سيطره بيچون و چراي تبليغات تجاري بر زندگي روزمره ما حقيقتي غيرقابل انکار است. پيامهاي مروج مصرفگرايي در همه ايام سال و به ويژه در تعطيلات عيد مذهبي کريسمس، حتي براي بسياري از پيروان مسيح، يک دوگانگي فکري لاينحل به وجود آورده است که آيا اين ولع بيحد و حصر، با مفاهيم انجيل نظير عدالت و مساوات در ميان بندگان در تضاد است يا خير؟ نويسنده ميگويد، همان طور که ما در همه جا در اسارت اين پيامها هستيم، در کريسمس هم بايد به سوي اين خدايان مصرفگرايي سر تعظيم فرود آوريم!
همه ساله در آستانه تعطيلات ژانويه، ما شاهد موج گستردهاي از تبليغات تجاري منتشر شده در رسانههاي جمعي هستيم. اين تبليغات که نتيجه سيطره فرهنگ تجاري بر جامعه ماست، در اين روزها آنچنان مصرفگرايي را با عبادت درميآميزند که حتي مسيحيان معتقد به انجيل هم دچار تناقض فکري شدهاند.
بسياري از ما ممکن است با مشاهده يک سمبل مذهبي در محل رفت و آمد انسانها به آن اعتراض کنيم، اما در سايه حکومت مطلق صنعت تبليغات، اگر اعياد مذهبي ما براي سودآوري چند شرکت به تسخير آگهيهاي تجاري درآيند، هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. چگونه اوضاع جامعه ما بدين گونه رقم خورده است؟
مطمئناً يکي از دلايل اصلي اين است که آگهيهاي تبليغاتي و ساير پيامهاي تبليغاتي، به عنوان يک منبع درآمد و سودآور براي سازمانهاي خبري و اطلاعرساني مطرحند. امروزه علاوه بر ميليونها ساعت تبليغات ارائه شده به شهروندان، ما شاهد گسترش بازاريابي از راه دور نيز هستيم. انبوه نامههاي تبليغاتي، يکي از اين ابزارهاست. تبليغات Pop-up صفحات وب نيز به اين روشها افزوده شده است. به علاوه، حتي شما در هنگام بنزين زدن هم از اين تبليغات در امان نيستيد.
همه ما آمريکاييها از ديرباز به يک پيمان اجتماعي نانوشته اعتقاد داشتيم که براساس آن، هنگامي که شما براي تماشاي يک فيلم به سينما ميرويد، ديگر هيچ نيازي به ارائه تبليغات بازرگاني به مخاطبان نخواهد بود. اين موضوع همان دليلي است که تا اين حد به شبکههاي کابلي که فاقد تبليغات هستند، محبوبيت بخشيده است. اما امروزه، هنگامي که به تماشاي يک فيلم ميپردازيد، احتمالاً در حال ديدن يک تبليغ تصويري طولاني هستيد! انبوهي از تبليغ کالاهايي نظير نوشابه، پاپ کورن و يا خودرو در لابهلاي تصاوير يک فيلم سينمايي به شما نشان داده ميشود. به هرحال بايد يادآوري نمود که ما حتي در مدارسمان نيز شاهد ارائه تبليغات تجاري به کودکان دانشآموز هستيم.
البته شايد تعجب آور باشد که حتي در شبکههاي راديويي ويژه موسيقي هم، شما بيش از شنيدن آهنگهاي موسيقي، بايد به انبوهي از پيامهاي تبليغاتي گوش فرا دهيد. حتي در راديوي ملي آمريکا (NPR) هم ما با تبليغات تجاري روبهرو هستيم. از سوي ديگر، در دنياي ورزشي نيز آگهيهاي تبليغاتي سيطرهاي بيچون و چرا دارند. در نيمه بازيها و در زمانهاي استراحت هم بايد شاهد تبليغات محصولات ابرشرکتها باشيد. حتي امروزه در تعدادي از استاديومهاي ساخته شده با ماليات شهروندان هم شاهد اين تبليغات تجاري، لوگوهاي ابرشرکتها و حتي نام گذاري اين اماکن به نام چنين شرکتهايي هستيم.
بدون شک، اين تبليغات بازرگاني تأثير زيادي بر مخاطبان دارند. آيا شما ميتوانيد اين نامهاي تجاري را با کالاهاي ژنريک (بدون نام) مقايسه کنيد؟ مطمئناً ژلاتين همان ژله است و تفاوتي نميکند که چه کسي آن را ساخته باشد. ولي آيا ژله نفت و وازلين، مشابه هستند؟ و آيا کلينکس و دستمال کاغذي يک معنا دارند؟
کارشناسان معتقدند که هر تبليغ تجاري در باطن خود يک شيوه زندگي تأثيرگذار را نهفته دارد. لذا بدون توجه به نوع کالا، مردم به همان طريق از آن کالا استفاده مينمايند. در يک آگهي، اگر يک خانم در حال شستن ظرفهايش در آشپزخانه باشد، به زمين خانه وي بنگريد. مطمئناً بسياري با مشاهده ساير کالاهاي موجود، محو تماشاي اين کالاهاي گرانقيمت چند هزار دلاري لوکس ميشوند. هرچند ممکن است اين دکوراسيون و کالاها، تنها در خانههاي محله ثروتمندنشين منهتن نيويورک موجود باشد.
همچنين ما شاهد رشد بهرهگيري از استراتژيهاي تبليغاتي و بازاريابي در رقابتهاي سياسي هستيم. لذا ديگر نميتوان ادعا کرد که استفاده از پروپاگاندا مخصوص دشمنان ماست. چرا که به دنبال تحقق رؤياي زندگي آمريکايي، مديران شرکتهاي تبليغاتي، در همه جا حضوري فعال دارند.
و اينک تعطيلات ژانويه، ديگر بار فرا ميرسد. چه دنياي شگفتانگيزي! همه ما بايد در برابر پيامهاي تبليغاتي، سر تعظيم فرود آوريم.