1- همهچیز از بهار 76 شروع شد؛ زمانی که علیاکبر ناطقنوری، سیدمحمد خاتمی، محمد محمدی ریشهری و مرحوم سیدرضا زوارهای کاندیدای ریاستجمهوری شدند. در این دوره بود که فیلم تبلیغاتی برای اولینبار در رقابتهای انتخاباتی، کارکرد یافت؛ فیلمهایی که از رسانه ملی پخش شدند و تأثیرشان را نمیشد در جذب آراء انکار کرد.
ناطقنوری پرامیدترین چهره برای پیروزی در انتخابات بهنظر میرسید و بهزاد بهزادپور، کارگردانی فیلم تبلیغاتی او را عهدهدار شد و با توجه به فضای موجود، پرداختی حماسی را در دستور کار خود قرار داد، با این هدف که ناطق را فردی مقتدر نشان دهد. با این رویکرد بود که بخش قابل توجهی از فیلم را اظهارنظرهای حمایتی بسیاری از مسئولان تشکیل میداد یا در صحنهای دیگر، ناطق نوری در حال حرکت بود در حالیکه موسیقی حماسی همراهیاش میکرد. در احوالی که پیروزی ناطق در انتخابات، قطعی بهنظر میرسید، فیلم تبلیغاتی این نامزد نیز چنین قطعیتی را به تصویر میکشید.
به این ترتیب، فیلم تبلیغاتی ناطق نوری کاندیدای پرامید آن دوره، در عمل کارکردی ضدتبلیغاتی یافت. تلاش کارگردان این فیلم برای نمایش نوعی اقتدار، ناخواسته همسو با شایعاتی شد که ناطق را برنده بیگفتوگوی رقابتهای ریاستجمهوری معرفی میکرد.
در همان ابتدای فیلم، فیلمساز بیمقدمه از تصویر آیتا... جوادی آملی استفاده کرده بود که ناطق را بهعنوان کاندیدای اصلح معرفی میکند و در پی آن، شاهد اظهارنظرهای حمایتی مسئولان از ناطق هستیم، با تصاویری کوتاه که با ریتم تند همراه شدهاند. در واقع بهزادپور قبل از اینکه خود را ملزم به معرفی کاراکتر فیلمش بداند، او را نامزد اصلح و شایسته سمت ریاستجمهوری اعلام میکرد، روشی که ناخودآگاه دافعهبرانگیز هم شد. از طرفی ساختار تکنیکی فیلم نیز مغشوش و متصنع بود؛ استفاده بیدلیل از تراولینگ که اغلب فاقد منطق و دلالت فرمی بود و زومهای مکرر و مؤکد روی چهره یا عکس ناطق، بهمرور بر اثر تکرار، تأثیرشان را از دست میدادند. کارگردان به سوابق مبارزاتی ناطق نوری اشاره میکند و حتی یک سکانس زندان را هم با تکنیکی قابل قبول در دل فیلم قرار میدهد، ولی با این تمهید، مخاطب به نامزد مورد نظر نزدیکی «حسی» پیدا نمیکند، چراکه فرم بیش از حد رسمی و لحن حماسی فیلم، اجازه چنین کاری را نمیدهد.
اگر در فیلم تبلیغاتی ناطق، این «عظمت» بود که حرف اول و آخر را میزد، در فیلمی که برای خاتمی ساخته شد، ایجاد حس صمیمیت در دستور کار قرار داشت.
سیفا... داد به همراه فیلمسازانی چون بهروز افخمی و احمد مرادپور، کارگردانی فیلم تبلیغاتی خاتمی را عهدهدار بودند. حضور چند فیلمساز باتجربه و ایدههای تازهای که در ساخت فیلم تبلیغاتی خاتمی، به خرج دادند، این فیلم را به اثری مؤثر در جذب آراء بدل کرد. فیلم قرار بود از این کاندیدای نهچندان پرامید ریاستجمهوری در آن روزها، چهره سیاستمداری متفاوت را ارایه دهد. اینگونه بود که خندههای خاتمی توسط دوربینها شکار شد. مردی که لحن حرف زدنش، چهره خندانش، حضورش میان مردم به شکلی شکیل ارایه میشد و روی مخاطب تأثیر میگذاشت.
اما مهمترین تصاویری که در فیلم خاتمی به چشم میخورد، سفر او به استانها با اتوبوس و حضور بیواسطه میان هوادارانش بود، چیزی که شاید امروز بسیار کلیشهای به نظر برسد، ولی 12 سال پیش، نمونهاش را نمیشد در فیلم تبلیغاتی هیچ سیاستمدار دیگری مشاهده کرد.
در دیگر فیلمها، نامزدهای ریاستجمهوری، رو به دوربین سخن میگفتند ولی در فیلم خاتمی، شاهد گفتوگوی دو نفره او با مهدی حجت بودیم که بهعنوان پرسشگر ظاهر شده بود و البته بیشتر سؤالاتش هم شخصی بود تا سیاسی؛ روشی که باعث شد تا مخاطب با خاتمی احساس صمیمت و نزدیکی کند.
در فیلم تبلیغاتی مرحوم زوارهای حتی از تمهیدات تکنیکی فیلم ناطق نوری هم خبری نبود؛ فیلمی ساده که قرار بود سادگی و صداقت مرحوم زوارهای را به نمایش بگذارد. ابتدا قرار بود رسول صدر عاملی کارگردان فیلم باشد ولی در عمل، گروهی کمتجربه این فیلم را ساختند. حاصل کار یک گزارش تصویری ساده و بدون خلاقیت از آب درآمد که با نمایش زادگاه زوارهای آغاز میشد و پس از معرفی او و شرح سوابقش، به سراغ تصاویر آرشیوی میرفت و در دقایقی که برای چنین فیلمی بسیار طولانی به نظر میرسید، نطقهای زوارهای را در مجلس، به نمایش میگذاشت. تأکید فیلم بر سادهزیست بودن آقای زوارهای با ارجاعهای مکرر به فضای روستا مؤکدتر میشود. مصاحبههای مردمی هم که در فیلم گنجانده شده، به لزوم شرکت در انتخابات و برگزیدن نامزد اصلح تأکید دارند که کلیتر از آن است که به کار فیلم انتخاباتی یک نامزد خاص بخورد.
ساخت فیلم تبلیغاتی محمدمحمدی ریشهری، نامزد «جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب» را سه کارگردان با تجربه تلویزیون، یوسف مناجاتی، حسین فردرو و اسدا... ایمن برعهده گرفتند، فیلمی که فراتر از یک رپرتاژ معمولی تلویزیونی از کار در نیامد.
شروع فیلم با تصویری از کعبه و زایران، به سابقه آقای ریشهری در سازمان حج و زیارت تأکید داشت که افتتاحیه مناسبی برای فیلم محسوب میشد. در ادامه، فیلم، انبوهی از مصاحبهها، اظهارنظرهای مردمی و تصاویری کلیپ مانند را با انبوهی از افکتهای کامپیوتری به هم متصل میساخت و شبیه کارهای تلویزیونی مرسوم و معمول آن دوران عمل میکرد که تکراری و کهنه بهنظر میرسید.
حاصل کار سه کارگردان قدیمی تلویزیون، نشان از آن دارد که شناخت درستی از مقوله فیلم تبلیغاتی نداشتهاند و فیلم در معرفی درست ریشهری ناتوان است و نمیتواند مخاطب را متقاعد کند به اینکه او نامزد اصلح انتخابات است. از طرفی، نوعی اغتشاش تکنیکی بر فیلم حاکم بود که در آن تصور شده بود هر حرف و تصویری را به مدد مونتاژ و استفاده از موسیقی میتوان در ساختار اثر گنجاند.
به این ترتیب، از چهار فیلم تبلیغاتی که در انتخابات ریاست جمهوری دور هفتم ساخته شد، تنها فیلم خاتمی اثری خوشساخت و تأثیرگذار از کار درآمده بود.
2- چهار سال بعد، هنگام برگزاری هشتمین انتخاب ریاست جمهوری، دیگر همه به اهمیت نقش و تأثیر فیلم تبلیغاتی پیبرده بودند. در این دوره، صدا و سیما نیز به شکل قابل توجهی، حجم برنامههای مربوط به انتخابات را افزایش داد و در برنامههای زیادی به پوشش رخدادهای انتخاباتی پرداخت. در این دوره تعداد نامزدها به شکل بیسابقهای افزایش یافت و شاهد حضور ده نامزد بودیم، ده نامزدی که ده فیلم تبلیغاتی برایشان ساخته شد. میان اینها، فیلمهایی که برای سیدمحمد خاتمی، احمد توکلی و علی فلاحیان ساخته شدند، بیشتر سروصدا به پا کردند.
اگر در دوره هفتم، در فیلم تبلیغاتی آقای خاتمی کوشیده میشد تا بر «لبخند» او تأکید شود، اینبار استفاده از «اشک» کارساز شد. فیلمی که احمدرضا درویش با همراهی چند فیلمساز دیگر برای خاتمی کارگردانی کرد قصد معرفی او را نداشت، چراکه او چهار سال رییسجمهور بود و بینیاز از معرفی مینمود. در عوض، تمرکز فیلم روی این نکته قرار گرفته بود که چرا خاتمی برای دومینبار وارد عرصه انتخابات ریاستجمهوری شده است.
فیلم به مشکلاتی که خاتمی در طول چهار سال اول ریاستجمهوریاش داشته، اشاره میکرد و حتی از قول مردمی که دربارهاش نظر میدهند، چنین عنوان میکند که: «اگر جای او بودند، دیگر وارد عرصه نمیشدند.» فیلم حتی به نقد عملکرد دولت خاتمی به انتظاراتی که برآورده نشد میپردازد، شروعی جذاب و شاید مغایر با اهداف یک فیلم تبلیغاتی که در ادامه فیلم، بهدلیل استفاده هوشمندانهای از این نکته میشود، بسیار تأثیرگذار هم از کار درمیآید. تصویر خاتمی که برای ثبتنام آمده بود و بغضی که هنگام صحبت کردن داشت، در فیلم مورد استفاده قرار میگیرد. فیلم از میانه و با نمایش میتینگ انتخاباتی خاتمی، صحبتهای او و ابراز احساسات هوادارانش، ریتم تندی به خود میگیرد و در انتها باز هم به سراغ لحظات ثبتنام و اشک ریختن خاتمی میرود.
فیلم تبلیغاتی احمد توکلی شروعی قابل توجه داشت. دختر جوانی که ظاهر امروزی هم دارد، حرفهای تندی در نقد شرایط اجتماعی – اقتصادی میگوید و بعد هم میزند زیر گریه. شروعی غافلگیر کننده برای فیلم نامزدی که با نقد دولت خاتمی به میدان آمده است. ضیاءالدین دری، کارگردان فیلم تبلیغاتی احمد توکلی بهسراغ مردم و بیشتر جوانها میرود که تمامشان به شرایط موجود اعتراض دارند. معرفی احمد توکلی و تشریح سوابقش در کنار گفتوگوی او با اکبر نبوی قرار میگیرد و به شکلی موجز، دیدگاههای انتقادی توکلی نسبت به دولت اصلاحات بیان میشود. ایراد فیلم این است که بیشتر از آنکه توکلی را معرفی و به تبلیغ دیدگاه های او و برنامههایش برای اداره کشور بپردازد، به نقد دولت خاتمی اختصاص یافته است، هرچند که سر و شکل فیلم، حرفهای است و اغلب تصاویر به لحاظ فنی خوشترکیب و سینمایی و تأکیدهای دوربین برچهره توکلی حساب شدهاند و از حضور کارگردانی در پشت دوربین خبر میدهند که در ترکیب نماها و توالی کنار هم قرار دادنشان مهارت فنی قابل توجهی دارد. این توانایی تکنیکی اگر بهجای نقد رقیب، به معرفی بیشتر و بهتر توکلی میپرداخت، قطعا میتوانست کارکرد مؤثری داشته باشد.
