تشديد اختلافات مسكو و واشنگتن در مساله قفقاز اين گمانهزني را در ميان تحليلگران موجب شده است كه روسها در تقابل با آمريكا و مقابله با اعمال فشارهاي آن به تغيير رويكرد در قبال پرونده هستهاي ايران اقدام خواهند كرد كه اين امر فاصله و اختلاف را در ميان اعضاي گروه 1+5 بويژه واشنگتن بيشتر ميكند.
اختلافات آمريكا و روسيه پس از حمله نظاميان گرجي به پايتخت اوستياي جنوبي و واكنش متقابل روسها و نيز به رسميت شناختن استقلال اوستيا و آبخازيا از سوي مسكو كه همواره محل مناقشه بوده، در صحنه بينالمللي ابعاد گستردهاي يافته است. هر دو كشور كاملا به عملكرد يكديگر بدبين بودهاند و در نتيجه تمامي تحركات يكديگر را زير ذرهبين گذاشتهاند.
مسكو و واشنگتن در عين همكاري و همپيماني در برخي مسائل جهاني داراي اختلافاتي عميق و رقابتي تنگاتنگ در عرصههاي مختلف هستند؛ اما آنچه اين رقابتها و اختلافات را شدت بخشيد، اقدامات آمريكا براي استقرار سپر دفاع موشكي در اروپاي شرقي براي كنترل هر چه بيشتر مسكو، ترغيب كشورهاي استقلاليافته از شوروي براي عضويت در ناتو و نيز اقدام آن در استقلال كوزوو است كه از منظر روسها حياطخلوت امنيتيشان در بالكان و حتي اروپا محسوب ميشد كه البته اين اختلافات با درگيريهايي كه در گرجستان رخ داد، شكلي عميق به خود گرفت.
با توجه به اينكه بحران قفقاز به روابط روسيه و آمريكا آسيبي جدي رسانده است، اين گمانهزني در ميان تحليلگران قوت يافت كه روسها از برگ ايران در تقابل با آمريكا بهره بگيرند، به طوريكه سياستهاي گروه 1+5 در قبال پرونده هستهاي ايران به شكست بينجامد. آمريكا، انگليس، روسيه، فرانسه، چين و آلمان 6 كشور عضو اين گروه هستند.
اين گمانه از آنجا قوت ميگيرد كه بحران گرجستان تنها به قفقاز جنوبي منحصر نميشود و تاثيرات وسيعتري در منطقه از جمله در آسياي ميانه و منطقه درياي خزر خواهد داشت كه اين اثرات هم مثبت خواهد بود و هم منفي.
از جمله اين تاثيرات كه تحليلهاي مختلف نيز درباره آن آغاز شد، استحكام هرچه بيشتر روابط ايران با روسيه و بخت بيشتر كشورمان براي عضويت در پيمان همكاري شانگهاي است؛ گروهي كه روسيه و چين در آن قدرت اصلي را در اختيار دارند.
در اين ميان ايران سياست منفعلي را در قبال بحران اخير قفقاز در پيش گرفته است، شايد از آن جهت كه ارتباط تاريخي قوياي با گرجستان دارد. گرجستان 400 سال تحت حاكميت ايران بود تا اينكه در اوايل قرن 19 روسيه تزاري شكستي تحقيرآميز را به قاجار تحميل كرد كه به انعقاد عهدنامه گلستان در سال 1813 و تركمانچاي در سال 1828 منجر شد كه بر اين اساس، ايران يكسوم قلمرو خود را به روسها تسليم كرد.
اما با نگاهي به عملكرد روسها در تاريخ ايران، ميتوان دريافت آنها افرادي قابل اعتماد نيستند و اگر به گذشته رجوع كنيم، خواهيم ديد با وجود روابط خوبي كه در سطوح مختلف ميان 2 كشور در جريان بوده است، روسها در اتخاذ هر گونه تصميم كه يك طرف آن ايران بوده، ابتدا منافع ملي خود و سپس همپيمانانشان را در نظر گرفتهاند.
براي اثبات اين امر ميتوان به سخنان چند روز گذشته ولاديميرپوتين، نخستوزير روسيه اشاره كرد كه تاكيد داشت همكاري روسيه در پرونده هستهاي ايران نه در واكنش به درخواست غرب بلكه به دليل آن است كه اين كار در جهت منافع ملي روسيه است.
عباس ملكي، معاون اسبق وزارت امور خارجه ملكي درباره احتمال تغيير سياست از سوي مسكو در قبال پرونده جمهوري اسلامي ايران با اشارهاي به علل فروپاشي شوروي سابق تصريح ميكند: اتحاد شوروي براي اين فروپاشيد كه مسوولان اتحاد شوروي در دهههاي اخير به ايدئولوژي ماركسيسم لنينيسم اعتقادي نداشتند و به همين دليل، در برابر فشارهاي خارجي و مشكلات اقتصادي و نژادي داخلي نتوانستند تاب بياورند.
شيب فروپاشي پس از 1992 و بعد از دوران يلتسين در درون فدراسيون روسيه ادامه داشت تا اينكه در سال 2000 پوتين به جاي يلتسين آمد و از آن زمان نهتنها شيب فروپاشي متحول شد، بلكه روسيه همچنان در فكر توسعه نفوذ خود در سراسر جهان بويژه منطقه به قول خودشان خارج نزديك افتاد كه اكنون نيز ادامه دارد.
وي با بيان اينكه اين بار به جاي اقتصاد و سلاح، پوتين از اقتصاد و پيمانهاي منطقهاي از جمله پيمان همكاريهاي شانگهاي يا دفاعي مربوط به آسياي مركزي استفاده ميكند معتقد است: به نظر من روسيه در وضعيت مناسبي از نظر منافع خود به سر ميبرد. اين حكومت توانسته نقاط ضعف را برطرف كند و حالت تهاجمي بگيرد. در چنين فضايي رفتار اشتباه گرجستان و قول و قرارهاي بدون مبناي غربيها بويژه آمريكا كار را به جايي رساند كه نيروهاي گرجي به پايتخت اوستياي جنوبي حمله كردند و روسيه نيز عكسالعملي بسيار شديد نشان داد.
اين كارشناس مسائل بينالملل در اينباره كه آيا اين مناقشه به نفع ايران است يا خير؟ اظهار كرد: اين وضعيت هم به نفع ايران است هم خير. به نفع ايران به اين دليل كه برخي تحليلگران معتقدند با حمله روسيه به گرجستان حمله آمريكا به ايران خيلي بعيد است اما نبايد از نظر دور داشت كه موضوع اصلي در روابط بينالملل قدرت است.
ملكي با اشاره به اينكه تجربه نشان داده است اگر يكي از قطبها سرگرم عمليات تهاجمي بود، قطب ديگر از اين وضعيت سوءاستفاده ميكند، افزود: ما الان در دوران 2قطبي نيستيم.
روسيه كشوري مهم است و ثابت ميكند اگر نيروهاي غرب به كوزوو و بخشي از صربستان استقلال ميدهند، ميتوانند براحتي اوستيا و آبخازيا را جدا كنند و شاهراه تفليس و پوتي را ببندند.
وي با موفق ارزيابي كردن عملكرد روسيه در حفظ منافع ملي خود بيان كرد: اينگونه نيست كه بگوييم چون روسيه به گرجستان تجاوز كرده، هيچگونه پيروزياي نداشته است. بعكس در نهايت روسيه نشان داد در منطقه قفقاز بازيگر اصلي است.
معاون اسبق وزارت امور خارجه درباره اين گمانهزني كه آيا ايران ميتواند اعتبار و ايمني و گارانتي بيشتري بگيرد، عنوان كرد: اين امر شدني نيست؛ زيرا همان اندازه كه گرجستان براي آمريكا كماهميت بود و كاري نتوانست براي آن انجام دهد، ايران هم جزو خارج نزديك روسيه محسوب نميشود. ايران كشوري حياتي براي روسيه نيست، زيرا برخي سرسختيهاي ايران در پيگيري اهداف سياست خارجياش موجب ناخوشايندي روسيه است.
ملكي اظهار كرد: بايد روابط در سطحي عالي و خوب ادامه يابد و از نظر اقتصادي تبادلات بالايي صورت گيرد، تا اندازهاي كه با تبادلات روسيه با كشورهاي اروپاي غربي قابل مقايسه باشد.
وي با تاكيد بر اينكه ايران از نظر راهبردي نميتواند متحد روسيه باشد، دليل آن را ذات انقلاب اسلامي و نيز شرايط 2 كشور دانست و افزود: ايران و روسيه 2 كشور مستقل و با 2 ديدگاه متفاوت هستند كه البته با وجود همه مشكلات مانند حذف بند 6 از معاهده 1921، دستگيري جاسوس ك گ ب از سوي ايران، تجاوز اتحاد شوروي به افغانستان، كمك به رژيم صدام در طول جنگ تحميلي و ارسال سلاح و قضيه چچن روابط خوبي با هم داشتهاند، اما روسيه ايران را آن طوري نگاه نميكند كه جمهوريهاي خود مختار خود در گذشته و جمهوريهاي نزديك به خود را در حال حاضر نگاه ميكند.
كاظم قريب آبادي، از اعضاي تيم هستهاي كشورمان در گفتگويي با جامجم درخصوص امكان تغيير سياستهاي مسكو در قبال ايران گفت: سياستهاي مسكو در گروه 1+5 همواره با ديگر اعضا اختلافاتي داشته است. ما وقتي صحبت از مجموعه 6 كشور در پرونده هستهاي ميكنيم، همه اينها يكپارچه نيستند و بين آنها از لحاظ تاكتيكي و راهبردي اختلاف نظر وجود دارد. حتي اينگونه هم نيست كه هنگام صدور قطعنامه همه با هم يكصدا باشند. وي ميافزايد: در صدور قطعنامه كشورها تحت فشار برخي كشورها قرار ميگيرند؛ مانند اندونزي كه در برههاي به قطعنامه راي مثبت داد و در برههاي ديگر راي ممتنع.
وي صحبتهاي مطرح از سوي مقامات روسي مبني بر امكان تغيير رويكرد نسبت به پرونده هستهاي ايران را داراي پيامي دانست و اظهار كرد: اين صحبتهاي روسيه پيامي نسبت به ديگر كشورهاست و پيام اين است كه آمريكا كشوري مورد اعتماد نيست تا با آن در برخي سياستها همراه شوند. اين كارشناس مسائل بينالملل با يادآوري رفتار آمريكا نسبت به حتي دولتهاي نزديك خود عنوان كرد: ملاحظه كنيد آمريكا چه برخوردي را با روسيه در جمهوريهاي استقلال يافته انجام ميدهد. ما اميدواريم اين كشورها از اين تجربيات درس بگيرند و مستقل و با استقلال كامل در عرصههاي بينالمللي و منطقهاي با مسائل برخورد كنند.
قريبآبادي با توصيف خوب و عالي روابط ميان ايران و روسيه بيان كرد: هر دو طرف اذعان ميكنند كه روابطشان راهبردي است و اين نوع روابط در تمامي حوزهها گسترش يافته است و طرفين خواهان گستردهتر كردن اوضاع هستند. اما ما نيازي نداريم كه بخواهيم از اين شرايط و اختلافات بهره برداري و استفاده و خودمان را به روسيه نزديك كنيم.
وي با تاكيد بر مناسب بودن روابط با روسيه افزود: اكنون طرفين دروضعيتي هستند كه بخواهند، ميتوانند خواستهها و پيشنهادهايشان را با هم تبادل كنند و به نقطه نظرات مشترك برسند.
بهرام امير احمديان، كارشناس مسائل آسياي مركزي و قفقاز نيز در گفتگويي با جامجم با رد حركت جهان به سمت جنگ سردي جديد و بازگشت روسيه به وضعيت سابق، تصريح كرد: به نظر ميرسد روسيه در همين حد كنوني با ايران همكاري ميكند.
روسيه در همكاريهاي خود اثبات كرده كه ايران هستهاي را تحمل نميكند زيرا رقابت بر سر قدرت است و فكر نميكنم روسيه بخواهد بيش از اين حد و در قالب همكاريهاي راهبردي به همكاري با ايران ادامه دهد.
وي تاكيد كرد: ايران عضو كشورهاي غير متعهد است و در صورت وابسته شدن به يكي از بلوكهاي سياسي زير سوال خواهد رفت.
اين كارشناس مسائل آسياي مركزي و قفقاز همكاري و اتحاد ميان ايران و روسيه را در حد راهبردي ندانست و با تاكيد بر باقي ماندن در حد كنوني نزديكي بيش از پيش ايران و روسيه را موجب زير سوال رفتن و تحت فشار قرار گرفتن كشورمان ارزيابي كرد.
امير احمديان ادامه داد: روسيه ممكن است از برگ ايران در شوراي امنيت سازمان ملل استفاده كند اما ايران بايد تكيهاش بر منابع ملي و نيروهاي ملي باشد چون اينگونه بهتر حركت ميكند و من اتكاء به روسيه را توصيه نميكنم.
غلامحسين طاهري، كارشناس مسائل روسيه بررسي مساله مذكور از زواياي مختلف را پيشنهاد كرد و گفت: بسياري از افراد به مسائلي كه در قفقاز ميگذرد، سطحي نگاه ميكنند. بايد توجه كرد روسها از برگ خودشان در راستاي مسائل ايران استفاده نخواهند كرد زيرا در عرصه بينالملل آنها داراي منافعي هستندو تمام تلاششان حفظ حاكميت روسيه، حل مشكلات قلمروشان و باز كردن موقعيت روسيه در جهان به عنوان قدرتي بزرگ است.
وي با اشاره به اينكه سطح تهديدهاي نظامي روسيه در حال افزايش است و سازمان ناتو هم تلاشهايي را آغاز كرده، اما اين مبنايي براي استفاده روسيه از برگ ايران در قبال آمريكا نيست، اظهار كرد: علتش هم اين است كه در راهبرد روسيه نسبت به مسائل و مناسبات با غرب و درگيريها با غرب تضمين حاكميت ويكپارچگي اين كشور بيشتر از ديگر كشورهاست و گرچه پتانسيل نظامي خود را بازسازي ميكند؛ اما در دكترين تجديد و بازنگري به دنبال ايجاد شرايط مطلوب در اقتصاد جهاني است.
اين كارشناس مسائل روسيه با بيان اينكه روسيه ميداند درگيري با غرب فضاي ديگري را به وجود خواهد آورد و اين فضا نميتواند به پيشبرد سياستهايش كمك كند، عنوان كرد: يكي ديگر از الزامات راهبردي روسيه همكاري با كشورهاي منطقه حتي با كساني است كه اختلاف سليقه دارد البته بحران كنوني نيز بسادگي فروكش نخواهد كرد، ولي اهرمهايي در دست روسيه است كه باعث ميشود بحران كشدار شود تا به حد انرژيك برسد و حتي مساله انرژي را تحت الشعاع قرار دهد.
طاهري گرجستان را به لحاظ اقتصادي كشوري وابسته به نفت توصيف ميكنند و ميافزايد: خود آنها اين مساله را بهتر ميدانند كه اگر روسيه بخواهد، ميتواند از اين موضوع بهرهبرداري كند و اين اقدام بعيد نيز به نظر نميرسد.
وي منافع ملي روسيه را پر اهميتترين مساله مسكو برشمرد و گفت: بحران قفقاز خاموش نشدني است و مانند قضيه چچن براحتي قابل حل نيست. روسيه به دليل منافع ملي ميكوشد در مقاطعي كوتاه بياييد و متعادل تر از شعارهايش حركت كند ضمن اينكه غرب هم در موقعيتي نيست كه به بحران ادامه دهد؛ زيرا بحران در افغاستان و تشنج حاكم بر پاكستان وضعيت آنها را تحت تاثير قرار ميدهد.
اين كارشناس مسائل سياسي مساله انرژي و وابستگي اروپا به آن و بحرانهاي موجود در منطقه را عاملي دانست كه كشورهاي اروپايي به عنوان يك پاي قضيه، در حل اختلافات و بحران به وجود آمده ميان مسكو و واشنگتن وساطت و پادر مياني كنند.