● به نام خدا - امروز ، جمعه 8 مرداد 1389 - كاربران برخط: 621   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
انواع آگاهی
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


یکی از فیلسوفان برجسته ای که درباره آگاهی بسیار نوشته است ند بلاک است. آزمایش فکری کله بلوکی(block head) علیه تلفی کارکردی از ذهن از او بسیار معروف است. او آگاهی را مفهومی گسترده می داند که مفاهیمی متفاوت-اگرچه مرتبط- تحت آن گرد آمده اند.

 

ارسال كننده: ایوب 

   ● نويسنده: نِد - بلاك

مترجم: ایوب - شاهمرادی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 09/05/1388

 
 

بلاک برآن است که آگاهي يک مفهوم چند رگه (hybrid) است بدين معنا که شامل مفاهيمي متفاوت است که تحت يک عنوان مشترک قرار گرفته اند، بنابراين ما نيازمند واکاوي اين مفهوم هستيم. او آگاهي را به چهار دسته تقسيم مي کند.


1. آگاهي پديداري(Phenomenal consciousness): آگاهي پديداري تجربه(experience)است، آنچه يک حالت را از لحاظ پديداري آگاه مي کند آن است که چيزي وجود دارد که به در آن حالت بودن مي ماند (او اين تعريف را از نيگل نقل مي کند) به نظر بلاک يک جنبه مهم آگاهي پديداري آن است که اغلب، تفاوت در محتواي التفاتي سبب تفاوت در آگاهي پديداري مي شود و نيز تفاوت در آگاهي پديداري سبب تفاوت در محتواي التفاتي مي شود. اين رابطه ميان آگاهي پديداري و محتواي التفاتي به اين سبب است که آگاهي پديداري اغلب-و شايد هميشه- بازنمودي(representational) است. بلاک در ابتدا مي خواهد آگاهي پديداري را دقيقا همان چيزي تعريف کند که مراد نيگل از آگاهي است، نيگل معتقد بود که آگاهي پديداري به دام هيچ يک از تبيين هاي کارکردي و التفاتي نمي افتد، به نظر مي رسد که مقصود نيگل اين باشد که اين تبيين ها هر چند جنبه هايي از آگاهي را آشکار کنند اما تبيين هاي ناقصي هستند. تاکيد بلاک بر رابطه ميان آگاهي پديداري و حيث التفاتي و نيز بازنمايي، مقصود او را از آنچه نيگل در نظر داشت اندکی متفاوت مي کند. نه اينکه بلاک تمام آگاهي پديداري را بازنمودي يا التفاتي بداند، اما تصريح مي کند که \\"آگاهي پديداري اغلب-و شايد هميشه- بازنمودي است\\".


2. آگاهي در دسترس: به نظر بلاک يک بازنمايي، آگاهانه دردسترس است اگر براي استفاده آزاد در استدلاس و کنترل عقلاني رفتار در دسترس باشد و يک حالت \\"آگاهانه در دسترس\\" (A-Conscious) است اگر مبتني بر داشتن يک بازنمايي در دسترس باشد. يک سرنخ عملي براي تشخيص اين نوع آگاهي امکان گزارش دادن از آن است. بلاک تمايلي (dispositional) بودن تعريف آگاهي در دسترس را يک ايراد اين تعريف مي داند. تمايلي بودن آگاهي در دسترس بدين معناست که محتواي آگاهي در دسترس وابسته به سيستم است يعني آن چيزي که آن حالت را \\"حالتِ آگاهِ در دسترس\\" مي کند، بازنمايي محتواي آن حالت در سيستم است، به نحو واضح تر آگاهي در دسترس-بر خلاف آگاهي پديداري- نه به خاطر آنچه درون ماجولها رخ مي دهد، بلکه به علت رابطه ميان ماجولها به وجود مي آيد، يعني وقتي که يک محتواي خاص در دسترس ماجولهاي مربوطه (استدلال،کنترل عقلاني رفتار) باشد، آن محتوا آگاه در دسترس مي شود. به نظرم تمايلي بودن، نزديک به آن چيزي است که تاي (Tye) آماده بودن(poised) مي نامد و در تعريف آگاهي پديداري ذکر مي کند چيزي که تعريف او از آگاهي پديداري را بسيار شبيه آگاهي در دسترس مي کند.

بلاک سه تفاوت اصلي ميان اين دو نوع آگاهي برمي شمرد:

الف) محتواي آگاهي پديداري، پديداري است در حالي که محتواي آگاهي در دسترس بازنمودي است. او خود اين تمايز را چندان دقيق نمي داند چونکه بسياري از محتواهاي پديداري نيز بازنمودي هستند. بعلاوه حالات آگاهانه در دسترس بالضروره متعدي هستند بدين معنا که اين حالات همواره حالات \\"آگاهي از. . . \\"( Conscious of) هستند. اما حالات آگاهي پديداري ممکن است گاهي چنين باشند و گاهي نه.

ب) آگاهي در دسترس يک مفهوم کارکردي (functional) است، بنابراين محتواي آگاهي در دسترس وابسته به سيستم است يعني آن چيزي که آن حالت را حالتِ آگاهِ در دسترس مي کند، بازنمايي محتواي آن حالت در سيستم است. اما آگاهي پديداري يک مفهوم کارکردي نيست. محتواي يک حالت به علت آنچه درون ماجول آگاهي پديداري رخ مي دهد تبديل به محتوايي مي شود که از لحاظ پديداري آگاه است. اين ويژگي آنگاه قابل فهم تر است که توجه کنيم آگاهي در دسترس نه به خاطر آنچه درون ماجولها رخ مي دهد، بلکه به علت رابطه ميان ماجولها به وجود مي آيد، وقتي که يک محتواي خاص در دسترس ماجولهاي مربوطه (استدلال،کنترل عقلاني رفتار) باشد.

ج) چيزي وجود دارد كه مي توان آنرا نوعِ پديداري آگاه خواند، مثلااحساس درد يك نوع پديداري آگاه است، هردردي بايستي اين احساس را شامل شود. اما در مورد حالات آگاهي دردسترس، ممكن است حالتي اكنون آگاه دردسترس باشد درحالي كه چند لحظه بعد چنين نباشد. نمونه برجسته حالاتي كه از لحاظ پديداري آگاه هستند احساس ها(sensations) هستند و نمونه حالاتي آگاه دردسترس، گرايشات گزاره اي مثل افكار، باورها و اميال هستند.

اينکه بلاک بسياري از محتوا هاي پديداري را بازنمودي مي داند و نيز اينکه بسياري از محتواهاي پديداري اغلب-و يا شايد هميشه- بازنمودي هستند، بسيار نزديک به ايده بازنمود گرايي(representationalism) است و اساسا راه را براي تعبير بازنمودي از آگاهي پديداري باز ميکند اما در سوی دیگر نسبت دادن پديداري بودن محتواي يک حالت به آنچه درون ماجول آگاهي پديداري مي گذرد، امکان تعبير بازنمودي از آگاهي پديداري را محدود مي کند.

بلاك براي آنكه مبناي محكم تري براي اين تمايز فراهم كند لازم است نشان دهد كه اين تمايز تنها تمايزي لفظي نيست بلكه واقعا ممكن است حالاتي وجود داشته باشند كه از لحاظ پديداري آگاه باشند در حالي که آگاه دردسترس نباشند و بالعكس. براي موردي كه در آن آگاهي پديداري حاضر است اما آگاهي دردسترس وجود ندارد، فرض كنيد كه با دوستي گرم صحبت هستند كه متوجه مي شويد درنزديكي شما عده اي با دريل مشغول كندن زمين هستند و البته در حين صحبت شما نيز مشغول بوده اند بي آنکه شما متوجه شده باشيد. شما پيش از اين لحظه داراي آگاهي پديداري بوده ايد درحالي كه آگاهي دردسترس نداشتيد و پس از اين لحظه هردو نوع آگاهي را داريد.

براي موردي كه آگاهي دردسترس حاضر است اما آگاهي پديداري وجود ندارد. پديده كوربيني (blindsight) مورد مناسبي است.

فرض كنيد بتوانيم يك فرد كوربين را طوري آموزش دهيم كه بدون آنكه مجبور شود، حدس بزند كه درميدان كورِ بينايي اش چه مي بيند. مثلا او چنين مي گويد که \\"من مي دانم كه درميدان كوربينايي من يك توپ وجود دارد بي آنكه واقعا آن را ببينم\\". واضح است که اين داده ها درباره شيء موجود درميدان كوربينايي، درمغز ثبت مي شود و لذا هنگامي كه از او مي خواهيم حدس بزند، اين اطلاعات دردسترس قرار مي گيرند اما فردكوربين نسبت به ميدان كوربينايي اش تجربه بصري ندارد و اين يعني اينکه آگاهي پديداري مفقود است درحالي كه آگاهي دردسترس وجود دارد، اگر چه ممكن است كه اين مثال تاحدودي تصنعي باشد اما حداقل نشان مي دهد كه وجود آگاهي دردسترس بدون آگاهي پديداري ممکن است.

خودآگاهي(Self-consciousness): بلاك خودآگاهي را دارا بودن مفهوم خود و توانايي استفاده از آن درتفكر درباره خويش.

آگاهي نظارتي(Monitoring-consciousness): او درتعريف آگاهي نظارتي، چند تعريف را ذكر مي كند و به شرطي كه آگاهي نظارتي معادل با آگاهي پديداري پنداشته نشود با اين تعاريف مشكلي ندارد: 1- نوعي ادراك دروني 2- نظارت دروني(internal scanning) و 3- همراه بودن يك حالت آگاهانه بايك فكر درباره اينكه شخص درچنين حالت آگاهانه اي قراردارد (يك فكر مرتبه بالاتر).


این نوشته گزارشی است از مقاله زیر:

Block, N. (2002), Concepts of consciousness, from David Chalmers, ed. , Philosophy of Mind: Classical and Contemporary Readings (Oxford: Oxford University Press, 2002).

 

 

    1070 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   فلسفه ذهن 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/05/1388
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت