● به نام خدا - امروز ، شنبه 9 مرداد 1389 - كاربران برخط: 660   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
ساختارشكني‌ پست‌ مدرنيزم‌
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 03/04/1383

   ● نويسنده: زين الدين‌ - سردار

مترجم: رضا - جمشيدي‌

 
 

پست‌ مدرنيزم‌ تنها شعار روز نيست‌، بلكه‌ واژه‌اي‌ كليدي‌ در عصر ماست‌. مقوله‌اي‌ است‌ كه‌ انديشه‌ وخط‌ مشي‌هاي‌ ما را معين‌ مي‌كند، هنر و معماري‌ ما را شكل‌ مي‌دهد، بخش‌ اعظم‌ صنعت‌ برنامه‌هاي‌تفريحي‌ و سرگرمي‌ را در چارچوب‌ خود جاي‌ مي‌دهد و به‌ طور جدي‌ آينده‌ ما را رقم‌ مي‌زند. مي‌توانيم‌آن‌ را مشاهده‌ كنيم‌، بشنويم‌، بخوانيم‌، در دايرة‌ آن‌ خريد كنيم‌، محو آن‌ شويم‌، به‌ طور خلاصه‌ ما با آن‌ رامي‌زييم‌ و تنفس‌ مي‌كنيم‌. پست‌ مدرنيزم‌ يك‌ نظريه‌، يك‌ رسم‌ و عادت‌ نو و يك‌ وضعيت‌ دوران‌ معاصراست‌. پست‌ مدرنيزم‌، آرام‌ آرام‌ اما با اطمينان‌، جهاني‌ را كه‌ ساكن‌ آن‌ هستيم‌، افكاري‌ كه‌ مي‌انديشيم‌،آنچه‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهيم‌، آنچه‌ كه‌ مي‌شناسيم‌، آنچه‌ كه‌ نمي‌شناسيم‌، آنچه‌ كه‌ تاكنون‌ شناخته‌ايم‌ و آنچه‌ كه‌قادر به‌ شناختش‌ نيستيم‌، آنچه‌ كه‌ طبيعت‌ ما را در خود جاي‌ مي‌دهد و خلاصه‌ تمام‌ هستي‌ مان‌ را تسخيرمي‌كند. پست‌ مدرنيزم‌ نظريه‌ نجات‌بخش‌ نو و شايد نه‌ چندان‌ نوي‌ فراگير است‌.


پست‌ مدرنيزم‌ با توجه‌ به‌ خوي‌ و خصلت‌ چند وجهي‌اش‌، آنقدر وحشي‌ است‌ كه‌ به‌ راحتي‌ نمي‌توان‌آن‌ را به‌ دام‌ انداخت‌، طبيعت‌ پست‌ مدرنيزم‌ در قياس‌ با ظاهرش‌ كه‌ به‌ نفع‌ همه‌ چيز بوده‌ و (ظاهراً)خلاف‌ هيچ‌ چيز نيست‌، بسيار پيچيده‌ است‌، اگر قرار بود پست‌ مدرنيزم‌ شعاري‌ داشته‌ باشد، بي‌شك‌اين‌ شعار «همه‌ چيز شدني‌ است‌» مي‌بود. مدافعان‌ و توجيه‌گران‌ اين‌ نظريه‌، از طبيعت‌ گلچين‌ شده‌ والتقاطي‌ آن‌ بهره‌ جسته‌ تا آن‌ را به‌ مقوله‌اي‌ ابهام‌آميز و در هاله‌اي‌ از اسرار فرو رفته‌ تبديل‌ كنند، تا آن‌ را به‌عنوان‌ چيزي‌ افسانه‌اي‌، قدرتي‌ روشنفكرانه‌ پررمز و راز و واقع‌گرايانه‌ معرفي‌ كنند، بدان‌گونه‌ كه‌ قابل‌ درك‌نباشد چه‌ برسد به‌ اينكه‌ بتوان‌ در مقابل‌ آن‌ مقاومت‌ كرد. حال‌ آنكه‌ چيز اسرارآميزي‌ در مورد پست‌مدرنيزم‌ وجود ندارد، حتي‌ اگر نتوان‌ آن‌ را توصيف‌ نمود، مي‌توان‌ آن‌ را از راه‌ واژگان‌ توصيف‌كنندة‌مباني‌اش‌ درك‌ كرد. پس‌ معناي‌ پست‌ مدرنيزم‌ چيست‌؟ اصولي‌ كه‌ پست‌ مدرنيزم‌ را تعريف‌ مي‌كنند، آن‌را به‌ مصاف‌ با سنت‌ و مدرنيته‌ مي‌كشانند. «پست‌ مدرنيزم‌» همان‌گونه‌ كه‌ از ظاهر كلمه‌اش‌ مشخص‌است‌، «پسانوگرايي‌» را به‌ ذهن‌ متبادر مي‌سازد. پست‌ مدرنيزم‌ به‌ فراسوي‌ مدرنيته‌ مي‌رود، مدرنيته‌اي‌ كه‌خود سنت‌ را پست‌ سر گذاشته‌ است‌. بنابراين‌ اولين‌ اصل‌ پست‌ مدرنيزم‌ اين‌ است‌ كه‌ تمامي‌ آنچه‌ كه‌ درمدرنيته‌ معتبر است‌، در دوران‌ پست‌ مدرنيزم‌ كاملاً بدون‌ اعتبار و مهجور قلمداد مي‌شود. مدرنيته‌ به‌تعبير زبان‌ تخصصي‌ مطالعات‌ فرهنگي‌ در چارچوب‌ بيانيه‌هاي‌ تاريخي‌ جاي‌ مي‌گيرد. كه‌ خود ازآرمان‌هاي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ به‌ زندگي‌ معني‌ و جهت‌ مي‌بخشد. پست‌ مدرنيست‌ها با اعتقاداتي‌ از قبيل‌حقيقت‌، عقل‌، اخلاق‌، خدا، سنت‌ و تاريخ‌ به‌ جدال‌ برخاسته‌ و آنها را به‌ خوبي‌ و ارزشمندي‌ مداقه‌هاي‌تحليلي‌ نمي‌دانند و معتقدند اين‌ باورها كاملاً بي‌معنا هستند. و اينكه‌ تمام‌ جهان‌بيني‌هايي‌ كه‌ مدعي‌باورهاي‌ محض‌ «حقيقت‌» هستند، براي‌ مثال‌: علم‌، مذهب‌، ماركسيسم‌، همگي‌ ساختارهاي‌مصنوعي‌اي‌ هستند كه‌ به‌ واسطه‌ طبيعت‌ خودشان‌، خودكامه‌ و استبدادي‌اند. «حقيقت‌» نسبي‌ است‌.«تصادف‌» همه‌ چيز است‌ و يا به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ريچارد روتي‌، پيشواي‌ آمريكايي‌ پست‌ مدرنيزم‌، معتقداست‌: «هيچ‌ چيز داراي‌ ذات‌ طبيعي‌ نيست‌ كه‌ قابل‌ توصيف‌ و تعريف‌ باشد و همه‌ چيز محصول‌ و مولودزمان‌ و تصادف‌ است‌.» بنابراين‌ پست‌ مدرنيزم‌ تمام‌ اشكال‌ ادعاهاي‌ حقيقت‌ را انكار مي‌كند، هيچ‌ چيز رابه‌ عنوان‌ مطلق‌ نمي‌پذيرد و به‌ نسبيت‌ كامل‌ معتقد است‌.


اگر «حقيقت‌» و «عقل‌» بميرند، عاقبت‌ «آگاهي‌» چه‌ خواهد شد؟ پست‌ مدرنيزم‌ تمام‌ انواع‌ ومنابع‌ آگاهي‌ را شكاكيت‌ يكساني‌ تلقي‌ مي‌كند. ميان‌ علم‌ و جادو تفاوت‌ وجود دارد، آنگونه‌ كه‌«فيرآبند» مشقت‌ فراواني‌ متحمل‌ شد تا آن‌ را نشان‌ دهد. از نظر پست‌ مدرنيزم‌ «شناخت‌» از راه‌تحقيق‌، حاصل‌ نمي‌شود، بلكه‌ از راه‌ تخيل‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. بدين‌ سان‌ پست‌ مدرنيزم‌ داستان‌ را برفلسفه‌ و حكايت‌ را بر تئوري‌ در مطالعة‌ رفتار انساني‌ ترجيح‌ مي‌دهد.


«ويتگنشتاين‌» چنين‌ استدلال‌ مي‌كند كه‌ كل‌ آنچه‌ كه‌ ما داريم‌ زبان‌ است‌، اگرچه‌ در بهترين‌حالت‌، زبان‌ حقيقت‌ را به‌ صورت‌ تقريبي‌ و ناقص‌ معرفي‌ مي‌كند، رورتي‌ معتقد است‌ كه‌ حتي‌ بايد اين‌باور كه‌ زبان‌ يك‌ معرف‌ است‌ را نيز منتفي‌ بدانيم‌. ابزار بنيادي‌اي‌ كه‌ براي‌ نيل‌ به‌ اين‌ هدف‌ پست‌مدرنيستي‌ به‌ كار مي‌روند، طنزآلود، مسخره‌ و ماية‌ مضحكه‌ هستند.


اصل‌ دوم‌ تفكر پست‌ مدرنيستي‌ انكار «واقعيت‌» است‌. پست‌ مدرنيزم‌ معتقد است‌ كه‌ هيچ‌«واقعيت‌» غايي‌ در وراي‌ چيزها وجود ندارد، به‌ عبارتي‌ ما عمدتاً آنچه‌ را كه‌ مي‌خواهيم‌، مي‌بينيم‌، آنچه‌را كه‌ موقعيت‌ ما در زمان‌ و مكان‌ به‌ ما اجازة‌ ديدن‌ مي‌دهد، مي‌نگريم‌، آنچه‌ كه‌ فرهنگ‌ و ادراكات‌تاريخي‌مان‌ روي‌ آن‌ متمركز شده‌اند را مشاهده‌ مي‌كنيم‌. بنابراين‌ حتي‌ در علوم‌ آنچه‌ كه‌ به‌ دنبال‌ آن‌هستيم‌، يافتن‌ ساده‌ترين‌ چيز خواهد بود.


پست‌ مدرنيزم‌ معتقد است‌ ما به‌ جاي‌ «واقعيت‌»، «مشابهت‌» داريم‌؛ جهاني‌ كه‌ در آن‌ تمام‌ تمايز ميان‌خيال‌ و واقعيت‌ مادي‌ گم‌ شده‌ است‌. اين‌ اصل‌ سوم‌ پست‌ مدرنيزم‌ است‌. پست‌ مدرنيزم‌ جهان‌ را به‌مثابه‌ يك‌ بازي‌ ويديويي‌ فرض‌ مي‌كند كه‌ گيرايي‌ و جاذبة‌ صحنه‌ نمايش‌ آن‌ را فريفته‌ است‌ و ما همگي‌شخصيت‌هاي‌ بازي‌ ويديويي‌ جهاني‌ شده‌ايم‌ كه‌ با سرعت‌ به‌ اين‌ سو و آن‌ سو مي‌رويم‌ و در فضاي‌كامپيوتري‌ به‌ جنگ‌ مشغوليم‌ و به‌ بيت‌هاي‌ اطلاعاتي‌ ارقام‌ كامپيوتري‌ عشق‌ مي‌ورزيم‌.


در دنياي‌ عاري‌ از «حقيقت‌» و «عقل‌» كه‌ در آن‌ «آگاهي‌» ممكن‌ نيست‌ و زبان‌ تنها رابط‌ ضعيف‌ باهستي‌ است‌، جايي‌ كه‌ «واقعيت‌» در اقيانوس‌ خيال‌ غرق‌ شده‌ است‌، امكان‌ «معنا» وجود ندارد. همه‌چيز بي‌معنا است‌: اين‌ چهارمين‌ اصل‌ پست‌ مدرنيزم‌ است‌ كه‌ «اومبرتو اكو»تلاش‌ مي‌كند در نوشته‌اش‌با عنوان‌ "Foucaulits Pendulum" آن‌ را نشان‌ دهد. جهان‌ چيزي‌ نيست‌ مگر يك‌ «پياز»: چنانچه‌لايه‌لايه‌هاي‌ جهان‌ را از روي‌ هم‌ جدا كنيم‌، در نهايت‌ هيچ‌ چيز باقي‌ نمي‌ماند. معيار پست‌ مدرنيزم‌،«تحويل‌ به‌ اجزاي‌ سازندة‌ اوليه‌» ـ روش‌شناسي‌ تجزية‌ استدلالي‌ ـ است‌.


همه‌ چيز را بايد به‌ اجزاي‌ اوليه‌ سازنده‌اش‌ تحويل‌ كرد. اما پس‌ از اينكه‌ اين‌گونه‌ تحويل‌ به‌ نتيجه‌گيري‌طبيعي‌اش‌ مي‌رسد، با يك‌ خلاء عظيم‌ روبرو خواهيم‌ شد؛ به‌ عبارتي‌ به‌ غير از «هيچ‌» هيچ‌ چيز وجودنخواهد داشت‌ و ما را اصلاً به‌ معنايي‌، به‌ درك‌ سمت‌ و سويي‌، به‌ معيار تمييز خوبي‌ و بدي‌ دلالت‌نخواهد كرد. بنابراين‌ چهارمين‌ اصل‌ پست‌ مدرنيزم‌ ما را به‌ نقطه‌ اول‌ باز مي‌گرداند و دوباره‌ كاملاً تصادفي‌بودن‌ طبيعت‌، حقيقت‌، اخلاقيات‌، علم‌ و مذهب‌، فيزيك‌ و متافيزيك‌ را تأييد مي‌كند كه‌ در اين‌ حال‌اصل‌ پنجم‌ اين‌ تفكر يعني‌ «شك‌» را به‌وجود مي‌آورد. «شك‌» كه‌ شرط‌ دائمي‌ و هميشگي‌ پست‌ مدرنيزم‌است‌، به‌ بهترين‌ وجه‌ با شعار سريال‌ تلويزيوني‌ پرطرفدار پرونده‌هاي‌ مرموز توصيف‌ شده‌ است‌. اين‌شعار مي‌گويد: «به‌ هيچ‌ كس‌ اعتماد نكن‌». در نظريه‌ پست‌ مدرنيزم‌ دامنة‌ اين‌ شعار بسط‌ يافته‌ و اين‌ عدم‌اعتماد را به‌ تئوري‌ها، قطعيات‌ و تجارب‌ كشانده‌ است‌ به‌ عبارتي‌ شك‌ داشتن‌ به‌ همه‌ چيز.


مي‌توان‌ براي‌ پست‌ مدرنيزم‌ ويژگي‌هاي‌ ديگري‌ نيز برشمرد: پست‌ مدرنيزم‌ درگير تمام‌ انواع‌ گوناگون‌چندگانگي‌ است‌: تكثرگرايي‌ قوميت‌ها، فرهنگ‌ها، ژانرها، حقيقت‌ها، واقعيت‌ها و جنسيت‌ها راتأكيد مي‌كند، حتي‌ دليل‌ و منطق‌ مي‌آورد كه‌ نبايد هيچ‌گونة‌ مشخصي‌ را از ديگر گونه‌ها برتر دانست‌،پست‌ مدرنيزم‌ آگاهانه‌ به‌ دنبال‌ معرفي‌ تساوي‌ بيشتر ميان‌ طبقات‌، جنسيت‌ها، تمايلات‌ جنسي‌، نژادها،قوميت‌ها و فرهنگ‌ها است‌.


با اين‌ اوصاف‌ مي‌توان‌ پست‌ مدرنيزم‌ را از طريق‌ هفت‌ اصل‌ مشخصه‌اش‌ شناخت‌ يعني‌: عدم‌ وجودحقيقت‌، عدم‌ وجود واقعيت‌، وجود تنها تخيلات‌ و تصورات‌، عدم‌ وجود معنا، چندگانگي‌، اظهارتساوي‌ و وجود شك‌ كلي‌. پست‌ مدرنيزم‌ ارائه‌كنندة‌ يك‌ نگاه‌ نسبتاً «تناسب‌ يافته‌» از زندگي‌، جهان‌ وهمه‌ چيز است‌. ديدي‌ آراسته‌ و عاري‌ از تعصب‌ اما در نهايت‌ كاملاً پوچ‌انگار.


از آنجا كه‌ پست‌ مدرنيزم‌ در پي‌ ابراز احساسات‌ خود نسبت‌ به‌ تمام‌ فرهنگ‌ها است‌، «مركز» رامركززدايي‌ مي‌كند و «حاشيه‌» را مركز كل‌ كاركرد فرهنگي‌ قرار مي‌دهد و در پي‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ «غيرذي‌وجود»، «وجود» بخشد. پست‌ مدرنيزم‌ به‌ مثابه‌ يك‌ نيروي‌ آزادي‌خواه‌ عظيم‌ و نوين‌ طراحي‌ شده‌است‌، با اين‌ وجود خودش‌ كه‌ فاصلة‌ بسيار زيادي‌ با نيروي‌ آزادي‌خواه‌ بودن‌ دارد، خود طرحي‌استبدادگرا است‌ و در تلاش‌ است‌ تا تمام‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ را در آتش‌ نادين‌مداري‌ ليبرال‌ و هيچ‌انگار، بسوزاند. در حالي‌ كه‌ پست‌ مدرنيزم‌ تلاش‌ مي‌كند تا تفوق‌ ميان‌ آدم‌ها و چيزها را انكار كند، تنهاخود را برتر مي‌داند. اين‌ تفكر به‌ ايدئولوژي‌ متكبرانه‌اي‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ تمام‌ ايدئولوژي‌ها را درهم‌مي‌شكند. در واقع‌ پست‌ مدرنيزم‌ كه‌ پديده‌اي‌ نوظهور نيست‌، توسعة‌ طبيعي‌ و ادامه‌ سياست‌استعمارگري‌ و مدرنيته‌ است‌، اما از آنجا كه‌ امپرياليسم‌ جديد فرهنگ‌ غرب‌ است‌، نوين‌ مي‌نمايد.


سياست‌ استعمارگري‌ از راه‌ جنگ‌ و قدرت‌ نظامي‌، كلاً در ارتباط‌ با اشغال‌ و بهره‌كشي‌ غيرغربي‌هابود، مدرنيته‌ از طريق‌ نظرياتي‌ از قبيل‌: «توسعه‌» و «پيشرفت‌» به‌ دنبال‌ اشغال‌ فكري‌ فرهنگ‌هاي‌غيراروپايي‌ بود. هر دوي‌ اين‌ نظريه‌ها، زمينه‌ را براي‌ هجوم‌ نهايي‌ آماده‌ ساختند يعني‌ براي‌ مصرف‌فعلي‌ و جذب‌ كلي‌ غيرغربي‌ها، به‌ نادين‌باوري‌ ليبراليستي‌ و مصرف‌زدگي‌ غربي‌ از طريق‌ پست‌مدرنيزم‌.


 سنت‌هاي‌ مخصوص‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آنها را از غرب‌ متمايز مي‌كند. اما تنهاهدف‌ پست‌ مدرنيزم‌، تخريب‌ اين‌ سنت‌ها و ناديده‌ انگاشتن‌ تاريخ‌ غيرغربي‌هاست‌. «رورتي‌»هدف‌ طرح‌ پست‌ مدرنيزم‌ را اين‌گونه‌ بيان‌ مي‌كند: «از الوهيت‌ ساقط‌ كردن‌ جهان‌».


تقدس‌ در مركز تمام‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ جاي‌ دارد، از چين‌، هند و اسلام‌ گرفته‌ تا فرهنگ‌هاي‌بومي‌ آمريكا، استراليا و آفريقا. اعتقاد به‌ تقدس‌، خواه‌ از مجراي‌ مذهب‌ و خواه‌ از طريق‌ جهان‌بيني‌هاي‌طبيعي‌، منبع‌ هويت‌ اصلي‌ همة‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ است‌. سنت‌هاي‌ مخصوص‌ فرهنگ‌هاي‌غيرغربي‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آنها را از غرب‌ متمايز مي‌كند. اما تنها هدف‌ پست‌ مدرنيزم‌، تخريب‌ اين‌ سنت‌ها و ناديده‌ انگاشتن‌ تاريخ‌ غيرغربي‌هاست‌. «رورتي‌»هدف‌ طرح‌ پست‌ مدرنيزم‌ را اين‌گونه‌ بيان‌ مي‌كند: «از الوهيت‌ ساقط‌ كردن‌ جهان‌». وي‌ مي‌افزايد: «بهترين‌راه‌ براي‌ وارد كردن‌ درد و رنج‌ به‌ يك‌ نفر اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ آنچه‌ كه‌ براي‌ او ارزشمند است‌، بي‌معنا وكاملاً عاري‌ از قدرت‌ نشان‌ دهي‌». غرب‌ تا حد زيادي‌ تماماً نادين‌باور شده‌ است‌؛ بنابراين‌ تنها اين‌ شرق‌است‌ كه‌ طعمة‌ واقعي‌ پست‌ مدرنيزم‌ است‌. رماني‌ مانند «آيات‌ شيطاني‌» كه‌ خود را پست‌ مدرنيست‌قلمداد مي‌كند و به‌ دنبال‌ سست‌ كردن‌ پايه‌هاي‌ باورهاي‌ مقدس‌ اسلام‌ است‌، خود نمونة‌ واضحي‌ ازفلسفه‌ عملي‌ «رورتي‌» است‌.


از آنجا كه‌ سياست‌هاي‌ استعمارگرايانه‌ و مدرنيته‌ بخش‌ اعظم‌ دارايي‌هاي‌ «جهان‌ سوم‌» را زايل‌كرده‌اند، پست‌ مدرنيزم‌ منابع‌ باقي‌ ماندة‌ غيرغربي‌ها را از آن‌ خود مي‌كند يعني‌ سنت‌هايش‌ را،معنوياتش‌ را، دار و ندار فرهنگي‌اش‌ را، آراء و عقايدش‌ را. در حالي‌ كه‌ پست‌ مدرنيزم‌ تفاوت‌ را تحسين‌مي‌كند، از بركت‌ آراء پست‌ مدرنيستي‌اش‌ مانند «جهاني‌ شدن‌» و «بازارهاي‌ جهاني‌» (كه‌ تنها براي‌ غرب‌ آزاد هستند) جايي‌ براي‌ حيات‌ متفاوت‌ باقي‌ نمي‌گذارد. نظرية‌ پست‌ مدرنيزم‌ كه‌ قائل‌ به‌ نسبي‌ بودن‌ همه‌ چيز است‌، قادر نيست‌ توضيح‌ دهد كه‌ هر چيزي‌ مشخصاً خودش‌ است‌، و داراي‌ تاريخ‌ خودش‌ است‌. فرهنگ‌هاي‌برجسته‌ و بارز، تحت‌ استيلاي‌ پست‌ مدرنيزم‌، دو رگه‌ مي‌شوند، قوميت‌ها تصاحب‌ مي‌شوند، آداب‌روحاني‌ مقدس‌ به‌ توليدات‌ انبوه‌ تغيير مي‌يابند،


ماشين‌هاي‌ تفريحات‌ و سرگرمي‌هاي‌ جهاني‌، فرهنگ‌هاي‌ منطقه‌اي‌ را به‌ ناحق‌ از آن‌ خود مي‌كنند.موضوعات‌ فرهنگي‌ غير و فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ صرفاً به‌ خاطر متفاوت‌ بودنشان‌،


 مورد احترام‌ قرار مي‌گيرند اما حق‌ ندارند از مواضع‌ متمايزشان‌ سخن‌ برانند و به‌ تفاوت‌هايشان‌ عمل‌كنند، چرا كه‌ در مقابل‌ اميال‌ سلطه‌جويانه‌ پست‌ مدرنيزم‌ شورشي‌ تلقي‌ خواهند شد.


با اين‌ حساب‌ مراسم‌ مقدس‌ (و مخفيانه‌) سرخ‌پوست‌هاي‌ آمريكا به‌ يك‌ باره‌ جزء مايملك‌ هرعربده‌جوي‌ «عصر نوين‌» خواهد شد. موسيقي‌ اصيل‌ غيرغربي‌ اكنون‌ در تملك‌ كمپاني‌هاي‌ ضبط‌موسيقي‌ غربي‌ است‌. موسيقي‌ زئير، جزاير سليمان‌، بروندي‌، ساحل‌، ايران‌، تركيه‌ و ديگر جاها، آزادانه‌با نواهاي‌ راك‌ و الكترونيكي‌ «عصر نوين‌» تركيب‌ مي‌شوند تا آنها را براي‌ ذائقه‌هاي‌ غربي‌ خوشايندسازند. «پيگمه‌هاي‌» آفريقايي‌ در «جنگل‌ عميق‌» پست‌ مدرن‌ مي‌شوند. «قوّالي‌» موسيقي‌ مذهبي‌هند، پاكستان‌ و بنگلادش‌ ـ به‌ موسيقي‌ جاز تبديل‌ مي‌شود و در نتيجه‌ آنچه‌ كه‌ قرار بود با ريتم‌ ساده‌طبل‌هاي‌ سنتي‌ و كف‌ زدن‌ها براي‌ ستايش‌ خدا و پيامبر اسلام‌(ص‌) اجرا شود، با دستگاه‌هاي‌ الكترونيكي‌به‌ صورت‌ ضرب‌ آهنگ‌هاي‌ راك‌ توليد مي‌شوند. آنچه‌ كه‌ بدواً براي‌ ترغيب‌ و ايجاد خلسة‌ صوفيانه‌پي‌ريزي‌ شده‌ بود، اكنون‌ براي‌ توليد «هيستري‌» (رفتار جنون‌آميز» در موسيقي‌ راك‌ استفاده‌ مي‌شود.حتي‌ گياهان‌ و جانوران‌ بومي‌ مانند درخت‌ «نيام‌» در هند، اكنون‌ به‌ عنوان‌ دارايي‌ كمپاني‌هاي‌چندمليتي‌ تلقي‌ مي‌شوند. مرتباً شركت‌هاي‌ توليدي‌ و عرضه‌ لوازم‌ بهداشتي‌، آرايشي‌ و... توليدات‌سنتي‌ فرهنگ‌هاي‌ بومي‌ را مالك‌ مي‌شوند و آنها را با بسته‌بندي‌ دوباره‌ از طريق‌ نمايندگي‌هاي‌ فروش‌بين‌المللي‌ به‌ جوامع‌ غيرغربي‌ مي‌فروشند و در همان‌ حال‌ ادعا مي‌كنند كه‌ در حال‌ كمك‌ به‌ مردم‌ بومي‌هستند. فقط‌ تصور كنيد كه‌ اگر يك‌ برزيلي‌ و يا يك‌ هندي‌ طرز تهيه‌ يك‌ نوع‌ كرم‌ محافظ‌ پوست‌ را از يك‌غربي‌ بگيرد و بخواهد آن‌ را در كشور خود آنها بفروشد، چه‌ خواهد شد، چه‌ برسد به‌ اينكه‌ اگر غرب‌بخواهد چنين‌ عمل‌ كند.


 فقط‌ صرف‌ اينكه‌ مي‌توانيم‌ براي‌ نمونه‌ وجود انواع‌ غذاهاي‌ چيني‌، تركي‌، هندي‌، كوبايي‌ و غيره‌ رادر يك‌ شهر برشماريم‌، به‌ آن‌ معنا نخواهد بود كه‌ داراي‌ يك‌ جامعة‌ چندفرهنگي‌ هستيم‌. چندفرهنگ‌گرايي‌ واقعي‌، بر برخورداري‌ از سهم‌ مساوي‌ قدرت‌ و موقعيت‌ بنا مي‌شود.


با ويران‌ كردن‌ تمام‌ انواع‌ فرهنگ‌ها و سنت‌ها در يك‌ حركت‌، پست‌ مدرنيزم‌ نما و پيكره‌اي‌چندفرهنگ‌گرا خلق‌ مي‌كند. فقط‌ صرف‌ اينكه‌ مي‌توانيم‌ براي‌ نمونه‌ وجود انواع‌ غذاهاي‌ چيني‌، تركي‌،هندي‌، كوبايي‌ و غيره‌ را در يك‌ شهر برشماريم‌، به‌ آن‌ معنا نخواهد بود كه‌ داراي‌ يك‌ جامعة‌چندفرهنگي‌ هستيم‌. چند فرهنگ‌گرايي‌ واقعي‌، بر برخورداري‌ از سهم‌ مساوي‌ قدرت‌ و موقعيت‌ بنامي‌شود، نه‌ در نمايش‌ رنگارنگ‌ زيورآلات‌ ارزان‌قيمت‌ و كالاهاي‌ بومي‌ ارزان‌ در مراكز خريد پياده‌رويي‌.پست‌ مدرنيزم‌ جاذبه‌اي‌ براي‌ تكثرگرايي‌ خلق‌ مي‌كند در حالي‌ كه‌ دست‌ نخورده‌ ماندن‌ ساختار ناحق‌ ومتجاوز قدرت‌ را تضمين‌ مي‌كند.


خود قدرت‌ در پست‌ مدرنيزم‌ شكل‌ خاصي‌ مي‌گيرد. به‌ دليل‌ عدم‌ وجود اخلاقيات‌، دليلي‌ براي‌حقيقت‌گويي‌ در قبال‌ دروغ‌گويي‌، خوبي‌ در قبال‌ پليدي‌ باقي‌ نمي‌ماند، در بهترين‌ حالت‌، قدرت‌ پست‌مدرنيستي‌، قدرت‌ بدبيني‌ است‌ و در بدترين‌ حالت‌ پذيرفتن‌ و روي‌ آوردن‌ آسان‌ به‌ شرارت‌ است‌. بياييدقتل‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ را در دوران‌ پست‌ مدرنيزم‌ مورد مطالعه‌ قرار دهيم‌. قاتل‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ و كانديداهاي‌بلندپرواز و نامجو در آمريكا، بريتانيا و روسيه‌ به‌ طور بي‌سابقه‌ عناوين‌ خبري‌ را به‌ خود اختصاص‌داده‌اند. در فيلم‌ «سكوت‌ بره‌ها» (1992) يك‌ جنايتكار رواني‌ آدم‌خوار به‌ عنوان‌ يك‌ موجود تيزهوش‌دوست‌ داشتني‌ با فرهنگ‌ و بامزه‌ معرفي‌ مي‌شود، كسي‌ كه‌ به‌ تنهايي‌ قادر است‌ راه‌ شكار را به‌ يك‌ قاتل‌زنجيره‌اي‌ ديگر نشان‌ دهد. «سكوت‌ بره‌ها» يكي‌ از تنها سه‌ فيلمي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ جايزة‌ اسكار، پنج‌جايزة‌ اصلي‌ را در يك‌ سال‌ از آن‌ خود كرده‌ است‌ (جايزة‌ بهترين‌ فيلم‌، بهترين‌ كارگردان‌، بهترين‌ بازيگرمرد، بهترين‌ بازيگر زن‌ و بهترين‌ فيلمنامه‌). شايد همواره‌ قاتلان‌ زنجيره‌اي‌ در كنار ما بوده‌اند، اما هرگزچنين‌ تسلط‌ غالبي‌ بر افكار عمومي‌ نداشته‌اند. قاتلان‌ زنجيره‌اي‌ دوران‌ حاضر و هر آنچه‌ كه‌ به‌ آنها مربوط‌مي‌شود براي‌ حرفة‌ روزنامه‌نگاري‌، سريال‌ تلويزيوني‌سازي‌ و حقوق‌ فيلم‌ از منابع‌ درآمدزا هستند. اينها باحاكميت‌ آزادانه‌ به‌ وساوس‌ شيطاني‌ دادن‌، جذابيت‌ بخشيدن‌ به‌ انحراف‌، ناهنجاري‌ و زشتي‌ و نمايش‌سفاكي‌ كه‌ واژگان‌ كامل‌ پست‌ مدرنيزم‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، معرف‌ ارزش‌ پول‌ هستند. قاتلان‌ زنجيره‌اي‌ درجستجوي‌ نام‌، مي‌توانند سفاكي‌هاي‌ خود را در طيف‌ گسترده‌اي‌ از سايت‌هاي‌ ويژه‌ و گروه‌هاي‌ خبري‌بيرون‌ بريزند، جايي‌ كه‌ به‌ اصطلاح‌ شهروندان‌ عادي‌ (غالباً آمريكايي‌) با ذكر جزييات‌ وبي‌پرده‌ تشريح‌مي‌كنند كه‌ چگونه‌ دوست‌ دارند قربانيان‌ اميال‌ جنسي‌ خود كه‌ اكثراً كودكان‌ خردسال‌ هستند را ببرند،خفه‌ كنند، شكنجه‌ كنند، ناقص‌العضو نمايند و يا مثله‌ كنند، اين‌ كار خيال‌پردازي‌ است‌، اما در پست‌مدرنيزم‌ به‌ سختي‌ ميان‌ حقيقت‌ و خيال‌، ميان‌ بازي‌ ويديويي‌ «پرتاب‌ كن‌ و شليك‌ كن‌» و يك‌ جنگ‌واقعي‌ مثل‌ جنگ‌ خليج‌ (توجه‌ كنيد كه‌ چقدر بريده‌ فيلم‌هاي‌ خبري‌ جنگ‌ خليج‌ شبيه‌ به‌ بازي‌هاي‌ويديويي‌ هستند) تفاوت‌ وجود دارد؛ عمدتاً خيال‌پردازي‌ها تبديل‌ به‌ تمريني‌ براي‌ وقايع‌ واقعي‌مي‌شوند.


اين‌ تنها دنياي‌ غيرغربي‌ و تنها دنياي‌ غيرغربي‌ است‌ كه‌ آماج‌ نهايي‌ قدرت‌ خودخواهانه‌ پست‌مدرنيزم‌ و روي‌ آوردن‌ به‌ شيطان‌ و شرارت‌ خواهد بود. در نظر داشته‌ باشيد كه‌ غرب‌ در بوسني‌ چقدر به‌شرارت‌ تداوم‌ بخشيد، غربي‌ كه‌ اين‌ همه‌ حمايت‌ لفظي‌ از چند فرهنگ‌گرايي‌ بوسني‌ مي‌كرد. علي‌رغم‌اينكه‌ صرب‌ها مكرراً پرده‌ از فاشيست‌ بودن‌ خود برداشته‌اند، علي‌رغم‌ «پاكسازي‌ قومي‌» در اردوگاه‌هاي‌اسرا، نسل‌كشي‌ مردان‌ جوان‌، تجاوزهاي‌ دسته‌ جمعي‌ به‌ زنان‌، شكنجه‌هاي‌ گسترده‌ و همه‌ اعمال‌شناخته‌ شده‌ ديگر «رايش‌ سوم‌»، غرب‌ علاقة‌ اندكي‌ به‌ حمايت‌ از قربانيان‌ تجاوزات‌ صرب‌ها نشان‌ داد.در واقع‌ مطبوعات‌ غربي‌ كه‌ با شور و اشتياق‌ به‌ مسلمانان‌ انگ‌ «تروريست‌»، خونريز، بي‌ارزش‌ و«وحشي‌» را مي‌زند، صرب‌ها را به‌ عنوان‌ «صرب‌هاي‌ بوسنيايي‌» معرفي‌ كرد و حتي‌ از اينكه‌ آنها راافراطي‌ قلمداد كند، طفره‌ رفت‌. از نظر طرفداران‌ پست‌ مدرنيزم‌ موضع‌ اخلاقي‌ صرب‌ها و مسلمانان‌بوسنيايي‌ هم‌ ارزش‌ بودند. به‌طور مشابه‌ در چچن‌، روسها مجاز به‌ رواج‌ انواع‌ وحشت‌ بدون‌ هيچ‌گونه‌عكس‌العملي‌ از سوي‌ غرب‌ بودند. به‌ منظور بسط‌ سياست‌ استعمارگري‌ و مدرنيته‌، پست‌ مدرنيزم‌ ازتمام‌ اشكال‌ سياست‌ استعمارگري‌ كه‌ ملت‌ها را بربر، هرزه‌ و بي‌بند و بار، منحط‌، متعصب‌ و احمق‌تعريف‌ مي‌كند، بهره‌ جست‌ تا جهان‌ غيرغربي‌ را تشريح‌ و معرفي‌ كند. فيلم‌هايي‌ از قبيل‌: «دروغ‌هاي‌راست‌»، «تصميم‌ اجرايي‌» و «اينديانا جونز و معبد دوم‌» غيراروپايي‌ها را به‌ عنوان‌ مرتجعين‌ بربر وخون‌آشام‌ به‌ تصوير كشيدند. آگهي‌ تجاري‌ «پژو 106» كه‌ دو تيپ‌ آدم‌ «تلما» و «لوييز» با يك‌ «شيخ‌»برخورد مي‌كنند، برداشت‌ كليشه‌اي‌ دانش‌ شرق‌شناسان‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. تبليغات‌ «بنه‌تون‌» كه‌همواره‌ تابلوهاي‌ آگهي‌ شهري‌ را در بيش‌ از صدهزار خيابان‌ در سراسرجهان‌ دراختيار دارد، با تصاويركلاسيك‌ براي‌ ما حقارت‌ مرد سياه‌پوست‌، مكيدن‌ كودكي‌ سفيدپوست‌ از سينه‌هاي‌ يك‌ زن‌ سياه‌پوست‌،دست‌هاي‌ يك‌ كودك‌ سياه‌پوست‌ روي‌ دست‌ يك‌ سفيدپوست‌، يك‌ مزدور آفريقايي‌ كه‌ استخوان‌ ران‌يك‌ انسان‌ با مارك‌ تجاري‌ «بنه‌تون‌» را در دست‌ دارد، را تدارك‌ مي‌بينند. مزدور آفريقايي‌ يك‌ شمايل‌تصويري‌ است‌، عاري‌ از تاريخ‌، موقعيت‌ است‌ چيزي‌ كه‌ تماماً چنين‌ مي‌نمايد كه‌ آفريقايي‌ها موجودات‌گوشتخواري‌ هستند كه‌ قابليت‌ پذيرش‌ تمدن‌ را ندارند. اين‌ تصوير بدون‌ توجه‌ به‌ سلسله‌ وقايعي‌ كه‌ به‌اين‌ نقطه‌ منتهي‌ شده‌اند، به‌ دوراني‌ از بربريت‌ اشاره‌ دارد. درحالي‌ كه‌ اين‌ آفريقايي‌ از سخن‌ گفتن‌ نيزمحروم‌ شده‌ است‌. اين‌ تبليغات‌ «بنه‌تون‌» گذشته‌، حال‌ و آينده‌ را تنها در يك‌ قاب‌ زماني‌ جاي‌ مي‌دهد،تصاويري‌ كه‌ عناصر تاريخي‌، آينده‌گرايانه‌ و ويرانگر درون‌ يك‌ ساختار نژادي‌ را با شعبده‌بازي‌ معرفي‌مي‌كنند. در اكثر اين‌ تصاوير تفاوت‌ و گوناگوني‌ فرهنگ‌ ملي‌ تا حد يك‌ شخص‌ قديمي‌ تصنعي‌ تنزل‌ يافته‌است‌. در اين‌ ميان‌ تفاوت‌ها آسان‌سازي‌ و تصويري‌ از تكثرگرايي‌ توليد شده‌ است‌ كه‌ در آنها افرادرنگارنگي‌ كه‌ نماد يك‌ نژاد متمايز هستند، به‌ تصوير كشيده‌ شده‌اند. اين‌ تبليغ‌ وجدان‌ اجتماعي‌ پست‌مدرنيزم‌ است‌. از اين‌ رو كه‌ واقعيت‌ به‌ صورت‌ تصنعي‌ ساخته‌ شده‌ است‌ خود خالق‌ تصويري‌ ازهماهنگي‌ مي‌شود، حال‌ آنكه‌ فروشندة‌ مارك‌هاي‌ ظالمانه‌ و طراح‌ تمام‌ الگوهاي‌ مجرد در قالب‌ فرهنگ‌غربي‌ هستند.


 غيرغربي‌ها بايد فرهنگ‌ بومي‌ را در تمام‌ اشكالش‌ تقويت‌ كنند و غيرتمندانه‌ از سنت‌هايشان‌پاسداري‌ كنند.


چگونه‌ مي‌توان‌ در مقابل‌ پست‌ مدرنيزم‌ مقاومت‌ نمود؟ لازم‌ است‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ مقاومت‌بيشتري‌ نسبت‌ به‌ ميزان‌ اندكي‌ كه‌ دارند، از خود نشان‌ دهند، آنها بايد به‌ فرهنگ‌ مقاومت‌ تبديل‌ شوند.غيرغربي‌ها بايد فرهنگ‌ بومي‌ را در تمام‌ اشكالش‌ تقويت‌ كنند و غيرتمندانه‌ از سنت‌هايشان‌ پاسداري‌كنند. به‌ هر حال‌ سنت‌گرايي‌ منفعل‌ و سنت‌گرايي‌ ظاهراً ستيزه‌جو هر دو طعمه‌هاي‌ آسان‌ براي‌ پست‌مدرنيزم‌ هستند، پست‌ مدرنيزم‌ در دل‌ تمام‌ فرهنگ‌هاي‌ منفعل‌ و ظاهراً ستيزه‌جو، وحشت‌ مي‌آفريند ونه‌ تنها آنها را در مقابل‌ پوچ‌انگاري‌ كاملاً فراگير و غالب‌اش‌ بي‌اثر مي‌سازد بلكه‌ آنها را خود ويرانگرمي‌كند، به‌ عبارت‌ ديگر پست‌ مدرنيزم‌ انفعال‌ و بنيادگرايي‌ را به‌ عنوان‌ اعضاي‌ وابسته‌ به‌ خود مي‌پذيردتا اهداف‌ و مقاصد خود را تقويت‌ نمايد. بنابراين‌ عكس‌العمل‌هاي‌ فكر نشده‌ و ساده‌لوحانه‌ كه‌ كاملاً گناه‌را به‌ گردن‌ دنياي‌ غرب‌ مي‌اندازند در حالي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ شكست‌ دادن‌ شرارت‌ و شيطنت‌ غرب‌ با ابزارخودش‌ و از راه‌ قوم‌گرايي‌ هستند، به‌ دام‌ ديگري‌ گرفتار مي‌آيند. تنها لوازم‌ بقاي‌ فرهنگي‌ براي‌ آن‌ گروه‌ كه‌ادامة‌ حيات‌ را از درون‌ سنت‌هاي‌ زندگي‌ انتخاب‌ مي‌كنند، به‌ هويت‌، اخلاق‌ برجسته‌، بينش‌ اخلاقي‌خود و به‌ هدف‌ وجودي‌ خود اهميت‌ مي‌دهند، اين‌ است‌ كه‌ پست‌ مدرنيزم‌ را بشناسند و اينكه‌محدوديت‌ سنت‌ ميانه‌رو منفعل‌ و مخمصة‌ بي‌فايده‌ بنيادگرايي‌ ستيزه‌جو را دريابند. در جهان‌بيني‌هاي‌غيرغربي‌، تنها از طريق‌ زندگي‌ آگاهانه‌ مي‌توان‌ به‌ فراسوي‌ بي‌معنايي‌ رفت‌ و با خلاقيت‌ مي‌توان‌ ساخت‌و آباد كرد. اين‌ خود راهي‌ مشكل‌ و پيچيده‌ است‌، اما تنها راه‌ ارزشمندي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند هر نوع‌ آيندة‌بادوامي‌ را به‌ ما ارزاني‌ دارد.


در دل‌ فرهنگ‌ و اشكال‌ سنتي‌اش‌ يك‌ اخلاق‌ برجسته‌ و فهم‌ اخلاقي‌ و يك‌ جهان‌بيني‌ وجود دارد.فرهنگ‌ سنتي‌ در تمام‌ اشكالش‌ به‌ دنبال‌ بيان‌ و انتقال‌ اين‌ بينش‌ اخلاقي‌ است‌ و در پي‌ اين‌ است‌ تا مفهوم‌و ارتباط‌ نوين‌اش‌ را براي‌ مردم‌ داراي‌ هويت‌ تاريخي‌ و قومي‌ طراحي‌ نمايد. اين‌ فرهنگ‌ تنها زماني‌مي‌تواند به‌ حيات‌ ادامه‌ دهد كه‌ به‌ زبان‌ زندگي‌ تبديل‌ شود، زباني‌ كه‌ از آن‌ طريق‌ سؤالات‌، مشكلات‌،انتخاب‌ها و تصميم‌هاي‌ اين‌ عصر مطرح‌ شوند. صورت‌ ظاهر، سنت‌ نيست‌، بلكه‌ دركي‌ نادرست‌ وتوهمي‌ خود رضايت‌بخش‌ و نوعي‌ خودزنده‌ نگهداري‌ است‌. صورت‌هاي‌ ظاهري‌ سنت‌ همواره‌ در حال‌بوجود آمدن‌، جهش‌ يافتن‌ و از ريشه‌ تجديدنظر شدن‌ بوده‌اند، اين‌ حكايت‌ تاريخ‌ است‌. از آنجا كه‌ تاريخ‌غيرغربي‌ واقعاً پايان‌ خواهد يافت‌ و طرح‌ مدرنيته‌ كامل‌ خواهد شد، پست‌ مدرنيزم‌ حاكم‌ بلامنازع‌مي‌شود مگر اينكه‌ جهان‌بيني‌ پست‌ مدرنيزم‌ به‌ صورت‌ واسطه‌اي‌ درآيد كه‌ از طريق‌ آن‌ بتوان‌ در مورداقتصاد، سياست‌، قراردادهاي‌ زيست‌ محيطي‌، صنعتي‌ و اجتماعي‌ به‌ توافق‌ رسيد. فرهنگ‌ مقولة‌ زايداختياري‌ نيست‌ كه‌ بتوان‌ پس‌ از ساعت‌ها كار در خلوت‌ِ خانه‌ و يا در روزهاي‌ مهم‌ و تعطيلات‌ آن‌ را ويران‌كرد. اگر چنين‌ شود در آن‌ وقت‌، فرهنگ‌، جسد رو به‌ فاسد شدن‌ نظام‌ مردة‌ فكر و فهم‌ خواهد شد، به‌پوستة‌ خشك‌ جهان‌بيني‌ تبديل‌ خواهد شد كه‌ ديگر با جهان‌ واقعي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌، مراوده‌اي‌نخواهد داشت‌. اگر قرار باشد فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ در مقابل‌ پست‌ مدرنيزم‌ و راه‌ اغواگري‌ كه‌ به‌وابستگي‌ كامل‌ و تباهي‌ فزاينده‌اي‌ كه‌ ارمغان‌ آن‌ مي‌باشد، مقاومت‌ كنند و سر تسليم‌ فرود نياورند نه‌ تنهابايد يك‌ جهان‌بيني‌ بلكه‌ تمام‌ جهان‌بيني‌هايي‌ كه‌ ساختار غني‌ جهان‌ غيرغربي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، احياءنمود.


رعايت‌ اخلاقيات‌ هرگز ساده‌ نيست‌، آنها چالش‌هاي‌ بزرگي‌ براي‌ بشريت‌ و عقل‌ و خرد ما هستند.متمركز شدن‌ روي‌ مفاهيم‌ اخلاقي‌ جهان‌بيني‌هاي‌ غيرغربي‌ به‌ مفهوم‌ پس‌ زدن‌ تفاسير و برداشت‌هاي‌كهن‌ و يا ترك‌ هر آنچه‌ غربي‌ است‌، نيست‌. به‌ هر حال‌ به‌ عنوان‌ بخشي‌ از روند پذيرش‌ مسئوليت‌ براي‌حال‌ و خلق‌ آينده‌اي‌ پاسخگو واقعاً چنين‌ مي‌طلبد كه‌ نقاط‌ ضعف‌ و محدوديت‌هاي‌ هر دو جناح‌ راشناخت‌ و به‌ فراسوي‌ آنها رفت‌ و اين‌ خود چيزي‌ است‌ كه‌ فرهنگ‌هاي‌ غيرغربي‌ به‌ عنوان‌ ارزش‌ ومفهومي‌ جاوداني‌ بدان‌ اعتقاد راسخ‌ دارند.
 

    633 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   ساختارشكني 
●   فرهنگ غرب 
●   پست مدرنيسم 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:03/04/1383
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت