| سخن از انساني است که شخصيت والايش را قلم، به وصف نتواند آورد. انساني که غيبتش، حضور بيش از پيش او را فزونتر مينمايد و به رخ ميکشد، چرا که او نماينده و نمودار کاملي از درياي غني معارف و فرهنگ اسلامي بود. هم فيلسوف بود، هم فقيه و اصولي و حکيم و مدرس و مفسر و معلم و نويسنده و عارف و احياگر و سالک و... و در يک کلام، به تعبير امام علي (ع)، "عالم رباني" (۱). او که نور علم بر قلبش تافته بود و عشق ربوبي بر جانش نشسته بود و اخلاص بر تمامي وجودش حاکم گشته بود و اين همه، در سيمايش نمودار. يکسر، نظرش با اعتبار و سکوتش با فکر و کلامش با ذکر همراه و عجين بود: "المومن اذا نظر اعتبر و اذا سکت تفکر و اذا تکلم ذکر".
همو که انديشههاي تابناکش را مکان و زمان به انحصار نميتواند در آورد. گوئي متعلق به آينده است و مراتبي از کمالات را طي نموده که سرچشمههاي حکمت از قلب به زبان و قلم او جاري شده است و تاريخ را گذري بايد تا در کنکاش انديشهاش تواني بدست آورد. از چنان صلابت و عظمت شخصيت و استحکام و استقلال فکرتي برخوردار بود که هر انسان حق جو را بلافاصله جذب کشش علمي و معنوي خود مينمود و از اين طريق، حقانيت اسلام را به او مينماياند.
مومن فقيهي که به مصداق "من مات منکم علي فراشه و هو علي معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا" (۲) شهيد محسوب ميشود و شاهد زنده و جاويدي بر تاثير عظيم انديشه و تفکرش در تحقق انقلاب فرهنگي جامعه اسلامي. فقدان چنين شخصيت هائي است که بزرگترين ثلمهها را در اسلام ايجاد ميکند، گو اينکه آثار و انوارش خود تسلائي است که غم فقدانشان را اندکي ميکاهد. براي شناخت و ادامه راه چنين انسانهائي، زندگي سراسر برکتشان، بزرگترين درسها براي ماست که جز با ايثار و اخلاص و بريدن از هر چه غير خداست نميتوان بر چنان راهي رفت و آنگونه شد.
زيست نامه
عارف رباني، فيلسوف عاليقدر و مفسر کبير قرآن، مرحوم استاد علامه آيت الله سيدمحمدحسين طباطبائي در سال 1281 شمسي در خانوادهاي عالم و متقي در تبريز به دنيا آمد. در همان اوان کودکي پدر و مادر خود را از دست داد. نه ساله بود که براي فراگيري تحصيلات ابتدائي به مدارس آن روز فرستاده شد. در سال 1297 به خاطر علاقه و عشق شديدي که به کسب معارف اسلامي داشت سرگرم مطالعه متون درسي حوزههاي علميه شد و طي مدت هفت سال، دوره سطح را به پايان رسانيد و سپس براي تکميل تحصيلات خويش عازم نجف اشرف گرديد. مدت ده سال در حوزه علميه نجف به تحصيل و تاليف و تدريس اشتغال داشت و محضر اساتيد بزرگ زمان خود را در رشتههاي مختلف درک نمود: يک دوره خارج اصول بمدت ۶ سال و يک دوره خارج فقه بمدت ۴ سال نزد مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني، يک دوره خارج فقه و اصول بمدت ۸ سال نزد مرحوم آيت الله نائيني، يک دوره خارج فقه آيت الله سيدابوالحسن اصفهاني، کليات علم رجال نزد آيت الله حجت کوه کمري، اخلاق و عرفان نزد آيت الله حاج ميرزا علي قاضي، فلسفه و حکمت نزد مرحوم آيت الله سيدحسين بادکوبي، يک دوره حساب استدلالي و يک دوره هندسه مسطحه و فضائي و جبر استدلالي نزد مرحوم آقا سيد ابوالقاسم خوانساري به امر مرحوم بادکوبي و.....
آثاري که در دوران نجف به رشته تحرير در آوردهاند عبارتند از: ۱ ـ رساله در برهان ۲ ـ رساله در مغالطه ۳ ـ رساله در تحليل ۴ ـ رساله در ترکيب ۵ ـ رساله در اعتباريات (افکاري که ساخته خود انسان است) ۶ ـ رساله در نبوات ومنامات.
در سال 1314 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير به زادگاه خود تبريز مراجعت نمود و مدت ده سال در آنجا اقامت گزيد. خود استاد در اين زمينه ميگويد:"در مسير زندگي با فراز و نشيبهاي گوناگون رو برو شده، در محيطهاي رنگارنگ قرار گرفتهام، ولي پيوسته حس ميکردم که دست ناپيدائي مرا از هر پرتگاه خطرناک نجات ميدهد و جاذبه مرموزي از ميان هزارها مانع بيرون کشيده و بسوي مقصد هدايت ميکند... در دوران تحصيل هرگز نسبت به تعليم و تفکر، درک خستگي و دلسردي نکردم و زشت و زيباي جهان را فراموش کرده و تلخ و شيرين حوادث را برابر ميپنداشتم. بساط معاشرت غير اهل علم را بکلي برچيدم. در خورد و خوراک و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده، باقي را به مطالعه ميپرداختم. بسيار ميشد (بويژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه ميگذراندم. و...." (۳).
از آنجا که در تبريز محيط دلخواه براي تدريس و تحقيق و همچنين زمينه براي تربيت شاگردان فراهم نبود، استاد از اين مدت به "دوره خسارت روحي" تعبير ميکردند که با آن وجود، تاليفاتي ارزنده در مسائل و معارف اسلامي در همين مدت عرضه ميکنند: ۱ ـ رساله در اثبات ذات ۲ ـ رساله در اسماء و صفات ۳ ـ رساله در افعال ۴ ـ رساله در وسائط ميان خدا و انسان ۵ ـ انسان قبل الدنيا ۶ ـ انسان في الدنيا ۷ ـ انسان بعد الدنيا ۸ ـ رساله در ولايت ۹ ـ رساله در نبوت
بعد از آن، مشيت بالغه خداوندي او را به حوزه علميه قم رهنمون ميشود. استاد در بدو ورود بدون هيچگونه تظاهر و شهرت طلبي، جلسات درس و بحث خود را داير ميکند که خيلي زود اين جلسات پررونق، بيشترين و بهترين شاگردان را به خود جذب ميکند. طلاب فاضل و مجاهد به وجود چنين آتشفشان علم و تقوي، که در ظاهر آرام و خموش در کلبهاي محقر زندگي ميکند پي ميبرند و چون پروانه شمع وجود او را احاطه ميکنند. کم کم افکار و آثار شجره طيبه وجود استاد در جهان اسلام ريشه ميدواند و به تعبير استاد شهيد مطهري "مانند مشعلي نوراني اطراف خود را روشن و به حيات فکري و معنوي بسياري از علاقمندان، روح و جهت و معني ميبخشد".
الميزان، معجزه تفسير
بارزترين اثري که از علامه طباطبائي برجاي مانده، تفسير عظيم الشان و شريف "الميزان" است. استاد بعد از آن که روزگار وصل خويش را باز مييابند و به حوزه قم ميآيند، "تفسير قرآن" را براي "بهتر شناختن و بهتر شناساندن مفاهيم والاي اصيل ترين متن اسلامي و عظيم ترين امانت الهي" (۴) شديدترين نياز احساس ميکنند و اين درست زماني است که دست زدن به چنين کاري "قرباني شدن و از نظر شخصيت اجتماعي ساقط شدن" قلمداد ميشد. اين احساس نياز شديد، باعث گرديد که استاد با آنکه ابتدا خارج فقه و اصول نيز تدريس ميکردند و در اين رشتهها مجتهدي مسلم بودند، بدون توجه به اين مسائل، جلسه درس را تعطيل و درس تفسير را شروع کنند. خود ايشان در اين زمينه ميگفتند: "در حوزه علميه قم، بحمدالله افرادي هستند که فقه و اصول را تدريس مينمايند، ولي استاد فلسفه و تفسير به مقدار کافي نيست و در اين زمان حوزه علميه قم و جامعه اسلامي نياز شديدي به تفسير و فلسفه دارد. اشتغال من به اين علوم براي اسلام نافعتر ميباشد (۵)...... و با آنکه در جو آن زمان تفسير قرآن، علمي که نيازمند به تحقيق و تدقيق باشد تلقي نميشد و پرداختن به آن، شايسته کساني که قدرت تحقيق در زمينههاي فقه و اصول را داشته باشند به حساب نميآمد، در عين حال اينها را براي خودم عذر مقبولي در برابر خداي متعال ندانستم و آنرا ادامه دادم تا به نوشتن تفسير "الميزان" انجاميد. (۶)
عظمت و اهميت اين تفسير را بايد در کلام آناني جستجو کرد که خود مفسري مسلم هستند. استاد شهيد مرتضي مطهري درباره اين تفسير فرمودهاند: "تفسير الميزان علامه طباطبائي را مردم ما ۶۰ و يا ۱۰۰ سال ديگر ميفهمند که چيست؟ (۷)..... تفسير الميزان يکي از بهترين تفاسيري است که براي قرآن مجيد نوشته شده است. البته قرآن مجيد مقامي دارد که نميشود هيچ تفسيري را گفت و ادعا کرد که حق قرآن را ادا کرده است ولي مفسرين هر کدام از يک جنبه بالخصوص خدمتي به قرآن کردهاند، من ميتوانم ادعا کنم که اين تفسير از جنبههاي خاصي، بهترين تفسيري است که در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است..... تفسير الميزان را در بيروت همين جور بدون اطلاع چندين بار تجديد چاپ کردهاند و اين خود نشان ميدهد که افکار و کتابهاي ايشان در دنياي اسلام چقدر براي خودش جا باز کرده است. نه تنها در دنياي اسلام، در دنياي غيراسلام هم (۸) ". " جنبههاي خاصي" را که استاد شهيد به آن اشاره کردهاند در دو مورد ميتوان در نظر گرفت:
۱ـ همانگونه که خود مرحوم علامه در کتاب پر ارج "قرآن در اسلام" ميگويند:"تفسير واقعي قرآن، تفسيري است که از تدبر در آيات و استمداد در آيه به آيات مربوطه ديگر، به دست ميآيد. به عبارت ديگر در تفسير آيات قرآني، يکي از سه راه را در پيش داريم:
الف: تفسير آيه به تنهايي با مقدمات علمي و غيرعلمي که در نزد خود داريم. ب: تفسير آيه به رواياتي که در ذيل آيه از معصوم رسيده. ج: تفسير آيه با استمداد از تدبر و استنطاق معني آيه از مجموع آيات مربوطه و استفاده از روايت.
آنگاه استاد ضمن بحث مشروحي با استناد به آيات و روايات، اين روش را که "قرآن با قرآن تفسير ميشود نه با راي تفسيرکننده" بهترين راه تفسير ميدانند.
استاد علامه به تاسي از مولايش علي (ع) که در مورد قرآن فرمود "ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض (۹)" و با توجه به کمبودي که نوعا در تفاسير پيشينيان ـ مبني بر اينکه هر مفسري صرفا از جنبه خاصي به قرآن نگريسته است ـ برايشان مشهود بود و با تسلط و احاطه کاملي که بر قرآن داشتند، دست به چنين مهمي زدند و بعد از بيست سال تلاش و کوشش، که شايد بيشترين وقت او را تحقيق و تدوين و تاليف همين تفسير ميگرفت، موفق به تفسير تمامي آيات قرآن شدند و کاملترين و جامعترين تفسير را در دنياي اسلام از خود به يادگار گذاشتند.
۲ ـ جنبه دوم اينکه، بعد از پايان تفسير يک يا چند آيه، بحثهاي مستقل و مجزائي در باره محتواي آيات آمده است که هر کدام به نوبه خود عميقترين و کاملترين بحثها در زمينههاي مربوط هستند:بحثهاي رواني، فلسفي، علمي، تاريخي، اجتماعي، اخلاقي و.....
استاد در جلد اول ص 60، اين چنين "قرآن" را معرفي ميکند: "فالقرآن آيه للبليغ في بلاغته و فصاحته و للحکيم في حکمته و للعالم في علمه و للاجتماعي في اجتماعه و للمتقنين في تقنينهم و للسيانسين في سياستهم و للحکام في حکومتهم و لجميع العالمين فيما لا ينالونه جميعا کالغيب و الاختلاف في الحکم و العلم و البيان".قرآن مجيد براي اهل ادب، بلاغت و فصاحت در کلام و براي فيلسوف در فلسفه و براي عالم در علم مربوطهاش و براي جامعه شناس در علم الاجتماع و براي قانونگذار در وضع قوانين و براي سياستمدار در فن سياست و براي حکام در تدبير حکومت و بالاخره براي همه جهانيان در تمامي شئون حيات، اعجاز بلندمرتبه و شگفتي است.
عناويني که استاد در طي بيست مجلد عربي (که ترجمه کامل آن به فارسي در 40 و سپس 20 جلد عرضه شده است) مطرح کردهاند، مشتمل بر صدها مبحث ميباشد و اين است که دانشمندان و علماي بزرگ اسلام از "الميزان" به عنوان "بزرگترين دايره المعارف اسلامي" ياد ميکنند. نمونه مختصر و اجمالي اين بحثها بدين قرار است: ۱ ـ اعجاز قرآن، شفاعت، امامت، اخلاق، مراتب اسلام و ايمان، تقليد ۲ ـ دعا، مالکيت، جهاد، رجعت، نبوت، زن در اسلام، ماهيت انسان، ربا، قلب، انفاق ۳ ـ عذاب، محکم و متشابه، تفسير به راي، قصه عيسي و مادرش ۴ ـ توکل، روابط اجتماعي در اسلام، تعداد زوجات، ارث، توبه ۵ ـ مستعضف، عصمت، دين و شريعت، تاريخ تفکر اسلامي ۶ ـ توحيد، شهادت، عدالت، عبادت عفو و مجازات ۷ ـ قصه ابراهيم، برکت، هدايت الهي ۸ ـ سعادت و شقاوت، ابليس و عملش، اسماء الحسني، عرش ۹ ـ عهد و اقسام آن، زکات، شهداء بدر وحنين، کنز ۱۰ ـ قدرت انبياء و اولياء، قصه نوح و هود و صالح و بشري و شعيب، درباره بتپرستي ۱۱ ـ قصه يوسف، تقوي، دروغ، اخلاص ۱۲ ـ تحريف قرآن، انتقام ۱۳ ـ حرمت زنا، قضاء، نزول قرآن، قصه اصحاب کهف، ذوالقرنين ۱۴ ـ قصه زکريا و اسماعيل و ادريس و يحيي ۱۵ ـ حقوق اجتماعي، تاثير ايمان، ارتباط اشياء به علم خدا، قصه سليمان، نفي ظلم از خدا ۱۶ ـ قصه موسي و هارون، قصه لقمان، فطري بودن دين ۱۷ ـ ملائکه، قصه الياس و داود و ايوب و يونس، معناي رضاي خدا ۱۸ ـ ايمان، برادري، رزق، علم امام ۱۹ ـ شق القمر، سعادت و نحوست ايام، نفاق در صدر اسلام، قدر ۲۰ ـ جن، روح، سوگندهاي قرآن و...
احياء علوم عقلي
"فيلسوف الهي" صفتي ملازم و همراه "مفسر کبير" است که علامه طباطبايي بحق شايسته آنست. آشنايي و تسلط استاد تنها در حد درک و فهم عقايد پيشينيان متوقف نبود، بلکه خود طراح و مبتکر مسائلي نو در فلسفه بودند. استاد شهيد مطهري در اينباره ميگويند: علامه طباطبايي ما، چند تا نظر در فلسفه دارند، نظرياتي در سطح جهاني، که شايد 50 يا 60 سال ديگر ارزش اينها روشن بشود ولي خود ما قدر خودمان را نميدانيم. (10).... علامه طباطبائي مردي است که 100 سال ديگر بايد بنشينند و آثار او را تجزيه و تحليل کنند و به ارزش او پي ببرند. (۱۱)
استاد رساله کوچکي به زبان عربي دارند به نام "قوه و فعل" که به عقيده علماء اسلام، در آن دهها نظريه جديد و بديع فلسفي مندرج است. هم اکنون کتابهاي "بدايه الحکمه" و "نهايه الحکمه" که استاد به سبک جديدي به تدوين آن پرداختهاند، در سطح حوزههاي علميه، رايج و مورد استفاده طلاب ميباشد. در سطوح بالاتر، تعليقهها و حاشيههاي استاد بر کتاب "اسفار" صدرالمتالهين که به همت و زير نظرايشان در نه مجلد به چاپ رسيده است مورد استفاده علما و فضلاست.
اما در اين ميان اثر ارزندهاي که استاد از خود به يادگار گذاشتند کتاب پر ارج "اصول فلسفه و روش رئاليسم" است. ورود استاد علامه به قم مصادف با اوج تبليغات فرهنگهاي بيگانه و بويژه مارکسيسم بود. ايشان در اين زمينه ميگويند: چون شبهات مادي رواج يافته بود نياز شديدي به بحثهاي عقلي و فلسفي وجود داشت تا حوزه بتواند مباني فکري و عقيدتي اسلام را با براهين عقلي اثبات و از موضع حق خود، دفاع نمايد. از اين رو وظيفه شرعي خود دانستم که به ياري خداي متعال در رفع اين دو نياز ضروري (تفسير و فلسفه) کوشش نمايم. (۱۲) اين بود که شبهاي پنجشنبه و جمعه جمعي مرکب از طلاب و دانشمندان تشکيل ميشد و شبهات ماترياليسم ديالکتيک و نقد و رد آنها، بعد از آنکه از طرف استاد خوانده ميشد و به مقدار کافي تدقيق و تحقيق ميشد، از طرف جمع سئوالات و بحثهايي نيز مطرح ميگرديد که در نهايت منجر به تدوين کتاب "اصول فلسفه" شد که استاد علامه براي وضوح بيشتر مطالب، بر استاد شهيد پيشنهاد و تکليف نوشتن پاورقيهايي را بر آن نمودند.
اين کتاب با ارزش با آنکه بيش از سي سال از انتشارش ميگذرد اما از آنجا که هم مشتمل بر تحقيقات گرانمايه هزار ساله فلسفه اسلامي است و هم آراء و نظريات فلسفي جديد مورد توجه قرار گرفته و ارزش فلسفه الهي بخوبي روشن شده است (۱۳) هنوز در رد شبهات ماترياليستها و تبيين بيپايگي عقايد آنها و اينکه اصلا فلسفه مادي، فلسفه نيست (به تعبير استاد شهيد مطهري) تازه و مورد استفاده است و باز به تعبير ايشان در نظر منافقين و ماتريالستها "گناه بزرگ علامه طباطبايي تاليف اين کتاب و نقد ماترياليسم ديالکتيک بود" (14)
مجسمه تقوي و معنويت
استاد علامه، نه تنها مفسري کبير در قرآن و مدرسي عاليقدر در حکمت الهي، که معلمي مهذب در اخلاق نيز بود. از همان زمان که براي تکميل تحصيلات به نجف رفتند تحت تاثير استاد خود، معلم اخلاق و عارف کامل مرحوم آيت الله سيدعلي قاضي قرار گرفتند. خودشان در اين باره ميگويند: "ما هر چه در اين مورد داريم از مرحوم قاضي داريم، چه آنچه را که در حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده کرديم و چه طريقي که خودمان داريم، از مرحوم قاضي گرفتهايم. (۱۵)
تواضع، سادگي، مهرباني، سکوت و صمت و وقار او از همان آغاز زبانزد عام و خاص بود. چشمان نافذ و سيماي نوراني او گوئي نشاني از ملکوت داشت. شخصيت او براستي مصداق محتواي اين حديث شريف بود که "ديدار او انسان را به ياد خدا ميانداخت و صحبت او بر علم آدمي ميافزود و عملش انسان را بر آخرت ترغيب ميکرد. (16)
استاد اهل ذکر و دعا و مناجات بود. در بين راه که او را ميديدي، غالبا ذکر خدا بر لب داشت. در جلسات، وقتي جلسه به سکوت ميکشيد، ديده ميشد که لبهاي استاد به ذکر خدا حرکت ميکرد. به نوافل مقيد بود، حتي گاهي ديده ميشد در بين راه مشغول خواندن نمازهاي نافله است. شبهاي ماه مبارک رمضان تا صبح بيدار بود. مقداري مطالعه ميکرد و بقيه را به دعا و قرائت قرآن و نماز مشغول بود. (۱۷) ملکات عالي روحي ايشان همه را بي استثناء تحت تاثير قرار ميداد. همين جاذبه الهي و کشش قدسي بود که دانشمند برجستهاي چون پروفسور هانري کربن استاد دانشگاه سوربن را از پاريس به شوق خوشهچيني از اين خرمن پربار تقوي و عرفان و علم و حکمت به ايران ميکشاند. آنچه بيش از مباحثات ـ که حاصل آن به صورت کتابهاي "شيعه" و "رسالت تشيع در دنياي امروز" گرد آمده است ـ پروفسور کربن و ديگران را تحت تاثير قرار ميداد، مراتب متعالي و عظمت مقام معنوي ايشان بود.
استاد شهيد مطهري در اين باره ميگويند: "اين فرد مجسمه تقوي و مجسمه معنويت است، در تهذيب نفس و تقوي، مقامات بسيار عالي را طي کرده است..... ايشان از نظر کمالات روحي به حد تجرد برزخي رسيدهاند و ميتوانند صور غيبي را که ديد افراد عادي از مشاهده آنها ناتوان است مشاهده کنند. (۱۹)
کتاب "محاکمات بين مکاتبات" نوشتهاي از استاد در زمينه مسائل عرفاني و اخلاقي است. علاوه بر آن اشعار زيادي از او در جنبههاي عرفاني و اخلاقي بجا مانده است. استاد در طول زندگاني پرفيض خويش در تربيت شاگردان بزرگي که هر کدام مقامي عالي در علم و تقوي دارند، سعي وافري مبذول داشتند. هم اکنون اکثريت قريب به اتفاق علما و دانشمندان در گوشه و کنار ايران از شاگردان او محسوب ميشوند. اگر تنها اثر و نتيجه کار استاد علامه، تربيت گوهري چون استاد شهيد مرتضي مطهري بود، همين خود بزرگترين خدمت به عالم اسلام به شمار ميرود. استادي که هميشه از استاد خويش با عنوان "روحي فداه" ياد ميکرد و اين نمودار بالاترين احساس شيفتگي يک "مريد" به "مراد" خويش است.
گذري بر انديشههاي استاد
از خصوصيات ويژه مرحوم علامه طباطبائي، احاطه کامل ايشان به ابعاد مختلف معارف اسلامي بود. درست است که او بنابر وظيفه و ضرورتي که احساس کرده بود، بيشتر وقت و تلاش خويش را در زمينه تفسير قرآن و احياء علوم عقلي صرف مينمود، اما هيچگاه از تبيين انديشه اسلامي در جنبههاي مختلف و رد شبهات منکرين معارف اسلامي غافل نبود.
در تمامي آثار استاد، استناد به آيات قرآن که او آن را "ميزان" تحقيقات و تاليفات خويش قرار داده بود به چشم ميخورد. به نظر او "قرآن در اسلام" سرچشمه جوشان و پايان ناپذيري است که مسلمين با تمسلک و عمل به آن بايد دوران مجد و عظمت گذشته را باز يابند. "مسلمانان به دستور قرآن عمل نکردند و در نتيجه در کمترين فاصله زماني، روش روشن صد در صد آزاد اسلامي تبديل به يک امپراطوري تاريک قيصري و کسرائي گرديده و زنجير استعداد و زورگوئي و ستمگري دست و زبان جامعه حقيقي اسلام را بست." (۲۰) علاوه بر آن به سفارش پيامبر اکرم، استاد سعي در شناساندن معارفي که از طريق "وحي يا شعور مرموز" به انسان ميرسد داشتند. تجلي عيني اين معارف عظيم در انسانها، الگوئي است که براي بشر به منزله علامتهاي جاده (معالم الطريق) هستند اين است که در نظر وي، درک شخصيت درخشان "محمد در آيينه اسلام" آن هنگام صورت ميگيرد که گفتار و کردار او، "سنن النبي"، مورد توجه واقع شود. در ادامه همين طريق الهي است که "شيعه در اسلام" پا ميگيرد. شيعهاي که معتقد است "انساني که تحت ولايت و سرپرستي پروردگار پاک قرار ميگيرد هر چه را بشناسد با خدا ميشناسد و با هدايت و رهبري خدا، با اخلاقي پاک و اعمالي نيک متلبس ميگردد. اين است آخرين درجه کمال انساني و مقام انسان کامل يعني "امام" که به موهبت خدائي به اين مقام رسيده و کساني را که از راه اکتساب به اين کمال نائل شوند، با اختلاف درجاتي که دارند، پيروان حقيقي امام ميباشند، و از اين جا روشن ميشود که خداشناسي و امامشناسي هرگز از هم جدا نميشوند، چنانکه خداشناسي و خودشناسي از هم جدا نميشوند، زيرا کسي که هستي مجازي خود را بشناسد، هستي حقيقي خداي بينياز را شناخته است. (۲۱). "علي و فلسفه الهي" به عقيده او دو واژه جداناپذير از هم هستند. در نظر استاد "معنويت تشيع" و يا "پيام معنوي شيعه" يک جمله بيش نيست و آن اين است که خدا را بشناسيد و به تعبير ديگر راه خداشناسي را پيش گيريد تا سعادتمند و رستگار شويد. (22). "نگاهي به تاريخ شيعه" مبين اين امر است که امامان خود جلوداراني بودند که به اين راه رفتند و "رابطه اعتقاد و اخلاق و عمل" را در ابعاد مختلف وجودي خويش براي راهيابي ديگران به نيکوترين وجه نشان دادند. در حقيقت بايد گفت "ولايت و زعامت" در اسلام امري است فطري. "هر انساني با نهاد خدادادي خود درک ميکند که کار ضروري، که متصدي معيني ندارد بايد براي آن سرپرستي گماشت. اسلام نيز که ديني است فطري و پايه احکام و قوانين آن براساس آفرينش گذاشته شده است، مسئله ولايت را که مسئلهاي است فطري است الغاء و اهمال ننموده بلکه با اعتبار دادن به آن، يک حکم فطري انساني را امضا کرده و به جريان انداخته است." (23)
"مباحث اجتماعي اسلام" فصلي بود که استاد سخت به آن بها ميداد چرا که بسياري از سئوالات و شبهات که از جوانب مختلف مطرح ميشد در همين باب بود. استاد به آنان که ترديد داشتند "آيا اسلام هم امروز قابل اجرا است" و يا مسئله داشتند که "چرا بايد دست دزد را قطع کرد" و "فلسفه تعداد زوجات در اسلام" و "همسران پيامبر اسلام" چيست يا متانت و مستدل جواب ميدادند و جنبههاي مختلف "روابط اجتماعي در اسلام" را با بياني زيبا مطرح ميکردند. "اسلام و آزادي" به عقيده او، واژههايي است که بايد دقيقا تعريف و شناخته شود تا معلوم گردد که "اسلام برخلاف تمدن جديد يک نوع حريت به انسان عطا کرده که دنياي وسيعي در برابر او گشوده است و آن آزادي از بندگي غير خداست. اين جمله خلاصه، معني دامنهداري دارد که بسياري از قيد و بندهائي که در جهان متمدن کنوني وجود دارد از پاي بشر باز ميکند، يعني هر ملتي را از قيد هر نوع استعمار و استعباد و سيادت ساير ملل آزاد ساخته و هر طبقهاي از طبقات اجتماع را از بند رقيت و بندگي ساير طبقات رها ميکند." (۲۴)
استاد "مقام و موقعيت زن در اسلام" و "شخصيت اجتماعي زن" را بسيار والا دانست و معتقد بوده که "اسلام زن را يک نفر و انساني تشخيص داده و جزئي (به تمام معني) از جامعه بشري شناخته و زني را که يک نفر انسان بحسب اندازه تاثير اراده و عمل خود ميتواند در جامعه بشري پيدا کند بوي داده است...... و او را از اسارت بيرون آورده و آزادي اراده و عمل به او بخشيده است." (25)
با آنکه استاد والاترين مراتب علمي را دارا بود و بالاترين سطوح حکومت و فلسفه را تدريس ميکرد، اما در همان موقع از "آموزش دين" براي دانشآموزان نيز غافل نبود و به قدر عقولشان معارف اسلامي را براي آنها باز ميگفت و.... (26)
قدرشناسي از شخصيتها
در پايان، تذکر نکتهاي از زبان استاد شهيد مطهري را باز ميگوئيم. همانگونه که ايشان در بحثهاي "احياء تفکر اسلامي" اشاره کردند "يکي از نشانههاي جامعه مرده، مرده پرستي است". متاسفانه رگههاي اين طرز تفکر هنوز در اذهان ما وجود دارد که بايد با شناخت بيشتر معارف اسلام آن را به کلي زدود. چنين نباشد که تا شخصيتهائي که چون ستاره در آسمان علم و تقوي و معارف اسلاميمان ميدرخشد وجود دارند، از شناخت و استفاده از آنها غافل باشيم و در مرگشان برناشناخته ماندنشان حسرت بخوريم"چرا ما از حالا به اين فکر نيفتيم، اين وظيفه حوزه قم و وظيفه همه است و شايد وظيفه ما هم باشد که از ايشان تجليل کنيم. تجليل از اينها تجليل از علم است، تجليل از اجتماع است، يعني فايدهاي که دارد اين است که مردم صبر نميکنند که صد سال بگذرد، بعد از فيض اين مرد بهرهمند شوند. (27). اين "ناشناخته ماندن در زمان حيات" را در مورد استاد علامه و خود استاد شهيد مطهري بسياري بزرگان ديگر را کمابيش مشاده کرديم. اميد است که جامعه ما در شناختن و شناساندن شخصيتهاي موثر خويش در زمان حياتشان هر چه بيشتر کوشا باشد.
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه. صبحي الصالح. حكمت 147.
2. همان مدرك. خطبه 190.
3. زندگينامه علامه به قلم خودشان. مقدمه كتاب "بررسيهاي اسلامي".
4 تا 7. ياد نامه علامه طباطبائي. به ترتيب صفحه 40 و 126 و 141 و 212.
8. مرتضي مطهري. "احياي تفكر اسلامي". ص 89.
9. نهج البلاغه. صبحي الصالح. خطبه 133.
10. مرتضي مطهري. "شناخت در قران".
11. احياي تفكر اسلامي. ص 89.
12. ياد نامه علامه طباطبائي. ص 40.
13. مقدمه جلد اول " اصول فلسفه و روش رئاليسم ".
14. مرتضي مطهري. "علل گرايش به ماديگري".
15. ياد نامه علامه طباطبائي. ص 62.
16. اصول كافي. ج 1. ص 39.
17. ياد نامه علامه طباطبائي. ص 131.
18. احياي تفكر اسلامي. ص 89.
19. ياد نامه علامه طباطبائي. ص 62.
20. علامه طباطبائي. "بررسيهاي اسلامي". ص 29.
21. علامه طباطبائي. "شيعه در اسلام". جملات آخر كتاب.
22. علامه طباطبائي. "معنويت تشيع". ص 314.
23 تا 25. بررسيهاي اسلامي. ص 172 و 51 و 106.
26. عبارات داخل گيومه از اسامي كتاب ها و مقالات علامه طباطبائي برگرفته شسده است.
27. احياي تفكر اسلامي. ص 90. |