|
هیچ اجماع عمومی در لبنان در این خصوص که آیا القاعده در این کشور حضور دارد یا خیر، وجود ندارد. از زمان ترور رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان در فوریه 2005، همه سیاستها در لبنان به دو قطب تقسیم شده است. به سبب تهدیدهای تروریسم بوده که این شکاف به نحو قابل استدلالی بسیار برجسته شده است. از یک سو، اتحاد سیاسی ضد سوری که تحت رهبری فواد سینیوره نخست وزیر لبنان و سعد حریری رئیس اکثریت مجلس قرار دارد، معتقدند که القاعده حضور ذاتی و بومی در این کشور ندارد. در مقابل آنچه که این کشور با آن مواجه می باشد یک تهدید جعلی است که از سوی دمشق و سرویسهای اطلاعاتی آن کشور اعمال می شود و هدف آن بی ثبات ساختن لبنان و حفظ هژمونی سوریه است.
از سوی دیگر اتحاد طرفداران سوریه که تحت رهبری حزب الله و حزب میهنی آزاد میشل عون قرار دارد معتقد است که القاعده در لبنان حضور داشته و تهدید واقعی را به امنیت ملی این کشور تحمیل می کند. برای آنها ظهور و خیزش القاعده در این کشور عمدتا ناشی از پیمان اهریمنی میان سیاستمداران سنی و جناحهای اسلامگرای تندرو در شمال است که هدف آن مقابله با قدرت رو به صعود حزب الله می باشد. نیروهای امنیتی داخل لبنان موسوم به (آی.اس.اف)، نهادی که تلقی می شود کاملا به سینیوره بعلاوه به مصر و عربستان سعودی - دو حامی منطقه ای با نفوذ اتحاد ضد سوری - وفادار باشند، همچنین از سوی اتحاد طرفداران سوریه به دست داشتن و تامین مالی این گروههای تروریستی متهم هستند. برای همه طیفهای سیاسی لبنان حیاتی است که به درک روشنی از ماهیت تهدیدهای تروریستی برسند. در حالیکه تروریسم ممکن است یک تهدید وجودی برای لبنان نباشد اما از مناطق و جهات گوناگون ضربه می زند.تنها طی سه سال گذشته بیش از 18 حمله تروریستی که علیه غیرنظامیان بی گناه مقامات و سیاستمداران بلندپایه، روزنامه نگاران و تحلیل گران مشهور، افراد نظامی و حافظان صلح بین المللی صورت گرفت، ثبت شده است. افزون بر این، دو تئوری مطرح درباره القاعده در لبنان که توسط ائتلافهای طرفدار سوریه و مخالفان سوریه ارائه شده است با هم تناقض ندارند.
مخرج مشترک آنها، لبنانیزه کردن روند جنبش سلفی – جهادی در این کشور است. پنج سال بعد از آغاز جنگ عراق، بنیادستیز کردن اسلام هنوز در راس مسائل خاورمیانه قرار دارد. سرایت تاثیرات جنگ عراق، ظهور مجدد تنشهای قومی و سیاسی در لبنان در پی عقب نشینی نیروهای سوری در سال 2005، جنگ اسرائیل و حزب الله در 2006 و تلقی سنی ها از افزایش قدرت شیعه و ایران در منطقه، حیات و معنی جدیدی به جنبش جهادی – سلفی در لبنان داده است.
طی یک دوره شش ساله از سال 2002، نویسنده این مقاله یک تحقیق عملی و نظری را در خصوص جنبش جهادی – سلفی در لبنان انجام داده است. یافته های این پژوهش که بوسیله حوادث اخیر روزآمد شده است نتایج زیر را تایید نموده است:
- رهبران ارشد القاعده، مستقر در نواحی قبیله نشین افغانستان – پاکستان، گروه نماینده یا همکار در لبنان ندارند.
- جنبش جهادی – سلفی نه تنها حضور شورشی محلی ندارد بلکه فاقد یک رهبر وحدت بخش در قامت ابوایوب المصری که رهبر القاعده در عراق تلقی می شود، است.
- جنبش سلفی – جهادی در لبنان، آفریده غیر واقعی یا مکانیکی سرویسهای اطلاعاتی سوریه نیست. این جنبش هواداران لبنانی مهم داشته و تنها به فلسطین اختصاص ندارد.
- تهدید سلفی – جهادی کنونی توسط شبکه ای از هسته های تروریستی کاردان و ماهر تحمیل شده است که در سراسر لبنان بویژه در مناطق شمالی این کشور پراکنده شده اند. خطرناکترین محور این تروریستها همان است که مناطق شمالی را، از زمین و دریا – مانند تریپولی، الکورا آکار – به اردوگاه پناهندگان فلسطینی در عین الحیلوا در سیدون متصل می کند. نقاطی از دره بقاع نیز به نحو رو به افزایشی شاهد فعالیتهای سلفی – جهادی است.
- رهبر ارشد القاعده ارزش هدف قرار دادن نیروهای حافظ صلح بین المللی در جنوب را می داند و همچنین منافع مطرحی در حمله به اسرائیل دارد اما در عین حال محدودیتها و مشکلات مبادرت به جهاد در خاک لبنان را نیز می داند.
«جنبش جهادی – سلفی در لبنان»
توجه دولت لبنان و پوشش رسانه های محلی از ستیزه جویی اسلامگرایان سنی که همواره موقتی و گذرا بوده، به طور انحصاری بر روی محدوده ی جغرافیایی – اردوگاه پناهندگان عین الحیلوا – و بررسی دقیق یک جمعیت قومی ویژه یعنی پناهندگان فلسطینی متمرکز بوده است. عین الحیلوا در بخش جنوب شرقی بندر سیدون در جنوب لبنان واقع است و از نظر تاریخی یک محل مناسب برای اقدامات ستیزه جویانه اسلامگرایان سنی بوده است. شماری از حملات تروریستی با نشانه های سلفی - جهادی از جمله بمب گذاری در هئیت مدیره گمرک، کشته شدن چهار قاضی در بمب گذاری دادگاه در 1999 سیدون و حمله به سفارت روسیه در بیرون توسط موشک های دوش پرتاب در سال 2000، از این اردوگاه صورت گرفته بود.
بااین وجود، باریکه گسترده ای از قلمرو این کشور که برای تروریستها مساعد است از دید عموم کنار مانده است. تحقیق از منشا دشوار شکل گیری سلفی – جهادی در لبنان آسان نیست. از آغاز دهه 1980، خشونت سلفی- جهادی در لبنان عمدتاً دفاعی بوده و منعکس کننده شدت شرایط بحرانی محلیِ درک شده، بود.
سرکوبی سیستماتیک امنیتی توسط دولت لبنان، تهاجم خارجی گسترده (بویژه از سوی اسرائیل) علیه لبنان و برخوردهای شدید با گروههای اسلامی رقیب، منجر به بیداری و بسیج جنبش سلفی – جهادی به عنوان یک کل در دفاع از یک دستور اسلامی شد. هنوز خشونت سلفی ها ریشه در واقعیتهای محلی داشته و کمتر با شورش اسلامی جهانی القاعده مرتبط است. دو گروه سلفی و جهادی که از نظر ایدئولوژیکی با القاعده نزدیک می باشند، یثبت الانصار و جندالشام هستند که هر دو در عین الحیلوا مستقر می باشند.
این دو گروه که رهبرانشان اغلب بین همکاری و خصومت در نوسان بوده اند، در سابقه تروریستی و خشونت با انگیزه های سیاسی علیه دولت و جامعه لبنان سهیم بوده اند. علاوه بر این، این دو گروه افراد جوانی را برای جنگ در عراق اعزام کرده اند. بر اساس برآورد هیئت مدیره اطلاعات نظامی لبنان موسوم به (ام.آی.دی) از این دو گروه، یثبت الانصار، شریک برتر و به طور مسلم گروه سلفی – جهادی کارا در عین الحیلوا با حدود 200 تا 300 نیرو است.
از سوی دیگر جندالشام، می تواند به عنوان یک گروه نسبتاً کوچکی توصیف شود که دارای 25 تا 50 عضو از اعضای جهادی مستقل است که فاقد ساختار سازمانی ذاتی یا توانایی تروریستی مهم هستند. با این وجود، شبه نظامیان جندالشام متهم به کشتن «قالب عوالی» یکی از مقامات ارشد حزب الله در جولای 2004 و تلاش برای ترور حسن نصر الله دبیر کل حزب الله در آوریل 2006 هستند. دیگر هویتهای سلفی – جهادی مانند گروه قرآن و گروه مجدالانجار، در ایجاد شبکه هایی از مبارزان محلی در روستاهای خود جهت پیوستن به جهاد در عراق سرگرم بوده اند. برای مثال، روستای مجدالانجار بعد از کشته شدن پنج تن از ساکنان آن در نبرد با نیروهای ائتلافی در 2005 در عراق، به هسته مرکزی تبدیل شده است.در سپتامبر 2004، نیمی از آنان به اتهام تلاش برای انفجار سفارت ایتالیا در بیروت دستگیر شدند. در آن هنگام، وزیر کشور لبنان، الیاس مور، اظهار داشت که این گروه طرحی برای پرکردن یک خودورو با 300 کیلوگرم مواد منفجره و کوبیدن آن به سفارت ایتالیا و طرحی برای یک حمله ماهرانه علیه سفارت اوکراین داشت.
علیرغم همدردی این گروهها نسبت به یکدیگر اما جناحهای سلفی – جهادی در لبنان زیر چتر یا سازمان واحد متحد نشده اند. آنها دستور کار غیر مشابه داشته و هویتهای شبه خودمختار مختلف و کوچک با ساختار سازمانی غیر رسمی می باشند. هر یک از آنها بیشتر نگران بقای خود هستند تا مبادرت به یک جهاد تهاجمی علیه «کافران». برخی از آنها به خطوط سیاسی مختلفی تقسیم شده اند. مهمتر اینکه، این گروهها با چالشهای دائمی جذب نیرو از جوامع سنی لبنان مواجه هستند که اکثریت قاطع آنان با ایدئولوژی سلفی – جهادی مخالف می باشند. در حقیقت این عدم حمایت از ایدئولوژی و دستور کار القاعده بیانگر آن است که دو نوع از تلاش عمده جنبش های سلفی – جهادی برای ایجاد نیروی شورشی بالقوه و دائمی در این کشور شکست خورده است.
نخستین تلاش در 31 دسامبر 1991 در الدینیه که تقریباً در 30 مایلی شمال شرقی تریپولی واقع است اتفاق افتاد. یک گروه از شبه نظامیان اسلامگرای سنی لبنان که تحت رهبری بسام کنج یک سرباز به وطن بازگشته افغانی قرار داشتند، به ارتش لبنان حمله کرد و شش روز با آنان جنگیدند. ارتش لبنان سرانجام آنها را شکست داد و تلاش آنان برای ایجاد یک دولت اسلامی در تریپولی را بی اثر ساخت.
دومین تلاش مرگبار در تابستان 2007 صورت گرفت که یک گروه تحت عنوان فتح الاسلام به یک پایگاه ارتش لبنان در نزدیکی تریپولی حمله کرد و چند سرباز را که خواب بودند به قتل رساندند. اقدامی که ضد حمله ارتش را به دنبال داشت.
نبرد سه ماهه ارتش و فتح الاسلام در اردوگاه پناهندگان فلسطینی نهرالبارد در دوم سپتامبر 2007 هنگامی که بقایای این شبه نظامیان در تلاش از روی استیصال برای فرار توسط نیروهای ارتش متلاشی شدند، پایان یافت. تعدادی از آنها در دامنه های تپه های اطراف دستگیر شدند اما شماری دیگر از آنان از جمله شاکر الاسبی رهبر آنان تاکنون از دست پلیس فرار کرده است. با وجود اینکه ارتش، فتح الاسلام را در نهر البارد سرکوب کرد اما این سازمان هنوز در شماری از هسته های ناشناخته و عمدتا در تریپولی و از جمله در اردوگاه بداوی و عین الحیلوا وجود دارد. به تازگی به نظر می رسد که فتح الاسلام یک جایگاهی را در برج الشامی و اردوگاه رشیدیه که ظاهرا با نیروهای جند الشام در هم آمیخته است، ایجاد نمود. این کانونها که در نواحی شمال پراکنده شده اند (برخی از آنها باقیمانده فتح الاسلام هستند) ارتباطات خود را با گروههای جهادی در عین الحیلوا حفظ کرده اند که مسئول شماری از حملات تروریستی از جمله دو حمله اخیر به اتوبوسهای ارتش لبنان در 23 آگوست 2008 و 29 سپتامبر 2008 هستند، که طی آن 15 سرباز و شش غیر نظامی کشته شدند.
داستان فتح الاسلام مهم است زیرا این امر بر تغییر و دگرگونی جنبش سلفی- جهادی تاکید داشته و مسیر آینده آن را روشن می سازد. با این وجود، این داستان هر چه می تواند باشد اما قطعی نیست. تحلیل نویسنده از اظهارات و رفتارهای قبل از نبرد، طی دوران نبرد و بعد از آن همراه با ارزیابی های اطلاعاتی مقامات ارشد هیئت مدیره اطلاعات نظامی و نگرانیهای آژانس های اطلاعاتتی اتحادیه اروپا درباره امنیت نیروهای خود در جنوب لبنان گزارش ذیل را حمایت می کند: «فتح الاسلام صرفا یک ابزار برای سوریه نیست. بلکه یک گروه جهادی واقعی است که اهداف آن مضر به حال منافع سوریه بوده و ایجاد آنان به نحو گسترده ای بوسیله جریانات عراق تسهیل شده است.»
نتیجه ای که بوسیله اعضای ارشد آژانسهای اطلاعاتی سوئد، دانمارک، آلمان و ایتالیا بدست آمده این است که القاعده حضور واقعی در این کشور داشته و مصمم به حملات سخت علیه منافع آنان در لبنان و نیروهای آنان در جنوب است. ظاهراً این ارزیابی اکنون با ارزیابی آژانسهای اطلاعاتی آمریکا سهیم شده است. این موضوع بواسطه اظهارات عمومی شماری از مقامات آمریکایی – از جمله جان نگروپونته، معاون وزیر امور خارجه – در دیدار تنی چند از افسران عالی رتبه از لبنان شامل مایکل هایدن مدیر سازمان سیا تایید شده است که القاعده در شمال لبنان حضور دارد.
این استدلال که سوریه، فتح الاسلام را ایجاد نکرده و یا مسئول ایجاد موج اخیر خشونت سلفی ها در لبنان نیست، دمشق را از تهدید تروریسم مبرا نساخته و شماری از پرسشهای بدون پاسخ را باقی می گذارد.
به عنوان مثال هیچ توضیح و اطلاعات معقولی در این خصوص که چرا شاکر الاسبی رهبر فتح الاسلام در پاییز 2002 از زندان سوریه آزاد شد، وجود ندارد. در حالیکه ممکن است سوریه به پیدایش جنبش سلفی – جهادی در لبنان کمک نکرده باشد اما به طور مسلم به آنها کمک نموده و با دادن اجازه برای انتقال مبارزان القاعده از عراق به سوریه و لبنان و تجهیز و تامین مالی آنان تهدیدهای آنان را تشدید کرده است. با توجه به خصومت ایدئولوژیکی قوی میان دمشق سکولار و جنبش های اسلامگرای ستیزه جو و تاریخ خونبار آن طی دهه 1970، رژیم سوریه خطرات این بازی را می داند. با این وجود، دمشق با توجه به منافع نسبی چنین سیاستهایی که طی سالهای اخیر کسب کرده، تمایل خود را برای پذیرش این خطرات نشان داده است.
لبنان از سوی رهبر ارشد القاعده در نظر گرفته شده است
رهبران ارشد القاعده به صراحت اعلام کرده اند که لبنان صحنه عملیاتهای بزرگ است. برای رهبران ارشد القاعده به رغم شماری از امتیازاتی که میدان نبرد لبنان به شورشیان اسلامی در کریدور شرقی مدیترانه ارائه می دهد (مهمتر از همه قرابت جغرافیایی صحنه نبرد اسرائیل – فلسطین به طور اعم و اهمیت معنوی بیت المقدس به طور اخص)، اما لبنان یک اولویت نیست. اخیراً ایمن الظواهری پیام طولانی دیگری را منتشر ساخت و از مسلمانان جهان خواست که به شورشیان و عمدتاً در عراق ملحق شوند. با در نظر گرفتن این چند کلمه برای لبنان که او آن را «دژ خط مقدم مسلمانان» نامید، الظواهری گفت که این کشور نفش حیاتی را در نبردهای آینده با مبارزان و یهودیها بازی خواهد کرد.
در حالیکه لبنان، دژ خط مقدم مسلمانان نیست، اما الظواهری در اظهارات خود درست ارزیابی کرده بود که این کشور ممکن است نقش مهمی در شورش اسلامی جهانی القاعده بازی کند. حوادث تابستان گذشته نهرالبارد بیانگر کاهش و تنزل نسبی آن چیزی بود که القاعده در عراق قادر به منتقل کردن مبارزان – از خاک سوریه و با اجازه این کشور- به لبنان برای ترور و تخریب بود. رهبران ارشد القاعده چالش های عظیم پیش روی سازمان خود برای مبادرت به جهاد در خاک لبنان را تشخیص داده اند.به همین دلیل است که آنها ممکن است در نظر بگیرند که از لبنان به عنوان مرحله ای جهت عزیمت به صحنه های فلسطین و اروپا استفاده کنند و نه صرفاً به عنوان صحنه نبردی برای گروههای جهادی.
آنگونه که الظواهری کرارا به پیروان خود می گوید: هنوز عملیاتهای تروریستی علیه نیروهای بین المللی در جنوب مورد پذیرش و تمجید خواهد بود.واقعیت این است که لبنان در حال تبدیل شدن به محلی است که گروههای جهادی می توانند کاملا در آن آموزش ببینند، با هم ملاقات کنند و علیه اسرائیل دست به عملیات بزنند. این مسئله عمدتا در کنار کانونهایی که از طریق زمین و دریا با مناطقی در شمال با اردوگاه فلسطینی عین الحیلوا متصل می باشند اتفاق افتاده است. با توجه به اینکه چگونه القاعده به لبنان می نگرد، این کشور ممکن است به سرنوشت عراق دچار شود. با این وجود، جامعه بین الملل هنوز نیازمند آن است که به طور نزدیک با دولت لبنان کار کند تا از عملیاتهای القاعده جلوگیری نماید.
تروریسم جنگی: نقش هیئت اطلاعاتی ارتش
هیئت اطلاعات ارتش لبنان به دنبال شماری از ابتکار عمل ها به منظور نبرد با تروریسم در لبنان است که برخی از مهمترین آنان در ذیل فهرست شده است:
- درون هیئت اطلاعاتی ارتش (به استثناء سایر نهادهای دولتی)، یک توافق کامل در این خصوص وجود دارد که این کانونهای محلی از ایدئولوژی القاعده الهام گرفته و بلندپروازیهای تندروانه ای دارند اما ارتباطات قابل ملاحظه ای با القاعده در افغانستان – پاکستان ندارند.
- آنها افراد کارایی هستند که در تلاش برای جلب نظر و حمایت اسامه بن لادن و ایمن الظواهری هستند. آنها امیدوارند که توجه اسامه و الظواهری را با انجام حملات تروریستی در سراسر این کشور بدست آورند و عملیاتهای چشمگیری را علیه اهداف باارزش مانند مقر سازمان ملل در بیروت و نیروهای بین المللی در جنوب انجام دهند. در حالی که بسیاری از این کانونها فعال هستند برخی از آنها غیر فعال می باشند. ارتباطات آنها با القاعده در عراق قابل کشف است.
- بر طبق اطلاعات نظامی، تعداد اعضای این کانونهای تروریستی 3700 تن است. آنها از ملیتهای گوناگون از جمله لبنانی، فلسطینی، عربستان سعودی، الجزایری، مصری، عراقی و تعداد کمی غیر عرب هستند.
- هیئت مدیره اطلاعات ارتش لبنان ادعا میکند که نقشه روشنی تهیه کرده که محل و چگونگی توزیع این کانونها را چه در نقاط شهری یا روستایی در شمال نشان می دهد. هیئت مدیره اطلاعات ارتش همچنین گفته است که آنها اطلاعات قابل ملاحظه ای از ارتباطات این کانونها و تجهیزات و بودجه آنها در اختیار دارد.
- هیئت مدیره اطلاعات ارتش لبنان، با اجازه کابینه دولت لبنان نامه ای به اتحادیه عرب، سفارتخانه های عربی و آژانسهای اطلاعاتی عرب ارسال نمود و از آنها تقاضای اطلاعات جدید و قدیم درباره این کانونهای تروریستی در شمال کرد. هیئت مدیره اطلاعات ارتش لبنان در عین حال این موضوع را پنهان نساخت که به دنبال کشف همکاری این عوامل در سرویس اطلاعات سوریه و همکاری آنان با آژانسهای مخفی آمریکا بود. طرح حمله هیئت مدیره اطلاعات ارتش لبنان برای ریشه کن کردن تهدید تروریسم در شمال، تقسیم آن به چهار منطقه بود: نخست، تیپ دهم ارتش به طور مداوم مراقب بود و تحرکات و مسیر آنان را برای جلوگیری از خرابکاری در نظر داشت. دوم، وسوسه و اغوای این کانونها جهت متوقف ساختن فعالیتهای خود و شکست آن یکی پس از دیگری. سوم، جلوگیری از هر نوع همکاری یا همدردی این کانونها با تعداد کمی از اعضای از حق خود محروم شده مردم شمال. چهارم، اجتناب از مواجهه با این هسته ها و جلوگیری از تکرار حوادث نهرالبارد که منجر به تلفات سنگین برای دو طرف گردید.
- هیئت مدیره اطلاعات ارتش لبنان تایید می کند که طرحهای آن که در هماهنگی با نیروهای امنیت داخلی لبنان قرار دارد، کارآمد است. این موضوع در حوادث اخیر با انهدام سه هسته تروریستها در شمال مشخص گردید که تروریستها طی آن در نظر داشتند به پاسگاهها و خودروهای ارتش حمله کنند. با این وجود، سرویس اطلاعاتی ارتش، از نظر تامین بودجه با مشکل مواجه است. فاقد تجهیزات پیشرفته بوده و تحت فشار زیاد قرار دارد. این سرویس ادعا می کند که نمی تواند به تنهایی این کار را انجام داد و نیاز به کمک آژانسهای اطلاعاتی بین المللی و منطقه ای دارد که از خنثی کردن تهدید تروریسم در لبنان نفع می برند.
نتیجه
اطمینان بخش ترین قسمت از تاریخ تروریسم سلفی – جهادی در لبنان این است که گسترده و وسیع نیست و پیروان کمی دارد. با این وجود، در کشور کوچکی مانند لبنان، حتی شمار کوچکی از هسته های تروریستی می توانند منجر به ویرانی و ترور گردند. به دلیل آنکه ریشه و ماهیت این اعتراضات روشن نیست، ساده لوحانه است که فرض کنیم برطرف کردن نارضایتی و اعتراض گروههای سلفی – جهادی در لبنان، مانع تروریستها خواهد شد.
این امر به معنای توصیه جهت اعتماد محض دولت لبنان به رویکردهای نظامی برای حل این مشکل نیست. اقتصاد متوازن و سیاستهای توسعه سیاسی در شمالِ محروم شده، ممکن است جنبشهای سلفی – جهادی را از عضوگیری مجدد محروم سازد. با این وجود باید بر این نکته تاکید کرد که رویکردهای سرکوبگرانه و شدید بوسیله هیئت مدیره اطلاعات ارتش در این مرحله نستباً نوبنیاد جنبش سلفی – جهادی بعد از جنگ عراق اساسی است زیرا این اقدامات به مهار تهدید و جلوگیری از افزایش آن کمک می کند.
|