باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 27 اسفند 1388 كاربران برخط 112 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
بنيادهاي رفتاري آمريكا و اروپا
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
همسويي و ناهمسويي در مواضع


 
   ● نويسنده: نوذر - شفيعي

منبع: ماهنامه - همشهري ديپلماتيك - 1383 - شماره 13، خرداد - تاريخ شمسی نشر 04/03/1383

 
 

در عرصه بين المللي، بازيگران مختلفي وجود دارند كه كشورها مهمترين آنها هستند. كشورها جزيره هايي منزوي نيستند بلكه با يكديگر در تعامل و ارتباط هستند. كنش و واكنش كشورها نسبت به هم متفاوت است: گاه همسو و مشترك و گاه ناهمسو و متعارض اند. سئوال اين است كه چه عامل يا عواملي باعث مي شود كشورها مواضعي همسو و يا ناهمسو اتخاذ كنند؟ پي بردن به دلايل همسويي يا ناهمسويي مواضع كشورها به دستگاه سياست خارجي هر كشوري كمك مي كند تا درخصوص محيط بين المللي تصميمي خردمندانه تر اتخاذ كنند. به عنوان مثال اگر كشوري دريابد كه اتخاذ فلان تصميم ممكن است به واكنش منفي ساير كشورها بينجامد، به احتمال زياد از اتخاذ آن تصميم منصرف خواهد شد.


سالهاست كه بسياري از پژوهشگران، تحليلگران و دستگاه سياست خارجي بعضي از كشورها و ازجمله ايران، در پي پاسخ به اين سئوال بوده اند كه آيا اتحاديه اروپا و آمريكا در قبال مسائل بين المللي از خط مشي واحدي پيروي مي كنند؟  طرح اين پرسش و پاسخ به آن براي بعضي كشورها ازجمله ايران يك مساله حياتي است.


چراكه جمهوري اسلامي ايران و آمريكا در يك تقابل سياسي - ايدئولوژيك قرار دارند و هريك از اين دو درتلاشند براي اعمال فشار بر يكديگر و يا كاهش فشار يكي بر ديگري به اتحاديه اروپا متوسل شوند.


روسيه، چين و هر كشوري كه يا با اتحاديه اروپا و يا با ايالات متحده دچار «مساله» باشند سعي دارند براي پرسش فوق، پاسخ منطقي بيابند. پاسخ هاي مختلفي به سئوال يادشده داده شده است كه حول ديدگاه هاي زير دور مي زند.


 


الف) نگاه فرهنگ محور


اين ديدگاه معتقد است زيرساخت هاي فرهنگي و تمدني مشترك،  ايالات متحده و اروپا را به سوي اتحاذ مواضع يكسان و هماهنگ در قبال مسائل بين المللي هدايت مي كند. از اين ديدگاه، اروپا و آمريكا به رغم مواضع بعضا ناهمسو درقبال بعضي از رويدادها، همگي در محور «غرب» قرار دارند. واژه «غرب» در اينجا يك بار ارزشي - فرهنگي دارد كه «مسيحيت»  جوهره اصلي آن را تشكيل مي دهد. بنابراين، درباره هرآنچه با ارزش هاي مسيحي مغايرت داشته باشد و يا تهديدي عليه دنياي مسيحي باشد، اروپا و آمريكا موضعي يكسان و مشترك خواهند داشت.


 


ب) نگاه سياست محور


اين ديدگاه معتقد است اروپا و آمريكا، كشورهايي دمكراتيك محسوب مي شوند كه ليبراليسم جوهره آن را تشكيل مي دهد. از ديد انديشمندان بزرگ ليبراليسم (مثل كانت) دموكراسي ها با يكديگر وارد جنگ نمي شوند بلكه ممكن است آنها عليه رژيم هاي غيردموكراتيك و اقتدارگرا نيز با هم متحد شوند. در اين طرز تفكر، صلح ليبرالي ميان كشورهاي ليبرال و جنگ عليه رژيم هاي اقتدارگرا تلويحا يك ارزش محسوب مي شود؛ چراكه رژيم هاي اقتدارگرا خشونت طلبند و خشونت نيز پديده نامشروعي است و بر هر دولت ليبرالي است كه بر ضد خشونت وارد عمل شود. بدين ترتيب اگر در ديدگاه اول، بنيادهاي فرهنگي - تمدني باعث رفتارهاي يكسان و مواضع هماهنگ ميان اروپا و آمريكا مي شود در ديدگاه دوم بنيادهاي سياسي - ارزشي موجب اين هماهنگي مي شود و رژيم هاي ليبرال را در مقابل رژيم هاي اقتدارگرا قرار مي دهد.


 


ج) نگاه قدرت محور


طرفداران اين رويكرد بيشتر در ميان رئاليست ها يافت مي شوند. طبق اين ديدگاه، منافع ملي جوهره اصلي سياست بين الملل و قدرت نيز ابزار اصلي در نيل به اهداف محسوب مي شود. در اين ديدگاه، ارزش ها و اخلاقيات جايگاه پائيني دارد و لذا هر كشوري صرف نظر از ماهيت نظام سياسي اش از طريق اعمال قدرت در پي منافع ملي خود است. اين ديدگاه، اتحاديه اروپا و آمريكا را به رغم بنيادهاي ارزشي و فرهنگي مشترك،  واحدهايي قلمداد مي كند كه داراي منافع ملي مستقل هستند. از اين رو، اتحاديه اروپا و آمريكا فقط در حوزه هايي موضع مشترك و يكسان دارند كه منافع ملي آنها اقتضا مي كند. در اين ديدگاه، ميان اروپا و آمريكا، ميان كشورهاي مسيحي و غيرمسيحي، ميان رژيم هاي دمكراتيك و رژيم هاي اقتدارگرا و... تفاوتي وجود ندارد. به عبارت ديگر، در اين ديدگاه، مبناي دوري و نزديكي كشورها به هم نه مباني فرهنگي و ارزشي بلكه منافع ملي است. اين ديدگاه، منافع ملي كشورها را از نظر تاثيرگذاري بر مواضع، به سه دسته تقسيم مي كند: منافع مشترك يعني منافعي كه دو يا چند كشور از تحقق آن،  ابراز رضايت مي كنند، منافع متعارض كه موفقيت يكي به معني ناكامي ديگري خواهد بود و منافع موازي كه دو يا چند كشور به رغم اختلافات بنيادي كه با يكديگر دارند،  در تحقق آن اهداف، ذينفع باشند.


سئوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه روابط اروپا و آمريكا و رويكردهاي كلي اين دو نسبت به مسائل بين المللي در قالب كداميك از ديدگاه هاي فوق الذكر قابل تحليل است؟ شايد ساده ترين پاسخ اين باشد كه تركيبي از هر سه رهيافت. اما اين پاسخ فقط يك كلي گويي است و مانع از پي بردن به عمق چرايي و چگونگي موضع اروپا و آمريكا در قبال مسائل بين المللي مي گردد. كليد پاسخ را بايد در تعريف مسائل بين المللي و «نقشي» تعريف كرد كه اتحاديه اروپا و آمريكا براي خود قائل هستند.


از يك منظر، مسائل بين المللي به دو حوزه اساسي تعلق مي گيرند: حوزه سياسي - امنيتي كه حوزه اي حساس و بسيار مهم درجهت گيري سياست خارجي كشورها است و حوزه اقتصادي - فرهنگي كه در مقايسه با حوزه اول از حساسيت و اهميت كمتري برخوردار است. از منظر نقش، مي توان جايگاه هاي مختلفي متناسب با قدرت كشورها براي آنها تعريف كرد. با اين حال براي كشورها چهار نقش قابل تصور است: نقش ملي، نقش منطقه اي، نقش بين المللي، نقش جهاني. همه كشورها، بدون استثناء داراي درجه اي از نقش ملي هستند. بعضي از كشورها كه قدرت منطقه اي محسوب مي شوند، علاوه بر نقش ملي، داراي نقش منطقه اي نيز مي باشند. (مثل ايران در خليج فارس و خاورميانه، هند در جنوب آسيا، چين در شرق آسيا، آلمان، فرانسه، انگليس در اروپا و ...) بعضي ديگر علاوه بر نقش ملي و منطقه اي داراي نقش بين المللي نيز مي باشند. مثل اتحاديه اروپا، روسيه و چين و... و بالاخره بعضي از كشورها علاوه بر سه نقش يادشده، داراي نقش جهاني نيز مي باشند مثل ايالات متحده در شرايط كنوني و آمريكا و شوروي در دوران جنگ سرد. آنچه تعيين كننده نقش كشورهاست قدرت ملي آنهاست.


حال اگر نقش كشورها را در كنار مسائل بين المللي (به شكلي كه شرح آن گذشت) قرار دهيم، مي توان گفت سياست اروپا و آمريكا براساس دو نقش تعريف مي شود: نقش ملي و نقش بين المللي - جهاني. سياست اروپا و آمريكا در قبال مسائل اقتصادي - فرهنگي براساس نقش ملي و سياست اين دو براساس مسائل سياسي - امنيتي براساس نقش بين المللي - جهاني تعريف مي شود. اروپا و آمريكا در ايفاي نقش بين المللي - جهاني خود مسئوليت مشترك دارند (و اين روندي است كه به تدريج شكل گرفته و به نوعي به اداره امور بين الملل مربوط مي شود)  و لذا مسئوليت مشترك، آنها را به سوي اتخاذ مواضع مشترك سوق مي دهد (هرچند كه ممكن است راجع به ابزارها و شيوه ها اختلاف نظر وجود داشته باشد)، اين درحالي است كه اين دو در ايفاي نقش ملي خود مسئوليتي متفاوت دارند و لذا ممكن است مواضع آنها نيز ناهمسو باشد.


دقت در اين تفاوت ها است كه به ما نشان خواهد داد مخالفت اروپا با آمريكا در قضيه حمله آمريكا به عراق تا چه حد سطحي و برعكس رقابت آنها براي سلطه بر چاههاي نفت عراق تا چه حد جدي بوده است.


در اينجا حمله به عراق جزو مسائل سياسي - امنيتي و رقابت بر سر نفت عراق جزو مسائل اقتصادي - فرهنگي است. علاوه بر اين با شناخت همين تفاوت در حوزه ها، نقش ها و مسئوليت ها است كه نشان مي دهد اتحاديه اروپا و آمريكا درخصوص مسائل هسته اي ايران (جزو مسائل سياسي - امنيتي) تا چه اندازه متحد و براي رخنه و نفوذ در بازار ايران تا چه حد رقيب محسوب مي شوند.

 

    261 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   روابط بین الملل 
●   سياست خارجي اروپا 
●   سیاست خارجی آمریکا 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/03/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب