|
ابراهيم توفيق، استاد جامعهشناسي دانشگاه علامه طباطبايي معتقد است كه نهتنها در ايران به جامعهشناس تاريخي خيلي كم پرداخته شده و متن قابل توجهي در مورد آن وجود ندارد، بلكه به يك معنا <جامعهشناسي تاريخي> در ايران وجود ندارد. او اين اظهارات و نتيجهگيريها را در نشست <چيستي جامعهشناسي تاريخي> كه توسط گروه علمي تخصصي جامعهشناسي تاريخي در سالن كنفرانس انجمن جامعهشناسي ايران برگزار شد، ارائه كرد. او همچنين گفت كه جامعهشناسي ايران و بهخصوص جامعهشناسي تاريخ ايران هنوز در جايگاهي نيست كه بتوان توفيق در ابتدا با بيان اينكه بحث <استبداد تاريخي> همايونكاتوزيان يكي از نمونههاي برجستهاي است كه تحتعنوان جامعهشناسي تاريخي ايران به آن نگاه ميشود، گفت: <من ميخواهم نشان بدهم اين گونهاي از جامعهشناسي تاريخي است كه ما نياز داريم از آن عبور كنيم وگرنه، جامعهشناسي تاريخي در ايران شكل نميگيرد.>
استبداد، منطق حاكم بر تاريخ ما
او ادامه داد: <شناخت از بحث كاتوزيان كم و بيش وجود دارد. او معتقد است، تاريخ ما اينگونه رقم خورده كه از گونهاي استبداد به گونهاي ديگر برسيم يا منطق حاكم بر تاريخ ما اينگونه بوده كه استبداد همواره تكرار شده و تداوم پيدا كرده است.>
وي با اشاره به اينكه مساله كاتوزيان، مساله اكنون و امروز است، چنانچه جامعهشناسي نيز معطوف به مساله امروز است، افزود: <اصولا جامعهشناسي تاريخي، پرسش خود را از زمان حال ميگيرد، در نتيجه اين نوع جامعهشناسي به گذشته نميپردازد كه ببيند در آنجا چه اتفاقي رخ داده است. گذشته از آن جهت اهميت دارد كه ميخواهد به پرسشي در زمان حال پاسخ بدهد.>
او گفت: <كاتوزيان هم نميپرسد كه در زمان هخامنشيان چه اتفاقي افتاد يا در دوره صفويان چه رخ داد. او پرسشي نسبت به زمان حال دارد و براي اينكه بتواند پاسخي براي آن بيابد، به گذشته بازميگردد و ريشه مشكلات را در تاريخ جستوجو ميكند. سپس نتيجه ميگيرد كه ما زير سيطره شوم تاريخ استبدادي خود هستيم.>
طبقات اجتماعي در ايران شكل نگرفتهاند
استاد جامعهشناسي دانشگاه علامه در ادامه در خصوص نظريه كاتوزيان اينگونه گفت: <در بحث رابطه ميان دولت و ملت، او ميگويد كه ارتباطي ميان اين دو به معناي دقيق كلمه وجود ندارد و به همين خاطر عدهاي در بالا و عدهاي در پايين قرار ميگيرند. از سويي ايران جامعهاي مدني نيست كه درآن شبكهاي از نهادهاي مدني وجود داشته باشد تا به واسطه اين شبكهها توده پايين بتوانند خودشان را ابراز كنند. در نتيجه بالاييها در وضعي قرار ميگيرند كه ميتوانند بر پايينيها خودكامانه حكومت كنند و فاصلهاي پرنشدني ميان دولت و ملت ايجاد شود. البته كاتوزيان براي اين دو عده اسمي مشخص نميكند، چون او اصلا قائل به طبقه نيست يا حداقل معتقد است كه طبقات به شكل كلاسيك در ايران شكل نگرفتهاند.>
دولت با درآمد نفتي به مردم نيازي ندارد
او با اشاره به نظر كاتوزيان مبني بر استمرار رابطه دولت و ملت ايران در دوران مدرن گفت: <دولت از درآمد نفتي برخوردار است و به همين خاطر نيازي به مردم ندارد، در نتيجه آن جنس از رابطه بين دولت و مردم كه ما در جوامع مدرن ميشناسيم در اينجا ديده نميشود.>
مشروطه به استبداد انجاميد
ابراهيم توفيق گفت: <كاتوزيان در نهايت اسم اين وضع را استبداد ميگذارد و سپس اين پرسش را مطرح ميكند كه اين وضع جديد است يا اينكه ريشه آن را بايد در تاريخ جستوجو كرد.>
وي افزود: <موقعيت انقلاب مشروطه هم براي كاتوزيان از اين جهت مهم است كه ميگويد بر اثر آن، نظام خودكامه در مقابل خواست قانون قرار ميگيرد. انقلاب مشروطه به ما نشان ميدهد كه پرسش اساسي ما <قانون> است اما از آنجا كه انقلاب مشروطه به نتيجهاي نميرسد و خواسته آن محقق نميشود، وضعيتي بهوجود ميآيد كه استبداد و خودكامگي نام دارد.>
او ادامه داد: <كاتوزيان اين پرسش را مطرح ميكند كه خاستگاه انقلاب مشروطه چيست و مگر قبل از انقلاب مشروطه چه وضعيتي بر ايران حاكم بوده كه در اين زمان مساله قانون مطرح ميشود. او به عقب برميگردد و ميگويد وضعيت خودكامگياي كه ما در عصر حاضر ميبينيم از منطقي برخوردار است كه فقط در اين دوره قابل توضيح نيست، بلكه پيشينهاي دارد كه باعث ميشود در همان وضعيتي قرار بگيريم كه پيش از مشروطه در آن قرار داشتيم. درواقع تاريخ ما از آنچنان ويژگياي برخوردار بوده كه يك منطق خاص را بر روند تحولات ايران حاكم ميكند و از دل آن تحولات، با وجود انقلاب مشروطه، استبداد برميخيزد.>
جامعهشناسي تاريخي به دنبال توضيح تاريخ نميگردد
وي پس از طرح اين مباحث، گريزي به اصل مساله جامعهشناسي تاريخ زد و اظهار عقيده كرد: <من با حركت كردن در جهت عكس كاتوزيان خواستم مساله جامعهشناسي تاريخي را بيان كنم. مساله جامعهشناسي تاريخي اين نيست كه در گذشته به دنبال توضيح تاريخ بگردد، چون اين كار تاريخ است، حتي اگر دقت كنيم ميبينيم كه پرسشهاي خود تاريخ هم پرسشهاي تاريخي نيست بلكه پرسشهاي زمان حال است، يعني تاريخنگار هم هر پرسشي را از تاريخ مطرح نميكند و هر مقطعي از تاريخ براي او مهم نيست، بلكه مقاطعي از تاريخ براي او مهم است كه امروز در مقابلش گذاشته و مسالهاي كه امروز آن را مطرح كرده است.>
او ادامه داد: <به عبارتي آنچه امروز ما را به خودش مشغول ميكند، مورخ را درگير ميكند و او ميخواهد از دل آنها پرسشهايي را مطرح كند كه ما را ارجاع بدهد به تاريخ و احيانا براي آنها جوابهايي پيدا كند. به همين دليل ميگوييم كسي كه تاريخ خودش را نداند، ناچار است كه آن را تكرار كند يا تاريخ به ما درس ميدهد كه گذشته را تكرار نكنيم. وقتي كاتوزيان وضعيت حال را ترسيم ميكند، سوال ميكند كه در گذشته رابطه دولت و ملت چگونه بوده است. او پرسشي را طرح ميكند و ميخواهد پاسخي را از تاريخ بگيرد كه براي او معنادار است و براي ما هم كه مخاطب او ميشويم آن رابطه معنادار ميشود.
پراكندگي تودههاي مردم، زمينهاي براي چپاول آنها
اين استاد جامعهشناسي تاريخ در توضيح اين رابطه گفت: <ميتوان به اهميت وضعيت اقليمي ايران در آن زمان اشاره كرد؛ بيآبي يكي از مسائلي است كه در ايران تبعات بسياري داشته است. نمونه آن پراكندگي روستاها است كه در نتيجه آن جامعه روستايي ايران ناتوان از ايجاد شبكه يا مجموعهاي از نهادهاي اجتماعي درهم تنيده ميشود كه بتواند از خودش در مقابل هجوم بيروني دفاع كند. به همين دليل اين جامعه بيدفاع در مقابل هجوم بيروني قرار ميگيرد و آنها ميتوانند روستا را غارت كرده، بخشي از توليد روستا را نصيب خود كنند و اين منبعي براي آن جنس از حكومت بشود كه رابطهاي با پايين جز يك رابطه چپاولگرايانه ندارد.>
او ادامه داد: <اينجا دركي از تاريخ ارائه ميشود كه بتوانيم وضعيت خود در زمان حاضر را توضيح بدهيم، به همين دليل پرسشهايي كه ما از وقايع گذشته داريم، پرسشهايي هستند كه وقايع گذشته را به تاريخ تبديل ميكنند. بنابراين بين آنچه گذشته و آنچه ما بهعنوان تاريخ ميسازيم تفاوت وجود دارد. در جنس ساختن تاريخ هم ما بايد دقت كنيم.>
جامعهشناسي تاريخي چيست؟
توفيق اين سوال را كه <كاتوزيان چگونه تاريخ را ميسازد؟> عنوان كرد و با اين توضيح كه تاريخ ساختن به معناي بد كلمه نيست، بلكه ما چارهاي جز اين نداريم، ادامه داد: <وقتي هم به مسائل حال بپردازيم و هم از گذشته پرسش كنيم، گذشته را به تاريخ تبديل ميكنيم و در اين تبديل، جبري نهفته است. ما چون ميخواهيم حالت توضيحي ارائه كنيم، تاريخ را چنان توضيح ميدهيم كه وضع حال را توضيح بدهد. وقايع گذشته را چنان كنار هم ميچينيم كه بگويد امروز چرا امكانپذير شد و به يك معنا غايتشناسانه تاريخ را توضيح ميدهيم. جبري در پرسش تاريخي ما وجود دارد كه غايتشناسانه تاريخ را تعريف كند، يعني بگويد كه اين مسير بايد طي ميشده تا اين لحظه حاضر فرا برسد، وگرنه ميتوان تصور كرد كه وقايع گذشته شايد ميتوانستند فرآيند ديگري هم امكانپذير كنند. آن چيزي كه ما را به وضع حال ميرساند مهم است و آن مسيري كه طي شده تا به حال برسيم، موضوع تامل ما است. اين تمام جامعهشناسي تاريخي و اصولا تاريخنگاري است و جز اين نميتواند عمل كند.>
وي ادامه داد: <ما بهعنوان يك تاريخنگار يا بهعنوان يك جامعهشناس از وضع حال حركت ميكنيم، لذا پرسشهايي براي ما مطرح ميشود. بعد شروع ميكنيم براي توضيح دادن آنها ردي پيدا كنيم كه اين سرنخها در گذشته قرار دارند، از گذشته شروع ميشوند و به جلو ميآيند و وضع حال را امكانپذير ميكنند. مفاهيمي ميسازيم كه وجوه معيني را از آنچه در گذشته اتفاق افتاده و براي وضع كنوني معنادار هستند برجسته ميكند. علوم اجتماعي اصولا اين كار را ميكند؛ مفاهيمي را ميسازد كه نظمي به تكثر موجود در واقعيت ميبخشد. حال اين واقعيت ميتواند مربوط به زمان حال باشد يا به زمان گذشته برگردد. بدون اين تقليل واقعيت به مفاهيم، ما نميتوانيم به واقعيت دست پيدا كنيم. جامعهشناسي تاريخي هم همين كار را انجام ميدهد.>
در جستوجوي قواعد عام
او در ادامه اين نشست گفت: <تاريخنگاران مدعي هستند به اموري ميپردازند كه تكرارناپذيرند؛ اموري كه يك بار اتفاق افتاده و ديگر تكرار نميشوند. جنگ چالدران و حكومت هخامنشيان يك بار اتفاق ميافتند و تفريدي هستند. تاريخنگاران به چنين چيزهايي ميپردازند. در مقابل، جامعهشناسان به دنبال قواعد عام هستند و امور ويژه مدنظر آنها نيست، بلكه ميخواهند آنچه اين امور ويژه را به هم مرتبط ميكند پيدا كنند. آنها به دنبال قاعده حاكم به حد متوسط هستند و ميخواهند ميانگيني از واقعيتهاي بيهمتا بگيرند تا منطق حاكم بر اين بيهمتايي را نشان بدهند و به اين معنا از درجه بيهمتايي آنها بكاهند.>
توفيق گفت: <به اين معنا، يك جامعهشناس تاريخي در درجه اول يك جامعهشناس است. او به دنبال قواعد عام حاكم بر تاريخ است. او در تاريخ نيست بلكه در وضعيت كنوني است و ميخواهد عمق تاريخي قواعد عام حاكم را استخراج كند. اگر كاتوزيان ميگويد وضعيت ما استبدادي است، ميخواهد اين پرسش را مطرح كند كه آيا اين يك وضعيت ويژه است كه فقط پس از مشروطه اتفاق افتاده يا نه. اين موضوع عمق تاريخي دارد.>
وي اينگونه بحث را ادامه داد كه كاتوزيان با نگاه به تاريخ ميگويد كه اين وضع، ريشه تاريخي دارد و وضعيتي تكرارشونده است كه روي يك قاعده عام حركت ميكند و اين قاعده عام باعث ميشود با وجود همه اتفاقهايي كه رخ ميدهد منطق عام حاكم بر آن تاريخ، بازتوليد استبداد را خواهان باشد.
آقاي كاتوزيان يا سر كاتوزيان
توفيق همچنين افزود: <البته عليرغم انتقاداتي كه من به كاتوزيان دارم، از اين جنس ديدگاه او دفاع ميكنم. كاتوزيان ايراني است ولي ربطي به ايران ندارد. او بعدها به <سر كاتوزيان> تبديل ميشود چون در مناسبات علمي ديگري كار ميكند و در ساخت آكادميك ديگري مطالعات علمي دارد. ميخواهم بگويم ما جامعهشناس تاريخي در ساخت آكادميك ايران نداريم، چون اصولا نگاه تاريخي وجود ندارد. آنهايي هم كه ميآيند از جاي ديگري هستند و دستاورد اين ساخت آكادميك نيستند. مثل خود من! اين ساخت آكادميك اصولا امكان نگاه تاريخي به پديدههاي جامعهشناسي را نميدهد و فاقد چنين تواني است. نگاهي كه دارد، يك نگاه شبهپوزيتيويستي است.>
او در پايان گفت: <اين نگاه شبهپوزيتيويستي، خانواده، جامعه و ارتباط آنها با هم را بررسي ميكند و عمق تاريخي به آن نميدهد. تنها وضعيت حال را عكسبرداري و توصيف ميكند و هر چه دوربينش شفافتر باشد، عكسي هم كه ميگيرد دقيقتر است. البته دوربينهاي ما هم كه خيلي شفاف نيست، بنابراين عكسي هم كه ميگيرد تيره و تار است! مشكل ديگر هم اين است كه ما از اين سطح همزماني درنميگذريم و عمق تاريخي نداريم و پرسش تاريخي مطرح نميكنيم. لذا به اين معنا من معتقدم در ايران جامعهشناسي تاريخي نداريم.>
|