● به نام خدا - امروز ، چهارشنبه 17 شهريور 1389 - كاربران برخط: 1541   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
خلاقيت (قسمت اول)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


در فارسى «خلاقيت» به معناى ابداع، نوآورى، ايجاد و آفرينندگى به كار مى رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، يك پديده نو مى سازد. همانند هوش، توانايى خلاقيت نيز در افراد مختلف متفاوت است.از نظر آبراهام مزلو، خلاقيت و خود شكوفايى در رأس هرم قرار مى گيرد.

 
   ● نويسنده: حسين - كريميان

منبع: خبرگزاری - فارس - تاريخ شمسی نشر 09/03/1386

 
 

مقدّمه


در فارسى «خلاقيت» به معناى ابداع،2 نوآورى، ايجاد و آفرينندگى به كار مى رود. در اين موقعيت، فرد با تركيب كردن، يك پديده نو مى سازد. همانند هوش، توانايى خلاقيت نيز در افراد مختلف متفاوت است.از نظر آبراهام مزلو، خلاقيت و خود شكوفايى3 در رأس هرم قرار مى گيرد و طى سلسله مراتبى، كه براى نيازهاى انسان مطرح مى كند، بايد از پايين ترين طبقه شروع كرد تا به رأس هرم كه خود شكوفايى است رسيد. اولين و پايين ترين طبقه، نيازهاى فيزيولوژيك است; نيازهايى همچون آب، غذا، هوا و مانند آن كه بين انسان و حيوان مشترك بوده و براى ادامه حيات لازم و ضرورى است. دومين طبقه، نياز به امنيت است كه شامل امنيت جانى، مالى و شغلى مى شود. سومين طبقه، نياز به محبت و عشق است; زيرا هر فردى در زندگى نياز به دوست داشتن دارد.


چهارمين طبقه، نياز به عزّت نفس و ابراز وجود است; شخص دوست دارد در جمع مطرح شود. پنجمين و بالاترين طبقه، كه در رأس هرم قرار مى گيرد، نياز به خودشكوفايى است، كه اگر مراحل قبل طى شود فرد به خلاقيت مى رسد. آبراهام مزلو دو نوع خلاقيت را توضيح مى دهد: خلاقيت اوليه و خلاقيت ثانويه. خلاقيت اوليه از ناخودآگاه سرچشمه مى گيرد و در زمان كودكى بين همه انسان ها مشترك است. كودكان به واسطه آن خيالبافى4 مى كنند، لذت مى برند و رفتار خلاق آميز از خود بروز مى دهند. اين نوع خلاقيت اغلب با پشت سر گذاشتن كودكى از بين مى رود. اما خلاقيت ثانويه مبتنى بر عقل سليم5 و منطق صحيح است.


نياز به خودشكوفايى


نياز به عزّت نفس


نياز به محبت و عشق


نياز به امنيت


نيازهاى فيزيولوژيك


سلسله مراتب نيازهاى مزلو


سلسله مراتب نيازهاى مزلو


براى رسيدن به خلاقيت، كوشش و تلاش عامل بسيار مهمى است و داشتن هوش بالا دليل كافى براى به خلاقيت رسيدن نيست. براى مثال، پاولف، فيزيولوژيست روسى، سال هاى زيادى روى بزاق سگ تحقيق كرد تا اينكه در سال 1904 براى اولين بار برنده جايزه نوبل شد. بسيارى از افراد به محض آنكه با شكستى روبه رو مى گردند دست از تلاش برداشته و اعتماد به نفس خود را از دست مى دهند، اما افراد خلاق شكست را مقدّمه پيروزى مى دانند.


بنابراين، رشد و توسعه خلاقيت به عوامل فردى و اجتماعى مثل خانواده، هوش، ويژگى هاى شخصيتى و غلبه بر موانع و مشكلات وابسته است. گرچه توانايى تفكر خلاق به صورت فطرى و طبيعى به طور بالقوّه در انسان ها وجود دارد، اما ظهور و بروز آن مستلزم پرورش و تربيت آن است.


صاحب نظران تعاريف گوناگونى از خلاقيت ارائه داده اند كه در ذيل به برخى از آن ها اشاره مى شود:


گيزلين (Chiselin) خلاقيت ر


ارائه كيفيت هاى تازه از مفاهيم و معانى مى داند.


از نظر تايلور (taylor) خلاقيت، شكل دادن تجربه ها در سازمان بندى هاى تازه مى باشد.


استين (stein) خلاقيت را فرايندى مى داند كه نتيجه آن يك كار تازه باشد كه توسط گروهى در يك زمان به عنوان چيزى مفيد، رضايت بخش و قابل قبول تلقّى گردد.


ورنون (vernon) معتقد است خلاقيت توانايى شخص در ايجاد ايده ها، نظريه ها، بينش ها يا اشياى جديد و نو و بازسازى مجدد در علوم و ساير زمينه هاست كه به وسيله متخصصان به عنوان پديده اى ابتكارى قلمداد گردد و از لحاظ علمى، زيبايى شناسى،6 فناورى و اجتماعى با ارزش باشد.


استنبرگ (stenberg) تفكر خلاق را تركيبى از قدرت ابتكار، انعطاف پذيرى و حساسيت در برابر نظرياتى مى داند كه يادگيرنده را قادر مى سازد كه خارج از تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن رضايت بخشى و احتمالا خشنودى ديگران خواهد بود.


ماير (mayer) خلاقيت را توانايى حل مسائلى مى داند كه فرد پيش تر آن ها را نياموخته است.


سيكزنتمى هال (cikzentmihalyi) معتقد است كارهاى خلاق فرد از اجتماعى كه در آن زندگى مى كند جدا نيست; زيرا خلاقيت هرگز نتيجه عمل فرد به تنهايى نمى باشد.


به طور كلى، در خلاقيت بايد به عوامل روانى و شخصيتى و عوامل محيطى توجه كافى مبذول داشت. خلاقيت يك فرد مانند اكوسيستم در زيست شناسى است كه موجودات زنده را با يكديگر و اكوسيستم آن ها مرتبط مى كند. اكوسيستم يك فرد خلاق شامل عوامل و شرايط محيطى و مادى، تجهيزات و وسايل، شرايط زمانى و مكانى كه فرد در آن زندگى مى كند، منابع مالى و حمايت كننده، عوامل احساسى و عاطفى و فكرى او، اعتماد به نفس، علاقه و انگيزه، دسترسى او به منابع مطالعه و مانند آن ها مى باشد. با توجه به مطالب بيان شده، در خلاقيت مفهوم تازگى،7 ابتكار و عوامل شخصيتى و اجتماعى مورد تأكيد صاحب نظران مى باشد. البته خلاقيت مسئله پيچيده اى است و به همين دليل تورنس پس از پنجاه سال تحقيق و مطالعه در زمينه خلاقيت مى گويد: تعريف صريح و جامعى از خلاقيت نمى توان ارائه داد.


آزوبل مى گويد: خلاقيت يكى از مبهم ترين و مغشوش ترين اصطلاحات در روان شناسى و تعليم و تربيت است.


مشكل و ابهام در خلاقيت اين است كه مفهوم آن انتزاعى و تازه است و نمى توان معيار و ملاك دقيقى براى ارزيابى آن ارائه داد.


ديدگاه هاى مربوط به خلاقيت


در ارتباط با خلاقيت ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. برخى بر اين عقيده اند كه نتيجه خلاقيت بايد به صورت عينى و ملموس باشد، ولى عده اى ديگر معتقدند كه بيان يك انديشه خلاق نيز رفتارى خلاق است.


مراحل خلاقيت در همه افراد روندى يكسان ندارد و در افراد مختلف، متفاوت است. برخى از صاحب نظران مى گويند: ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق جنبه ارثى دارد، بعضى ديگران آن را اكتسابى8 و مبتنى بر يادگيرى مى دانند.


 


در نظام آموزش و پرورش تأكيد بر هوش دانش آموزان و دانشجويان است; تصور بر اين است كه هركسى معدل عالى داشت با هوش تر و با استعدادتر است. تصور ديگر اين است كه هركس تحصيلات تكميلى و عالى داشته باشد در ايجاد خلاقيت و نوآورى حرف آخر را مى زند، در صورتى كه تحصيلات بالا مساوى با خلاقيت نيست. براى مثال، تلگراف به وسيله مورس، كه يك نقاش بود، اختراع گرديد.


در ارتباط با سن و خلاقيت ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. برخى شواهد نشان مى دهند جوانان خلاق ترند; چون انرژى بيشترى دارند، قدرت جسمى و انگيزه پيشرفت9 در آنان بسيار بالاست و درصد كنجكاوى و تجسس آن ها زياد است. برخى دلايل ديگر حاكى از آنند كه افراد مسن خلاق ترند; زيرا تجربه بيشترى دارند و دانش آن ها بالاتر است. اين ديدگاه طرفدار بيشترى دارد.


البته بايد در نظر داشت كه در سنين بالا استعدادهاى ذاتى و ارثى انسان افزايش نمى يابد و چه بسا انسان درصدى از توانايى هاى جسمى خود را از دست بدهد و به عوارضى همچون كم شنوايى، ضعف بينايى و كاهش حافظه مبتلا شود، اما خلاقيت كه پشتوانه آن تمرين و تجربه و دانش است مى تواند با گذشت زمان افزايش يابد.


از مطالب بالا نتيجه مى گيريم كه خلاقيت در سنين مختلف امكان پذير است و هر فردى مى تواند از استعدادهاى خود به خوبى استفاده نمايد، مشروط به آن كه از دوران كودكى استعدادها پرورش يابند; زيرا استعدادهاى انسان، مثل موسيقى، رياضى، هنر، ادبيات و مانند آن، هر كدام نياز به آموزش ويژه دارد. بسيارند افرادى كه استعداد بالايى داشته اند، ولى به دليل فقر آموزشى و فرهنگى استعداد آنان پرورش نيافته است.


در مكتب گشتالت، بنيان تفكر خلاق بر كل گرايى استوار است. ورتايمر، از دانشمندان بزرگ اين مكتب، معتقد است خلاقيت به تفكر كلى پيرامون حل مسئله10 بستگى دارد. بنابراين، لازم است مربيان تربيتى در ارائه مطالب به دانش آموزان، مسئله را به عنوان يك موقعيت كلى در نظر بگيرند و شاگردان نيز براى يافتن راه حل، مسئله را در شكل كلى ببينند; زيرا اگر ماده اصلى حل مسئله درك گردد مى توان آن را به شرايط ديگر انتقال داد و اين تنها راه تفكر خلاق است.


مراحل و ويژگى هاى تفكّر خلاق از ديدگاه ورتايمر عبارت است از:


الف. گروه بندى; در اين مرحله ساختاربندى و سازمان دهى مجدد در عمليات تقسيم يا كل به كل هاى كوچك تر ديده مى شود كه در ارتباط با هم مسئله ادراك مى گردد.


ب. در اين مرحله فرايند حل مسئله با تلاش براى رسيدن به روابط درونى شروع مى شود و فرد تلاش مى نمايد طبيعت متقابل درونى آن را كشف كند.


ج. در تفكر خلاق، روابط برجسته و مشخص در ساختار درونى موقعيت نقش مهمى به عهده دارد.


د. در تفكر خلاق، ويژگى خاصى درباره معناى عملكرد بخش ها وجود دارد كه همان قطعيت روابط براى حل مسئله و درك و فهم فرمول است.


هـ.. كل فرايند عبارت است از يك خط مستمر فكرى و نه جمع عددى عمليات مجزا و خرد شده. هيچ گامى به طور مطلق با عملكرد خود فهميده نمى شود، بلكه بر عكس هر گام در ارتباط با كل موقعيت معنا پيدا مى كند.


پيروان مكتب گشتالت معتقدند حل مسئله از طريق بينش و بصيرت، متفاوت از آزمايش و خطاست; زيرا در روش آزمايش و خطا، آنچه را كه مى دانيم به ترتيب استفاده مى كنيم و تكرار آزمايش، كاهش خطا را به دنبال دارد تا در نهايت مسئله حل شود، ولى در روش شناختى يك راه حل ناگهانى براى مسئله جديد بدون آزمايش و خطا پيدا مى شود كه مستقل از دانش و تجربه خاص افراد در رابطه با مسئله است. كهلر مى گويد اگر فرد صرفاً به مسائل گذشته تكيه نمايد مسئله لاينحل مى ماند و اغلب تجارب گذشته مانع تفكر خلاق هستند; زيرا فكرى كه مبتنى بر تجارب قبلى است با فكر مولدى كه چيزهاى كاملا تازه ايجاد مى كنند متمايز است. آزمايش كهلر با ميمون در قفس كه باعث فكر مولد ميمون براى پايين آوردن موز از بالاى قفس شد از اين نوع است.


مكتب انسان گرايى معتقد است كه همه افراد مى توانند از قواى خلاق خويش بهره گيرند و خلاقيت را تنها به امور خارق العاده نسبت نمى دهند. بنابراين، خلاقيت نه تنها دستاوردها، بلكه فعاليت ها، فرايندها و نگرش ها را هم شامل مى شود. راجرز، دانشمند بزرگ اين مكتب، مى گويد: ظهور يك فرآورده ارتباطى نوظهور در علم از يك سو، از بى همتايى فرد سرچشمه مى گيرد و از ديگر سو، از مواد، رويدادها، مردم يا اوضاع و احوال زندگى. بنابر اين ديدگاه، براى رشد خلاقيت بايد با ايجاد شرايط بيرونى، از جمله آزادى و امنيت روانى، امكان ظهور و بروز توانايى بالقوه افراد را فراهم نمود. راجرز مى گويد: انگيزه اصلى خلاقيت، گرايش11 انسان در به فعاليت درآوردن خويشتن، كشش به سوى گسترش، رشد، پختگى، گرايش به آشكارسازى و به كار انداختن همه قابليت هاى ارگانيزمى يا خويشتن است. بنابراين، فرد خلاق كسى است كه استعداد بالقوه انسان بودنش كامل است. راجرز براى تحقق خلاقيت سه شرط اصلى را مهم مى داند:


1. باز بودن راه تجربه و انعطاف در برابر پندارها، باورها، ادراك ها و فرضيه ها;


2. ارزيابى درونى كه اساس ارزيابى فرد خلاق در درون خويش است، گرچه به نظريات ديگران نيز توجه دارد;


3. طراحى فرضيه هاى نامعقول، قرار دادن ماهرانه عناصر در كنار ناممكن ها، بيان مسائل خنده دار و انواع بازى ها كه منجر به نوآورى گردد و قدرت بازى با عناصر و مفاهيم از مسائل مهم است.


در مكتب روان سنجى12 به خلاقيت از زاويه آزمون ها نگريسته مى شود و تلاش مى گردد با استفاده از ابزار و وسايل كمّى، خلاقيت انسان ها اندازه گيرى شود. گيلفورد، از پيروان اين مكتب، خلاقيت را عبارت از تفكر واگرا مى داند كه يك جستوجوى ذهنى بوده و به دنبال تمام راه حل هاى ممكن براى حل يك مسئله است.


ويژگى هاى تفكر خلاق از ديدگاه گيلفورد عبارت است از:


1. سيالى13 (روانى): توانايى برقرارى رابطه معنى دار بين فكر و انديشه و بيان; اين توانايى به كميت پاسخ ها مربوط است و راه حل هاى متعددى را دربر مى گيرد.


2. اصالت (ابتكار): توانايى تفكر به شيوه غيرمتداول و خلاف عادت رايج كه بر مبناى ارائه پاسخ هاى غيرمعمول مى باشد.


3. انعطاف پذيرى:14 توانايى تفكر به راه هاى مختلف براى حل مسئله جديد.


4. بسط: توجه به جزئيات در هنگام يك فعاليت.


فرايند خلاقيت


دانشمندان فرايندهاى متفاوتى را در زمينه راه حل هاى خلاق ارائه نموده اند. والاس معروف ترين فردى است كه در اين مورد مراحل خلاقيت را بيان نموده است. وى از چهار مرحله نام مى برد كه عبارتند از:


1. آمادگى:15 منظور از اين مرحله آن است كه بايد يك هنرمند و يا دانشمند در ارتباط با زمينه كارى خود از ابعاد مختلف با آن آشنا باشد. شناخت و آمادگى، بررسى و مطالعه، جمع آورى اطلاعات، تمركز و دقت و عوامل بسيار ديگرى مقدّمه اى است براى آمادگى يك فرد خلاق براى رسيدن به خلاقيت و كشف واقعيت ها، در غير اين صورت آمادگى لازم وجود نخواهد داشت.


2. نهفتگى:16 منظور از نهفتگى اين است كه فرد خلاق در ظاهر دست از تلاش براى رسيدن به خلاقيت برداشته است و در مورد مسئله فكر نمى كند. اين حالت مانند آتش زير خاكستر است; به اين معنا كه فرد در قسمت ناخودآگاه ذهن شروع به فعاليت مى كند و حالت پنهانى دارد، ولى به ظاهر فعاليتى انجام نمى دهد.


3. اشراق:17 در اين مرحله ناگهان موضوع براى فرد روشن مى گردد و يك حالت ابهام به وى دست مى دهد; يعنى فرد بدون آنكه به موضوع فكر نمايد ناگهان به ايده تازه اى دست مى يابد.


4. اثبات:18 در اين مرحله فرد خلاق آنچه را كه به دست آورده مورد ارزيابى و سنجش قرار مى دهد.


هوش و خلاقيت


براى رسيدن به خلاقيت، هوش بالا لازم است (IQ 120 به بالا)، ولى هر فرد با هوش لزوماً خلاق نيست. تحقيقات گتزلز (getzels) و جكسون (jackson) كه در رابطه با هوش و خلاقيت بر روى دانش آموزان يك دبيرستان انجام داده اند نشان مى دهد كه دانش آموزان خلاق حتماً جزو با هوش ترين دانش آموزان نبوده اند. والاش (wallash) و كوگان (kogan) رابطه بين هوش و خلاقيت را به چهار شكل بيان نموده اند:


الف. هوش پايين ـ خلاقيت پايين; در اين صورت دانش آموزان از مكانيزم هاى دفاعى مثل فعاليت زياد و فعاليت ورزشى استفاده مى كنند.


ب. هوش بالا ـ خلاقيت پايين; اين دانش آموزان مدام تلاش مى نمايند كه در تحصيل نمرات عالى كسب نمايند و مورد توجه والدين و مربيان قرار گيرند.


ج. هوش پايين ـ خلاقيت بالا; در اين صورت دانش آموزان احساس بى لياقتى و ناكامى19 داشته و داراى تعارض درونى هستند. البته اگر آن ها در محيطى قرار گيرند كه فشار نباشد موفق هستند.


د. هوش بالا ـ خلاقيت بالا; در اين صورت دانش آموزان بر روى رفتارشان كنترل داشته و رفتارهاى كودكانه و بزرگسالانه از خود بروز مى دهند و دانش آموزان موفقى هستند.


ميلگرام نيز به چهار سطح توانايى ذهنى اشاره مى كند:


1. هوش عمومى;20 توانايى تفكر انتزاعى و حل مسئله منطقى و منظم كه همان نمره هوشى است كه توسط آزمون ها اندازه گيرى مى شود.


2. هوش خاص: توانايى ذهنى فرد در زمينه اى خاص مانند رياضى، علوم و مانند آن.


3. تفكر خلاق عمومى: فرايندى كه راه حل هاى غيرمعمول با كيفيت بالا توليد مى كند. به مسائلى متفاوت از ديگران مى انديشد و به چيزهايى توجه دارد كه ديگران از آن غافلند.


4. استعداد خلاق خاص: توانايى خلاق در زمينه اى خاص مانند هنر، سياست و تجارت.


در مجموع، مى توان نتيجه گرفت كه تفكر خلاق نياز به هوش بالا دارد، اما صرف داشتن ضريب هوشى بالا خلاقيت را به همراه ندارد، گرچه كم هوشى مانع خلاقيت است.


ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق


از نظر شخصيتى، افراد محافظه كار خواهان حفظ قوانين و حداقل تغيير مى باشند. آن ها دوست دارند زندگى و


كارشان مشابه باشد و از موقعيت هاى مبهم گريزانند. اما افراد پيشرفت گرا دوست دارند وراى قوانين موجود عمل نمايند. آن ها خواستار حداكثر تغيير و نيز عدم شباهت كار و زندگى بوده و موقعيت هاى مبهم را ترجيح مى دهند. طبيعى است كسانى كه محافظه كار هستند به راه هاى موجود توجه دارند و از اين رو، كمتر به خلاقيت مى رسند، اما افراد خلاق از شرايط موجود رضايت نداشته و اصول جديدى را دنبال مى كنند.


تورنس در زمينه ويژگى هاى شخصيتى افراد خلاق مى گويد: خلاقيت عبارت است از حساسيت به مسائل، كمبودها، مشكلات و خلأهاى موجود در دانش، حدس زدن و تشكيل فرضيه هايى درباره اين كمبودها، ارزشيابى و آزمايش اين حدس ها و فرضيه ها و احتمالا اصلاح و آزمون مجدد آن ها و در نهايت، نتيجه گيرى.


خانواده و مدرسه از عوامل اجتماعى اصلى تعليم و تربيت در زمينه رشد خلاقيت هستند. ظهور خلاقيت با ويژگى ها و موقعيت خانوادگى افراد ارتباط بسيار نزديكى دارد و مى توان با به وجود آوردن محيط مناسب در خانواده خلاقيت را افزايش داد، بخصوص در دوران كودكى كه در شكل گيرى خلاقيت از اهميت بالايى برخوردار است.


مك كينون بر اين عقيده است كه عوامل زير مى توانند در رشد خلاقيت كودكان مؤثر باشند: استقلال عملى، احترام به كودك، آزادى براى اتخاذ تصميم، عدم وابستگى زياد كودك به والدين، آزادى براى تعليم گرفتن، عدم نگرانى والدين به خاطر كودك، گستردگى ارتباط با ديگران، به گونه اى كه كودك مجبور نباشد فقط خود را با شخصيت والدين تطبيق دهد و فقط با آن ها همانندسازى كند.


بديهى است اگر در خانواده جو استبدادى حاكم باشد، كودك فقط مقلد والدين و دنباله روى آن هاست و جايى براى آزادى عمل، ابتكار و خلاقيت وجود نخواهد داشت. گتزلز و جكسون بر اساس مطالعات انجام داده به اين نتيجه رسيده اند كه والدينِ كودكان خلاق خيلى كم در روش هاى تربيتى از استبداد و محدوديت انضباطى استفاده مى كنند; زيرا مراقبت زياد از كودك، وابسته بودن او به والدين و جو استبدادى موجب مى گردد كودك كمتر فرصت تجربه كردن و آموختن داشته باشد.


دوينگ (dewing) سه ويژگى اساسى را در اين زمينه مطرح مى كند:


1. احساس جدايى عاطفى والدين نسبت به كودك;


2. تربيت آزادمنشانه;


3. گرايش قوى فكرى گوناگون و وسيع والدين.


افراد خلاق نگران آن نيستند كه ديگران در رابطه با آن ها چگونه فكر مى كنند. آن ها نيز به تأثير رفتارشان روى ديگران فكر نمى كنند، بلكه مى خواهند خودشان باشند.


افراد خلاق از نظر شغل، سطح تحصيلات، وضعيت مالى، موقعيت جغرافيايى محل سكونت، جنسيت و مانند آن در هيچ طبقه اى نمى گنجند. آن ها از لحاظ فكرى با ديگران متفاوت و از لحاظ ظاهرى شبيه ديگرانند. در ذيل به برخى از صفات شخصيتى افراد خلاق، كه اغلب اكتسابى و قابل يادگيرى هستند، اشاره مى شود:


ادامه دارد//

 

    561 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/03/1386
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت