وقتي شخصيت استثنايي، بيبديل و جان تابناك پيامبر و نقش محوري و تعيينكننده كلام وحياني قرآن را در يك سو مينهيم، در سوي ديگر هيچ شخصيتي را در يك هزاره و نيم تاريخ و فرهنگ و مدنيت و معنويت ما ايرانيان شيعي مذهب نمييابيم.
ديرپا و دراز آهنگ و ژرف و بنياديتر از چهره تابناك علي ابنابيطالب (ع) و همسر و فرزندانش كه بر روان و رفتار و منش ما ايرانيان تأثير نهاده باشد.
تنها يك نگاه با دقت و بصيرت به اسامي فرزندان اين سرزمين سرخ و حادثه خيز كافي است تا بدانيم و بپذيريم عشق و ارادت و دلبستگي و دلدادگي تحسين برانگيز ميان ما و آن خاندان پاك به چه ميزان ژرف، استوار، پيوسته و پايدار بوده است.
اين عشق و ارادت و دلبستگي و دلدادگي و دلسپردگي تصادفي نبوده است، فرآورده محض كورههاي شعلهور رخدادها و فراز و فرودهاي اوضاع تاريخي نيز نبوده است.
در تاريخ بانگها و آهنگهاي بسياري را شنيدهايم. شخصيتهاي بسياري را نيز تجربه كردهايم. مناديان و مدعيان عدالت و آزادي زيادي را نيز آزموده و پشت سر نهادهايم. ليكن هر بانگ و آهنگ و زخمهاي وجدان خفته و تارهاي روح ما را بيدار و مرتعش نكرده است.
هر كلام و كتاب و پيام و قيامي در جانهاي مرده آدميان شور زندگي و حركت و جنبش و خيزش بر نيانگيخته و شكوه رستاخيز و رهايي و رستن وجدانهاي در بند و روحهاي افسرده را در پي نداشته است؛ مگر آنكه از سرچشمههاي متعاليتر وجود تراويده و متصل به حقيقت و گوهر و مبداء فيض كل هستي و كل عالمي كه در آن زيستهايم، بوده است.
تاريخ عرصه قبض و بسط، طلوع و غروب و غيبت و ظهور وجود آدمي است. دورههايي را درتاريخ زيسته و آزموده و پشتسر نهادهايم كه وجود، سخت در قبض و غيبت وغروب بوده است. همچنين لحظههاي ديگري را نيز در تاريخ شاهد بودهايم كه وجود چون آفتاب درخشيده و خورشيد جان آدمي سر از افق اعلا بركشيده و در جهان و ظلمات تاريخ در ارض هبوط پرتو افكنده است.
انبيا و اوليا خورشيدهاي فروزان جان آدميانند. هم مصاديق طلوع اند، هم مظاهر بسط و ظهور خورشيد حقيقت وجود آدمي. عليابنابيطالب (ع) چنين انساني است. مصداق طلوع خورشيد حقيقت جان آدمي از افق اعلا در ارض تاريخ و جغرافياي وجود انسان تاريخي شده و تاريخمند. تاريخ بدون تجربه اين لحظههاي مقدس و مبارك ظهور و طلوع خورشيد حقيقت وجود آدمي ظلماتي بيش نيست؛ حتي اگر روزي انسان هوشمند موفق به گامنهادن سطح غبار كيهاني ديگري در آنسوتر منظومه خورشيدي بشود.
بزرگترين و عظيمترين درسي كه از مدرسه عدالت و آزادگي و كرامت و معرفت و ايمان علوي امير مومنان امام علي (ع) آموختهايم اين است كه هيچ مسئوليتي در جهان سنگينتر از مسئوليت انسان بودن نيست و هيچ بودني در جهان شكوهمند اما سوگناكتر از انسان بودن نيست.
«ارحم من راس ماله الرجاء وسلاحه البكاء»؛ تصور نميكنم در ادبيات هيچ كشوري در هيچ دورهاي از تاريخ عبارتي سنگين و سوگناكتر از اين عبارت دعاي كميل بتوان يافت. گويي آدمي به هر ميزان خود را در حضور يگانه و مقام عصمت مقربتر يافته، مسئوليت انسان بودن را سنگين و عظيم و سوگناكتر احساس كرده است.