| با پیروزی احمدینژاد در انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری که در رقابت با آیتا... هاشمی رفسنجانی شکلگرفت، اولین نظریهای که از سوی تحلیلگران و خبرنگاران خارجی عنوان شد، بحث پیروزی فقر بر ثروت و قیام تودهها بود.
این تفسیر بلافاصله از طرف برخی اصولگرایان داخلی مورد استقبال قرار گرفت و آنها نیز انتخاب احمدینژاد بهسمت ریاستجمهوری اسلامی را اقدام تودههای مسلمان و فقیر علیه صاحبان فاسد قدرت و ثروت در حکومت قلمداد کردند. احمدینژاد، نامزدی که اغلب روزنامهنگاران و مفسران فاتحه او را در همان دوره اول خوانده بودند، با پیروزی در دور دوم انتخابات بهعنوان رییسجمهور مدافع طبقات محروم، معرفی شد. افسانهای که نه با واقعیات قبل از انتخابات میخواند و نه مورد تأیید آمار منتشر شده بعد از انتخابات بود. متأسفانه، بخش وسیعی از اصلاحطلبان حکومتی نیز در مقابل این نظریه تمکین کردند و آن را بهعنوان توجیهی برای شکست خود پذیرفتند. این پذیرش، بیشتر ناشی از روانشناسی آنها در این شکست انتخاباتی است تا حقایق عینی. بخش دیگری از اصلاحطلبان، هنوز هم دخالت بخشهای نظامی امنیتی را در این پیروزی مؤثر میدانند.
بیشک، قشرهای فقیر و محروم جامعه ایران، در انتخاب شدن احمدینژاد مؤثر بودند، اما نقش تعیینکننده نداشتند. آمار رسمی وزارت کشور نشان میدهد، احمدینژاد 65 درصد از آرای استانهای نسبتا مرفهی مثل قزوین، اصفهان، یزد، گیلان، قم، آذربایجان غربی و مازندران را بهخود اختصاص داده است. وی در استان فقیر چهارمحال و بختیاری 70 درصد آراء را بهدست آورد، ولی در استانهای فقیر ایلام، بوشهر، سیستان و بلوچستان، کردستان و لرستان، آرای او زیر 50 درصد باقی ماند. در استانهای مرزی کشور مثل کردستان، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و غربی و بلوچستان، مهمترین عامل تعیینکننده انتخابات، عامل قومیت است. او در دور اول، در هیچیک از استانهای فقیر و مرزی، آرای بالایی بهدست نیاورد. در دور دوم، در بلوچستان، رفسنجانی بیشترین آراء را آورد و در کردستان و کرمان و کرمانشاه، که احمدینژاد در آنجا برنده شد، آرای او زیر 50 درصد بود. باید در نظر بگیریم که کرمانشاه و کردستان دو استانی بودند که بیشترین آرای باطله و کمترین میزان مشارکت را داشتند.
این آمار نشان میدهد محمود احمدینژاد در استانهای فقیر، آنطور که طرفداران نظریه «قیام فقرا علیه ثروتمندان» ترسیم میکنند، چندان موفق نبوده است، بهخصوص در دور اول که انتخابات از رقابتی جدی و مؤثر برخوردار بود. در دور اول، برنده آرای فقراء، مهدی کروبی بود. در دور دوم، آرای احمدینژاد در همه سطوح اجتماع یافت میشود و این خود، اگر نفی نظریه چیرهدستی فقرا نباشد، نشانی از ضعف بنیانی اصلاحطلبان در دور دوم است.
اصلاحطلبان حکومتی در جذب بخشهای عمده فقیر روستایی و شهری به برنامههای خود ناتوان بودند و عملکرد اقتصادی دوران خدمتشان زمینهای برای حمایت و امیداوری این طبقات به آنها باقی نگذاشته بود. بهویژه که مشکلات اقتصادی و معیشتی، امکان دورنگری اقتصادی و انتظار را از این طبقات سلب میکرد.
هشت سال و در واقع، شانزده سال حکومت اصلاحطلبان، نتوانست خواستهای عدالتطلبانه بخش عمدهای از طبقات و قشرهای متوسط را پاسخگو باشد، بهطوری که بخشهای عمدهای از این قشرها سرنوشت خود را به نامزدی نسبتا ناشناخته سپردند تا شاید تجربه جدید، دریچه امیدی بر ناامیدیهای پیدرپی شانزده سال گذشته (84 – 1368) بگشاید.
اصلاحطلبان حکومتی در دو انتخابات شوراهای دوم شهر و روستا و مجلس هفتم، شاهد سایههای دلسردی و رویگردانی مردم از کارکرد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود بودند؛ اما نه برای رفع این رویگردانی همت کردند و نه از تجربه شکست انتخاباتی خود برای انتخابات ریاستجمهوری نهم درس گرفتند. فرضیات غلط آنان نسبت به «اجتنابناپذیری اصلاحات» و توهمشان در مورد مقبولیت خویش و تنفر عمومی از اصولگرایان، پاشنه آشیل آنها در انتخابات شد. این اشتباهات، یا ناشی از خودشیفتگی نظری بود یا محصول بیتجربگی سیاسی یا سادهاندیشی درباره مخالفان و یا ترکیبی از آنها.
مشکل دیگر اصلاحطلبان حکومتی این بود که نه دارای نظریه واحدی برای اصلاحات سیاسی ایران بودند و نه اتفاق نظری در استراتژی و تاکتیک خود برای پیاده کردن برنامههای سیاسی محدودشان داشتند. نظریات آنها بیشتر ترکیبی از نظریات متفاوت توسعه و رشد در جوامع غربی بود. آنها که در «ریاستجمهوری اول» با دولتی چپگرا با برنامههای اقتصادی متمرکز همکاری کرده بودند، در بازگشت مجدد خود به قدرت، یکباره، طرفدار بیچون و چرای برنامههای اقتصادی «دولت سازندگی» شدند و همان راهی را پیش گرفتند که دولت خلف آنها طی کرده بود. همانطور که پیروی آنها در دهه اول انقلاب از برنامههای اقتصادی متمرکز، ساختارشکن و گریزان از سرمایه خارجی از روی تجربه و تحقیق نبود، چرخش یکباره آنها در نیمه دهه دوم انقلاب بهسوی تعدیل ساختاری اقتصاد، خصوصیسازی و رویکرد به سرمایه خارجی برای رشد و تحول اقتصادی جامعه هم خالی از تجربه و تحقیق بود. کپیبرداریهای ممتدی که جامعه ایران پس از انقلاب شاهد بوده است، چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه سیاسی، همه ریشه در سهلانگاریهای نظری و سادهانگاریهای آرمانی داشته و تا زمانیکه این شیوه ادامه دارد، هیچ معلوم نیست که شیفتگی نسبت به «اصلاحات» هم از همان سادهانگاری و سهلانگاریها مصون مانده باشد و جان کلام اینکه دور از حقیقت نخواهد بود اگر در یک جمله بیان کنیم: «احمدینژاد محصول نفی گذشته بود نه اثبات حال.»
در مجموع ریشهها و زمینههای پیروزی احمدینژاد را باید در دلایل زیر جستوجو کرد.
1- خلقیات ایرانیان
ما ایرانیان خلقیاتی داریم؛ تنوعطلبیم و بهدنبال تغییر و تحول هستیم. بهجای روحیه کار جمعی، غالبا ترجیح میدهیم فردی کار کنیم. بر همین اساس است که فرهنگ کار مشارکتی و جمعی، که نماد آن احزاب و تشکلهای سیاسی است، از سوی مردم کمتر مورد استقبال قرار میگیرد. حتی گاهی نوعی ضدیت با احزاب سیاسی آشکار و علنی است و مدافعان این دیدگاه به آن افتخار میکنند. بسیاری از ما ایرانیها پنهانکاری را بر شفافیت ترجیح میدهیم. فرهنگ استبدادی و سانسور 2500 ساله شاهنشاهی تأثیر خود را اینگونه بر روح و روان جامعه ما گذاشته است. در این ابراز عقیده و نظر صریح نیستیم و محافظهکارانه سخن میگوییم. در عرصه انتخابات در بسیاری از نظرسنجیهای معتبر صورت گرفته، تعداد زیادی از جامعه آماری مورد پرسش درباره این گزاره که آیا در انتخابات شرکت میکنید و به چه کسی رأی خواهید داد؟ پاسخ «هنوز تصمیم نگرفتهام» را مشاهده میکنیم که این گزینه بیشترین تأثیر را بر انتخابات میگذارد.
حامی مظلومان و مخالف ریختوپاشهای تبلیغاتی هستیم. ما همواره از مظلومیتها حمایت میکنیم. فراموش نکردهایم صحنهای که محمد خاتمی در دوره دوم انتخابات ریاستجمهوری به هنگام رأیدادن، در جلو دوربین تلویزیون گریست و مردم اشکهای او را دیدند و یکی از فعالان بنام سیاسی منتسب به دولت اصلاحات گفت: «اشک خاتمی در موقع ثبتنام انتخابات، چندین میلیون رأی جذب کرد.» بیشک، تخریبهایی که طرفداران هاشمی نسبت به احمدینژاد داشتند، حتی در میزگردهای تلویزیونی، این تخریبها و تحقیرها را میلیونها ایرانی مشاهده کردند. در حرفهای رد و بدل شده مردم پس از پیروزی احمدینژاد در انتخابات مطرح شده که: «مرعشی و نوبخت به احمدینژاد خیلی خدمت کردند.»
حسین مرعشی (سخنگونی کارگزاران سازندگی) و محمدباقر نوبخت (دبیرکل حزب اعتدال و توسعه) از حامیان هاشمی رفسنجانی در دور دوم در میزگردی در شبکه دوم تلویزیون (گفتوگوی ویژه خبری 22:30) در برابر محمد خوشچهره و مهدی کلهر، دو تن از حامیان احمدینژاد، آنقدر به تخریب و استهزاء احمدینژاد پرداختند که در افکار عمومی پاسخ عکس داد و بخشی از مردم از لج آنان به احمدینژاد رأی دادند. لذا وقتی احمدینژاد پیروز شد، در حرفهای یومیه مردم این سخن مطرح بود که دو نفر مذکور با اقدام خود به موفقیت احمدینژاد کمک کردند.
2- تجربه انتخاباتی
تجارب و سوابق انتخابات، بهخصوص انتخابات ریاستجمهوری نشان داده است که اکثریت مردم برای دو دوره ریاستجمهوری، جمعا هشت سال به فرد و تفکر سیاسی آن اعتماد میکنند.
این اعتماد بهطور عمده ناشی از توجه مردم به استفاده از فرصتهاست. مردم همواره تأکید دارند که فرصت تکمیل برخی کارهای ناتمام و نیمهتمام دولت را در چهار سال اول با رأیدادن به او در دوره چهار ساله بعدی باید فراهم کرد.
بهعلاوه فضای تبلیغاتی، خبری و رسانهای کشور بهطور طبیعی در اختیار نامزد برتر (که رییسجمهوری دوره قبل است) قرار دارد و سایر کاندیداها و نامزدها فرصت برابر تبلیغاتی و رسانهای برای حضور در رسانه و اطلاعرسانی ندارند و عمدتا در ایام تبلیغات انتخاباتی میتوانند از فرصت رایگان تبلیغات میلیونی و جهانی رسانه ملی بهره بگیرند؛ در حالی که کاندیدای برتر که رییسجمهور دوره قبل است، بهطور طبیعی این فرصت و بهره و امتیاز قانونی را دارد که از همه امکانات و ابزارها برای حضور، سخنرانی و گفتوگو سود جسته و عملکرد دولت خود را تشریح کند. افزون بر این انحصار، بودجه کشور برای توزیع و تخصیص در اختیار رییس دولت است و این امتیاز ویژه، امکان بس ویژهتری را برای او در حوزه خبرسازی و اطلاعرسانی فراهم میسازد.
ریاستجمهوری هشت ساله هاشمی رفسنجانی طی سالهای 1384 تا 1376 گویای آن است که مردم در 16 سال در چهار دوره چهار ساله به دو فرد و تفکر متعلق به آن، براساس تجربه انتخاباتی اعتماد کردند و فرصت دادند.
معنای دیگر این سخن آن است که در پایان دو دوره رأیدادن به چهره و تفکر دیگری که مخالف با گذشته است در رفتار انتخاباتی شهروندان ایرانی امری عادی و طبیعی است. اگر خاتمی بهعنوان مخالفت با دولت گذشته و نماد مخالفت با وضع موجود توانست در دوم خرداد 76 رأی آورد، چرا احمدینژاد در سوم تیر 84 با همین ژست (مخالفت با دولت گذشته و نماد مخالفت با وضع موجود) نباید رأی بیاورد!
3- عوامل سلبی پیروزی احمدینژاد
در موفقیت احمدینژاد در سوم تیرماه 84 (نهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری) عوامل سلبی بیش از عوامل ایجابی، بر پیروزی او نقش داشت که اهم آنها به شرح زیر است:
الف- «نه» به هاشمی رفسنجانی
تصمیم قاطع اکثریت رأیدهندگان در «رأی ندادن به هاشمی رفسنجانی»، به دلایلی که پیشتر بیان شد؛ از جمله اعتراض به عملکرد دولت هشت ساله، نارضایتی از کارها، حزب دولت ساخته کارگزاران سازندگی، که حزب محوری در دوره هاشمی بود، عدم اعتماد به عملی شدن شعارها و برنامههای هاشمی، شناخت از هاشمی و افکارش در برابر احمدینژاد که گمنامترین کاندیدای انتخابات بود.
ب- تخریبهای سازمانیافته علیه احمدینژاد
این تخریبها، که عمدتا استهزاء، تمسخر، تحقیر و کوچک شمردن احمدینژاد را نشانه رفته بود و برخی از حامیان هاشمی هم رسما آن را ابراز میکردند، وی را در مظلومیت قرار داد و موجی علیه هاشمی برانگیخت که آرای قابل ملاحظهای را بهسمت احمدینژاد گسیل کرد.
ج- ائتلاف بزرگ علیه احمدینژاد
ائتلاف بزرگی از اپوزیسیون، نهضت آزدی، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، حزبکارگزاران سازندگی، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و... که گویی همه بر روی «هاشمی» اجماع کرده بودند. در این میان، احمدینژاد تنها کسی بود که از حمایت حزب مؤثری برخوردار نبود.
د- همه علیه یکی
همه کاندیداهای انتخابات دوره نهم علیه احمدینژاد بودند. قالیباف، لاریجانی، حاضر نشدند در مرحله دوم از احمدینژاد رسما حمایت کنند و سکوت را ترجیح دادند. حتی یکی از اعضای ارشد ستاد لاریجانی، در مصاحبهای از حمایت ستادهای لاریجانی از احمدینژاد سخن گفت، که بلافاصله با تکذیب رسمی روبهرو شد.
اگرچه در اردوگاه اصولگرایان عدم حمایت و سکوت از سوی نامزدهای اصولگرا همراه بود، سایر نامزدها (معین، کروبی و مهرعلیزاده) و ستادهای آنها هم علیه احمدینژاد بسیج شدند. این بسیج علیه یک نفر در لایههای زیرین، پیامی رازآلود و پر از ابهام به افکار عمومی منتقل میکرد که چرا همه علیه یک نفر گمنام بسیج شدهاند و خود این عامل توجه بخشی بهسمت احمدینژاد بود.
4 – عوامل ایجابی پیروزی احمدینژاد
در موفقیت و پیروزی احمدینژاد در انتخابات دوره نهم عوامل زیر مؤثر بوده است:
الف- گفتمانسازی
گفتمان و شعارهای احمدینژاد آشکارا نسبت به سایر کاندیداها برتری داشت. همگرایی با گفتمان مسلط و غالب جامعه، که رهبری تعیین کرده بود و «عدالتخواهی» و «مبارزه با فقر، فساد و تبعیض» کانون آن بود. بهعلاوه، گفتمان او دارای «هویت بومی» و بر عنصر اسلامیت و ایرانیت تأکید داشت و بالاخره آنکه، بر نقد و نفی گفتمان دولتهای پیشین مبتنی بود.
ب- سلوک فردی
سادهپوشی، سادهزیستی، سلوک مردمی، عملکرد گذشته احمدینژاد در طول خدمت شهرداری تهران ملموس بود. مردم واقعا او را باور کرده بودند.
ج- سازمان رأی
شبکه اجتماعی، ستادها و سازمان رأی احمدینژاد ویژگیای داشت که در کمتر ستادی نشانی از آن بود. کم نبودند افرادی که با نذر و نیاز برای پیروزی احمدینژاد و با قصد قربت در ستاد او کار میکردند. اگرچه روحانیون مبلغ احمدینژاد از نظر شبکه کشوری گسترده و سرشناس نبودند، اما حلقه یاران مصباح یزدی در مؤسسه آموزشی و پژهشی اما خمینی(ره) بهصورت بسیار گسترده در سراسر کشور به تبلیغ و شناساندن احمدینژاد پرداختند. جوانان، دانشجویان، بسیجیان و نیروهای حزباللهی موتور محرکه ستاد احمدینژاد در سراسر کشور بودند. این جوانان بدون هیچگونه چشمداشت، با عزم و اراده قاع بهدنبال پیروزی احمدینژاد بودند.
د- احمدینژاد بهمثابه یک رسانه
احمدینژاد گمنام، بهخوبی توانست از رسانهها، بهخصوص رسانه ملی که فرصت برابر و رایگانی برای کاندیدها فراهم کرده بود، سود برد. او اهمیت و تأثیر رسانه را درک کرد و با برقراری ارتباط کلامی و قلبی با مردم (حتی از قاب تلویزیون) با بیان ساده، پوشش سادهتر و بهرهگیری از ادبیات کلامی امام و رهبری بر مطالبات مردم و بهخصوص تأکید بر حفظ ارزشها بپردازد.
|