معمولا در زمانه کنونی، غفلت و نسیان بر آدمیان غالب است و مرگآگاهی برای اکثریت، چیزی جز لقلقه زبان نیست. بههمین مناسبت یک سلسله القاب و تشریفاتی برای بسیاری علما مطرح است که همچون کتیبه سنگ قبر اموات هرگز فایده ندارد. ذکر اینکه «امام اینچنین بود»، «اینچنین در دل داشت» و «فلان مقامات و حالات را داشت» همان سنگ قبری است که سودی ندارد. چون هر عنوانی را بیابی، خوش زرق و برقتر از آن را دیگران روی سنگ قبرها نگاشتهاند. آنچه ضروری است تا در مورد امام راحل انجام گیرد، بررسی عملکرد آن بزرگمرد در طول حیات پر برکتش است. بدین ترتیب، شاید بتوان به مبانی فکری و نظری ایشان پی برد. امام رهآوردی داشت که اگر نگوییم بیسابقه، بیشک کمسابقه بود. بدین جهت، تبیین خطوط کلی نظری و عملی امام راحل، از مواردی است که جای بحث و فحص فراوان دارد.
اما پیش از ذکر این خطوط کلی، بیان امری راهگشای بحث خواهد بود. در مکاتب الهی انسان اسفار اربعه (سفرهای چهارگانه)ای دارد که عبارتند از:
1- «سیر من الخلق الی الحق»: سالک از خلق بهسوی حضرت حق سیر میکند تا حق را بشناسد.
2- «سیر من الحق بالحق»: سالک الیا... اینبار در اسمای حسنی و اوصاف حضرت حق سیر میکند.
3- «سیر من الحق الی الخلق بالحق»: از حضرت حق بهسوی خلق حرکت میکند و خلق را با دیده الهی میشناسد.
4- «سیر فی الخلق بالحق»: در کثرت با دید وحدت سفر میکند.
با ذکر این مقدمه، به تعیین خطوط کلی نظری و عملی امام راحل میپردازیم:
1- اسفار چهارگانه مذکور را برخی با نظر و فکر طی میکنند و برخی با بصر و دل. به همین مناسبت، برخی «صاحبدل» هستند و برخی «صاحب نظر».
نقل است که ابوسعید ابوالخیر، عارف و صاحبدل معروف، با ابوعلی سینا، فیلسوف و صاحب نظر مشهور، درمحلی به گفتوگو پرداختند.
پس از پایان این دیدار، شاگردان و اطرافیان به دور ابوسعید حلقه زده و از ابن سینا سؤال کردند.
ابوسعید گفت: هرآنچه من میدیدم، او میگفت. ملازمان ابن سینا نیز نزد او آمده و از ابوسعید سؤال نمودند. ابن سینا گفت: هرآنچه من میگفتم، او مشاهده میکرد. پس فرق اساسی بین اندیشمندان و صاحبدلان عبارت است از اینکه آنچه که صاحبدل میبیند یک اندیشمند میفهمد و با پای استدلال که احیانا بیتمکین است، راه را طی میکند، در حالی که صاحبدل با شهود راه میرود. هرچند ممکن است راه این هر دو یکسان باشد، اما بدون تردید، رهآورد هریک متفاوت از دیگری است. امام راحل هم صاحبدل بود و هم صاحبنظر، فیلسوف و عارفی بزرگ بود. امام در عالم صاحبنظران، اندیشمندی دقیق و نکتهسنج و در عالم صاحبدلان، یک عارف وارسته بود.
دلیل این مدعا آن است که حضرت امام در براهین فکری، بر بزرگان، نقدی قابل توجه دارد (رجوع شود به تقریرات فلسفی ایشان) و هم در مسایل عرفان نظری علاوه بر فهم عمیق آن، صاحب سبکی است خاص. (رجوع شود به مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه)
2- از گذشته تاکنون و بالأخص با تخصصی شدن کارها، برخی صرفا مهندس هستند و برخی معمار. توضیح آنکه مهندس تنها با قلم و کاغذ و ترسیم خطوط سروکار دارد و صرفا در پی ترسیم نقشهای بر روی کاغذ است و از طرف دیگر معمار نیز قادر به ترسیم نقشه نیست، بلکه تنها قادر به اجرای منویات مهندس و پیادهکردن صحنه ترسیم شده از ساختمان بر روی نقشه است. حضرت امام نه صرفا مهندس اسلام و نه صرفا معمار آن بود. ایشان بهخاطر فهمیدن دین، در صدد برآمد تا دین را از صفحه کتاب و کنج حوزهها به در آورد و در صحنه جامعه پیاده کند.
نیمنگاهی به سیر زندگی امام راهگشای این بحث است. ایشان پس از 19 سال زندگی در خمین، به فراگیری ادبیات، فقه و اصول در قم پرداخت و از 27 تا 38 سالگی، کتابهای عمیق عرفانی را به رشته تحریر درآورد و پس از آن، کمکم وارد مباحث و نظریههای سیاسی شد.
واضح است که امام با بصیرت سیاسی خاص، وارد عالم سیاست شد و اینطور نبود که بدون چشمانداز خاصی به دنبال تأسیس حکومت اسلامی باشد.
3- حضرت امام در تفسیر سوره حمد، با ذکر روایتی از وجود حضرت ختمی مرتبت، این نتیجه را میگیرد که دین حضرت موسی و عیسی به ترتیب شریعت و طریقت هستند و دین اسلام جمع شریعت و طریقت است.
امام راحل نیز بهراستی به اسلاف مطهر خویش، یعنی اهل بیت علیهمالسلام اقتدا کرد. ایشان برخلاف عارفانی که شریعت گریزند و برخلاف فقهایی که فاء فلسفه و عرفان را فاء کفر میپندارند و از طریقت تنفر دارند، هم اهل شریعت بود و هم اهل طریقت.
این عالم ربانی در تعلیقه بر «فص ایوبی» به این امر اشاره میکند که طریقت و حقیقت، جز از راه شریعت بهدست نمیآید و کسی که مانند عوام صوفیه بخواهد از غیر راه ظاهر به باطن برسد، مورد تأیید خداوند نیست و روشن میکند که آنها که گمان میکنند با عمل به شریعت نمیتوان به طریقت رسید، شریعت را درست ندانسته و بهخوبی به آن عمل نکردهاند. البته امام متعرض کسانی هم میشود که علیرغم هماهنگ شدن شریعت و طریقت، به حقیقت نایل نمیشوند و علت آن را عدم طی طریق درست میداند.
به هر حال، امام با استناد به آیه مبارکه 66 سوره مائده، ضمن بیان هماهنگی شریعت و طریقت، صوفیان عامی و همچنین مقدس مآبان را محکوم میکند.
مشهور است که اهل طریقت با مسایل اجتماعی و سیاسی سروکار چندانی ندارند و اهل شریعت نیز علیرغم آنکه در مسایل اجتماعی و سیاسی صاحب نظر هستند، موفق به اجرای اندیشه سیاسی اسلام نمیشوند.
نظریه ولایت مطلقه فقیه، از جمله این موارد است که بسیاری از فقها به آن قایل بودهاند. اما با مطالعه تاریخ، واقعا به چند حکومت اسلامی میتوان اشاره کرد؟ با کمی تسامح، تعداد حکومتهای اسلامی از زمان غیبت امام عصر(عجا...)، به تعداد انگشتان یک دست نمیرسد.
امام با الهام از سیره ائمه هدی، سیاست و دیانت را عین یکدیگر دانست و صرفا به تئوریپردازی اکتفا نکرد، بلکه وارد صحنه عمل شد و در این میان، چندین سال سختی تبعید و دوری از کشور را بهجان خرید تا اینکه موفق به تأسیس حکومتی شد که خار چشم استکبار شد؛ حکومتی که چه بسا سالیان سال، بزرگان چشم انتظار آن بودهاند.
4- امام خمینی همچنان که خود اذعان داشت، موظف به تکلیف بود و نه نتیجه. توضیح آنکه مطابق حدیث قرب نوافل که ایشان در شرح حدیث 27 در کتاب چهل حدیث بیان میکند، وقتی دل را به صاحبدل و خانه را به صاحبش تسلیم نمودی و خود در آن تصرفی نکردی و اعراض از غیر او کردی و خانه را بهدست غاصب ندادی، خود صاحب خانه در آن تجلی میکند و اداره امور را خود بهعهده میگیرد و انسان را به امر خود واگذار نمیکند. مطابق حدیث «قرب نوافل»، حضرت حق گوش آن عبد میشود تا بشنود و چشم او میشود تا مشاهده کند و زبان او می شود تا بدان واسطه سخن گوید و دست او میشود تا با آن بگیرد و...
از همین روی در اندیشه حقمدار امام، آیه شریفه «لا تاسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم» سرلوحه کار است. نشان این امر در سیره آن عارف وارسته قابل مشاهده است. چراکه در شهادت فرزندی همچون سید مصطفی که نشانههای وارستگی در همان سنین جوانیاش مشخص بود، یا در شهادت شاگرد برجسته خویش، استاد شهید مرتضی مطهری و یا در شهادت 72 تن از برجستهترین خدمتگزاران انقلاب، امام دارای آرامش و طمأنینه بود؛ آرامشی که جز اولیای الهی قادر به درک آن نیستند؛ آرامشی که از هیچ منبعی جز حضرت حق نمیتواند نشأت بگیرد.
5- مطابق برخی احادیث، شأن و مقام اهل بیت(ع) در مرتبهای است که احدی از مردم را نمیتوان با آنها قیاس کرد.
با توجه به موارد فوقالذکر نیز وجود حضرت امام خمینی(ره) در مقایسه نه فقط با علمای عصر خویش بلکه در مقایسه با علمای پیشین، از شأن و رتبهای برخوردار است که میتوان به صراحت بیان کرد که ایشان به ائمه هدی در سنت به سایرین قریبتر بوده است به این ترتیب، او نه تنها رهبر مسلمین، بلکه رهبر آزادگان و احرار جهان بود. این امر در الگوگیری نهضتها و انقلابهای جهان که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رخ داد قابل مشاهده و ارزیابی است.