ضیاءالدین دری کارگردانی فیلم دیگری را هم برعهده داشت. او برای فیلم تبلیغاتی علی فلاحیان هم ساختاری روایی را انتخاب کرده بود، هرچند که این فیلم پس از جنجالهای بسیار سرانجام پخش هم نشد. در ابتدای فیلم تلفن زنگ میخورد و از بازیگر جوانی (شراره یوسفنیا) برای بازی در فیلم تبلیغاتی علی فلاحیان دعوت بهعمل میآید.
از اینجا به بعد فیلم به جنجالهای پیرامون وزیر اطلاعات دولت هاشمی میپردازد و به ماجرای دادگاه میکونوس، قتلهای زنجیرهای و... بهصورتی تیتروار میپردازد. فیلم، معرفی نامزد مورد نظرش را اینچنین آغاز میکند و سپس افشاگریهای فلاحیان در خصوص قتلهای زنجیرهای خط سیر فیلم را در بر میگیرد، نکتهای که گویا دلیل اصلی عدم پخش فیلم تبلیغاتی او از تلویزیون هم شد.
سؤال پرسشگر (همان بازیگر جوان ابتدای فیلم که میگفت: حاضر به حضور در فیلم تبلیغاتی فلاحیان نیست) از مردم و تأکید بر این جمله که «عالیجناب خاکستری را میشناسید؟» در کنار صحبتهای صریح فلاحیان، این فیلم تبلیغاتی را که «گل آفتابگردان» نام داشت، به متفاوتترین فیلم نامزدهای هشتمین دوره انتخابات ریاستجمهوری تبدیل کرده بود.
فیلمهای تبلیغاتی علی شمخانی، عبدا... جاسبی، محمود کاشانی، حسن غفوریفرد، منصور رضوی و شهابالدین صدر دیگر نامزدهای ریاست جمهوری دوره هشتم، کارکردی مناسب نیافتند و به دلیل ساختار کلیشهای فاقد تأثیرگذاری بودند. فیلم مربوط به شهابالدین صدر، بیشترین لطمه را از ضعف تکنیکی خورده است و پر است از حرکتهای زاید دوربین. در بسیاری از نماها، اصلا کاندیدای مورد نظر یا در کادر نیست، یا در میان حرکتهای مداوم دوربین، از زوایایی نامناسب به تصویر کشیده میشود. تصنع در فیلم موج میزند و تلاش فیلمساز برای ایجاد حس نزدیکی میان شهابالدین صدر و مخاطب، با بردن دوربین به خانه قدیمی او و گفتوگو با مادرش، به دلیل ضعف در پرداخت، فاقد تأثیر است. زمانبندی نماها هم درست صورت نگرفته و فیلم خیلی زود در دام اطناب و ملال میافتاد.
فیلم تبلیغاتی دکتر غفوریفرد، نیز ساختاری بهشدت کهنه و تکراری دارد. تأکید فیلمساز به دوران مدیریت غفوریفرد در ورزش و نشان دادن تصاویری از او کنار ورزشکاران، بهعنوان المانی تبلیغاتی، طبیعی به نظر میرسد، ولی این کار بدون ظرافت صورت میگیرد. گفتوگو با غفوریفرد نیز یادآور فیلمهای تلویزیونی نامزدهایی بود که رو به دوربین سخن میگفتند و هیچ ظرافت تصویری و نمای تأثیرگذاری در این فصول به چشم نمیخورد. غفوریفرد لحن آرامی دارد که فیلمساز میتوانست از آن استفاده مطلوبی کند، ولی در عمل، پرداخت تصویری به گونهای بود که خیلی زود همهچیز یکنواخت و کسلکننده از کار درمیآمد. تصاویر غفوریفرد در کنار شهید رجایی، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و... نشان میدهد که قرار است بر حضور او در دوران مختلف دولتهای جمهوری اسلامی، دلالت داشته باشد، ولی این نماها اغلب بدون ظرافت در کنار هم قرار گرفتهاند.
