آيا براستي نقاشي مخاطب خود را از دست داده است؟ آيا براستي ذائقه مردم ايران كه بيشك در روزگاراني هنرمندترين و هنردوستترين مردم تمام دنيا بودهاند، در مواجهه با هنر تغيير يافته است؟
هنر نقاشي در نگاهي كلي، هنري با لايههايي دروني و گاهي پيچيده و ساخته و پرداخته ذهن نقاش با تمام ابهام و ايهامهاي خاص خود است. در يك هنر فرهيخته كه با كشف، شهود و احساسهاي عالي قابل دريافت است، بر سر نحوه فهم و چگونگي دريافت آن ميان مخاطبان بحث و جدل رخ ميدهد.
در نقاشي ممكن است برداشتهاي فردي يا فرديت ويژه و انحصاري هنرمند، موجب خلق اثر و گاه پاسخگويي به يك نياز اجتماعي و مردمي موجب خلق اثر شود. از اين منظر، هنرهاي تجسمي به طور عام و هنر نقاشي به طور خاص رسالتي ارتباطي، اجتماعي و رسانهاي به عهده دارند.
بارها شنيده يا خواندهايم كه ميگويند ممكن است اثري هنري در زمانه خودش يا حتي در يك مقطع زماني به طور كامل درك نشود. حتي خواندهايم كه لزومي ندارد يك اثر هنري خودش را باز كند. ميگويند يك اثر هنري اصلا باز نيست.
ممكن است با لايه اول آن بسرعت ارتباط برقرار كرد، اما خطاست كه فكر كنيم همه اثر هنري همان لايه اول آن است. ميگويند براساس درك و شعور و نيروي فهم مخاطب، يك اثر بر او رخ مينمايد يا مستور ميماند. ميگويند وظيفه مخاطب است كه سعي كند بداند و آدم با فرهنگي شود تا لياقت درك اثر هنري را كسب كند.
تمام اين گفتهها به نظر درست ميآيد، ولي با توجه به شرايط زندگي در سده جديد، آيا ميتوان از مردم عادي جامعه انتظار درك و ارتباط مستقيم با نقاشي را داشت؟ دريافت و پذيرش يك اثر پس از قرنها و با ظهور زمينههاي كاملا متفاوت فرهنگي چگونه ميسر است؟ آن هم در شرايطي كه ديگر ميثاقهاي مشترك، رمزها و علايم آشنا ميان توليدكننده اثر و دريافتكننده اثر وجود ندارد.
ديگر در اين زمانه مردم ما كمتر نقاشيهاي سنتي ايراني با تمام المانهاي آن را ميبينند؛ زيرا توليد اين گونه آثار نيز كمتر شده است و شايد انگشت شمار باشند نقاشاني كه آثاري را توليد كنند كه با المانهاي فرهنگي ايراني رابطه مستقيمي داشته باشند.
براي نقاش زمانهاي گذشته ايراني كه مردم با كارهايش راحتتر ارتباط برقرار ميكردند، توليد اثر در برههاي رخ داده كه داراي ساز و كار و منطق و سليقه ويژه خود بوده و بر بستري باليده كه كمتر نشانهاي از آن در دوران كنوني فراهم است.
ايران كشوري است كه شرايط فرهنگي خاصي بر آن حاكم است. از طرفي واضح به نظر ميرسد كه نقاشي به عنوان يك رسانه معتقد به چارچوبهاي معيني باشد و معيارهاي معتبري را رعايت كند، ولي به نظر ميرسد مردم عادي بسيار كمتر با آن ارتباط برقرار كنند.
بسياري از هنرمندان معتقدند بحران مخاطب در هنر ايران، بويژه نقاشي وجود دارد؛ هرچند برخي نيز بحث هنر براي هنر را پيش ميكشند تا پاسخي به بيانگيزه بودن مردم براي درك آثار هنري بدهند.
فرانسيس پونژ جمله معروفي دارد. اين كه «من ميگويم، تو حرف مرا ميفهمي، پس ما هستيم.” پس هنر بيمخاطب معني ندارد. اين جمله پونژ استمداد او براي قرار گرفتن در دنياي بدون بحران مخاطب را ميرساند.
بسياري معتقدند در مواجهه با نقاشي، وظيفه برقراري ارتباط به عهده مخاطب است و اوست كه بايد تلاش كند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار كند و برخي نيز بر اين باورند كه نقاش موفق كسي است كه آثارش گويا و قابل فهم براي مخاطبان عام است.
نقاشي، هنر خواص است
بهرام دبيري، نقاش پيشكسوت و مدرس دانشگاه معتقد است كه همه هنرها مربوط به خواص هستند. البته خواص الزاما معناي اقتصادي ندارد؛ هرچند گاه علل اقتصادي باعث ايجاد امكانات بيشتري ميشود.
وي ميگويد: امكانات آموزشي بيشتر، داشتن وقت آزادتر و نيز اوقات فراغت كافي براي ديدن و لذت بردن از آثار هنري، ويژگياي است كه طبعا خواص اقتصادي جامعه بسيار بيشتر از عموم مردم از آنها برخوردار هستند.
وي هنرها را داراي لايههاي زيرين معنايي ميداند: منطقالطير عطار، ابيات حافظ و خيام را هر كسي درك نميكند و به لايههاي زيرين آن پي نميبرد. نقاشي نيز به همين شكل است و حتي درك كامل آن بسيار سختتر است. البته هر كسي در هر سطحي كه باشد، ميتواند از برخي لايههاي هنر استفاده كند. منتهي افراد فرهيخته و كساني كه در راه درك هنر مطالعه كرده باشند، قادر به دستيابي به لايههاي مركزي هنر هستند.
دبيري در پاسخ به پرسشي مبني بر اين كه چرا نقاشي مانند سينما وارد زندگي عامه مردم نشده است، ميگويد: من اصولا سينما را در رديف هنرهاي اصلي برنميشمارم، بلكه سينما را مجموعهاي از هنرهاي مختلف ميدانم كه با ساخت يك تركيب، مصرف عمومي مييابد. در صورتي كه نقاشي به معناي واقعي آن، مانند سينما مصرف روزمره ندارد.
وي اظهار ميكند: اگر نقاشي را به مفهومي بصري و عاديتر تبديل كنيم، خواهيم ديد آن هم در زندگي شبانهروزي مردم اعتبار و نقش مييابد كه البته اين نميتواند به معناي درك عميق مفهوم نقاشي و خلاقيتهاي نهفته در آن باشد؛ زيرا درك و فهم آن نيازمند زمان و فرصت بيشتري است.
وي به تفاوت ساختاري مراكز هنري امروز ايران با مراكز 40 سال پيش اشاره ميكند: پيش از انقلاب، تهران 4 يا 5 گالري و تنها چند مركز فرهنگي با تعداد اندكي مخاطب داشت كه حتي برخي مردم به خود اجازه نميدادند وارد اين مراكز شوند ولي امروزه تهران بيش از 100 گالري و مركز هنري با قشر وسيعي از مخاطبان دارد كه اين تفاوت از رشد فرهنگ و هنر چه از لحاظ سختافزاري و چه از جهت نرمافزاري در ميان جامعه حكايت ميكند.
وي ميافزايد: ميزان خريد و فروش آثار هنري، ارتباط گستردهتر مردم با هنر و آمار بالاي بازديد از گالريها در جامعه ايران بيسابقه است و اين يك فرصت تاريخي است كه مسوولان بايد از آن استفاده بهينه كنند.
اين استاد نقاشي تعريف مردم در هنر را ناكافي، نادرست و حتي موهوم برميشمرد و ميگويد: مردم در هنر تعريف موهومي دارد. مردم در اينجا از افرادي كه جز كار كردن و امرار معاش هيچ فكري نميتوانند داشته باشند تا قشر مرفه جامعه را شامل ميشود. پس اين جرم هنرمند نيست كه مردم با اين معنا با هنر ارتباط برقرار نميكنند.
وي مشكلات اجتماعي و اقتصادي را سد راه هنرپذيري در جامعه ايران مينامد: در اروپا براي يك نمايشگاه و يك موزه گاهي مردم 4 يا 5 ساعت در صف ميايستند براي اين كه آنها احتياجي به ايستادن در صف شير، روغن و برنج ندارند. پس اگر آسايش اقتصادي بر جامعه حاكم شود خواه ناخواه مردم به سمت هنر كشيده خواهند شد.
دبيري با ذكر اين جمله كه دولت نبايد با هنر كاري داشته باشد، ادامه ميدهد: دولت بايد بر معاش و آسايش مردم تكيه كند كه اگر آنها فراهم شود، خود به خود مردم به طرف هنر كشيده ميشوند. مسوولان دستگاههاي فرهنگي ايجادكننده هنر نيستند، بلكه بايد راه را براي هنرمندان و براي ايجاد هنر باز كنند. در حقيقت وظيفه آنها پرداخت حمايتي از هنر فاخر است تا مردم در حال رشد ما به سمت هنر فاخر بروند.
وي چشماندازهاي زيباي بصري را دليلي براي بالا رفتن ذايقه بصري جامعه و نبود آن را دليلي براي سقوط شعور و فرهنگ بصري مردم ميداند: پايين آوردن سطح شعور بصري مردم يك خيانت است. به عنوان مثال، براي من نام سازمان زيباسازي شهرداري تهران، سازمان زشتسازي شهرداري است؛ زيرا سليقه بسيار پايين، نسنجيده و خامي دارند و به جاي سوق دادن مردم در جهت عالي مردم را با زشتترين صحنهها آن هم با نام هنر سوق ميدهند. دهه 40 و 50 جامعه فرهيخته ايران با شعر ميانديشيد؛ اما در 30 سال گذشته جامعه فرهيخته ما پيوند بسيار نزديكي با هنرهاي تصويري پيدا كرده كه اين يك اتفاق تاريخي است.
پيچيدگيهاي نقاشي معاصر
مهدي حسيني، نقاش، مدرس دانشگاه و عضو پيوسته فرهنگستان هنر ميگويد: نقاشي معاصر به يك زبان تخصصي و پيشرفته تبديل شده و به همين ميزان از انتظارات اوليه مردم جدا شده است. با جدا شدن نگاههاي رئاليستي از نقاشي در 100 سال اخير و با توجه به سخت شدن زبان آن مردم عادي از درك ظرايف نقاشي دور شدهاند.
وي ميافزايد: عامه مردم در ابتدا فكر ميكردند نقاشي پس شكلي از طبيعت يا آدمهاست و آنها آن را براحتي متوجه ميشوند، ولي پس از تخصصي و مفهومي شدن زبان نقاشي، عامه مردم كه نه دانش و نه وقت اين را داشتند، به دنبال آن بروند، نتوانستند دريافت لازم را از نقاشي داشته باشند.
وي عالم نقاشي را خارج از عالم انتظارات متعارف و روزمره ميداند و بيان ميكند: هنرمند براي جذب مخاطب ابتدا بايد جهانبيني داشته باشد و ثانيا ابزار هنري بيان مطالب ذهني خود را دارا باشد. كساني كه به سمت نقاشي گرايش پيدا ميكنند، افرادي هستند كه يا خودشان هنرمندند يا افرادي تحصيلكرده و علاقهمند به ماجراهاي هنرياند و به طور حتم اين شرايط براي عموم مردم فراهم نيست.
حسيني هنر را از زمان جلوتر برميشمرد: اصولا تمام هنرها از زمان خود جلوتر هستند، به همين دليل است كه حداقل 100 سال پس از توليد، يك اثر هنري پذيرفته و قابل دريافت ميشود. براي مثال ميتوان به سبك امپرسيونيسم در نقاشي اشاره كرد: در زمان ابتداي كار امپرسيونيسمها، اين افراد بسيار مورد هجوم و حمله مخاطبان قرار ميگرفتند، ولي امروزه جزو سبكهاي پذيرفته و مقبول جامعه هستند.
وي گرفتاريهاي زياد معيشتي عامه مردم را يكي از دلايل دور شدن عامه مردم از دنياي نقاشي ذكر كرد و بيان استثنايي حساستر و پيچيدهتر هنرمند را نيز دليل ديگري در اين مسير دانست.
وي در تبيين نقش حكومت در هنر اظهار ميكند: دولت ميتواند تنها حمايتكننده هنر باشد، ولي نميتواند ايجادكننده باشد. به عقيده من، دولت در راه حمايت خود بايد روي اقتصاد هنر و تقويت آن اتكا كند. ما تعداد زيادي سازمان و نهاد دولتي در سطح كشور داريم كه ديوار ادارات آنها هميشه خالي است. در صورتي كه دولت ميتواند با خريد آثار هنري و نصب آنها روي ديوارهايشان هم حامي هنر و هنرمند و هم ايفاكننده نقش بالابرنده ذائقه بصري جامعه باشد.
وي اذعان ميدارد: نقاشي در دورههاي گذشته مانند دوره صفوي و قاجار و در اوج هنرنمايي هنرمندان نگارگر و نقاشان قهوهخانهاي بسيار پرطرفدار و مقبول جامعه بود، ولي با مطرح شدن مدرنيته در نقاشي و همراهي نگاهي با اهداف عاليتر و تكنيكهاي تخصصيتر فاصله بين عامه مردم و نقاشي بيشتر شد.
وي در ادامه ميگويد: همان طور كه درخصوص شعر نو اين جريان افتاق افتاد. ما هيچ وقت نميتوانيم بگوييم همه مردم جامعه با شاملو، اخوان، نيما، سپهري و ديگر شاعران شعر نو ارتباط برقرار كردهاند و دقيقا همين روال در نقاشي نو نيز حاكم است.
نقاشي معاصر ما قدرت جذب مخاطب عام را دارد
معصومه مظفري، نقاش، مدرس دانشگاه هنر، مدير سابق انجمن نقاشان و عضو فعلي هياترئيسه انجمن ميگويد: بايد در سطح شهرهاي ايران اماكني مانند خانه هنرمندان ايجاد و تجهيز شوند تا مردم حضور هنر را ملموستر احساس كنند.
بارها ديدهام مردمي كه در تهران از فضاي پارك كنار خانه هنرمندان استفاده ميكنند، عموما از گالريهاي آن هم ديدن ميكنند و اين مطلب نشان ميدهد هنر براي مردم ما كاملا جذاب است؛ ولي چون گالريهاي ما در نقاط سوت و كوري قرار دارند، نميتوان از مردم انتظار داشت كه به آنها سر زده و از آنها بازديد كنند.
وي بازديد و علاقه مردم به آثار هنري را زياد دانسته و اظهار ميكند: براي بيشتر شدن اين علاقه بايد كاري كرد و تدبيري انديشيد. نمايشگاههاي هنرهاي تجسمي كه در كشور برپا ميشود، طيف بسيار گستردهاي شامل عكس، نقاشي، مجسمه، آرتويدئو، چيدمان و گرافيك را در بر ميگيرد و به نظر من در اين طيف گسترده حتي يك مخاطب عام ميتواند حداقل با يكي از آنها ارتباط بگيرد.
اين مدرس دانشگاه هنر فاصله بين عامه مردم با نقاشي را زياد نميداند: اين فاصله آنچنان زياد نشده كه نتوان براي آن كاري كرد. در اين بخش سياستگذاران فرهنگي كشور بايد سعي بيشتري بكنند و به دولتمردان در بخش فرهنگ توصيه ميكنم با توجه به اين كه آنها برنامهريزيهاي كلان فرهنگي بخصوص در بخش آموزش را به عهده دارند به نظرات كارشناسان امر توجه بيشتري نشان دهند و توجه بيشتري را به هنرهاي معاصر معطوف داشته باشند.
مظفري ميگويد: افزايش تعداد فرهنگسراها و گالريها، نصب آثار هنري در سطح شهر در طيف وسيع، آموزش هنري و بصري از سنين پايين، افزايش تعداد جشنوارههاي هنري و حمايت از انجمنهاي فرهنگي و هنري وظيفهاي است كه سياستگذاران و دولتمردان بايد در راه تحقق آن اهتمام ورزند.
وي درخصوص تفاوت زبان شعر با نقاشي و دليل جذب بيشتر مخاطب شعر در ايران توضيح ميدهد: بيشك شعر و ادبيات در يك دوره طولاني هنر يكهتاز اين مملكت بوده، زيرا فرهنگ مردم ما شفاهي و ادبيات بر آن حاكم بوده است. اين مساله در اروپا و تا قرن19 نيز بود و آنجا هم ادبيات هنر غالب بود، ولي پس از قرن 19 آهسته آهسته به خاطر اتفاقات و شرايط فرهنگي و اجتماعي و نيز حمايتهاي گستردهاي كه از نقاشي گرديد، جاي اين دو هنر عوض شد.
مظفري ادامه ميدهد: در فرهنگ و هنر ما نقاشي تا زمانهاي بسيار در خدمت ادبيات بوده، ولي از پس از اواخر دوره صفوي و در دوره قاجار نقاشي كمكم از شعر جدا و مستقل شده است و براي ارتباط با مردم نياز به وقت بيشتري دارد.
حقيقتشناس: مردم بايد مخاطبان اصلي نقاشي باشند
جمشيد حقيقتشناس، نقاش، مدرس دانشگاه و رئيس هياتمديره انجمن نقاشي ايران درخصوص مخاطب نقاشي امروز ما ميگويد: ما نميتوانيم بگوييم در نقاشي معاصر مخاطب عام يا خاص داريم، بلكه فقط مخاطب داريم و به طور كلي تمام فرآوردههاي هنري كه توليد ميشود، مورد قضاوت همگان قرار ميگيرد. اين قضاوت در چند حوزه صورت ميگيرد. حوزه تخصصي كه در واقع قضاوت افراد متخصص است كه عامپسند نيست و ديگري قضاوت حوزه عام كه شامل همه مردم ميشود.
وي ادامه ميدهد: همه مردم ما مصرفكننده نقاشي هستند، ولي گالريهاي ما شاهد حضور تمام مردم نيست؛ زيرا اولا اطلاعرساني نداريم و ثانيا مردم علاقه و زمان كافي ندارند.
حقيقتشناس با گلايه از كمبود اطلاعرساني در حوزه نقاشي ميگويد: بسياري از مردم ما واقعا علاقه دارند از آثار هنري بازديد كنند، ولي آنقدر كه بايد و شايد آثار نقاشي تبليغ نميشوند كه مردم از وجود آنها مطلع شوند.
وي محيطهاي هنري را محيطهاي تعريف نشده هنري ناميد و افزود: در فضاي گالريها، موزهها و ديگر محيطهاي هنري امكان معرفي هنر به مردم وجود ندارد، ديگر بماند كه بسياري از مردم حتي از وجود آنها نيز بياطلاعند.
وي تاثيرپذيري مخاطب عام و خاص در نقاشي را منوط به تاثيرگذاري خود اثر دانست و بيان كرد: از اثري كه نميتواند مفهوم خود را منتقل كند، نميتوان انتظار جذب مخاطب را داشت و اين آفت بيتوجهي به مخاطبان متاسفانه در بين برخي از نقاشان ما شيوع پيدا كرده است.
مدير انجمن نقاشان معاصر ايران درخصوص نقش دولت در هنرپذيري جامعه توضيح داد: فكر ميكنم دولت تمايل دارد مخاطب هنر بيشتر شود، ولي كاملا كنترلشده و به اين دليل اين اتفاق نميافتد. معمولا بايد ارتباط مردم با هنر ايجاد شود و بعد اگر احتياج بود، كنترل صورت بگيرد، نه اين كه پيش از ارتباطگيري اصلاحات صورت پذيرد.
وي در ادامه با مقايسه ميان شعر و نقاشي، شعر را هنري با قدرت بيان ميكند: شعر در همه جاي دنيا قدرتمند است؛ زيرا كلام و صدا را به عنوان پشتوانههاي خود دارد. كلام به حدي قدرت دارد كه حتي پيامبران الهي نيز با كلام تاثير خود را بر جامعه ميگذاشتند. اگرچه در برخي فرهنگها كلام با تصوير نيز همراه بوده كه اين در فرهنگ ما بسيار كمتر از ديگر فرهنگها بوده است. خوشبختانه در كشور ما و در زمينه انتقال پيامها به وسيله تصوير در دوره معاصر بخصوص در حوزه هنرهاي اسلامي خيلي كار شده و اتفاقا كارهاي خوبي هم صورت گرفته كه موفقيتآميز نيز بوده است.
نقاشي هنوز ميان مخاطب عام زنده است
نقاشي ميتواند و تا حدودي توانسته است كه جاي پايي در ميان مخاطبان داشته باشد، با وجود اين كه اين هنر مانند گذشتههاي خود در ميان مردم ايران جايگاه مستحكمي ندارد؛ گواه اين كه هنوز بسياري از مردم ديدن يك برنامه تلويزيوني يا رفتن به سينما را بر رفتن و ديدن يك گالري هنري ترجيح ميدهند.
با توجه به گفتههاي پيشين و داشتن اين پيششرط كه اثر هنري هر هنرمند گويا و قابل فهم است و اگر اين شرط را بپذيريم كه وظيفه برقراري ارتباط با اثر هنري به عهده مخاطب است (در شرايط ايدهآل)، پس بايد اميدوار بود كه در اين عصر پيچ و مهره و فلز، هنوز روح لذتجويي انسان براي نيل به زيبايي و سرمنشا حيات ذاتي در بطن حقيقتجو و زيباييجوي او وجود دارد و تا اين عالم اثيري به حيات خود ادامه ميدهد اين ميل به آفرينش و بازيابي هنر در هنرمند و مخاطبش به روند زيستياش ادامه خواهد داد.