باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 27 اسفند 1388 كاربران برخط 102 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
فيلسوف فردا
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
پيرامون انديشه دكتر فرديد


 
   ● نويسنده: وحيد - نصيري‏كيا

ارسال كننده: وحيد نصيري كيا

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 25/07/1387

 
 
فرديد براي نسلي كه دوران فكري انقلاب را تجربه نكرده‏است و امروز ارتباط نزديكي با فضاي بحث و گفت و گو ندارد نام چندان آشنايي نيست و شايد او را در حد يك نام بشناسد و اگر نبود نزاع‏هاي برخي مستمعانش با مخالفانش ديگر نامي از او برده نمي‏شد. اين در حالي است كه كساني همچون مطهري و شريعتي و بسياري از متفكران آن دوره به واسطه مطالعه آثارشان و اثراتي كه افكارشان در آن زمان داشته است؛ در جامعه دانشگاهي به نوعي و در ميان اكثر مردم به نوعي ديگر شناخته شده‏اند.

نظرات كساني كه فرديد را از نزديك ديده بودند و با انديشه‏هايش ارتباط نزديك داشته‏اند درباره او، در گستره وسعي و گاهاً متضادي مي گنجد. عده‏اي او را فيلسوف بزرگي هم‏رديف ماركس و هيدگر مي‏دانند و عده هم او را خطابه‏گري پريشان‏گوي كه توانايي نوشتن يك رساله كوچك هم نداشته است؛ تصوير مي‏كنند. حال براي شخصي كه با وي ارتباط نداشته است شناخت او و انديشه‏هايش با توجه به آنكه اثر مكتوبي هم ندارد سخت دشوار و شايد ناممكن به نظر آيد. با اين حال چه در شناخت انديشه‏هاي او توفيق بيابيم و چه موفق به اين امر نشويم، نمي‏توانيم اثر تفكرات او را در فضاي فكري چهار دهه گذشته كتمان كنيم. شايد اين تنها موردي باشد كه مخالفان و موافقان او در آن هم‏نظر باشند. شايد دليل اثر‏گذاري فرديد اين باشد كه انديشه‏هايش در جوار گفتمان راديكال و انقلابي چپ – كه دشمن اصلي خود را امپرياليسم غرب و سرمايه‏داري آن مي‏دانست و قبله‏اش سوسياليسم شرق بود - گفتمان ديگري بر سر زبان آورد كه از جبهه معنويت و روحانيت و عرفان شرقي به «ماديت»، «نيهيليسم» و «علم و تكنيك زدگي» غرب حمله مي برد.

 

فرديد؛ فيلسوف مؤسس

روشنفكران و فضاي روشنفكري در ايران از آن زمان كه متولد شد يك جريان عقيم و مقلد بود كه توانايي و قدرت تفكر و بحث و نظر را در هيچ زمينه‏اي نداشت و صرفاً يك روند ترجمه‏اي و استاد و شاگردي - آن هم نه يك شاگرد فعال - در قبال انديشه‏هاي غرب داشته‏است. فلسفه اسلامي كه چندي بود از رمق و پويايي افتاده بود و كساني هم كه در آن مقام استادي داشتند فلسفه‏هاي غربي را به چيزي نمي‏گرفتند يا از آن سررشته‏اي نداشتند و كساني كه داعيه تفكر غربي داشتند از فلسفه اسلامي بويي نبرده بودند و يا چندان علاقه‏اي به مطرح كردن آن نداشتند. به اين سبب شايد تقابل و موضع‏گيري از اين دو جبهه در برابر هم صورت نگرفته بود - و شايد هنوز هم به‏طور صحيح و كامل و شايسته حاصل نشده باشد - و هر كدام در فضايي كاملاً جداگانه به سر مي بردند - و شايد هم به دليل نگاه‏شان به انسان، جهان و خدا بايد اين‏گونه باشد.

فرديد اولين انديشمندي بود كه نه تنها در برابر فلسفه غربي، فلسفه اسلامي و موارث اسلامي - شيعي را از نظر نينداخت بلكه با توجه ويژه به آن در بيان انديشه‏هاي خود مخلوطي از آراء محي‏الدين عربي، هيدگر و ارسطو را به هم مي آميخت. اگر چه برخي معتقدند كه در اين آميزش فرديد نتوانست ارتباط صحيحي بين اين سه برقرار كند و به يك تركيب و منظومه واحد فكري دست پيدا كند اما به هر حال نفس اين امر در عين تازگي باعث بروز آراء جديدي –كه تا قبل از او بي سابقه بوده است - مي شود و هر كدام جلوه‏اي تازه در كنار يكديگر به نمايش مي گذارند و وجوه تازه‏اي كه تا قبل از آن پنهان بود آشكار مي‏شود. به مدد اين تركيب است كه فرديد به يك فيلسوف مؤسس در عصر ما بدل مي شود - اگر چه خود داعيه عبور از فلسفه را داشت.

قطعاً مسائلي كه در باب «غرب زدگي» - نه به آن معنا كه آل‏احمد از آن مراد مي‏كرد، «اسم شناسي» (اتيمولوژي)، «تاريخ انگاري» و «حكمت انسي» مطرح مي‏كند به غايت بديع است و بنيان جديدي را در تفكر پي‏ريزي مي‏كند و سر‏آغاز و مؤسس جرياني جديد در برابر تفكر مغرب زمين مي‏شود كه از منظري جديد به مسائل و امور مي‏نگرد كه تا كنون سابقه نداشته‏است.

او در زمانه‏اي مي‏زيست كه زبان - به قول خودش خانه انديشه - به عنوان وسيله تفكر رو به ويراني است و البته نبايد انتظار داشت در اين خانه ويران شده تفكري از جنس اكنون در آن سكني گزيند. اين زبان را توانايي حمل آنچه فرديد مي‏خواست بر آن بار كند نداشت. او در هر طرحي كه در مي‏اندازد به اين نكته توجه و آگاهي دارد و در ابتدا و حين طرح انديشه‏هايش به جعل واژگان و معناسازي - و يا تصحيح معناي مصطلح آنها - مي‏پردازد. قطعاً براي معاني جديد نيازمند چنين تحولي در زبان هستيم. در صورتي‏كه براي طرح آن از لغات مصطلح و هر روزي در زبان حال استفاده كنيم مفهوم به واسطه درك نادرست لغات فهم نخواهد شد و درك درستي نمي‏توان بدست آورد.

پس اولين تلاشي كه فرديد مي‏كند ابداع تركيب‏ها و لغاتي براي مفاهيم مورد نظر خود است. كلمات و تركيباتي همچون «غرب‏زدگي»، «مكر ليل و نهار»، «خلاف‏آمد» و ... علاوه بر آن‏كه در تبيين انديشه‏ها و آراء خود به معني و مفهوم‏سازي براي برخي كلمات رايج در گفتار عاميانه مي‏پردازد و از كنار هم نهادن آنها مفهوم‏هاي جديدي بيان مي‏كند. به هر حال اگر از فرديد اثر مكتوب و چندان رسايي باقي نمانده‏است، بنياني كه تأسيس كرده‏است هنوز هم باقي است و از هيمن روست كه با وجود نداشتن كتاب و شاگردان، بسيار همچنان انديشه‏هايش باقي است. هستند داعيه‏داراني كه با وجود تأليفات بسيار از آنجا كه طرحي در نيانداخته‏اند به‏ زودي فراموش مي‏شوند. فرديد تكرار گذشتگان نبود و قطعاً هم نامكرر خواهد بود و اين خصلت فيلسوفان مؤسس است.

 

غرب‏زدگي و تاريخ انگاري فرديد

شايد راهي كه فرديد در غرب‏شناسي گشود، بيشترين روندگان را در بين راه‏هايي كه او گشوده‏است، داشته‏ باشد. موضعي كه فرديد در برابر غرب دارد نه از سر ترس و وادادگي بلكه از سر قدرت و مقامي بالاتر و مسلط است. غرب‏شناسي او پيوندي ناگسستني با تصويري كه از تاريخ ارائه مي‏كند دارد؛ اين حوالت جرياني را به‏ وجود مي‏آورد كه اميد است در مسير آن فرصت تأمل و تفكر در وضع موجود را به ما بدهد تا شايد به خودآگاهي برسيم. و از اين رهگذر گوش‏ها مستعد شنيدن شود.

شايد تنها جبهه‏اي كه در ايران برابر اثرات و انديشه‏هاي تمدن غربي ايستادگي مي‏كرد و به نقد برخي آراء متفكران غربي مي‏پرداخت، غرب را در نظر تركيبي از وجوه خوب و بد مي‏آورد - كه البته اين نگرش هنوز هم نسبت به غرب وجود دارد - كه وظيفه خود را روشنگري در مورد وجوه بد غرب و تشويق در به‏دست آوردن وجوه خوب و مفيد آن مي‏دانست. قطعاً در اين نوع نگاه تعريفي كه از وجوه خوب و بد غرب ارائه مي‏شد در لايه‏هاي سطحي تفكر باقي مي‏ماند و هرگز به عمق آن توجه نداشت. از اين رو هر روز بايد با جلوه‏اي جديد از آن به مقابله مي‏پرداخت. و اگر حالتي مرعوب به خود نمي‏گرفت همواره حالتي منفعل و تدافعي داشت. همچنين كساني هم با كم و زياد كردن اين آن - در تقابل انديشه غربي و اسلامي - و يا مصداق تراشي‏هاي اشتباه براي برخي گزاره‏هاي ديني در صدد پيوند دادن آنها بودند.

آن غرب‏زدگي‏ كه فرديد بر اساس ادوار تاريخي و علم الأسماء محي الدين عربي بيان مي‏كند كاملاً با آنچه آل‏احمد در كتاب «غرب‏‏زدگي» خود آورده‏است متفاوت است - گرچه خود او در مقدمه كتاب اشاره مي‏كند كه اين واژه از فرديد وام گرفته‏است - و با تلقي و تعريفي كه غرب‏زدگي را با «تهاجم فرهنگي» غرب يكسان مي‏پندارد تفاوت اساسي دارد.

تعريفي كه فرديد براي غرب‏زدگي ارائه مي‏كند بر اساس غلظت پنهان شدن حق و در حجاب رفتن حقيقت است و شامل 5 دوره است؛ دوره پريروز - كه ظهور اسم رحمان است - و امت واحده(كه داراي زبان واحدند)، و پس از آن آغاز غرب‏زدگي و پنهان شدن تدريجي حق كه با تفكر اسطوره‏اي و ميتولوژيك ملازمه دارد، امروز كه روزگار «مكر و نهار زده» و «غرب‏زده مضاعف» است، فردا كه «در مسير مصير ظهور» است و پس فردا كه زمان ظهور حق و حقيقت و وَلايت است - كه ظهور اسم رحيم است. و به اين سبب بود كه مي‏گفت به نام خداوند پريروز و پس فردا.

تلقي «كل واحد» بودن غرب گرچه پيش از او در آراء انديشمندان مغرب زمين - همچون هيدگر - سابقه‏ دارد، ليكن براي نخستين بار در گفتمان فكري ما توسط فرديد مطرح مي‏شود و البته طرفداران و مخالفاني هم پيدا مي‏كند. همين گونه است در رابطه با «جهاني شدن». البته اين «جهاني شدن» نه از منظر سياسي - اقتصادي بلكه از منظر تفكر و غرب‏زدگي است و زماني است كه ديگر كمتر كسي پيدا مي‏شود كه با معيارهاي جامعه مدرن نينديشد و قضاوت نكند و به دين تمدن مغرب زمين كه همان «علم تكنولوژيك» است ايمان نياورده باشد - و در اين دوران همه جغرافياي كره زمين مصداق غرب است.

اسم‏شناسي اگر چه هيچ‏گاه در ايران كرسي دانشگاهي نداشت، فرديد يكي از صاحب‏نظران در اين رشته بود - و اگر نگوييم در جهان هم از بزرگان اين رشته بود - و اولين كسي بود كه مباحث اتيمولوژي را در ايران مطرح كرد. و از شاگردان او كه به شهرت جهاني هم رسيده است مي توان به «حجت اسديان» اشاره كرد.

 

فرديد؛ مستمعانش و مخالفانش

اگر فرديد را در زمره فيلسوفان مؤسس قرار دهيم - از آنجا كه فيلسوفان مؤسس شاگرد ندارند - شايد سخن گفتن درباره شاگردان او مشكل باشد. اما از بررسي حالات و انديشه‏هاي كساني‏كه هر كدام به نوعي با او و انديشه‏هايش در ارتباط بوده‏اند هيچ كدام به طريقت استاد خود وفادار نمانده‏اند. كساني همچون دكتر داوري - كه شايد از وفادارترين شاگردان او باشد - پاي در مسير فلسفه نهادند و يا مرحوم مددپور كه به گفته خودش مسلك ديگري داشت و البته هر دو هم مورد طعن فرديد قرار گرفتند و يا كساني همچون مرحوم عباس معارف كه پاي در مسير «حكمت انسي» نهاد و يا حجت اسديان كه راه «اتيمولوژي» را پيش گرفت. شايد بتوان گفت هر كدام به نوعي وجهي از تفكر فرديد را گرفته بودند و وجهي ديگر را وانهاده بودند و شايد فرديد براي آنها عالَمي ساخت و آنها در آن عالم انديشه گوشه‏اي را برگزيدند. آنها گاه در روش و گاه در انديشه از مسلك استاد خود عدول كردند و به طريق ديگري رفتند. بگذريم از امثال داريوش آشوري كه فرديد را خطابه‏گري پريشان‏گو نام نهاد و از او تبري جست. از آنجا كه فهم آنچه فرديد مي‏خواست بگويد مقدمات فراواني مي‏خواست و او در شاگردانش چنين چيزي نمي‏ديد و در ايران تنها بود، نمي‏توان براي او در بين مستمعانش مقام استادي و شاگردي قائل شد.

نزاع فرديديان و مخالفانش نيز بيشتر جلوه و وجه سياسي دارد و بيشتر در حيطه ايدئولوژي است تا فلسفه و تفكر. و آنچه در گفتار مخالفانش مشاهده مي‏شود بيشتر اظهار نظرهاي سياسي فرديد در باب اشخاص است. عده از مخالفانش او را فاقد اهميت و اعتنا قلمداد مي كنند و گاه او را تئوريسين خشونت قلمداد مي‏كنند. البته شايد اين سوء تفاهم از آنجا ناشي شده باشد كه فرديد اغلب اوقات براي سخنانش استدلال نمي‏آورد و اين محيط سوء تفاهم را پررنگ‏تر مي‏كند. اما اين نزاع‏ها كه چندين سال پس از درگذشت او همچنان باقي است - در حالي كه اثر مكتوب چاپ شده‏اي از خود به جاي نگذاشته است - نشان از تأثير انديشه‏هاي او بر فضاي فكري ما دارد كه چندان هم ضعيف و كمرنگ هم نيستند. پرداختن به اين نزاع مجال ديگري مي‏طلب.

پرداختن به انديشه‏هاي فرديد فرصت بيشتري مي‏طلب، ان‏شاء وقتي حاصل شود تا بيشتر و دقيق تر درباره او بينديشيم و بنويسيم.
 

    384 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  فرديد   سيد احمد

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:25/07/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب