اگر آموزش و پرورش را به عنوان زيربناي تمام عرصههاي اجتماعي بدانيم سخني به گزافه نگفتهايم.
اين اهميت هم از جهت ساختار اجتماعي قابل بررسي است و هم از جهت جايگاه تاثيرگذاري؛ از اينرو هر جامعهاي كه درصدد رشد و تعالي در تمام زمينههاست اولين رويكردش نگاه به سيستم تعليم و تربيت و توجه به آموزش و پرورش و اين نهاد اساسي در جامعه است.
با اين توجه و اهميت و سرمايهگذاري در اين بخش در آينده بازتاب نتايج آن در چنين جوامعي مشهود است. اساس نهاد تعليم و تربيت در اسلام كه بر مبناي رشد و تغيير و تحول نهاد شده؛ زمينهاي را ايجاد ميكند تا براساس آن نيازها شناخته شود و در كنار آگاهي به اين نيازها برنامهها و فعاليتها با قالبي هدفمند كه غايتش رشد و آگاهي است به مرحله ظهور برسد؛ درچنين صورتي است كه تعليم و تربيت با جلوه آموزش و پرورش شكل ميگيرد.
اكنون كه فصل و زمان معرفي وزير آموزش و پرورش در يك دوره 4 ساله فرارسيده است؛ به دليل نقش و جايگاهي كه اين مديريت كلان در جهت پويايي اركان فرهنگي جامعه ايفا ميكند و ديدگاه و نظراتش در جهتدهي به حتي آرزوها و ايدههاي معلمان و دانشآموزان نقش زيربنايي دارد بهتر است از خود بپرسيم سكان وزارت آموزش و پرورش به دست چه كسي ميبايست قرار بگيرد؟ شايد وجود اين شاخصها و نكات براي بسياري كه به اين نهاد فرهنگي با حساسيت نگاه ميكنند آرزويي دستنيافتني باشد، اما وجود اين ميعارها حيات دوباره به جامعهاي است كه براساس ديدگاه مكتبياش، با رسالت فرهنگي بودن، اركان جامعهاش شكل گرفته است كه: ن و القلم و ما يسطرون با چنين نگاهي بايد:
مديريت كلان آموزش و پرورش به عهده كسي قرار بگيرد كه به معناي واقعي معلمي كرده باشد. تدريس در كلاس 38 و 40 نفر دانشآموز را تجربه، مازاد بودن و تشويش و نگراني تقسيم درس در شروع سال تحصيلي را لمس كرده باشد، زيرا تدريس واقعي در كلاس درس تجربهاي از موضوعات و مسائل آموزش و پرورش ايجاد ميكند كه كمتر با مطالعه آمار و ارقام اين تجارب به دست ميآيد.
آموزش و پرورش را با توجه به اهميت و نقش ذاتياش در جامعه و تربيت نيروهاي آينده در راهبردهاي مختلف اجتماعي، در عمل داراي ارزش بدانيم به گونهاي كه همان ارزش و حساسيتي كه بر تصدي مديران وزارت نفت قائل هستيم براي اين نهاد بيشتر از آن از جهت سروكار داشتن با روح و روان انسانهاي آينده اهميت قائل شده و بيشترين دغدغه را در انتخاب مديران آن داشته باشيم.
در نگاه سيستمي به آموزش و پرورش ممكن است در جهت شناسايي و شناخت مشكلات آن براحتي بتوان سخن گفت. همانند انسان بيماري كه از وضعيت رنگ و روي او هر كسي نظري و نسخهاي تجويز ميكند، اما آنچه اهميت دارد داشتن برنامه و كيفيت عمل به آن در جهت از بين بردن اين نواقص و اشكالات است.
متاسفانه اين گونه نباشد كه تصدي مسووليت آموزش و پرورش دوره كارآموزي براي افرادي باشد كه پس از مدتي تجربه آموخته و در جاي ديگر منشا خدمت شوند.
در نهاد گسترده آموزش و پرورش كم نيستند معلماني كه انديشه و خلاقيتهاي خود را در پناه كلاس و مدرسه پياده نموده و منشا تحولات آموزشي و پرورشي هستند. بنابراين تكرار مديريتهاي گذشته و تجربه كردن دوباره عملكرد آنها نهتنها دردي از پيكره تعليم و تربيت را درمان نخواهد كرد بلكه حالت توقف و ايستايي بر نظام آموزشي ايجاد ميكند كه بازتاب آن در آينده خواهد بود.
بزرگترين مشكل در آموزش و پرورش در بخش آسيبشناسي آموزش و پرورش و احياي ارزش و كرامت تعليم و تربيت و معلمي است. اگر اين نياز به عنوان يك نياز اساسي و زيربنايي شناخته شده و با كمك و همياري معلمان طرحها و برنامههاي آن ارائه شود از اين طريق بسياري از معضلات خود به خود مرتفع خواهد شد. بخش مهمي از اين موضوع از طريق انتخاب مديران ارزشمند در مديريت كلان آموزش و پرورش قابل بررسي است.
و جان كلام اين كه اگر در مقام عمل بر كيفيت و ارزش نهاد تعليم و تربيت ارزش قائل هستيم از اين فرصتها بايد به بهترين شكل استفاده نماييم و در زماني كه فرصت مديريت اين نهاد مهم فرهنگي مطرح ميشود با حساسيت و ظرافت با آن برخورد نموده و بپذيريم كه هر نگاه ارزشي و بااهميت به اين مجموعه بازتابش در تربيت نسل آينده و نقش آنان در جامعه فردا مشهود خواهد بود. پس 4 سال مديريت زمان بسيار باارزشي است آن را بيشتر درك نماييم.