در فیلم تبلیغاتی سید منصور رضوی قرار بود که نوعی صمیمیت به مخاطب القا شود اما لحن نامناسب و تصنعی پرسشگر مانع آن میشد.
با وجود تک لحظههای مؤثری که در فیلم به چشم میخورد (مانند اینسرتی از دستی که کبریتی را روشن میکند) چند پارگی و فقدان انسجام ساختاری به آن لطمه زده بود. فیلم، شناختی از نامزد مورد نظرش بهدست نمیداد و در دقایقی صرفا به طرح مشکلات میپرداخت و اغلب هم پاسخی برای رفع آنها ارایه نمیکرد.
فیلم تبلیغاتی محمود کاشانی را میتوان ضعیفترین فیلم تبلیغاتی آن دوره دانست. تقریبا تمام فیلم به صحبتهای کاشانی رو به دوربین اختصاص یافته و کارگردان هیچ خلاقیتی در به تصویر کشیدن صحبتهای او از خود نشان نداده است، ضمن اینکه مضمون صحبتها هم بهجای آنکه به معرفی نامزد ریاستجمهوری و برنامههای او اختصاص داشته باشد، به مرور رخدادهای تاریخی از جمله ملی شدن صنعت نفت و اشاره به حضور مؤثر آیتا... کاشانی پدر محمود کاشانی در این مسیر میپردازد.
استفاده از موسیقی «فتح بهشت» هم کارکردی کلیشهای و تکراری دارد و فیلم تبلیغاتی کاشانی را به رپرتاژهای تلویزیون درباره اهمیت شرکت در انتخابات نزدیک میکند، ولی تأثیری بر مخاطب نمیگذارد و در برانگیختن او برای رأی دادن به کاشانی ناموفق میماند.
در فیلم تبلیغاتی دکتر عبدا... جاسبی، به محبوبیت او در میان دانشجویان دانشگاه آزاد تأکید میشود، در حالیکه در اذهان عمومی تصوری خلاف آن وجود دارد. در جای جای فیلم، جاسبی درباره مسایل مختلف اشعاری را میخواند. به این ترتیب، به نظر میرسد که هدف سازنده فیلم، ترسیم چهرهای فرهنگی از این کاندیدای ریاستجمهوری بوده است. استفاده از تصاویر افتتاح شعبههای مختلف دانشگاه آزاد، درکنار تصویر او همراه با علی پروین، از درک کلیشهای و کهنه کارگردان فیلم از مقوله تبلیغات خبر میدهد؛ او به کرات به استفاده از عناصری میپردازد که در گذشته بیتأثیریشان روی مخاطب ثابت شده است.
فیلم تبلیغاتی علی شمخانی با تصاویری مختلف از طبیعت و نقاط مختلف ایران آغاز میشود که ترکیب تصاویر، همخوانی مناسبی با یکدیگر دارند و در ادامه استفاده از عکسهای دوران حضور شمخانی در جبهه هم کارکردی معنادار مییابند. استفاده از جملاتی که خاتمی هنگام معرفی شمخانی به مجلس برای تصدی وزارت دفاع ادا میکند نیز میتواند تأثیرگذار باشد، ولی هنگامی که خاتمی خود نیز کاندیدای ریاستجمهوری است، استفاده از تصویر او برای تبلیغ کاندیدایی دیگر، نوعی نقض غرض بهشمار میَآید. فیلم، خیلی زود انسجام خود را از کف میدهد و شاهد تصاویری میشویم که برخلاف شروع فیلم، ارتباط درستی با یکدیگر ندارند و به شکلی بیظرافت مونتاژ شدهاند.
تصور شده که استفاده از موسیقی گوشنواز و تأثیرگذار میتواند اغتشاش حاکم بر تصاویر را بپوشاند ولی در عمل چنین اتفاقی نمیافتد.
فیلم تبلیغاتی مصطفی هاشمیطبا از سویی متفاوتترین فیلم تبلیغاتی دوره هشتم بود و از سوی دیگر ناموفقترین آنها. فیلمی که در آن هاشمیطبا میخواهد کل تاریخ و تمدن و فرهنگ و رخدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را با لحنی که قرار است صمیمی باشد، شرح دهد و در این مسیر چنان به افراط میافتد که فراموش میشود که او نامزد ریاستجمهوری است!
در مجموع، اغلب فیلمهای تبلیغاتی این دوره، آثاری کلیشهای و غیرمؤثر از کار در آمده بودند؛ فیلمهایی که نشان میدادند، هنوز کارکرد تصویر در معرفی و تبلیغ یک چهره سیاسی، نزد برخی جدی گرفته نشده است.
3- زمان برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، پای فیلمسازان حرفهای زیادی به ساخت فیلمهای تبلیغاتی باز شد. سعید ابراهیمیفر فیلم مصطفی معین را ساخت، بهروز افخمی فیلم مهدی کروبی، رسول صدرعاملی و کمال تبریزی هرکدام یک فیلم برای هاشمی رفسنجانی ساختند و احمدرضا درویش هم فیلم قالیباف را جلوی دوربین برد. همچنین جواد شمقدری فیلم احمدینژاد، محرم زینالزاده فیلم محسن مهرعلیزاده و مهدی فخیمزاده فیلم علی لاریجانی را ساختند و رسول ملاقلیپور هم فیلم محسن رضایی را کارگردانی کرد.
بهروز افخمی که سابقه نمایندگی مجلس ششم را داشت، در حالی ساخت فیلم تبلیغاتی مهدی کروبی را بر عهده گرفت که بنا به سابقهاش خیلیها انتظار داشتند که او کاری متفاوت و تأثیرگذار ارایه کند. فیلم افخمی البته سروشکل حرفهای داشت، ولی بیشتر براساس گفتوگو جلو میرفت و بیشتر به وعدههای انتخابی کروبی میپرداخت.
استفاده مهدی فخیمزاده از دانیال حکیمی بازیگر تلویزیون، در فیلم تبلیغاتی علی لاریجانی، کارکرد مناسبی نیافت و به طور کلی لحن خشک و رسمی بر فیلم حکمفرما بود، فیلمی که آشکارا نشان میداد کارگردان باسابقهاش شناختی از ساخت فیلم تبلیغاتی سیاسی ندارد.
در فیلم مصطفی معین، چیزی که کاملا مشهود بود، بسته بودن دست کارگردان و محدود شدن فعالیت او به دکوپاژ صحنههای گفتوگو بود. در واقع تصاویر فیلم، بیشتر حاصل سلیقه ستاد تبلیغاتی معین بود و شامل حرفها و انتقادهای تند و تیز او در میتینگهای انتخاباتی و همچنین صحبتهای دیگران در تأیید شخصیت و دیدگاههای او بود.
ابراهیمیفر بعدها از دخالتهای مشاوران و اطرافیان معین در ساخت فیلم تبلیغاتی گلایه کرد و گفت که تصور و انتظار از کارگردان این نوع فیلمها، چیزی در حد یک تکنیسین است.
زندهیاد ملاقلیپور در فیلم تبلیغاتی محسن رضایی، ساختار ساده را انتخاب کرده و کوشیده بود تا به ارتباطی بیواسطه و صمیمی با فرمانده سابق سپاه پاسداران برسد و مخاطب را نیز در این حس شریک کند.
گفتوگوی خودمانی ملاقلیپور با رضایی و لحن ساده و بیتکلف فیلمساز و برخی پرسشهایی که مطرح میکرد، جالب توجه بود، ولی چهره بیش از حد رسمی محسن رضایی، تناسبی با چنین پرداختی نمییافت.
در فیلم تبلیغاتی قالیباف، ترکیبی از حس و تکنیک مشاهد میشد و به مدد تصاویر خرد خوشمنظره قرار بود مخاطب به همدلی با قالیباف برسد. در عوض، جواد شمقدری، سادگی را انتخاب کرد. میتوان گفت فیلم تبلیغاتی احمدینژاد، از فیلمهای تمام نامزدهای دوره نهم، سادهتر بود. این سادگی چه در پرداخت تصویری و چه در لحن صحبتهای احمدینژاد قابل مشاهده بود و همین هم تأثیر خود را بر مخاطب گذاشت.
فیلم شمقدری، در معرفی محمود احمدی نژاد و برنامههایش موفق عمل کرد و با وجود ضعفهای تکنیکی، در رساندن پیام خاص نامزد مورد نظرش استفاده مطلوبی از عنصر صراحت، کرد.
موفقترین و بهترین فیلم تبلیغاتی دوره نهم را کمال تبریزی برای هاشمی رفسنجانی ساخت. در حالی که فیلم ساخته شده توسط صدر عاملی، متصنع از کار در آمده بود، تبریزی موفق شد از شناختهشدهترین نامزد ریاست جمهوری، تصویری تازه و متفاوت نشان دهد. نزدیک شدن به هاشمی، مسایل شخصی و خانوادگیاش و همچنین احساساتی شدن، این سیاستمدار با تجربه و کهنهکار در مقابل دوربین و در قابی که تاکنون دیده نشده بود، قابلتوجه بهنظر میرسید.
4- حالا در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری هستیم. چهار نامزد و چهار فیلم تبلیغاتی دیگر. جواد شمقدری مانند دوره پیش فیلم تبلیغاتی احمدینژاد را میسازد، فیلمی که گفته میشود بیشتر براساس تصاویر موجود از سفرهای استانی احمدینژاد شکل گرفته است و در قسمتهایی هم رییسجمهور مقابل دوربین به صحبت با مردم میپردازد.
محمدعلی فارسی کارگردان فیلم تبلیغاتی محسن رضایی است. فیلم کروبی را هم مانند چهار سال پیش بهروز افخمی میسازد. کارگردان فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی هم مجید مجیدی است ولی بهجز مجیدی، بیژن میرباقری، مهدی کرمپور و چند فیلمساز دیگر هم درباره میرحسین فیلمهایی گرفتهاند و همچنین صحبت از ساخت فیلم دیگر درباره نخستوزیر دوران جنگ، توسط احمدرضا درویش شده و حتی پای داریوش مهرجویی نیز به میان آمده است. به این ترتیب بهنظر میرسد که در میان فیلمسازان، میرحسین موسوی جذابترین سوژه برای تجربه ساخت فیلم تبلیغاتی – سیاسی است.
امسال نسبت به دوره قبل، تعداد نامزدهای ریاستجمهوری کمتر است و باید دید فیلمسازان اینبار چه تصویری از نامزدها ارایه میدهند. آیا شاهد تصاویری خلاقانه، متفاوت و تأثیرگذار خواهیم بود یا باز هم قرار است فیلمسازان به سراغ کلیشههای آشنا بروند؟
نمیتوان ارزیابی دقیقی از تأثیر فیلم تبلیغاتی یک نامزد در میزان جذب آراء داشت ولی سابقه نشان داده که در اغلب موارد، فیلمهایی که معرفی درستی از کاندیدای ریاست جمهوری ارایه دادهاند، بیشتر به توفیق رسیدهاند.