| ● سخن درباره تفاسير معاصر قرآن كريم است كه از آن ميان مايلم با شما در رابطه با تفسير فيظلالالقرآن سخن بگويم و پرسشهايي را مطرح كنم. به عنوان نخستين پرسش، به نظر شما اين تفسير، ذيل كدام يك از روشهاي تفسيري شناخته شده قرار ميگيرد؟
من فكر ميكنم تقسيمبنديهاي سنتي روشهاي تفسيري، با توجه به تفاسيري كه در يك قرن اخير تأليف يافته نميتواند فراگير همه تفاسير باشد، ضمن آن كه اگر بخواهم با دقت بر روشهاي تفسيري و نيز متون تفسيري متمركز شويم، باز اين تقسيمبندي را دقيق نخواهيم يافت، به عنوان نمونه برخي از مفسران بزرگ معتقدند بخش عظيمي از تفاسير مأثور اجتهادات صحابيان و تابعان است و در اين باره پرسش بنيادي اين است كه با چه معياري ميتوان اجتهادات قرون اوليه را با اجتهادات نسلهاي بعدي از همديگر متمايز دانست، در هر صورت تفسير فيظلال، اثر ماندگار مفسر شهيد، سيد قطب(رح) تفسير مأثور نيست و با تفاسير به رأي (همه انواع آن) و تفاسير اشاري هم تفاوت بنيادي دارد، ضمن آن كه نظر به مراحل پيدايي آن، فيظلال را نميتوان يك تفسير يكدست دانست.
● اجازه بدهيد از همينجا شروع كنيم، مراد شما از مراحل پيدايي فيظلال چيست؟
بنده در مناسبتهاي گوناگون و نيز در مقالاتي كه راجع به تفسير نوشتهام، به اين مراحل اشاره كردهام و براي اين كه اين سخن روشن شود، به اختصار اشارتي ميكنم. فيظلال در فرايندي چندمرحلهاي تكوين يافته است، ابتدا به عنوان مجموعه مقالاتي، هرچند روشمند، در مجله «المسلمون» چاپ ميشد و مدير مسئول اين مجله شخصي به نام سعيد رمضان بود كه از مرحوم استاد شهيد ميخواست تا بهطور پيوسته مقالاتي را براي اين مجله بنويسد و ايشان هم پذيرفت مجموعه مقالاتي در تفسير قرآن تحت عنوان «في ظلالالقرآن» بنويسد؛ در اين مجله به روش پيش گفته مباحثي ذيل آيات، تا آيهي 103 سورهي بقره نوشته شد، مرحلهي دوم زماني آغاز شد كه ايشان مصمم شدند تفاسير خود را از آيات جزء به جزء بهطور مستقل انتشار دهند، و تقريباً هر دو ماه يك جزء توسط ناشري به نام «دارالكتب العربيه» در قاهره منتشر شد. پس از آن سيدقطب وارد فعاليتهاي سياسي و راهي زندان شد و با مذاكرات ناشر اين فرصت به ايشان داده شد تا به روش پيش گفته تفسير خود را بر همه اجزاي قرآن كريم تأليف كند، اما اين هم پايان كار نبود و با توجه به تجربيات روحي و نهضتي سيد قطب در روند فعاليتهاي سياسياش و نيز تأثيراتي را كه از زندان پذيرفت، تصميم گرفت فيظلال را در مورد بازنگري قرار دهد و اين فرصت را يافت كه سه جزء پاياني قرآن كريم كه اصولاً شامل سورههاي مكي است و با روحيات ايشان نيز سازگاري داشت با همين رهيافت مورد بازنگري قرار دهد و پس از آن سيزده جزء نخست را هم به همين شيوه دوباره نگاشت، اما افسوس كه فرصت پيدا نكرد كه چهارده جزء ديگر را به همين روش دوبارهنگاري كند. در نتيجه كساني كه فيظلال را مطالعه ميكنند، قطعاً ميبايد به مراحل پيدايي آن نيز توجه داشته باشند.
● استاد، شما به مباحث بسيار دقيق و مهمي اشاره كرديد كه در شناخت اين تفسير بسيار مهم است، به عنوان نمونه تفاوت اين مراحل با همديگر چيست و واقعاً ايشان به اصطلاح شما در دوبارهنگاري، چه چيزهايي را بر تفسير ميافزودند، مطالب پيشين را كاملاً حذف ميكردند يا اين كه چيزهايي را به همان مطالب اضافه ميكردند؟
واقعاً پرداختن به تاريخ پيدايي فيظلال، در واقع گزارش بخشي از تاريخ ادب در مصر، بخشي از تاريخ سياسي مصر و نيز بخش مهمي از تاريخ جنبش اسلامي معاصر است كه پرداختن به اين موضوعات در حوصله مجله شما نيست اما در رابطه با خود تفسير ميبايد به سه فاكتور توجه جدي كرد، نخست اين كه يك متن كاملاً ادبي است كه در خلأ شكل نگرفته و متأثر از مجادلات ادبي آن دوران بين دو گرايش متنگرا و معنيگراست كه در متون نقد ادبي و يادداشتهاي خود سيّد به آن تصريح شده است. هر يك از اين دو گرايش نمايندگاني داشت كه سيدقطب با هر دوي آنها اختلافنظر داشت و بهطور خلاصه بايد گفت كه روشي ميانه را ميپذيرفت و مقالاتي هم كه در نقد استاد خويش، عباس محمود عقاد كه بسيار معنيگراست و بنده نيز با آثار ايشان آشنايي دارم و كتابي از ايشان را ترجمه كردهام، نشاندهنده مخالفت او با معناگرايان است و با متنگرايان (در نظر داشته باشيد متون ادبي مراد است) هم موافق نبود، در نتيجه متني كه پديد آورده كاملاً جنبه ادبي داشته، متأثر از اين نوع نگرش اوست. فاكتور دوم توجه عميق و كشف پديده آفرينش هنري «التصوير الفني» بود كه طي مقالهاي گزارش تقريباً مفصلي از آن دادهام كه در مجله شما به طبع رسيده است و نيازي به تكرار آن نميبينم كه آن هم باز جنبه ادبي دارد و فقط بايد تصريح كنم كه فيظلال در اين مرحله با همين رويكرد، شامل همه آيات قرآن كريم، تأليف يافت. البته بايد در نظر داشت كه سيد قطب معتقد است كه اين پديده را تنها در سه چهارم آيات ميتوان يافت. بنابراين ذيل آيات ديگر مباحثي عمومي و ادبي را مطرح ميكرد. تا اينجاي كار سيدقطب با همين نگرش به نگارش تفسير خود همت گمارد، اما در مرحله بعدي، هر بخشي را كه حذف كرده باشد كه گاهي اين حذفها ضمني است، بيان تصوير فني را به هيچ وجه از نظر نيانداخته و تنها در سايه تجربه نوينش مباحث اعتقادي، اجتماعي، سياسي، روحي و نهضتي را بر آن افزوده است.
● يعني قبلاً فاقد اين جنبهها بود؟
كاملاً خير، چنان كه اجزاي تغيير نكرده بر اين حقيقت تأكيد ميگذارند، به ويژه آن كه مباحث اجتماعي، در همان دوره نخست نيز مورد توجه ايشان بود و كتاب «عدالت اجتماعي در اسلام» را پيش از همه اين وقايع و نظر به حقايقي ديگر نوشت كه مهمترين آن اختلافنظري بود كه با ماركسيستها داشت، اما پس از تجربيات جديد حتي اين بخشها هم عمق بيشتري يافت.
● توضيحات شما پرسشهاي ديگري را در ذهن برميانگيزد. به راستي ادبيات در كجاي زندگي مرحوم سيدقطب قرار داشت؟
ببينيد، البته اين پرسش دقيقي است، ما بايد به ياد داشته باشيم بيشتر تحصيلات و پژوهشهاي ايشان هم در مصر و هم در آمريكا در زمينه ادبيات بود و محققان، درباره اين زمينه از زندگي ايشان پژوهشهاي دقيقي را انجام داده اند. ضمن آن كه مدتي را حتي با عقاد زندگي كرده است و به پديده آفرينش هنري هم از رهگذر پژوهشهاي ادبي بود كه رسيد. زندگي ادبي سيدقطب بسيار طولانيتر از زندگي سياسي ـ اسلامي به مفهوم خاص اوست، البته ايشان هميشه مسلمان و حتي حافظ قرآن بود و در كودكي قرآن را حفظ كرده بود، به نظر ميرسد، اين بخش از زندگي ايشان را ميبايد در فرصت ديگري مورد بحث قرار داد.
● در رابطه با فيظلال چه؟ شما فرموديد كه فيظلال يك متن ادبي هم هست؟
دقيقاً سخن درستي است و بنده ناگزيرم به اين جنبه از تفسير او بپردازم. گذشته از آفرينش هنري كه به عنوان يك پديده مستقل بايد مورد بحث قرار گيرد، خود متن فيظلال هم از حيث لفظي و هم از حيث معنوي به عنوان يك متن ادبي بسيار سنگين، داراي ويژگيهاي زباني است، كه شناخت زواياي آن به هر محققي در فهم مطالب آن بسيار كمك ميكند. كوتاه سخن اينکه بايد بگويم اولاً نثر فيظلال با هيچ يك از متون تفسيري پيش از آن همخواني ندارد، مرادم نوع گفتار است و اين متن، سبك بيان خاصي دارد كه شايد بخشهايي از آن با كشاف زمخشري كه بنده آن را پس از نُه قرن به فارسي برگرداندهام و اميدوارم امسال نيز چاپ شود، هماننديهايي خبري داشته باشد، بهويژه به نظر بنده، چنان كه سيد قطب هم اشاره كرده، قضيهي تصوير فني در اندك مواردي مورد توجه صاحب كشاف هم بوده است، بنده كلمه تصوير را در كشاف جستجو كردهام، يكي از واژگان پركاربرد اين تفسير است و اگر بخواهيم همه اشارات زمخشري را در كنار هم مورد توجه قرار دهيم، دورنمايي از تصوير فني را بر انسان ميگشايد، دوم آن كه متن، متن متيني است، به نظر من سيد قطب يكي از مفسّران بزرگي است كه كاملاً شكوهمندي متن قرآني را درك كرده و نظر به همين حقيقت زبان تفسير خود را برگزيده است. در نتيجه با متانت ويژهاي مباحث را ذيل گزارههاي قرآني بيان ميكند و البته نوعي موسيقي ويژه و هارموني كاملاً هدايت شدهاي، برخاسته از طبع نويسنده و نيز احساسي كه فضاي ايدئولوژيك عصر تأليف فيظلال در او انگيخته بود، در نوع چينش واژگان متن فيظلال در شانزده جزيي كه در اين فضا بازنويسي كرده است، مؤثر بوده است . اين ويژگي نوعي ارتباط خاص با مخاطب برقرار ميكند كه به موجب آن انسان حس ميكند در فضاي متن قرار دارد، البته اين خلاصهاي از ويژگيهاي متن فيظلال و البته نه مباحث آن است.
● از حيث معني چه؟
ببينيد، فيظلال از جمله تفاسيري است كه معاني بسيار بلندي را وارد تفسير كرده است و فقط مطالعهي دو جزء هفت و هشت كه شامل سورهي انعام است، معلوم ميدارد اين معاني و مفاهيم به اوج خود رسيدهاند و در تفسير سورههاي مكي اصولاً همين ويژگي در طرح معاني ملاحظه ميشود. تصوّري كه سيدقطب از خدا، پيامبر، فرشته، جبريل، ايمان، شرك، بهشت، دوزخ، قيامت، مؤمن، جامعه ديني و... دارد، كاملاً مومنانه، عاطفي و سرشار از اخلاص است و بخشي از اين معناسازيها متأثر از برداشتي است كه از آفرينش هنري دارد، شما همين نام فيظلالالقرآن را در نظر بگيريد، معناي بلندي است، زيرا او از يك سوي به تأثير از عبارت «شجره طيبه» كه در آيه با كلام ارتباط مستقيم لفظي دارد. قرآن را درخت پاكي فرض ميكند كه زيستن مينوي در سايه آن امكان مييابد همين قضيه را که به طرز شگرفي در مقدمه فيظلال هم آورده است، همين تجسمات عيني كه به مباحث ذهني ميبخشد، هر پژوهشگري را با بنده همعقيده ميكند كه واژگان و عبارات فيظلال تراويده از خامهاي معنوي، الهامبخش، مؤثر و متين است.
● پس شما معتقديد كه ايشان روش تفسيري خاصي دارد؟
اگر خواسته باشيم دقيقتر بنگريم، بايد بگوييم چند روش خاص، زيرا قضايا در اين تفسير چند ساحتي هستند.
● يعني شما فكر ميكنيد ايشان چند روش تعيين شده براي تفسير قرآن دارند؟
بنده شايد از معدود كساني باشم كه معتقدم در زمينه ترجمه و تفسير قرآن پيش از پرداختن به تفسير ميبايد نظريه داشت و مقالاتي هم در اين زمينهها نوشتهام. اتفاقاً سيدقطب از جمله كساني است كه براي هر دو جنبه مهم تفسير خود نظريه دارد، درباره آفرينش هنري دستكم دو اثر مستقل (التصوير الفني و مشاهدالقيامه) را نوشته و از جنبهي حَرَكتي كتابِ «نشانههاي راه» را تأليف كرده است، كه هر دو جنبه كاملاً در فيظلال بازتاب دارد، اما اگر بخواهيم نظريه واقعيات نوين متنشناسي و گزارش متون كهن در زمينههاي مشخص فلسفه زبان، زبانشناسي، فنومنولوژي، نظريه شناخت، هرمنوتيك و يا با در نظر داشتن مبانياي كه در نظريههاي كلاسيك پيرامون تفسير متن مقدس نوشته و يا بيان شده است، به اين قضيه بنگريم بايد بگويم كه هيچ يك از اينها (نقد ادبي و برخي مباحث زبانشناسي) دغدغه سيد قطب نبوده است و شايد هم در تفسير قرآن به آنها باور نداشته است. اما يك نكته را بنده كاملاً درك ميكنم و آن اين كه سيدقطب تلاش داشت تفسير قرآن كريم را از آن حالت خشك و تقليدي گذشته درآورد و با گزينش نوعي خطاب خاص، بهويژه در سطح نخبگان بين متن مقدّس و نسل امروز ارتباط ايجاد كند، ضمن آن كه به نقش تربيتي آيات هم توجه ويژهاي معطوف ميدارد.
● گذشته از ويژگيهايي كه بيان شد در بخش واقعيتي كه اين متن در آن پديد آمده است نقش چه جرياناتي را بيشتر ميدانيد؟ فضاي سياسي، مجادلات ادبي، نوع برخوردي كه با او در زندان شد، خودِ جريانِ اخوانالمسلمين يا هر عامل ديگري؟
سخن گفتن درباره هر يك از مباحث پيش گفته قضاوت درباره پارهاي قضاياي تاريخي است و بنده كه نگرشي سنتگرايانه دارم، اصولاً داوري را وظيفه خود نميدانم، امّا چند عامل بهطور مستقيم در شكل دادن به تفكرات سيدقطب تأثير داشته است، نخست فضاي ادبي، دوم جريانات سوسياليستي جهان عرب، كه سيدقطب حتي پيش از آن كه در كنار اخوانالمسلمين قرار گيرد، چالشهاي جدّي با آنان داشت، همچنين نوع رفتاري كه با او شد كه ميبايد دقيقاً همه اجزاي اين قضايا مورد پژوهش جدّي قرار گيرد، اما در رابطه با اخوانالمسلمين بايد بگويم، سيدقطب بيش از آن كه از اخوانالمسلمين تأثير بپذيرد، بر آن تأثير گذاشت، زيرا سطح گفتمان سيدقطب، بسيار بالاتر از سطح گفتماني است كه اخوانالمسلمين در آن زمان مطرح ميكرد و اين امر دو دليل كاملاً مشخص داشت، از يك طرف بايد در نظر داشت كه نظرگاههاي بيان شده در فيظلال در همه زمينه?هاي پيش گفته ناشي از استعداد شخصي اوست و ديگر آن كه سيدقطب هيچ فرصت زيادي براي ارتباط با اخوانالمسلمين نداشت و اين يك قضيهي مسلم تاريخي است و اگر هم ميداشت، نه تنها از ميان اخوانالمسلمين، بلكه در كلّ جهان عرب، كسي نبود كه بتواند در تكوين شخصيت سيدقطب مؤثر بود. و يا در فيظلال الهام بخش باشد و برعكس اين سيدقطب بود كه بر طيف وسيعي از مسلمانان در جهان عرب و بيرون از آن تأثير گذاشت و ترجمه كتابهايش به زبانهاي گوناگون گوياي همين حقيقت است، درست است كه محيط و واقع در پيدايي يك متن تأثير ميگذارد، اما نبايد فراموش كرد كه فيظلال گزارش يك متن و تفسير آن و برآمده از ذهني وقاد است و به عبارت ديگر شرح است نه متن و يا يك متن تفسيري است.
● گذشته از مباحثي كه بيشتر نكات مثبت اين تفسير را بيان ميكند، شما فكر ميكنيد چه ايرادات احتمالي ممكن است بر اين تفسير وارد باشد؟
بايد قطعاً در نظر داشت كه مطلق، تنها خداست و يا كتاب او و بندگان مورد تأييد او كه در مقام تبيين پيامش رسالت يافتهاند. سيدقطب(رح) هم از اين حكم مستثني نيست و من هم قصد ندارم بهطور مصداقي به برخي مباحث اشارت كنم و اصولاً روش بنده هم چنين نيست، اما با توجه به آن كه در زمينه بسياري از تفاسير دست كم دو بار مقاله نوشتهام و فيظلال نيز همواره جزو منابع مطالعاتيام بوده است و به ويژه آن كه يك متن قرآني است، لازم ميدانم به چند نكته اشارتي داشته باشم. نخست آن كه فيظلال در زماني پديد آمده كه بيشترين چالش جهان اسلام نه با غرب و ارزشهاي مدرنيته، بلكه با شرق و آموزههاي كمونيستي ـ سوسياليستي بوده است و اين قضيه امروز از موضوعيت افتاده است. وقتي اولويتها تغيير پيدا ميكند، هر متن اجتماعي متناسب با فضاي موجود مورد بررسي قرار ميگيرد و به نظر بنده به جاي نوعي نگرش ايدئولوژيك كه آن زمان (دههي پنجاه تا هشتاد) ميطلبيده است، امروزه به گمان من به نوعي عقلانيت هدايت شده در سايه وحي نياز است تا با متانت بيشتري با چالشهاي پيشرو مواجه شود. دوم آن كه بنده معتقدم اين تفسير در حد وسيعي نيازمند فهم و پژوهش بيشتري است و به ويژه متوني كه پيرامون آن پديد آمدهاند، نشان از آن دارند كه كار جدي در شناخت نظرگاههاي تفسيري فيظلال صورت نگرفته است.
● بهطور كلي شما با نگارش تفاسير كامل بر همه قرآن توسط يك شخص موافقيد؟
به هيچ وجه، ببينيد در قرآن كريم از خداشناسي و امور غيبي گرفته تا زندگي روزمره مسلمانان در همه شئونات زندگي آنان گزارههايي بيان شده است كه ميبايد شناخت آفاق وانفس را هم بر آن افزود. آخر چگونه يك انسان ميتواند بر حجمي عظيم از اين مباحث تسلط داشته باشد و به عنوان نمونه حتي در فقه امروز نياز به مجتهدان متخصص در زمينههاي مختلف كاملاً ضروري به نظر ميرسد كه خود يك بخش از تفسير كل اين متن مقدس است. به نظر بنده تفسير موضوعي و تخصصي بهترين نوع تفسيرنويسي در اين زمان است.
● درباره ترجمههاي فيظلال القرآن نيز مطلبي ميفرماييد؟
البته جا دارد كه از همه مترجمان بزرگواري كه اقدام به ترجمه بخشهايي از اين تفسير و يا كل آن كردهاند، قدرداني شود، اما بايد اذعان داشت كه ترجمه اين متن در ديار ما، حتي در مقايسه با كشور همسايه ما، تركيه، كه دو ترجمه تركي فيظلال به طبع رسيده، سرنوشت نيكويي نيافته است. آنچه به عنوان ترجمه فارسي فيظلال انجام پذيرفته، يك ترجمه در افغانستان و چندين ترجمه كامل يا ناقص در ايران است، اجازه بدهيد نامي نبرم، اما ويژگيهاي كلي ترجمه اين متن را بيان كردهام و قضاوت و داوري را به مخاطب مي سپارم و تنها به اين نكته بسنده ميكنم كه از ميان ترجمههاي فارسي تنها ترجمه مرحوم عابدي تا اندازهاي از حيث ساختار و نه انتقال دقيق معاني به متن اصلي نزديكتر است، زيرا ـ تأكيد ميكنم ـ متن فيظلال ويژگيهاي زبانياي دارد از قبيل هارموني الفاظ، نوع چينش تك واژگان در عبارات و ارتباط واژگان هم عبارت با ديگر واژگان و نظم آهنگ موجود در آن كه بدون در نظر گرفتن آنها و يافتن زبان واقعي اين متن آنچه ترجمه ميشود، همه چيز هست، جز «فيظلال القرآن»!
● جناب استاد انصاري از اين كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، بسيار متشكرم.
|