باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 66 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
عقلانيت اسلامي در چالش با عقلانيت ابزاري مدرن
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


در اين يادداشت به تحليل رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار با مسئولين نظام و تاكيد ايشان بر موضوع «عقلانيت اسلامي» پرداخته شده است كه با هم از نظر مي گذرانيم:

 
   ● نويسنده: داور - رضايي

منبع: روزنامه - کیهان - تاريخ شمسی نشر 15/08/1387

 
 

در سالهايي كه نظام سياسي جهان مبتني بر رقابت ايدئولوژيك دو قدرت برتر به دو بلوك شرق و غرب تقسيم شده بود، و هر اقدام و فعاليت جهاني در قالب اين فضاي دو قطبي تحليل مي گرديد، به يكباره در هارتلند جهاني - خاورميانه - انقلابي نضج گرفت كه در قالب اين بازي دو قطبي قابل تحليل نبود و به نوعي در بيرون از دايره عقلانيت و منطق جاري قرار مي گرفت.


با گذر زمان مشخص شد كه اين حركت از منطق و عقلانيت ديگري پيروي مي نمايد كه فهم آن با خرد ابزاري انسان مدرن غربي قابل فهم نيست. اين منطق بتدريج توانست در عمل با تابوشكني از «عقل خودبنياد مدرن»، حرف هاي جديدي را براي جهانيان به ارمغان آورد و از عقلانيتي جديد سخن گويد كه بسي فراتر از منطق پيشين بود.


انقلاب اسلامي، مبتني بر اين انديشه، تحولي اساسي در حوزه هاي مختلف بالاخص در حوزه سياست ايجاد كرد و توانست بسياري از نظريات و تئوري هاي تحليلي غرب را به چالش كشانده و ابطال كند. به عبارتي ديگر انقلاب اسلامي - چه در مرحله شكل گيري و چه در مرحله استقرار و تثبيت - قابل تحليل با نظريات و تئوري هاي رايج علوم سياسي نبود.


از سويي ديگر انقلاب اسلامي كه بر مباني متعارض و متفاوتي از نظام رايج شكل گرفته بود، براي تداوم خود و رسيدن به نظام آرماني و مطلوب مي بايست به سوالات متعددي پاسخ دهد كه در دوران سيطره عقلانيت مدرن، با هژموني همه جانبه آن بر عرصه هاي مختلف رسانه، اقتصاد، فرهنگ، سياست و حتي علم و دانش، كاري بس دشوار و بغرنج به نظر مي رسيد. مهمترين آن ترسيم چهره جديدي از نظام بين الملل مبتني بر عقلانيت موردنظر و منطق انقلابي بود كه مي توانست منطق و خرد غربي در سياست بين المللي را به چالش كشانده و مبتني بر آن، با بازتعريف مفاهيم اساسي اين حوزه از جمله قدرت، منافع ملي و... نظام سياسي جديدي را جايگزين نظام ظالمانه و يك جانبه گراي قدرت هاي استعماري كند.


مقدمات معرفت شناسانه و توجه به منطق انقلاب اسلامي و ارائه تعريفي مشخص و همه جانبه از «عقلانيت اسلامي» و بر شمردن مولفه هاي بنيادين اين نوع از عقلانيت و تفاوت آن با عقلانيت ابزاري، در اين ميان مي تواند گام اول در اين مسير طولاني باشد.


حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار روساي سه قوه و مسئولان و مديران بخشهاي مختلف نظام در تاريخ 6. 19. 1387ضمن ترسيم چهره نظام اسلامي و تاكيد بر اصول و پايه هاي بنيادي آن، به عقلانيت حاكم بر تصميمات نظام اسلامي اشاره نمود و فرمودند: عقلانيت بايد بر تمام اركان اين نظام از بالا تا پائين حاكم باشد؛ اما عقلانيت به معناي تسليم نيست؛ عقلانيت به معناي هزيمت نيست؛ عقلانيت براي پيش رفتن و درجهت يافتن راههائي براي هر چه موفق تر شدن در رسيدن به اين آرمان هاست.


بعضيها با نام عقلانيت، با نام اعتدال، با نام پرهيز از جنجال و دردسر بين المللي، مي خواهند از مباني انقلاب و اصول انقلاب كم بگذارند! اين نمي شود. اين نشانه بي صبري و نشانه خسته شدن است. گاهي اين خسته شدن را - كه خودشان خسته شده اند - به مردم نسبت مي دهند: مردم خسته شده اند! نه، نخير. مردم آن وقتي كه احساس كنند مسئولين كشور با سربلندي مسلماني و عبوديت خودشان را اعلام مي كنند، خوشوقت مي شوند؛ خوشحال مي شوند.»


معظم له در گذشته نيز در تبيين اهميت و جايگاه عدالت در نظام اسلامي، به پيوند عقلانيت و عدالت اشاره داشته و عقلانيت را ضامن سلامت نهضت عدالتخواهي معرفي نموده بودند. ايشان در عباراتي مفصل از دو نوع عقلانيت چهره برداشته و در نسبت آن با عدالت مي فرمايند:


 «من مي خواهم اين نكته را هم عرض كنم كه اگر بخواهيم عدالت به معناي حقيقي خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكي مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتي كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهي و اشتباه دچار مي شود؛ خيال مي كند چيزهايي عدالت است، در حالي كه نيست؛ و چيزهايي را هم كه عدالت است، گاهي نمي بيند. بنابر اين عقلانيت و محاسبه، يكي از شرايط لازم رسيدن به عدالت است.


عقلانيت و محاسبه كه مي گوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناي محافظه كاري، عقل گرايي و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظه كاري فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولي بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولي را برنمي تابد و از تحول و دگرگوني مي ترسد؛ اما عقلانيت اين طور نيست؛ محاسبه عقلاني گاهي اوقات خودش منشا تحولات عظيمي مي شود.


انقلاب عظيم اسلامي ما ناشي از يك عقلانيت بود. اين طور نبود كه مردم همين طور بي حساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيم آن چناني را ساقط كنند؛ محاسبات عقلاني و كار عقلاني و كار فكري شده بود. در طول سالهاي متمادي - به تعبير رايج امروز- يك گفتمان حق طلبي، عدالت خواهي و آزادي خواهي در بين مردم به وجود آمده بود و منتهي شد به اين كه نيروهاي مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صف آرايي كند و بر آن دشمن پيروز كند.


(بيانات در ديدار رئيس جمهور و هيئت وزيران، 8. 6. 1384)


سوال اصلي در اين ميان اين است كه عقلانيت اسلامي مورد نظر چه تفاوت هايي با عقلانيت ابزاري مدرن داشته و منطق مبتني بر آن در عرصه سياست از چه شاخصه هايي در برابر منطق عقلانيت محافظه كار برخوردار است؟


 


عقلانيت ابزاري


آنچه كه امروز در افواه عمومي مغرب زمين به پارادايم مسلط مبدل گرديده، قرائت ابزاري از عقل است. در اين تعريف عقلانيت را به عنوان چيزي درنظر مي گيرند كه ما در انتخاب اهداف خاص يا تحقق بخشيدن به ابزارهاي سودمند براي دستيابي به اهداف ياري مي رساند؛ به عبارت ديگر، عقلانيت بررسي ابزارهايي است كه ما را به هدف مي رسانند. اين برداشت از عقلانيت، «عقلانيت ابزاري» نام گرفته است. به نظر طرفداران اين ديدگاه، هيچ چيزي في نفسه معقول نيست، بلكه عقلانيت همواره وصف چيزهاي ديگري است كه مي تواند آنها را برآورده سازد.


عقلانيت ابزاري يا تعيين چنين كاركردي براي عقل به هيوم باز مي گردد؛ به نظر هيوم، عقل برده احساسات و عواطف است؛ عقل فقط مي تواند در تعيين ابزارهايي براي رسيدن هدف هاي خاص به ما ياري برساند، اما خود اين اهداف را عقل تعيين نمي كند، بلكه احساسات و عواطف اين اهداف را تعيين مي كنند. 1


آنچه در اين ميان قابل مشاهده است، استيلا و تفوق اعتباري و عملي اهواء و نفسانيت بشر بر عقل است چرا كه عقل در اين نگاه به عنوان ابزاري در خدمت تامين اهدافي تقليل مي يابد كه غرايز و احساسات براي آدمي ترسيم كرده اند و با اين نگاه است كه اصول و شاخصه هايي براي عقل مدرن غربي ترسيم مي گردد كه تنها در چارچوب تامين منافع مادي فردي قابل توجيه است و ديگر توجه به آرمانها و ارزشهاي متعالي انساني محلي از اعراب ندارد.


و در نهايت در يك كلام مي توان گفت عقل در دنياي مدرن اسير و در خدمت قواي حيواني وجود آدمي قرار گرفته است.


 


عقلانيت در اسلام


عقلانيت در فرهنگ اسلامي، حوزه وسيع، محترم و موجهي دارد. مبحث عقل در اسلام را در سه سطح مي توان بررسي كرد:


1- عقلانيت بنيادين: شناخت فلسفه حيات و موقعيت حساس و استثنايي انسان در آن و شان و جلالت عقل در تنظيم رابطه انسان با جهان و با خداي متعال؛ 2- عقلانيت و ارزش ها: شان «عقل» در تنظيم رابطه انسان و معماري اخلاقيات؛


3- عقلانيت ابزاري: مهندسي و اندازه گيري و نظم و پيش بيني و نقش عقل در محاسبات معيشتي جهت نيل به اقتصادي شكوفا و تمدني آباد و مرفه.


عقلانيت اسلامي برخلاف عقلانيت مدرن غرب كه تنها به ساحت سوم محدود مي گردد، از هر سه سطح برخوردار بوده و در يك موالات و ترتيب منطقي، ابتدا در يك پرسش اصلي و كلان، از انسان و حيات مي پرسد و وقتي سنگ بناي عقلانيت را گذارد و مختصات و اهداف و مباني آن را معلوم كرد به تنظيم اخلاقيات مي نشيند و عاقبت به روش ها و ابزار تأمين اهداف مادي و معنوي بشريت مي پردازد. 2


عقل در نگاه اسلام در ذيل راهنمايي و هدايت آموزه هاي ديني معنا مي يابد و مي تواند از ديگر قواي آدمي از قبيل خشم و شهوت و احساسات رهانيده شده و در جايگاهي فوق آنها، مهار و كنترل ديگر قوا را دراختيار بگيرد. مبتني با اين نگاه است كه عقل در جايگاه «ماعبد به الرحمن واكتسب به الجنان»3 قرار مي گيرد و از سويي ديگر ميوه عقل آن مي گردد كه آدمي همواره در ركاب حق قرار مي گيرد. 4


در اين گفتمان بالاترين عقلانيت، مخالفت با اميال پست و غيرانساني خويش است 5 و كم عقلترين مردم و بي بهره ترين ايشان از عنصر عقل، آن است كه به انسان ها ستم كند و حقوق ايشان را ضايع كند. 6


 


مقايسه مولفه هاي عقلانيت در سياست مدرن و سياست اسلامي


يكي از حوزه هايي كه امروزه عقل در آن نقش كليدي يافته است، حوزه سياست است. مبتني بر دو نوع عقلانيت ذكر شده دوگونه سياست و سياست ورزي قابل تصور مي باشد كه در بنيان در تعارض و تقابل با يكديگر تعريف مي گردد. عقلانيت ابزاري چهره اي از سياست ترسيم مي كند كه تفاوت هاي بسياري با مدل اسلامي از سياست دارد.


براي تعريف و شناسايي مفهوم عقلانيت در سياست مدرن، از منظرهاي گوناگون مولفه و شاخصه هاي متعددي را مي توان برشمرد. در ادامه آنچه مورد توجه قرار گرفته انتخابي موردي و متناسب با بحث از اين مولفه هاست.


1- عقل خودبنياد در برابر عقل متصل به وحي: عنصر كليدي در انديشه سياسي غرب مدرن، تعريف خودبنياد از عقل است، عقلي كه براي فهم و درك عالم به منبع شناختي جزء حواس بيروني وابسته نيست و فارغ از ديگر منابع شناخت مبتني بر اجتهاد خويش حكم مي راند. اين علم سياست امروز غرب مبتني بر چنين عقل خود بنيادي بنا نهاده شده است.


اما در انديشه اسلامي، عقل به عنوان ابزار شناخت در كنار آموزه هاي وحياني تكميل مي گردد و عقلانيت مورد بحث، عقلانيت تحت نظارت وحي است. به عبارتي بهتر عقل در مكتب انبياء الهي است كه به رشد و كمال خود رسيده و صلاحيت كامل خود را براي تدبير امور بشر مي تواند كسب نمايد. عقل منقطع از وحي در آموزه هاي اسلامي به مثابه كودك نابالغي است كه از تشخيص امور در حوزه هاي متعددي ناتوان است و نيازمند راهنمايي است و فلسفه ارسال رسل نيز مبتني بر اين نياز عقل بشر به راهنمايي تعريف گرديده است.


در انديشه سياسي اسلامي نيز حضور آموزه هاي وحياني به طور كامل قابل مشاهده است، به طوري كه ساختار اصلي سياست و حكومت را رهنمون هاي اسلامي شكل مي دهد.


2- ناتواني عقل از تعريف اهداف سياست: مبتني بر اصول عقلانيت مدرن، عقلاني كردن سياست و مفهوم عقلاني كردن روش و تسري دادن رابطه عيني عقلاني ميان وسيله و هدف بر حوزه سياست تلقي مي شود. 7 و در اين ميان صحبت از عقلاني شدن اهداف در گفتگوهاي مدرن يا علمي(!) از عقلانيت مورد توجه نيست. 8 امروز حاكميت نگاه رئاليستي و پوزيتيويستي بر سياست مغرب زمين، عقلاني شدن دولت را تنها در كارايي و پيچيدگي ابزارها و بوروكراسي آن مي بيند و از اهداف سياست و اهدافي كه قرار است اين ابزارهاي كارآمد در خدمت تحقق آن قرار گيرند سخني در ميان نيست. اهداف سياست مبتني بر اهواء بشر رها گشته از اخلاق و رويگردان از آسمان ترسيم گرديده و مدت هاست كه عقل از جرگه تصميم گيران در اين عرصه كنار گذاشته شده است.


در سياست اسلامي بررسي اهداف سياست از اولويت ويژه اي برخوردار است. و به نوعي سياست اسلامي را مي توان «سياست غايت محور» دانست. اهداف سياست مي بايست مبتني بر عقل تنظيم و تدبير گردد و بي شك اهداف غيرعقلاني نمي تواند مورد تأييد شرع قرار گيرد.


3- هدف وسيله را توجيه مي كند: در اين نگاه، تحقق و رسيدن به هدف، حجتي براي مباح دانستن وسيله است و كسب منافع از هر طريق ممكن مي تواند مجاز باشد، حتي اگر به قرباني كردن حقوق ديگران منتهي گردد. حضور مفاهيم و مقيدات اخلاقي از آنجا كه مانعي پيش روي كارايي و رسيدن به هدف است بايد كنار گذاشته شود.


در تاريخ سياسي غرب شاهد مثالهاي بسياري را مي توان يافت كه مبتني بر اين اصل، جنايات بزرگي شكل گرفته است. از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي براي تسليم نمودن ژاپن و پايان دادن به جنگ جهاني تا اشغال افغانستان و عراق به بهانه مبارزه با تروريسم و ايجاد دموكراسي، همگي نمونه هايي از اين رفتاري عقلاني(!) غرب و توجيه كردن وسيله براي رسيدن به هدف است.


اين درحالي است كه در منطق اسلامي به شدت اين اصل بديهي منطق مدرن، نفي شده است. از نگاه اسلام وضعيت راه و طريق رسيدن به هدف نيز همچون هدف پراهميت است و از راههاي نامشروع و غيرعقلي نمي توان بدنبال اهداف مشروع بود.


نمونه بارز اين رفتار اسلامي را مي توان در دوران حيات حضرت امام(ره) در بكارگيري سلاحهاي شيميايي و حمله موشكي به مناطق مسكوني اشاره نمود كه علي رغم اينكه اين اقدامات ناروا توسط رژيم بعثي به كرات بكار گرفته شد، و ليكن حضرت امام هيچگاه اجازه بكارگيري چنين روشهايي را صادر ننمود.


4- قدرت محوري: تأكيد بر قدرت مادي به عنوان مهمترين عنصر و مؤلفه سياست ورزي، از ديگر عناصر شكل گيري عقلاني سياست غرب است بطوري كه مي توان گفت كسب قدرت عالي ترين هدف در سياست مدرن مي باشد. تأكيد بي رويه براين عنصر تا بدانجا پيش رفته است كه نظام بين الملل شكل گرفته مبتني بر اين عنصر را مي توان منبعث از قانون جنگل دانست كه در آن گرگان درنده از مقبوليت و مشروعيت بيشتري برخوردارند.


در جهاني كه زور حرف اول را مي زند حتي نهادهاي بين المللي نيز در خدمت و اختيار قدرتهاي استعماري قرار مي گيرد تا به نحوي قدرت و اقدامات نامشروع آنان را مشروع جلوه نمايند. شوراي امنيت سازمان ملل كه وظيفه تأمين امنيت جهاني را برعهده دارد، مثال كاملاً عيني در اين زمينه است كه نشان مي دهد چگونه سازماني بين الملل بازيچه زورگويان عالم قرار گرفته است.


در بررسي سياست اسلام آنچه مشخص است كه «قدرت» را نمي توان هدف اصلي سياست دانست. مبتني بر آموزه هاي ديني و سيره بزرگان ديني، قدرت نقش ابزاري داشته و كسب قدرت تا آنجايي ارزشمند است كه در خدمت تحقق اهداف اصلي چون گسترش عدالت و ايجاد امنيت و... باشد.


جمله مشهور اميرمؤمنان(ع) نيز برخاسته از اين باور ديني مبني بر بي اعتباري قدرت است آنگاه كه مي فرمايد: «سوگند به شكافنده بذر و آفريننده جان اگر نبود حضور فشرده مردم براي بيعت و عهدي كه خداي از عالمان گرفته است كه بر شكمبارگي ستمگر و محروميت ستمديده «صحه» نگذارند، حتماً افسار خلافت را رها مي كردم و هرگز زير بار مسئوليت نمي رفتم.»


5- منفعت طلبي در برابر اصولگرايي: جلوه ديگر عقلانيت سياست امروز، تأكيد بر منافع مادي و محور قرار دادن آن در تمامي مناسبات و روابط بين المللي است، به نحوي كه تأكيد بر «منافع ملي» اين مشروعيت را ايجاد مي كند كه براي حفظ آن حتي حقوق ديگران را ضايع نمايند. اين نگاه به مفهوم «منافع ملي» در مناسبات بين المللي نيز نوعي واگرايي و بي اعتمادي را جاري ساخته و هرج و مرج و بي نظمي را ترويج مي نمايد و «منافع ملي» ايجاد مي كند تا در صورت توان به هيچ پيمان و تعهدي پايبند نبود.


درحالي كه در سياست اسلامي منافع ملي تنها دغدغه مندي در قبال منافع مادي خويشتن بلكه سرنوشت ديگران نيز اهميت دارد. در منطق گفتماني كه در حوزه شخصي و فردي آن اگر مسلماني صداي مسلمان ديگري را بشنود و به فرياد او نرسد، از دايره اسلام خارج مي گردد، چگونه مي توان انتظار داشت كه حكومت ديني آن در قبال ديگر ملت ها و مستضعفين عالم سكوت كرده و به بهانه حمايت از منافع ملي در برابر ظلم و جور استعمارگران و جهانخواران سكوت اختيار كند.


اين جمله معروف حضرت امام خميني(ره) در ذيل اين عنوان قابل فهم است: «ما اعلام مي كنيم كه جمهوري اسلامي ايران براي هميشه حامي و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است. و كشور ايران به عنوان يك دژ نظامي و آسيب ناپذير نياز سربازان اسلام را تأمين و آنان را به مباني عقيدتي و تربيتي اسلام و همچنين به اصول و روشهاي مبارزه عليه نظامهاي كفر و شرك آشنا مي سازد.»


 


پي نوشت ها:


1- عليرضا قائمي نيا، عقلانيت و فرآيند باورسازي در معرفت شناسي معاصر، سايت باشگاه انديشه.


2- حسن رحيم پورازغدي، عقلانيت، انتشارات طرح فردا، تهران 1387، صص 107-108


3- عقل، آن است كه راه عبوديت خداوند را و راه بهشت را نشان مي دهد.


4- ثمره العقل، لزوم الحق.


5- لاعقل كمخالفه الهوي.


6- انقض الناس عقلا من ظلم دونه.


7-حسين بشيريه، عقل در سياست، نشرنگاه معاصر، تهران 1383، ص 45.


8- همان، ص 52.


9- صحيفه امام، ج 21، ص: 92


 


 

    246 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   عقلانيت ديني 
●   عقلانيت مدرن 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/08/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب