باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 77 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
اسلام و مسئله خشونت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


اسلام، خود را در برابر جهاني كه اجبار در همه جاي آن وجود داشت، مسئول مي دانست. اما به خاطر همين واقعيت و عليرغم همه جنگها، تهاجمات و حملاتي كه در تاريخ داشته است، استفاده از زور را محدود كرد. اسلام توانست محيطي از صلح و‌ آرامش فراهم سازد كه هنوز، هر زمان كه چيزي از جهان اسلامي اصيل باقي بماند، قابل احساس است. آرامشي كه صحن يك مسجد يا يك باغ را خواه در مراكش يا لاهور فرا گرفته است، بي سبب نيست؛ بلكه حاصل مهار نيروهاي جبري است كه با هدف ايجاد هماهنگي منبعث از تعادل نيروهاي طبيعي، اجتماعي و رواني اعمال مي شود.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 03/06/1388

   ● نويسنده: سيد حسین - نصر

مترجم: مجتبي - فاضلي

 
 

عليرغم وجود خشونت در بسياري از نقاط جهان، از ايرلند گرفته تا لبنان و حوزه درياي آرام و درحاليكه بسياري از مذاهب از مسيحيت گرفته تا هندوييسم در گير آن هستند، جهان غرب اسلام را بيش از هر مذهب ديگري به خشونت پيوند مي دهد. تسلط مسلمانان بر اسپانيا، جنگهاي صليبي، كه آغاز آن ازسوي مسلمانان نبود، و استيلاي امپراطوري عثماني بر اروپاي شرقي، خاطره اي تاريخي از اسلام به دست مي دهد كه با قدرت و خشونت همراه است. به علاوه، جنبشهايي كه در چند دهه گذشته در خاورميانه به وجود آمده اند، به خصوص آن هايي كه به نام اسلام و در پي حل مشكلات جهان اسلام هستند، بدون آنكه مسلمانان در ظهورشان نقشي داشته باشند، به نوعي اين تصوير را در غرب رواج داده اند كه اسلام همراه با خشونت است.

براي فهم ماهيت اسلام وبررسي ميزان درستي اين ادعا كه مي گويد اسلام دست در دست خشونت دارد، بايد اين نكته را درنظر داشته باشيم كه واژه "اسلام" خود به معني صلح است و در تاريخ اسلام چيزي افزونتر از خشونتي كه در ديگر تمدنها، به خصوص تمدن غرب، مي توان يافت‌، وجود ندارد. اگرچه در آنچه در ذيل مي آيد، اصول و آرمانهاي دين اسلام است كه مورد توجه قرار مي گيرد و نه حوادث و واقعيتهايي كه به حوزه احتمالات تاريخي مربوط مي شود.

اول آنكه، لازم است آنچه را مراد ما از خشونت است، تعريف كنيم. تعاريف لغتنامه اي بسياري وجود دارد كه مي توان مدنظر قرار داد از قبيل: "اجبار شديد و بي پروا"، "عمل يا اجبار فيزيكي شديد و آسيب رسان"، "اعمال زوربيجا و غيرعادلانه به خصوص دربرابر حقوق ديگران"، تندي افراطي و خشونت بار" و سرانجام‌‌ " آسيب ناشي از تحريف منظور يا واقعيت". اگر اين تعاريف براي خشونت پذيرفته شوند، مي توان پرسيد كه اسلام چگونه با اين تعاريف همسو مي شود. اگر "اجبار" را مد نظر قرار دهيم، اسلام بكلي مخالف به كارگيري آن نيست، اما معتقد است كه بايد مطابق با قوانين الهي(شريعت) از آن استفاده كرد. در اين جهان، اجبار را در هر گوشه اي مي توان يافت، هم در طبيعت و هم جامعه انساني، هم در ميان مردمان و هم درون نفس انسان. هدف اسلام آن است كه تعادلي ميان نيروهاي جبري مختلف برقرار سازد. مراد اسلام از عدالت، در ارتباط با همين تعادل است. واژه "عدل" در زبان عربي از جهت ريشه شناسي با واژه"تعادل" هم خانواده است. همه نيروهاي جبري كه تحت قوانين الهي و با هدف برقراري مجدد تعادل برهم زده شده، به كار روند ممدوح و در واقع ضروري است، چرا كه در جهت ايجاد عدالت است. به علاوه عدم استفاده از نيروهاي جبري در اين راه، قرباني شدن در پاي ديگر نيروهايي است كه بر عدم تعادل و بي نظمي مي افزايند و نتيجه اش بي عدالتي گسترده تر است. استفاده از اجبار در اين شكل خواه بي پروا و شديد و خواه ملايم و معتدل بستگي به شرايط دارد. اما درهرصورت، اجبار تنها با هدف ايجاد تعادل و هماهنگي مي تواند استفاده شود نه به خاطر دلايل شخصي و فرقه اي كه مختص منافع شخص يا گروهي خاص است نه منافع همه.

اسلام، خود را در برابر جهاني كه اجبار در همه جاي آن وجود داشت، مسئول مي دانست. اما به خاطر همين واقعيت و عليرغم همه جنگها، تهاجمات و حملاتي كه در تاريخ داشته است، استفاده از زور را محدود كرد. اسلام توانست محيطي از صلح و‌ آرامش فراهم سازد كه هنوز، هر زمان كه چيزي از جهان اسلامي اصيل باقي بماند، قابل احساس است. آرامشي كه صحن يك مسجد يا يك باغ را خواه در مراكش يا لاهور فرا گرفته است، بي سبب نيست؛ بلكه حاصل مهار نيروهاي جبري است كه با هدف ايجاد هماهنگي منبعث از تعادل نيروهاي طبيعي، اجتماعي و رواني اعمال مي شود.

اگرخشونت را به معناي " عمل و نيروي فيزيكي شديد يا آسيب رسان" بگيريم، فقه اسلام مخالف هرگونه استفاده از زور به اين معناست؛ جز به هنگام جنگ يا تنبيه گناهكاران، آن هم مطابق با قانون شريعت. حتي درجنگ، ايجاد جرح به زنان و كودكان و نيز غيرنظاميان حرام است. كاربرد زور تنها عليه جنگجويان حاضر در ميدان نبرد جايز است و تنها در برابر آنها از اعمال زور فيزيكي به قصد آسيب رساندن مي توان استفاده نمود. هرگونه اعمال جرح خارج از اين شرايط، بر اساس فقه اسلام حرام است. در تنبيه مجرمان نيز فقط به ميزاني كه شريعت معين كرده و آنهم در برابر ديدگان يك قاضي، مي توان جراحت زد.

اگر خشونت را به معناي"استفادهء غير عادلانه از زور بر خلاف قوانين يا حقوق ديگران"، بگيريم، اسلام مخالف مطلق آن است. حقوق بشر توسط فقه اسلامي، تعريف و برآن تاكيد شده است كه نه تنها مسلمانان بلكه تمام پيروان مذاهب ديگر را كه اهل كتاب خوانده مي شوند، در بر مي گيرد. اگر در جوامع اسلامي، خلاف اين چيزي مي بينيم، نه به خاطر آموزه هاي اسلام بلكه به دليل سوء برداشت مسلمانان از پيام الهي است. هيچ ديني نمي تواند كاملا، كاستي هاي ذاتي يك انسان را بي اثر سازد. اما، اينكه خشونت به معنايي كه گفته شد در جوامع اسلامي مشاهده مي شود، چندان حائز اهميت نيست؛ بلكه مهم اين واقعيت است كه عليرغم بسياري از عوامل منفي اقتصادي و اجتماعي تشديد شده توسط استعمار، اضافه جمعيت، صنعتي شدن و مدرنيزاسيون كه موجد ازجاي شدگي فرهنگي نيز شده، و بسياري عوامل ديگر، اعمال خشونت غيرعادلانه عليه ديگران، دربسياري از كشورهاي اسلامي كمتر از غرب صنعتي است.

اگر مراد از خشونت، "تندي افراطي و خشونت بار" باشد، اسلام مخالف صريح آن است. اسلام به ميانه روي نظر دارد و اخلاق اسلامي بر اصل اجتناب از افراط و رعايت اعتدال بنا شده است. هيچ چيزي بيش از تندي و غضب دراسلام مذموم نيست- تندي افراطي كه جاي خود دارد. حتي اگر قرار برتمسك به زور شد، بايد بنا بر ميانه روي باشد.

سرانجام اگر خشونت را در معناي "تحريف منظور يا واقعيت در جهت آسيب به ديگران" بگيريم، اسلام بكلي با‌ آن مخالف است. هرگونه تحريف حقيقت بر خلاف آموزه هاي اساسي اسلام است؛ حتي اگر كسي از آن متضرر نشود.

در نتيجه، بايد تاكيد كرد كه از آنجايي كه اسلام تمام وجوه زندگي را در بر ميگيرد و هيچ تمايزي ميان مومن و غيرمومن قائل نيست، با مسئله اجبار و قدرت كه ويژگي اين جهان است درگير است. اما اسلام، با هدايت نيروي اجبار در جهت ايجاد تعادل و همانگي، استفاده از آنرا محدود كرده‌ و خشونت را از آن جهت كه تجاوز به حقوق خدا و بندگانش است، نكوهيده است. هدف اسلام، نيل به صلح است؛ اما اين صلح تنها از طريق جهاد و استفاده از قوه قهريه به دست مي آيد كه ابتدا از انضباط درون آغاز مي شود و ما را به سوي زندگي درجهان، مطابق با احكام شريعت هدايت مي كند. اسلام، به دنبال آن است تا انسان را قارد سازد در هماهنگي با طبيعت خداگونه اش زندگي كند و از اين طبيعت تخلف نجويد. اسلام استفاده از زور تا آن حد تجويز مي كند كه با تمايلاتي كه انسان را از واقعيت ذاتي خود دور مي كنند، به مقابله‌ بر خيزد. استفاده از زور تنها دراين راه جايز است. اما اين امر، با خشونت، آنگونه كه معمولا درك مي شود، معادل نيست. بلكه اعمال اراده انساني و تلاش در جهت تنفيذ اراده الهي و تسليم اراده انساني در برابر اراده الهي است. از اين تسليم، صلح (سلام) بر مي خيزد. ‌وپس از آن اسلام؛ و تنها از طريق همين اسلام، مي توان خشونت نهفته در نهاد انسان خاكي را مهار كرد و شيطان نفس را مقهور ساخت و به اين ترتيب، انسان به صلح با خويشتن و جهان مي رسد، چرا كه ديگر درصلح با خدا به سر مي برد.




 

 

    378 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اسلام 
●   خشونت 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:03/06/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب