باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 120 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
براندازي در پوشش آكادميك آموزش در آن سوي مرزها
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
گزارش تحليلي كيهان از تلاش چندساله غرب براي آموزش


 
   ● نويسنده: حسن - انصاري

منبع: روزنامه - کیهان - تاريخ شمسی نشر 24/05/1388

 
 

و هم در اينجا بايد بيفزايم كه احتياج ما پس از اين همه عقب ماندگي مصنوعي به صنعت هاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكارناپذير و اين به آن معني نيست كه ما بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم. دولت و ارتش بايد كوشش كنند كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و استثمارگر نيستند بفرستند و از فرستادن (دانشجو) به آمريكا و شوروي و كشورهايي ديگر كه در مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند. (امام خميني رحمه الله)

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(رض) در بهمن سال 75 و تسخير لانه جاسوسي وكوتاه شدن دست آمريكا و اروپا (ناتو) از ايران آنها از راههاي گوناگون (كودتا، حمله نظامي، محاصره اقتصادي) سعي در بازگشت و تسلط دوباره به كشور را داشته اند كه بحمدالله شكست خوردند و تنها راه موفقيت خود را از راه سلطه فرهنگي اعلام كردند اين مسئله بارها در روزنامه ها به صورتهاي گوناگون از قول مقامات غربي اعلام شده است.

در مورخه 2/01/78 در هفته نامه پرتو سخن در مقاله (در برابر جنگ نرم آمريكا عليه كشور هوشيار باشيم) از قول آقاي توماس فريدمن در مقاله اي با عنوان ويزاي دانشجويي در روزنامه نيويورك تايمز 21/11/58 آورده است كه لازم نيست آمريكا به ايران لشكركشي نمايد بلكه بايد روابط خود را با ايران گسترش دهد و سفارت خانه آمريكا در تهران را بازگشايي نمايد و پيش از هر چيز و در اولين گام پنجاه هزار بورس تحصيلي به نخبگان و جوانان ايراني براي ادامه تحصيل در دانشگاه هاي آمريكا بدهد. فقط اين كار را بكنيد و بنشينيد شاهد خروش شگفت آورترين بحث ها در داخل ايران باشيد. مي توانيد بر سر آن شرط بندي كنيد.

بارها حضرت امام(ره) در مورد دانشگاهها، اساتيد، دانشجو و مسائل مرتبط با آن تذكرات لازم را داده اند ولي هر بار مورد غفلت مسئولين امر قرار گرفته است. همچنين رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالي) هم تذكرات به جا و لازم را در مورد دانشگاهها و اساتيد و دانشجويان و مسائل مرتبط با آنها را بارها داده اند ولي... ؟

با توجه به تغافل موجود در مورد مسائل دانشگاه و نفوذ اساتيد وابسته (شاگردان البرايت و...) و دانشجويان غافل از عزتي كه انقلاب اسلامي براي كشورشان ارمغان آورده با دست خود فرزندانمان را با اين نحوه اداره دانشگاهها و دروسي كه آنجا تدريس مي شود به دامن دشمن مي اندازيم.

سوزان جورج در كتاب ارزشمند خود (چگونه نيمي ديگر مي ميرند ترجمه دكتر مصطفي از كيا ومهندس احمد حجاران چاپ زمستان 36 انتشارات كيهان) در فصل 3 آورده است. در (آمريكا و اروپا) بنيادهاي بظاهر خيريه اي توسط افرادي خير چون (بنياد راكفلر، بنيادفورد، بنياد كارانكي و...) ايجاد شده است كه هركدام با ميلياردها دلار سرمايه مشغول جذب دانشجو از كشورهاي در حال توسعه عقب مانده و... هستند.

آنچه را كه به دانشجويان جذب شده توسط اين بنيادها در دانشگاهها آموزش مي دهند به اين شرح است:

1- بهترين نوع حكومت موجود در جهان توسط غربي ها ايجاد شده است (ليبراليسم آمريكا، اروپا)

2- قبول ارزشهاي ايجاد شده غربي و شيوه آنان تنها راه رستگاري است.

3- نحوه زندگي غربيان، بهترين نوع موجود زندگي است و دليل آن اين است كه بقيه دنيا از آنها تبعيت مي كنند يا مشتاق آن هستند.


اهداف آموزش و جذب نخبگان جهان سوم توسط غرب:

سندي رسمي و قابل توجه از دولت آمريكا در دست است كه با زيركي تحت عنوان (پيروزي در جنگ سرد) تهاجم عقيدتي آمريكايي، اروپايي را به دست مي دهد. گزارش رمزي و كوتاه از (آژانس توسعه بين المللي آمريكا و اداره دفاع) در ژانويه 1964 ارائه شده در بحبوحه جنگ سرد تفسيري مختصر از رويدادهاي بعدي به دست مي دهد و اثبات مي كند كه آمريكا با هوشياري و صرف هزينه در دراز مدت كوشش كرده تا شهروندان مؤثر كشورهاي ديگر را در حول محور آمريكايي متفكر، گرد آورد.

كشورهاي اروپايي نيز دقيقاً در صدد انجام اين كار هستند اما ضرورتاً با پرسنل و بودجه اي كمتر.

آقاي كافين قائم مقام مديركل آژانس بين المللي توسعه آمريكا مي گويد: «هدف پردامنه و اساسي ما هدفي است سياسي و آن توسعه صرفاً به خاطر توسعه نبوده بلكه بسط حداكثر موقعيت و امكانات ممكن براي مبتكران بخش خصوصي در محل و حصول اطمينان از اين است كه سرمايه گذاريهاي خصوصي خارجي بخصوص از نوع آمريكايي آن مورد استقبال وحمايت واقع شود. مسئله مهم ارزشيابي شيوه اي است كه برنامه فوق مي تواند طبق آن بزرگترين مساعدت را به كل منافع آمريكا بكند، سپس توضيح مي دهد كه فرآيند طرح ريزي برنامه توسعه بين المللي آمريكا براي اين است كه اين برنامه ابزاري است براي سياست خارجي ايالت متحده آمريكا اين برنامه ها در محل و براساس دستورات واصله از واشنگتن ايجاد و گسترش مي يابند.” بعد مي گويد: «در محدوده سياست كلي، نهايت توجه جدي آمريكا در جهت چگونگي تأثيرگذاري عملي در بيشترين حد ممكن بر روي كشورها در جهت حفظ منافع آمريكا همسو با مقررات و برنامه هاي آمريكاست.”

آژانس هر ساله 6000 خارجي (در دهه 06) را جهت آموزش و مطالعه در امور فني و حرفه اي از كشورهاي مختلف به آمريكا مي آورد. آموزشهاي آن مستقيماً در رابطه با اهداف توسعه در كشورهاي خودشان است. آنها با امريكاييان زندگي و كار مي كنند و با مسافرت به سراسر كشور آمريكا، در زندگي تفريحي و اجتماعي آنان سهيم مي شوند، سپس به وطن خود باز مي گردند. نه تنها براي افزودن صلاحيت و مهارت افزوده خود به جامعه، بلكه به منظور آنكه هر آنچه را از ارزش هاي جامعه آمريكا جذب كرده اند به جامعه خود تزريق كنند. (برضد ارزشهاي جامعه خود) در هر نكته از تجارب كار آموزان فوق، طي اقامتشان در آمريكا، امكان توجيه سياسي و اجتماعي وسيع شان وجود دارد. شركت كنندگان در دوره هاي آموزشي با توجه به نوع آن حداقل يك سال در آمريكا مي مانند. آنها قبل از ترك كشور خود توجيه شده و به محض ورود به آمريكا گذشته از گذراندن دوره هاي فشرده زبان انگليسي (آژانس تاكيد زيادي به آموزش زبان انگليسي دارد؟ زيرا رهبراني كه مي توانند انگليسي بخوانند و بنويسند و صحبت كنند در فهم و درك ماهيت طريقه غربي نسبت به سايرين بمراتب بهتر عمل مي كنند) و آموزش تخصصي، در يك سري سمينارهاي دانشگاهي شركت مي جويند و با موضوعاتي از قبيل آداب، سنن و ارزش هاي فرهنگي آمريكا از طريق مسافرت با راهنما و فعاليتهاي اوقات فراغت و تماسهاي اجتماعي آشنا مي شوند.

اقامت در آمريكا و اروپا به دانشجويان شخصيتي افزون بر آنچه كه در وطن خود داشتند ارزاني داشته به طور ناخودآگاه چنين احساس مي كنند كه اگر از همان سياستهاي ديكته شده پيروي نمايند و به گفته افرادي كه طراح آن هستند گوش فرا دهند، كشورشان مي تواند به شكل جامعه اي كه دانشجو در مدت اقامت خود در آمريكا و اروپا ديده است درآيد. در حالي كه هيچ يك از امكانات غرب را ندارند. دانشجويان در معرض انواع لذات و خوشيها، القائات شديد ايدئولوژيك و مهمان نوازي بي حد و حصر بيش از 260هزار آمريكايي داوطلب وابسته به coserv قرار مي گيرند. علاوه بر آن برايشان فرصتي پيش آمده تا موقعيت حرفه اي خود را بهبود بخشند. موارد فوق كاملا رايگان و با رعايت كامل روحيه سخاوت و جوانمردي در اختيارشان قرار مي گيرد. خود را به جاي يك جوان باهوش متوسط از يك كشور توسعه نيافته قرار دهيد ناگهان خود را در متن پيشرفته ترين جوامع صنعتي دنيا مي يابيد. ببينيد چه مي شود؟ در اين رابطه واكنش عادي آنها چه خواهد بود. آيا نسبت به بانيان خير احساس نفرت و سوء ظن مي كنيد؟

راههاي بيشماري براي نيل به اين هدف وجود دارد (كمكهاي نظامي، آموزش پليس و ارتش كشورها و...) اما يكي از مهمترين آنها ترتيب دادن برنامه هاي آموزشي است و آن قسمتي از برنامه كلي است كه از نقطه نظر ارتباط موثر بر افكار و باورها مهم ترين قسمت بوده و چنانچه با اين فرصت مناسب با احتياط و حساسيت رفتار نشود. حساسترين و آسيب پذيرترين قسمت برنامه خواهد بود.

سيستمهاي آموزشي ملتهاي فقير كه اخيرا آزاد شده اند بيشتر از آنكه در ارتباط با نيازهاي مبرم مردم فقير باشد بر مبناي طرحهاي غربي كه طبقه ممتاز آنها در خارج آموخته اند پايه ريزي گشته است. تعليم و تربيت غربي اولين مرحله در شكل گيري بسياري از انقلاب هاي نظامي (كودتا) در كشورهاي جهان سوم است.

آقاي كيچن مديرآموزش بين المللي در آژانس توسعه چنين مي گويد: يك عضو، هنگام پايان كار نسبت به زمان شروع آموزش در انجام امور محوله مهارت بيشتري كسب كرده و آماده بازگشت به كشورش است، او بعدا يكي از حاميان قوي برنامه هاي آمريكا خواهد بود.

غرب زدگان در كانالهاي ارتباطي تحت عناوين انجمن ها، اتحاديه ها و... فارغ التحصيلان (امريكا و اروپا) و عضويت در انجمن هاي حرفه اي امريكا و اروپا شكل تشكيلاتي (با اجراي كنفرانس ها و سمينارها و...) به خود مي گيرند.


اهداف غرب پس از پايان آموزش ها:

براساس آمار داده شده به كميته فرعي آژانس بين المللي توسعه از سال 1963، 08هزار نفر از 08 كشور جهان آموزش ديده و به كشور خود بازگشته اند كه همه اين افراد از وزراء، معاونين، مديران كل ادارات دولتي، قضات وكلاي مجلس، روساي بانكهاي ملي و مشابه آن هستند كه بي ترديد به منزله كانالهاي ارتباطي مستمر و محور تماس بوده اند. كمتر كشوري در جهان هست كه افراد شركت كننده آن در دوره هاي آژانس بين المللي توسعه بر دولت، صنايع خصوصي و ساير مشاغل تاثير نگذارده باشند.

برنامه هاي آژانس توسعه براي منحرف كردن اين نيروها به وسيله تشكلهاي دانشگاهي در زندگي عملي كشور و سازماندهي دوباره برنامه كار تحصيلي و غيره قرار دارد. اين فرآيندي است كه توسط آن دانشگاهها به صورت مراكز خلاق و زنده در جهت حمايت توسعه ملي كشور در مي آيد تا مراكز مجزاي اعتراض، چنانچه پيشرفت در اين جهت انجام پذيرد. دانشجويان بيشتر به تشكل حرفه اي تمايل مي يابند تا سياسي، مفهوم اين امر مي تواند اين باشد؛ همان طور كه دانشجويان خود به طرف نخبگي و امتياز كشيده مي شوند و در همكاري با اهداف توسعه (طبق تعريف آمريكا و اروپا). متوجه امكانات تحصيلي موردنظر مي گردند، مي توان آنها را با موفقيت به بند كشيد به طوري كه اهداف سياسي خود را رها مي كنند. شاهدي ادعا مي كند كه اكثريت قريب به اتفاق اين كارآموزان به كلي مجاب شده اند كه توسعه اقتصادي كشورشان در صورت متابعت و تطبيق با سيستم آمريكا و اروپا بمراتب آسانتر حاصل مي شود.

هدف از تغذيه و پرورش دانشجويان كشورهاي توسعه نيافته مشاركت كشور در بازار آزاد و آزادي نفوذ سرمايه گذاري آمريكا و اروپا از اهداف واقعي آن است. همان گونه كه مدارك مستدل نشان ميدهد. به طور قطع و يقين پولهايي كه دولت امريكا در اين راه هزينه كرده است به بهترين نحوه ممكن در جهت تحصيل شركايي رام و مطيع در كشورهاي توسعه نيافته به مصرف رسيده به خوبي جواب داده است. تا از سيستم اقتصادي غربي تبعيت كنند، ولي عملا منكر ارزش هايي چون آزادي بيان و اعمال سياسي هستند.

هدف ديگر از آموزش دانشجويان نخبه سازي در مقياس جهاني و تباني كامل بناي سياسي، روشنفكري آمريكا در اين كار است اين بنا در كل بي توجهي كاملي به ارزشها و يا موفقيتهاي ديگران است.

هاري ترومن در مقام توضيح مطلب بالا نسبت به نيات اصلي موجود در پشت منطق ايجاد پايگاههاي قدرت نخبگان محلي، طبق معمول صادقانه تراز ديگران است.

او مي گويد: آزادي در كل متكي به آزادي داد و ستد است تمامي جهان مي بايد نظام آمريكايي را اتخاذ كنند. نظام آمريكا تنها زماني مي تواند در داخل خاك آمريكا دوام بياورد كه نظامي جهاني گردد.

تاكنون تنها يكي از سياستهاي دولتي آمريكا و اروپا را در زمينه آموزش و تعليم كادرهاي توسعه جهان سوم به طور گذرا از نظر گذرانديم. مي توانيم در بررسي تباني بنيادهاي روشنفكري در تحبيب قلوب و افكار مردم اين كشورها حقايق ديگري را آشكار نمائيم. به طور كلي دولتها، بنيادها و دانشگاهها همه در يك سير كشانده مي شوند در كشورهاي توسعه نيافته شرايط و نيازهاي خاص محلي در كشورهاي فقير تنها به ميزان اندك بر تصميم گيري تأثير دارد؟ زيرا دولت مرداني كه تصميمات مربوط به توسعه كشور منوط به اراده آنها است مدلهاي اقتصادي، اجتماعي غرب را بدون ملاحظه به عنوان نوگرايي و اصول علمي مي پذيرند و اين مسئله كه آيا اين گونه مدلها و فرضياتي كه اين الگوها بر آن متكي هستند اصولاً به آن كشور مربوط است يا خير؟

دلدادگي تربيت شده گان دانشگاهي به غرب در كشورهاي عقب نگه داشته شده:

آقاي سبحاني نماينده مجلس در سخناني مي گويد: در خاطرات مستشاران آمريكايي كه به دعوت سازمان برنامه و بودجه وقت جهت همكاري به ايران آمده بودند هست كه مي گويند: ما كه به اين برنامه ريزان ايراني (البته تحصيل كرده آمريكا و اروپا) مشورت مي داديم، خيلي تلاش مي كرديم به آنها بفهمانيم كه پيشنهادات و طرحهاي شما براي برنامه بايستي منطبق با نياز مردم شهرها و روستاهاي ايران باشد (و امكانات كشور) اما هرچه تلاش مي كرديم آنها نمي فهميدند كه چه مي گوييم، چون آنها در خارج (اروپا، آمريكا) تحصيل كرده و نگاه آمريكايي و اروپايي به برنامه ها داشتند لذا اينها (برنامه ريزان كشورهاي توسعه نيافته) با نگاهي داخلي (وطني) به برنامه نگاه نمي كنند.

اقتصاددانان آمريكاي لاتين بارها اشاره كرده اند تنها راهي كه از طريق آن مي توانند دور نمايي براي كشور خود بيابند آمدن به آمريكا و اروپا و انجام مطالعات در آن كشورها است، براي اكثر كشورهاي توسعه نيافته در غرب آموزش اقتصادي دانشجويان در اولويت قرار دارد و غالب بنيان گذاران اقتصادي موجود در كشورهاي توسعه نيافته، در نهادهاي آموزشي غرب آموزش ديده اند.

با نگاهي به گذشته پس از استعمار، درمي يابيم كه چرا پس از پايان جنگ دوم جهاني و همچنين در دوران جنگ سرد و هم اكنون نخبگان برگزيدگان مستعمرات قبلي چنين در برابر كشورهاي استعمارگر رام شده اند. آيا اين مسئله كاملاً اتفاقي است كه در كشورهاي جهان سوم، طبقات واقع در موقعيتي اين چنين مكرراً از شيوه زندگي در كشورهاي غربي ثروتمند تقليد نموده و يا از كمكهاي غرب استقبال نمايند و يا از مستشاران خارجي يا از كمكهاي كمپاني هاي چند مليتي در امر اقتصادي شان بهره گيرند؟

رئيس يكي از دانشگاههاي چين مي گويد: اگر ما بتوانيم بر دانشجويان و افراد تحصيل كرده چين فائق شويم، تسلط بر سرزمين پهناورمان آسان است زيرا دانشگاهها در كشورهاي توسعه نيافته، مراكز آشوب و اغتشاش و كانون اظهار نارضايتي هاست كه در آن دانشجويان (با هدايت اساتيد وابسته) تمامي انرژي خود را در جهت اعتراض (به جاي تحصيل و تحقيق) كه غالباً با خشونت توأم است و معمولاً ماهيت سياسي دارد صرف مي كنند.

به عنوان نمونه نتيجه كاركرد گروههاي تحصيل كرده آمريكا و اروپا در اندونزي را به طور مختصر مي آوريم. شايد بزرگترين ضربه سياسي بين المللي بناي روشنفكري آمريكا و اروپا به مفهوم دقيق كلمه كمك تعيين كننده آنها براي بازگرداندن اندونزي (بعد از روي كار آمدن سوكارنو) به جرگه غرب بوده كه اين تلاش بلند مدت به سركردگي بنياد فورد و از طريق دانشگاههاي گوناگون انجام گرفت.


اندونزي و نقش آموزش ديدگان غرب در سرنوشت آن؟

اندونزي پرجمعيت ترين كشور مسلمان در جنوب شرق آسيا قرار دارد. اين كشور بر روي درياي نفت، معادن بزرگ قلع، نيكل، مس، بوكسيت، و جنگلهاي وسيع گرمسيري و كشتزارهاي وسيع كائوچو طبيعي قرار دارد كه تحت كنترل رئيس جمهور ملي گراي وقت سوكارنو بود. پيروان او اعضاي حزب ملي گراي سوكارنو و حزب كمونيست بودند. اين براي منافع غرب توهين آشكار به حساب مي آمد.

غرب در اواخر دهه 06-1950 با وضعيت زير مواجه بوده است. انتخابات ملي سال 1955 و محلي سال1957 به حزب ملي سوكارنو و حزب كمونيست اندونزي اختيار قطعي بخشيده بود. دولت به ملي كردن دارايي هاي خارجيان و... پرداخت، اشراف و زمينداران كه در دو حزب اقليت كوچك طرفدار غرب متحد گشته بودند براي به راه انداختن شورشي كه توسط سازمان سيا پشتيباني مي شد تلاش كردند. اما شكست خوردند. (اين ماجرا بعد از شكست آمريكا و اروپا در ويتنام بود و آنها نمي توانستند دوباره جنگ جديد راه اندازند) رهبران شورش تبعيد گشته و احزابشان غيرقانوني اعلام گشت.

بنياد فورد تصميم گرفت اين وضعيت ظاهراً نوميدكننده را از طريق ايجاد آنچه كه آنرا يك (طبقه ممتاز متجدد) ناميده بهبود بخشد. يكي از مسئولين بنياد نقل مي كند كه (نمي توان بدون وجود يك طبقه ممتاز متجدد، كشوري متجدد داشت) اين يكي از علل اين امر است كه آمريكا و اروپا توجه زيادي به آموزش دانشگاهي دارند به نظر آنها اين طبقه ممتاز از اشخاصي تشكيل مي يابند كه همواره از نظر موقعيت اجتماعي داراي قدر و منزلت، رهبري و منافعي هستند.

نقش دانشگاه و دانشگاهيان در استقرار حاكميت غرب در ديگر كشورها:

بنياد فورد ازطريق دانشگاهها سطح بالاي آمريكا بويژه دانشگاههاي هاروارد، بركلي، MIT و.... به مطالعه و بررسي جنبه هاي مختلف جامعه اندونزي پرداخت كه شامل (موانع سياسي) موجود بر سر راه پيشرفت اندونزي نيز مي گشت. جنبه ديگر قضيه، شركت دادن اشراف اندونزي در برنامه هاي پرهزينه آموزشي در آمريكا بود. بسياري از آنها بخصوص افرادي كه معروف به بچه هاي بركلي بودند مدت چهارسال در آمريكا ماندند. درحالي كه دانشجويان فارغ التحصيل اندونزي ازدانشگاه بركلي، دانشكده هاي جاكارتا را به شكل دانشكده اقتصاد آمار و بازرگاني به سبك آمريكا تغيير مي دادند، سوكارنو به مخالفت با اين امر پرداخت، اما پس از تهديد فورد، مبني بر قطع تمام كمكهاي خود مجبور به عقب نشيني گشت، فورد مي دانست افرادي را كه آموزش مي دهد پس از كنار رفتن سوكارنو كشور را رهبري خواهندكرد. اقتصاددانان اندونزيايي پس از فراغت تحصيلي در بركلي چگونگي ايجاد رابطه نزديك با ارتش را مورد مطالعه قرار دادند و مشاوران غيرنظامي ارتش شدند. آنها مشتركا طرحهاي احتمالي را براي جلوگيري از هرج و مرج در صورت مرگ ناگهاني سوكارنو تهيه و آماده كردند. درحقيقت نگراني آنها بيشتر از جانب حزب كمونيست اندونزي و حمايت وسيع مردم از رئيس جمهوري بود. فارغ التحصيل شدگان آمريكا و اروپا در كابينه هاي ائتلافي با ارتش شركت كرده و منتظر زمان موعود بودند. در همين زمان درگيريهاي پي درپي ميان دهقانان با ارتش براي جلوگيري از انجام اصلاحات ارضي ضرورت تشكيل ميليشياي خلق را به حزب كمونيست اندونزي نشان داد. اما ديگر دير شده بود و ارتش تبديل به دولتي در دولت شده بود. اين ارتش بود كه اسلحه داشت نه سوكارنو و يا حزب كمونيست اندونزي، اكنون زمان آن رسيده بود كه فارغ التحصيلان آمريكا و اروپا و دانشجويان دانشگاههاي داخلي تربيت شده توسط اساتيد آمريكايي و اروپايي و كساني كه در آمريكا و اروپا درس خوانده بودند در صحنه حاضر گردند.

بچه هاي بركلي برنامه دانشگاه كنتاكي (طرح رهبري دانشجويان خارجي) را با نظارت سازمان سيا و برنامه هاي ديگر آموزش مي ديدند تا سال 1965 بيش از 4 هزار نفر از آنها آموزش ديده و كار آزموده بودند و نفوذ سياسي و اقتصادي آنها مرتب در حال افزايش بود تا جايي كه حتي روزنامه نگاران درباره وقوع كودتاي نظامي مقاله مي نوشتند و هشدار مي دادند. تمام دانشگاههاي ممتاز اندونزي دانشجويان خود را تحت تعليمات شبه نظامي قراردادند. اين دانشجويان با گروه هاي افراطي سرمايه دار طرفدار غرب متحد گشتند.

زماني كه فرمان تصفيه از فرماندهان بالاي ارتش صادر شد براي اجراي دستورات به ارتش پيوستند. فرمان چنين بود نابودي هسته مركزي حزب كمونيست به هر وسيله ممكن ضروري است. حمام خون درسپتامبر- اكتبر 1965 شروع شد. دانشجوياني كه در قتل عام دهقانان شركت نداشتند درجاركاتا عليه سوكارنو به تظاهرات پرداختند.

مجله تايم طرح مزبور را اين گونه شرح داده است: كشتار آن چنان وسيع بود كه خلاصي از شر اجساد كشته شدگان مسئله اي جديد براي سلامت و بهداشت محيط به وجود آورده است. مسافريني كه از اين مناطق مي آيند درباره مسدود شدن نهرها و رودخانه هاي كوچك بوسيله اجساد حرف مي زنند. حمل ونقل در بعضي از قسمتهاي رودخانه ها شديدا با اشكال مواجه شده است. برآورد تعداد قربانيان به وسيله دانشجويان فارغ التحصيل (آمريكا و اروپا) كه براي اين كار مامور شده بودند به رقم بالاي يك ميليون نفر سر زد.

سوكارنو در ماه مارس 1966 معزول گشت و دولت رسمي سوهارتو از عناصر طرفدار غرب تشكيل شد، آمريكا و اروپا دوباره حاكم گشتند.

يكي از مقامات آژانس بين المللي توسعه مي گويد: در آن زمان ما همگي مشتركا كار مي كرديم، اقتصاددانان اندونزي تحصيل كرده آمريكا و اروپا، اقتصاددانان آمريكايي و آژانس توسعه تا سپتامبر 1966 طرحهاي لازم را براي برقراري يك اقتصاد جديد در اندونزي آماده كردند و مؤسسه تحقيقاتي دانشگاه استانفورد توانست 170 آمريكايي را كه مجري امور بازرگاني بودند براي برنامه هاي بعد از كودتا به جاكارتا اعزام كردند. بچه هاي بركلي بنياد فورد، كه اكنون بر سر قدرت آمده اند در يكي از ملاقاتهايي كه با بازرگانان خارجي داشتند امتيازات كشورشان را اين گونه برشمردند: ثبات سياسي، وفور نيروي كار ارزان، بازار فروش وسيع منابع طبيعي غني فراوان و...

يك پروفسور آمريكايي گفت: اين شكل جديد از اقتصاد دولتي- نظامي و بخش خصوصي است.

در حال حاضر (زمان سوهارتو) اندونزي داراي ثبات سياسي است وزراي كابينه، دست در دست ارتشيان، همگي داراي درجه دكترا از آمريكا هستند؟ اين كشور داراي نيروي كار ارزان و حتي مفت است كه به زور ارتش و از طريق دهها هزار نيروي زنداني سياسي تامين مي شود. يك پروفسور دانشگاه هاروارد طرح تثبيت اقتصادي دولت سوهارتو را تهيه كرد. و سفارت آمريكا نيز پيش نويس قانون جديد سرمايه گذاري را تهيه كرد.

بعد از كودتاي سوهارتو منابع ثروت آن به صورت زير اختصاص داده شد؟ شركت (سولفور فريبورت) از معدن مس در غرب ايريان شركت اينتر نشنال نيكل، نيكل ناحيه سليس، شركتهاي چوب بري آمريكايي، ژاپني، كره اي و فيليپيني از درختان جنگلهاي عظيم گرمسيري، كنسرسيوم غول آساي معدن مشترك ميان آمريكا و اروپا كه در رأس آن فورد آمريكا قرار داشت از معدن نيكل ايريان غربي، دو شركت آمريكايي انگليسي و آمريكايي استراليايي از معدن قلع، ژاپن ميگو و ماهي را كنسرو مي كند و مي برد، بازار فروش داخلي هم به نحوه ديگري تقسيم گرديد. سرانه درآمد مردم اندونزي 09 دلار در سال بوده كه جز فقيرترين مردم جهان هستند. اما دست اندركاران غربي توسعه در آن كشور طبقه ممتازي را بوجود آورده اند كه هنوز در آنجا در حال تلاش هستند.

تحصيل كرده هاي رشته اقتصاد در دانشگاه هاي هاروارد، بركلي و... به هزينه بنياد فورد مقامها را با دوستان قديمي اندونزي خود تقسيم كردند. بنياد فورد كه به گذشته متعهد مانده در سال 1969 توليت برنامه تربيت نيروي انساني براي پيشبرد مذاكرات با سرمايه گذاران خارجي را به عهده مي گيرد.

پس از قتل عام سال 1965 اصلاحات ارضي كه سوكارنو آنرا بخشي غيرقابل صرف نظر از انقلاب اندونزي مي ناميد به عنوان يك حركت كمونيستي متوقف شد و عودت زمينهاي تقسيم شده به صاحبان قبلي آنها بازگردانده شده و 300 هزار هكتار زمين به نظاميان واگذار شد. در نتيجه برنج كمياب گرديد تورم افزايش يافت، قيمت موادغذايي بالا رفت و... ؟

وظايف دانشگاهيان و دانشگاههاي ايجاد شده توسط غرب:

در محيطهاي دانشگاهي است كه توجيهات ايدئولوژيك (مداخله بيگانه) تبيين شده و اساس برنامه هاي حكومت بعدي طرح ريزي مي شود. وظيفه ديگر موسسات دانشگاهي، طراحي مدلهاي توسعه از طريق مطالعات ميداني و به اجرا درآوردن آنها در شرايط مقتضي است. سرويس هاي عالي مشاوره اي توسعه از دانشگاههاي آمريكا در بسياري از كشورها (پاكستان، يونان، آرژانتين، ليبريا، كلمبيا، مالزي، غنا و...) نقش فعالي در دخالت امور كشورها دارند. همچنين براي روشنفكران غرب زده طبيعي است زماني كه در هرم قدرت سياسي جاي گرفتند از وحشيانه ترين شيوه هاي حكومتي پشتيباني كنند.

فقط دانشگاه هاروارد بيش از صدها كارشناس علوم اجتماعي دارد كه در زمان لازم به عنوان مشاورين محلي حكومتها به كار مشغول هستند. و طرحهايي كه در داخل آمريكا تهيه مي گردد، به توصيه آنها در ديگر كشورها اجرا مي گردد. البته تا حدي كه اين عوامل بتوانند در جلوگيري از ايجاد نارضايتي اجتماعي و شورشهاي احتمالي كمك كند، مشخصه جهاني آنها (مشاورين) نظريه استراتژي توسعه تدريجي است كه تأكيدش بر آن استوار است كه رشد بايستي توسط نخبگان مدرن، تحقق يابد؟

در اين نظريه اكثريت وسيع جمعيت يعني فقرا در بهترين حالت به عنوان عوامل اتصالي و در بدترين حالت به عنوان موانعي در راه توسعه به شمار مي آيند و طبقه ممتاز نخبگان مدرن و اقليت همكار آنها، شرط لازم و نيروي محركه رشد تعيين شده اند.

اينها روشهاي اتخاذ شده به وسيله نمايندگان خيرانديش حكومتهاي غربي، بنيادهاي بشردوستانه (فورد، راكفلر...) و محققين بي غرض حكومتهاي استعماري است كه راه را براي شركتهايي كه مي خواهند به جهان سوم كمك كنند باز مي كنند.

فانون گفته: طبقه متوسط بايد به عنوان وظيفه حتمي خود سرمايه فكري و فني را كه از دانشگاههاي استعماري كسب كرده در اختيار مردم قرار دهند (پس از بومي نمودن آن) در حاليكه آنها در روشنفكري سست و داراي فقر معنوي و بزدلي در لحظات تعيين كننده هستند. و همچنين خود شيفته و كاملا ناآگاه نسبت به اقتصاد كشور خود هستند. آموزش ديدگان در غرب فاقدان خصوصياتي هستند كه كشورهاي غربي را بوجود آورده اند. (يعني روح سرمايه داري و تكنولوژي)


تقسيم جهان بين قدرت هاي غربي:

آمريكا تلاش خود را براي ايجاد طبقه ممتاز در آمريكاي لاتين، آسيا، خاورميانه، متمركز كرده است. بريتانيا نيز رهبران هند، سريلانكا و آفريقا را دارد. فرانسه متوجه مستعمرات پيشين خود است.

آلمان اكنون در بسياري از كشورهاي جهان سوم داراي سيستمهاي اعزامي و موسسات ويژه پيشرفت و توسعه است.

از وصاياي حضرت امام خميني به مردم و دانشگاهيان متعهد:

در پايان قسمتي از وصيت نامه سياسي و الهي حضرت امام خميني(ره) در ارتباط با دانشگاه و دانشگاهيان مي آورم اميد كه مورد توجه مردم و مسئولين امر قرار گيرد.

از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبيرستانها و مراكز آموزشي كه مقدرات كشور به دست آنان سپرده مي شود با به كارگرفتن معلمان و استادان غرب زده يا شرق زده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلكه ملي صحيح (عمل مي كنند).

از امور بسيار بااهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت از كودكستانها تا دانشگاهها است كه به واسطه اهميت فوق العاده اش تكرار نموده و با اشاره مي گذرم. بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربه مهلك زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت ديگر، با برنامه هاي اسلامي و ملي درباره منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروي فرو نمي رفت و هرگز قراردادهاي خانه خراب كن بر ملت محروم غارت زده تحميل نمي شد و هرگز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نمي شد و هرگز ذخاير ايران و طلاي سياه اين ملت رنج ديده در جيب قدرتهاي شيطاني ريخته نمي شد و هرگز دودمان پهلوي و وابسته هاي به آن اموال ملت را نمي توانستند به غارت ببرند و در خارج و داخل پارك ها و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا كنند و بانك هاي خارج را از دسترنج اين مظلومان پر كنند و صرف عياشي و هرزگي خود و بستگان خود نمايند. اگر مجلس و دولت و قوه قضائيه و ساير ارگان ها از دانشگاههاي اسلامي و ملي سرچشمه مي گرفت ملت ما امروز گرفتار مشكلات خانه برانداز نبود و اگر شخصيت هاي پاك دامن با گرايش اسلامي و ملي به معناي صحيحش، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام مي كند از دانشگاهها به مراكز قواي سه گانه راه مي يافت. امروز ما غير امروز و ميهن ما غير اين ميهن و محرومان ما از قيد محروميت رها و بساط ظلم و ستمشاهي و مراكز فحشا و اعتياد و عشرتكده ها كه هر يك براي تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده كافي بود در هم پيچيده و اين ارث كشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسيده بود و دانشگاهها اگر اسلامي انساني ملي بود مي توانست صدها و هزارها مدرس به جامعه تحويل دهد لكن چه غم انگيز و أسف بار است كه دانشگاهها و دبيرستان ها به دست كساني اداره مي شود و عزيزان ما به دست كساني تعليم و تربيت مي ديدند كه جز اقليت مظلوم محرومي همه از غرب زگان و شرق زدگان با برنامه و نقشه ديكته شده در دانشگاهها كرسي داشتند و ناچار جوانان عزيز و مظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابر قدرتها بزرگ شده و به كرسي هاي قانون گذاري و حكومت و قضاوت تكيه مي كردند. و بر وفق دستور آنان يعني رژيم ستمگر پهلوي عمل مي كردند.

اكنون به حمدا... تعالي دانشگاه از چنگال جنايتكاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار كه نگذاريد عناصر فاسد داراي مكتب هاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاهها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد. از توطئه هاي بزرگ آنان چنانچه اشاره شد و كراراً تذكر داده ام به دست گرفتن مراكز تعليم و تربيت خصوصاً دانشگاهها است كه مقدرات كشور در دست محصولات آنها است. با روشي كه دانشگاهها و دبيرستانها دارند. و اما در دانشگاهها نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش هاي خوبي منحرف كنند و به سوي شرق و غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه مي خواهند انجام دهند. اينان كشور را به غارت زدگي و غرب زدگي بكشانند پس اكنون كه دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاكسازي است بر همه ما لازم است به متصديان كمك كنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود و هرجا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن بكوشيم و اين امر حياتي بايد در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاهها از انحراف، نجات كشور و ملت است و اينجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم به دولتمردان و روشنفكران دلسوز براي كشور در مرحله بعد وصيت مي كنم كه در اين امر مهم كه كشورتان را از آسيب نگه مي دارد با جان و دل كوشش كنيد و دانشگاهها را به نسل بعد بسپريد و به همه نسل هاي مسلسل توصيه مي كنم كه براي نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب زدگي و شرق زدگي حفظ و پاسداري كنيد و با اين عمل انساني اسلامي خود دست قدرت هاي بزرگ را از كشور قطع و آنان را نااميد نماييد. خدايتان پشتيبان و نگهدار باد.




 

 

    184 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   آموزش 

دسته
●  متن / گزارش

رسته :3

تاريخ ارسال:01/06/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب