باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 27 اسفند 1388 كاربران برخط 75 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
حمایت از دولت چرا؟
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


رهبری خود را ملزم به حمایت از قوه مجریه می داند چون این قوه سکاندار اصلی مملکت و مسئول پیشبرد سیاست ها و اداره امور کشور است. لذا این حمایت را از دولت های پیشین(دولت سازندگی و اصلاحات) هم شاهد بوده ایم. اما ویژگی دولت نهم اصولگرایی آن است که عنایات ویژه رهبری را به خود معطوف ساخته است.
 
   ● نويسنده: فرزان - شهیدی

ارسال كننده: فرزان شهیدی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 05/09/1387

 
 
انتخابات سوم تیرماه 1384 منشا تحول مهمی در روند سیاسی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود. صرف نظر از مناقشات مربوط به انتخابات و نتایج آن که عمدتا از سوی نامزدهای ناکام در انتخابات نهم مطرح شد، این انتخابات نقطه عطف تازه ای را برای احیای اصولگرایی در ایران رقم زد.

البته پیش از آن تعابیری چون جناح راست و محافظه کاران برای این طیف به کار می رفت، اما شعار اصولگرایی نام تازه ای بود که ضمن آن که برخاسته از جناح مذکور بود، اما تفاوت ها و تمایزاتی را با خود به همراه داشت. حوادث بعدی و ایجاد شکاف میان جبهه راست(ویا اصولگرایان جدید) نشان داد این تمایزات کاملا جدی است و در مواردی صف بندی ها را کاملا از هم جدا ساخت.

شعار اصلی اصولگرایان بازگشت به آرمان ها و ارزش های انقلاب بود و در عرصه اقتصادی و اجتماعی شعار عدالت را بر دوش می کشید که برای عموم مردم خصوصا اقشار محروم، جذابیت خاصی داشت.

انتقادات و مخالفت ها از سوی رقبای سیاسی از جمله جبهه دوم خرداد علیه دولت اصولگرا کاملا طبیعی بود و روزنامه ها و سایت های آنان آکنده از نقد و تعریض و گاه تخریب علیه دولت نهم بود. اما با گذشت سه سال از عمر دولت نهم انتقاداتی از داخل جبهه اصولگرایی و همان کسانی که در صعود احمدی نژاد نقش داشتند، برخاست. این انتقادات عمدتا معطوف به برخی سیاست های اقتصادی و عملکرد شتابزده دولت بود که نگرانی اقتصاددانان اصولگرای مجلس هفتم و هشتم را برانگیخت.

در ابعاد سیاسی هم انتقادات تندی علیه احمدی نژاد وارد شد، خصوصا در جریان اظهارات معاون وی رحیم مشایی و یا قضیه رای اعتماد کردان به عنوان وزیر کشور. پیش از آن نیز خانه تکانی نسبتا گسترده کابینه، انتقادات اصولگرایان را برانگیخت و یاران قدیم احمدی نژاد احساس کردند وی با نوعی تکروی و تنگ نظری به طرد دوستان اصولگرای خود می پردازد، تنها به این دلیل که با او و سیاست های او هماهنگ نیستند.

بی مهری های دولت حتی دامان روحانیت و مراجع را هم فراگرفت تا جایی که فرزند امام راحل هم از هجمه دولتی ها در امان نماند. همچنين برخي سخنان احمدی نژاد همچون جواز ورود زنان به ورزشگاه ها و یا دفاع از مشایی که برخی مراجع خواهان برکناری او شده بودند، مرجعیت را آزرده خاطر نمود.

سخنان ماورایی و خرافه پردازی هایی هم که به ادعای مخالفان در سخنان او به چشم می خورد، از ادعای هاله نور در سازمان ملل گرفته تا ادعای حکومت مهدوی، انتقادات جبهه موافق و رقیب را برانگیخت تا جایی که برخی مخالفان او را به توهم و خودشیفتگی متهم ساختند.

معضلات اقتصادی از جمله نرخ بالای تورم هم به عنوان پاشنه آشیل دولت احمدی نژاد دستاویز منتقدان قرار گرفت که به اعتقاد آنان بیش از آن که برخاسته از عوامل خارجی باشد، ناشی از سیاست های غلط دولت از جمله تزریق بی رویه نقدینگی به پیکره اقتصاد کشور بوده است. بر اين واقعیت نه دانش جعفری و مظاهری و همفکران آن دو، که وزیر جدید اقتصاد دولت نهم هم اذعان کرد.

اما در میان انتقادات بجا و نابجا از دولت اصولگرا، این حمایت های بی سابقه رهبری از دولت بود که بقا و بلکه اقتدار آن را رقم زد و آن را در برابر سیل سهمگین مخالفت ها پابرجا نگاه داشت. موضوع حمایت و تمجید رهبری تبدیل به نقطه قوت دولت نهم گردید که در سایه آن ضعف های آن پوشیده می شد و از سویی مخالفان و منتقدان را تلویحا متهم به مخالفت با رهبری می نمود.

این حمایت ها که البته گاه از نیش نقد و تذکراتی چون پرهیز از شتابزدگی بدور نبوده، تا جایی است که گفته می شود رهبری خواهان ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد است. هر چند این یک برداشت است و تصریحی نسبت به آن وجود ندارد و اساسا در شان رهبری نیست که در این امور تعیین تکلیف کند، با این حال موافقان و مخالفان برآنند که بهترین گزینه رهبری برای ادامه مشی اصولگرایی احمدی نژاد است و سایر رقبای اصولگرا در این عرصه حظی ندارند.

چه این برداشت را درست بدانیم و یا در حد یک گمانه بپذیریم، سوال اصلی آن است که چرا رهبری از دولت نهم پشتیبانی می کند و گاه اشتباهات آن را به دیده اغماض می نگرد؟

از یک سو رهبری خود را ملزم به حمایت از قوه مجریه می داند چون این قوه سکاندار اصلی مملکت و مسئول پیشبرد سیاست ها و اداره امور کشور است. لذا این حمایت را از دولت های پیشین(دولت سازندگی و اصلاحات) هم شاهد بوده ایم. اما ویژگی دولت نهم همان اصولگرایی آن است که عنایات ویژه رهبری را به خود معطوف ساخته است.

آن گونه که رییس جمهور تصریح کرده جمهوری اسلامی ایران حداقل در طی شانزده سال گذشته به بیراهه رفته و از آرمان ها و ارزش های انقلاب فاصله گرفته است و اکنون جریان اصولگرایی به میدان آمده تا انحرافاتی چون لیبرالیسم و سکولاریسم و اشرافیگری و بی عدالتی و تبعیض و سازش را از چهره انقلاب و نظام زدوده و بلکه آن را ریشه کن سازد.

ساختارشکنی و ایجاد تحولاتی چون عزل و نصب های گسترده، تحول در سیستم بانکی، انحلال سازمان برنامه ریزی و یا تزریق درآمدهای نفتی به اقتصاد و خصوصا توزیع آن در مناطق دورافتاده از جمله سیاست هایی است که به اعتقاد احمدی نژاد عدالت را تحقق می بخشد و رانت خواران و مافیای اقتصادی را از چپاول ثروت ملی بازمی دارد.

البته این سیاست ها از سوی رقبای سیاسی و نیز بسیاری از کارشناسان اقتصادی مورد انتقاد جدی قرار گرفته و آن را سوسیالیستی و پوپولیستی می دانند و گاه تعابیری چون گداپروری و صدقه دهی دولت به ملت را برای آن به کار برده اند. اینان همچنین به دور افتادن از برنامه توسعه چهارم و سند چشم انداز بیست ساله اشاره می کنند و معتقدند دولت نهم مبتلا به بی انضباطی شده و خصوصا در برداشت از صندوق ذخیره ارزی زیاده روی کرده است. مطابق برنامه چهارم توسعه، موجودی ذخیره ارزی باید 208 میلیارد دلار باشد، در حالی که موجودی فعلی این صندوق 25 میلیارد دلار برآورد شده است.

در عرصه سیاست خارجی، دولت نهم آرمان های انقلابی را احیا کرد و دیپلماسی تهاجمی را برگزید و حتی شعار نابودی اسراییل را که زمانی امام راحل بر زبان آورده بود، تکرار کرد. دولت معتقد است دیپلماسی تهاجمی عزت جمهوری اسلامی را حفظ کرده و پرونده هسته ای را به پیش برده است.

اما منتقدان نظر دیگری دارند و معتقدند دیپلماسی تهاجمی و گرایش های آرمانی در سیاست خارجه موجب انزوای بیشتر ایران در عرصه بین المللی و تشدید تحریم ها و فشارها، آن هم از مجرای شورای امنیت شده است.

البته پاسخ احمدی نژاد از همان منظر آرمان گرایانه آن است که نه تنها ایران منزوی و ناکام نشده است، بلکه دشمنان ایران و انقلاب اسلامی دچار شکست و بن بست شده اند و در همین راستا قطعنامه های شورای امنیت را ورق پاره می خواند، همان گونه که مدرک تحصیلی را هم ورق پاره می انگارد!

به زعم مخالفان، ادبیات پوپولیستی احمدی نژاد، آرمانی و توام با اغراق است، لذا او را متهم به تخیل اندیشی و غفلت از واقعیت ها می کنند و برای نمونه به آمارهای او در باره دستاوردهای اقتصادی دولت نهم اشاره دارند که معتقدند با وضعیت موجود همخوانی ندارد.

وی زمانی به انکار تورم در جامعه می پرداخت و یا از سر مزاح مردم را دعوت به خرید از محله خود می کرد و زمانی هم که بار تورم بر دوش مردم سنگینی خود را نشان داد از تورم هفتاد درصدی تحمیلی از سوی دشمنان خبر داد که دولت وی آن را به 20 درصد کاهش داده است!

همین ادبیات گاه تناقضاتی دردل خود می پرورد که توجیهات مختلف احمدی نژاد و طرفدارانش هم آن را حل نکرده است. برای مثال منتقدان، شعار نابودی اسراییل و قضیه هولوکاست احمدی نژاد را در کنار اظهارات معاون او مشایی می گذارند که به دوستی با مردم اسراییل فراخوانده و در جایی از پلورالیسم دفاع کرده است! اصرار احمدی نژاد بر این سخنان قابل هضم نبود تا این که نهایتا دخالت و رهنمود رهبری آن را فیصله داد.

همچنین اصرار احمدی نژاد در حمایت از کردان برای اصولگرایان گران آمد و معرفی محصولی برای وزارت نفت و وزرات کشور که ثروت او بیش از صد میلیارد تومان برآورد شده است، وصله نارنگی در دولت عدالت پیشه و ساده زیست پدید آورده که پذیرش آن برای طرفداران احمدی نژاد ثقیل است، هر چند محصولی این ثروت را از طریق حلال کسب کرده باشد.

پیام تبریک رییس جمهور به باراک اوباما هم که در نوع خود بی سابقه بود، انتقاد برانگیز شد چون به عقیده منتقدان، این اقدام با مواضع اصولی نظام در قبال استکبار و شیطان بزرگ همسویی نداشت. هر چند پیش از این در دولت نهم تابوی مذاکره با آمریکا شکسته شد و پیشنهادهایی چون ایجاد دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران هم با مانعی مواجه نشد.

مخالفان این گونه مواضع ناهمگون را نوعی عرفی گرایی پنهان يا نقابدار خوانده اند که حتی در دوره اصلاحات ـ که به تعبیر اصولگرایان دوران گرایش های سکولاریستی و پلورالیستی و تساهل و تسامح بود ـ با این صراحت مطرح نمی شد.

البته عامه مردم چه بسا از کنار این مسایل به آسانی عبور کرده و به زودی آن را به فراموشی می سپرند و کسانی هم که اهل تعمق و سوال هستند به اعتبار حمایت رهبری از دولت سکوت می کنند و مصلحت ملک و مملکت را به خسروان وامی گذارند.

اما رقبا و مخالفان، این مصادیق را احصا کرده و روی آن مانور می دهند. اینان دو گروه هستند: برخی رقیب انتخاباتی و جناحی احمدی نژاد هستند و در صدد کسب رای مردم در انتخابات دهم هستند، لذا بی رغبت نیستند که در سایه مطرح کردن و حتی بزرگنمایی نقاط ضعف دولت، خود را به افکار عمومی عرضه کنند.

البته عقبه های تئوریک این جریان که ریشه در جبهه اصلاحات و روشنفکری دینی دارد، ریشه مشکلات را فراتر از دولت می دانند، لذا به نقد دولت بسنده نمی کنند و بلکه اساس نظام و رهبری را زیر سوال برده و آن را به خصلت هایی چون استبداد و توتالیتریسم متهم می سازند. اینان می گویند احمدی نژاد بهترین گزینه رهبری است چون منویات او را به پیش می برد، در حالی که سایر رقبا از جمله هاشمی رفسنجانی و خاتمی چنین ویژگیی ندارند چون به نوعی صاحب نظر بوده و ایده هایشان در مواردی با رهبر همخوانی ندارد.

با این رویکرد، مشکلات فعلی ریشه در ساختار و تفکر حاکمیت دارد و از این رو به گزینه هایی چون تعدیل در قانون اساسی و نهایتا نفی حاکمیت دینی و سکولاریسم فرامی خوانند. جالب آن است که این دعوت در فراسوی مرزها هم طرفداران و مدعیان فراوانی دارد.

گروهی اما از سر دلسوزی به نقد دولت می پردازند و نگران همان اصول و آرمان هایی هستند که احمدی نژاد با شعار آن به میدان آمد و دولت را در دست گرفت. این ها از بی اعتمادی مردم و انحراف از خط امام و انقلاب و نهادینه شدن تزویر و دروغ و خرافه پردازی اظهار نگرانی می کنند و در بعد سیاسی و اقتصادی هم ضعف هایی چون ناکارآمدی، سوء تدبیر، رکود شاخصه ها و یا افزایش ضریب فشارها و تهدیدات را گوشزد می کنند.

اینان در دلسوزی و پشتکار احمدی نژاد تردیدی ندارند و حتی بر خلاف گروه اول، نقاط قوت او را بر زبان می آورند، با این حال معتقدند شتاب و عدم کار کارشناسی دولت، خصوصا در طرح های اقتصادی، گاه پیامدهای بدتری دارد و برای مثال به جای تحقق عدالت، به تبعیض و بی عدالتی منجر می شود.

اما دولت نه تنها گروه اول، که منتقدان دلسوز را هم برنمی تابد و آنان را به انفعال و گاه سنگ اندازی متهم می سازد و در جایی که پاسخی نداشته باشد از ضرورت حفظ مصلحت جریان اصولگرایی و نهایتا حمایت های رهبری از دولت سخن می گوید. برای نمونه احمدی نژاد در جلسه رای اعتماد کردان در مجلس، به نوعی از رهبری هزینه کرد که حتی واکنش کیهان را که حامی سرسخت دولت و اصولگرایی است، برانگیخت.

این گونه خط مشی دولت، شاید در بحبوحه مشکلات داخلی و فشارهای برونی قابل توجیه باشد و به تعبیر احمدی نژاد بالن دولت باید سبک باشد تا به پرواز درآید، لذا وی هر که را که تشخیص دهد با دولت همراه نیست، بی محابا به بیرون می افکند و آن که را مفید می داند ولو با هزینه گزاف، به درون دولت فرامی خواند.

در همین راستا، قوانین و نهادهایی هم که بالن دولت را سنگین می کنند، یک شبه فسخ و منحل می شوند و قوانین و طرح های شتابدار(طرح های زود بازده) جای آن را می گیرد. همین بالن تا اقصی نقاط کشور و دور افتاده ترین شهرها و روستاها به پرواز درمی آید و رییس دولت رو درروی محرومان نشسته و مستقیما به حل مشکلات آنان می پردازد و درآمد نفت را میان آن ها توزیع می کند و ابایی ندارد که مخالفان، این اعمال نمادین را پوپولیستی و عقب افتاده و موجب گداپروری دانسته و یا بخشی از تبلیغات گسترده ریاست جمهوری دوره بعد قلمداد کنند!

در واقع احمدی نژاد قاطع و صریح اللهجه است و همان گونه که دشمنان خارجی را از موضع قدرت تهدید می کند، مخالفان داخلی را هم به چالش می کشاند و به آنان و انتقاداتشان وقعی نمی نهد. هدف وی آن است که جایی در میان توده های محروم باز کند که البته تا حد زیادی هم موفق بوده است، وگرنه نخبگان از ابتدا در اندیشه و دولت او جایی نداشته و ندارند.

در مجموع باید گفت در تعامل با دولت باید راه انصاف و منطق را پیمود و همان گونه که تخریب دولت نارواست، تایید مطلق آن هم به صلاح نیست.لذا لازم است معایب و کاستی های آن را دلسوزانه به بوته نقد افکند. به نظر می رسد دولت نیز باید سعه صدر خود را در برابر منتقدان و حتی مخالفان افزایش دهد و به همه مخالفان، از دریچه توهم توطئه ننگرد، چرا که امور پیچیده مملکت با همفکری و همگرایی و خرد جمعی سامان می یابد.
 

    201 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  احمدي نژاد   محمود

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/09/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب