ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس که می توانند برای جنگ پیشگیرانه دیگر و این بار علیه ایران باشد، می توانند به عنوان یک گزینه جدی نگریسته و تلقی گردند.
انتقاد از حمله هوایی یا دریایی علیه ایران، دلایل مناسب چندی در این خصوص ارائه می دهد که جنگ میان واشنگتن و تهران برای منافع جهانی آمریکا یک فاجعه خواهد بود و از افزایش بهای نفت تا عنان گسیختگی و برانگیختن تروریسم در سراسر جهان گسترش خواهد یافت.
آنچه که به طور صریح و روشن از سوی رسانه ها یا سیاست سازان آمریکا درک نشده، مشکل اصلی طرح جنگی با ایران است و این مشکل ظاهرا فقدان اطلاعات واقعی در خصوص اهداف و امکانات ایران می باشد. طرح جنگی بدون اطلاعات کافی و مناسب، ویژگی پندارگون و دور از تصور دارد؛ مانند انسان کوری که تلاش می کند چیزی را توصیف کند که نمی بیند.
سکوت قابل ملاحظه ای در خصوص ایران در جامعه اطلاعاتی مطرح است. اواخر سال 2006 اندکی قبل از آن که جان نگروپونته مدیر اطلاعات ملی آمریکا به خاطر عدم تمایل برای کسب اطلاعات از ایران مجبور به استعفا گردد به انتقادات کنگره با اعتراف و تصدیق به این موضوع که نارسایی و نقایص عمده ای در این خصوص که چگونه این اطلاعات باید از ایران کسب شود، پاسخ داد. از آن زمان، یک برآورد اطلاعاتی در خصوص ایران تشکیل شد زیرا کاخ سفید خواستار آن بود که این داده ها یعنی رفتار و مقاصد ایران بسیار مفید هستند.
تحلیل های سازمان سیا پیشنهاد می دهند که این امر نمی تواند نشانگر آن باشد که تهران در حال حاضر برنامه سلاحهای هسته ای دارد، گرچه این مورد هم به فقر اطلاعات مربوط است نه به درک کامل از آنچه که در داخل این کشور یا میان رهبران آن جریان دارد. تا زمانی که آمریکا بتواند پاسخی به پرسشهای کلیدی درباره ایران از جمله توانایی مقابله به مثل آن و ماهیت و محل برنامه هسته ای آن پیدا کند هیچ اقدام نظامی نباید صورت گیرد.
شکست اطلاعاتی قریب الوقوع در رابطه با ایران بسیار شبیه آن چیزی است که در رابطه با عراق و بنا به همان دلایل صورت گرفت. از نقطه نظر عملیاتی، اگر شما فاقد سفارت در مرکز این کشور هستید و تحریم هایی را به آن اعمال کرده اید که روابط تجاری را ممنوع می سازد، جاسوسی از آن بسیار دشوار است. دشوارتر از آن وقتی است که آن کشور گروه کوچکی از تصمیم گیرندگان را در اختیار دارد که همه اطلاعات را کنترل می کنند. به هر حال در خصوص مسئله جاسوسی، موثرترین عوامل، افراد داوطلبی هستند که یا برای پول یا برای آرمان های خود، اخبار را برای سرویسهای خود تهیه می کنند.
«اولگ پنکوفسکی» فرد روسی که مهمترین جاسوس غرب در قرن بیستم بود، یک فرد داوطلب آرمانگر بود که پیش از موفقیت نهایی خود تلاش زیادی را برای ارتباط با سفارتهای انگلیس و آمریکا در مسکو انجام داده بود. وقتی که افراد داوطلب نمی توانند به شما برسند، شما هیچ جاسوسی ندارید. این امر کاملا عاقلانه است که فرض کنیم آمریکا جاسوسان واقعی کمی در ایران دارد. سیاستمدارانی که از اطلاعات خاورمیانه بی خبرند و به افرادی که سابق در این حوزه بودند اجازه می دهند که مبنایی برای تدوین سیاست گردند، گاهی دچار اشتباه و خطا می شوند.
فقدان منابع اطلاعاتی خوب، به اصطلاح اطلاعاتی که سیاست سازان واشنگتن از گروههای پناهنده سیاسی یا لابی ها بدست می آورند بسیار شبیه آن چیزی است که در مورد عراق روی داد. همه این گروهها علاقمندند که تاکید کنند ایران تهدید است نه این که بر تحلیلهای واقعی که ممکن است روحانیون ایران را تبرئه کنند تاکید کنند.
در راس این گروههای پناهنده سیاسی شورای ملی مقاومت ایران قرار دارند که به دروغ ادعا می کنند دارای یک شبکه از منابع مستقل در داخل ایران هستند اما در واقع آنها وابستگی زیادی به اطلاعاتی دارند که از سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل دریافت می کنند.
تحلیلهای انتقادی از حوادث ایران که به دست سیاست سازان در واشنگتن می رسد به طور مداوم از سوی گروه فوق الذکر و دیگر لابیها و گروههای حامی مانند موسسه اینترپرایز آمریکا، موسسه هادسن، موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک و کمیته امور عمومی اسرائیل و آمریکا موسوم به آیپک مطرح می شود که همگی آنها در موضوع «دستور کار ایران» که خواستار تغییر رژیم آن هستند، سهیم می باشند.
آیپک یک سازمان توصیه کننده در مورد ایران است که اکثر افراد کنگره آمریکا برای شکل دادن به دیدگاهها و نظرات خود به آن وابسته اند.
حامیان اسرائیل از جمله سیاستمداران سیار مانند بنیامین نتانیاهو نخست وزیر سابق این رژیم که کرارا از آمریکا بازدید می کرد و دسترسی خوبی هم به رسانه ها و حامیان بالقوه داشت، بر این موضوع پافشاری می کرد که با ایران باید از طریق زور برخورد شود.
همچنین یک مشکل تاکتیکی نیز به دلیل کمبود اطلاعات ایجاد شده است. بدون اطلاعات درست، برنامه هسته ای ایران هدف سختی برای عملیات نظامی شده است. صدها هدف ناشناخته در ارتباط با مسئله هسته ای ایران به همراه شمار زیاد دیگری که مخفی هستند وجود دارد.
برخی از این سایتها در شهرها مستقر هستند؛ مفهوم آن این است که تلاش برای انهدام آنها شمار زیادی تلفات غیر نظامی در برخواهد داشت. چند سال است که ایران برای حمله نظامی آمریکا آماده شده است و گزارش هایی در دست است که می گوید شماری از این سایتها در اعماق زمین قرار داشته و با لایه های بتونی محکم شده اند؛ این امر بدان معنی است که تلاش برای انهدام همه آنها نیازمند سلاحهای هسته ای تاکتیکی است. استفاده یک جانبه از سلاحهای هسته ای توسط آمریکا جهان را تغییر خواهد داد. فقر اطلاعاتی همچنین به این معنی است که ظرفیت ایران برای مقابله به مثل ناشناخته است.
اگر یکی از اهداف جنگ، تحمیل خسارات سنگین به دشمن باشد ممکن است به جای آن دشمن چنین کاری را انجام دهد، بنابراین ضروری است که شما امکانات و توانایی های دشمن را بدانید.
یکی از سناریوهای مقابله به مثل ممکن در برابر جنگ پنتاگون و آژانسهای اطلاعاتی علیه ایران، این است که ایران هم کیشان شیعه خود در عراق را علیه نیروهای آمریکا برانگیزد، خطوط تدارکاتی آنها را قطع نماید و سراسر عراق را به محل امنی برای شورشیان تبدیل کند.
ایران می تواند از سلاحهای موجود خود برای حمله به سایر نیروهای آمریکایی در منطقه از جمله کویت، بحرین و قطر استفاده کند. ایران می تواند به نحو موثری به دوستان منطقه ای و متحدان آمریکا مانند کویت، امارات، اسرائیل و عربستان سعودی حمله کند. برای مثال، ایران می تواند از اکثریت شیعه در بحرین بخواهد که دست به شورش بزنند و امیر سنی خود را سرنگون سازند که این امر منجر به از دست رفتن فوری ششمین ناوگان دریایی آمریکا خواهد شد. ایران از موشکهای کرم ابریشم و انفجارقایقها به منظور بستن تنگه هرمز که سبب قطع جریان نفت از سراسر منطقه خلیج فارس و صعود قیمت نفت به بشکه ای 400 دلار خواهد شد، استفاده خواهد کرد. اگر این امرصورت گیرد ناوهاي هواپیمابر آمریکا ناكارآمد خواهند شد.
حمله به ایران بر پایه بهانه های اشتباه و دلایل نادرست و فقر اطلاعاتی که فاجعه عراق را ایجاد کرد، سبب خواهد شد که نفوذ و قدرت آمریکا در سراسر منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی بيش از پيش از بین برود که در این صورت آمریکا باید هزینه بسیار زیادی را برای این نادانی پرداخت کند.