* آقاي دكتر، براي شروع اين گفتگو مايليم كمي از خود و خانواده تان برايمان بگوييد.
** من آدمي معمولي هستم، مثل همه آدمهاي معمولي اين كشور و هيچ نكته شاخصي نه در خودم و نه در خانواده ام كه ما را نسبت به ديگر مردم جامعه متمايز كند، ندارم. مادري مهربان داشتم، مثل غالب مادران اين كشور و پدري كه خودش از نعمت داشتن پدر محروم بود و زير دست مادرش بزرگ شده بود. او در خانواده ما نسبت به سايرين سواد بيشتري داشت وطبعا بيشتر با كتاب سرو كار داشت و همين كتابخواني او در من تأثير عمده اي گذاشت و علاقه ام را به كتاب افزون تر كرد.
* مي گويند به گل و گياه علاقه زيادي داريد، بويژه به گل كاكتوس مي خواهيد به 56 سال قبل برگرديد و اين بار كشاورزي را انتخاب مي كرديد؟
** من در همان سالها هم كشاورزي و فيزيك را انتخاب كرده بودم. اما به توصيه مرحوم «رضا روزبه» فيزيك را انتخاب كردم گمان مي كنم اشتباه نكرده باشم.
* اولين اثري كه نوشتيد چه سالي بود؟
** اولين اثرم مقاله اي است كه از رساله MS من در دانشگاه تورنتو با عنوان «رابطه بين طوفانهاي مغناطيس خورشيد و شفق قطبي» استخراج شده است. گمان نمي كنم اثرمطلوبي داشته باشم كه در عالم فيزيك دنيا تأثيرزيادي داشته باشد. حدود80 مقاله دارم كه در نشريات بين المللي به چاپ رسيده است.
* كدام يك از آنها را مؤثرتر از بقيه مي دانيد؟
** مقاله اي دو صفحه اي كه حاصل درك من از نوسانهاي ستاره هاست و حدود سالهاي 1978 به چاپ رسيد و مي توانم بگويم حاصل ده سال كار مداوم است. آن زمان تازه فهميده بودم كه روي چه مسأله اي بايد كار كنم و چگونه بايد به مسايل نگاه كنم.
* بعد از اتمام تحصيلاتتان، به كمك دكتر افشار رفتيد. در ايشان نكته خاصي را ديديد يا آن قدر اين كار برايتان ارزشمند بود كه مي خواستيد آن را تجربه كنيد؟
**اجازه بدهيد اين موضوع را دقيق تر بگويم. من دقيقا براي دكتر افشار كار نكردم. سه سال در تبريز دبير بودم. محيط تدريس چيزي به من نمي آموخت و براي همين قدري كسل كننده بود. بنابراين، تصميم گرفتم به تهران بيايم تا نكات بيشتري را بياموزم. نزد دكتر افشار رفتم. ايشان تازه در حال پايه گذاري مركز ژئوفيزيك بود. بنابراين، تنها بود. مي خواست من را به عنوان دانشجوي فوق ليسانس بپذيرد و موضوعي تحقيقي به من محول كند.
* يعني دانشگاه تهران آن زمان هنوز دوره كارشناسي ارشد نداشت؟
** آيين نامه تحصيلات مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران موجود بود، ولي تا آن زمان اجرا نشده بود. من و دو نفر ديگر جزو اولين هايي بوديم كه در اين دانشگاه نزد دكتر افشار، تحصيل در مقطع فوق ليسانس را شروع كرديم. پس از يك سال كه موفق شدم مدركم را از دانشگاه تهران بگيرم، بدون اينكه از دانشگاه تهران دريافت كنم به فعاليتهاي خود ادامه مي دادم. اين بخشي از دين من به دكتر افشار بود كه بايد ادا مي كردم و در آن دو سالي كه با ايشان كار مي كردم، بيش از آنچه انتظار داشتم جبران كرد؛ برايم بورس تحصيلي در كانادا تهيه كردند تا تحصيلاتم را در دانشگاه تورنتو ادامه بدهم.
* غير از دانشگاه تورنتو كه به آن اشاره كرديد، دانشگاه هاي ديگري را هم مثل پنسيلوانيا، شيكاگو و نيوكاسل تجربه كرده ايد. مي توانيد اين دانشگاه ها را با دانشگاه هاي بزرگ خودمان و دانشجويان آن زمان را با دانشجويان داخلي مقايسه كنيد.
** تفاوت عمده اي كه دانشگاه هاي ما با دانشگاه هاي خارجي دارد، اين است كه استاد و دانشجو در دانشگاه هاي آنجا خيلي به هم نزديكند. آنها كما بيش همكار هم به شمار مي روند و اين رابطه در ايران ضعيف تر است؛ البته در بعضي از دانشگاهها اين رابطه بهتر است. براي مثال، در سالهايي كه من در شيراز بودم اين رابطه بهتر بود و اميدوارم هنوز به همان صورت باشد. ولي باز هم به آن صورت كه در دانشگاه هاي خارج كشور وجود دارد، ديده نمي شود. ديگر اينكه دانشجويان به صورت تمام وقت كار مي كنند و نياز مالي آنها در دانشگاه هاي ديگر به گونه اي ديده مي شود و بنابر اين انتظار مي رود دانشجو سرش را پايين بيندازد و كارش را انجام دهد اما در دانشگاه هاي ما اين گونه نيست و در بسياري از دانشگاه ها دانشجو به صورت تمام وقت كار نمي كند و امكان آن راهم ندارد كه به اين صورت كار كند و اين هم از ضعفهاي دانشگاه هاي ماست.
يكي از كارهايي كه تلاش كرده ام در زنجان انجام دهم، اين بوده كه كار تمام وقت را براي دانشجويان و استادان تأمين كنم و تا اندازه اي هم اگر موفقيتي در زنجان مي بينيد، به دليل توجه به همين مسأله است. البته، نمي توانم بگويم كه به صورت كامل در اين كار موفق شده ام. تفاوت ديگري كه بين دانشگاه هاي خارجي و دانشگاه ما وجود دارد، اين است كه هيأت علمي دانشگاه حواس جمعي را براي دانشجو فراهم مي كند اما در دانشگاه هاي ما به اين مسأله توجهي نمي شود.
* از استادانتان برايمان بگوييد.
** من استادان زيادي داشتم؛ بزرگاني مثل سوبر امانيان، چاندراسكار، چمبرلن. در سالهاي ابتدائي رساله ام را زير نظر جوزف چمبرلن نوشتم. در سالهاي بعد با رابرتز گذراندم، ولي در اين مدت با سوبرا مانيان كه در دانشگاه شيكاگو بود و ارادت خاصي نسبت به او داشتم هم درس داشتم و از ايشان چيزهاي زيادي آموختم. همواره در كلاسهاي او حاضر مي شدم و ايشان هم نظر لطفي به من داشت.
* سال تولد شما با سال تولد انجمن فيزيك در زنجان همزمان است؟ فكر مي كنيد با مجموعه دانشگاه هايي كه در اينجا داريم، فيزيك ايران با كشورهاي هم سطح خودمان قابل قياس است؟
** از حيث علمي با كشورهاي هم سطح خودمان مانند تركيه عقب نيستيم، ولي از نظرتجارت، صنعت و توليد عقب هستيم. از كشورهاي جنوب شرق آسيا هم كمتر نيستيم. فيزيك ايران، فيزيك خوبي است.
* بعضي ها رشد مقالات علمي را دليلي براي ارتقاي وضعيت علمي كشور مي دانند. آيا مقالات علمي كه جنبه كاربردي ندارند حتي به صرف اينكه در مجله اي خارجي ثبت شود، عامل پيشرفت ما محسوب مي شود؟
** ما اگر مي خواهيم بگوييم در دنيا حرفي براي گفتن داريم، بايد از آنچه در سطح جهان انجام مي شود، در تمامي سطوح آن و تمام ريزه كاريهاي آن مطلع باشيم. درغير اين صورت، كسي ادعايمان را نمي پذيرد. بايد از آنچه در دنيا مي گذرد، آگاه شويم. يكي از كارهايي كه چه در كشورهاي توسعه يافته و چه توسعه نيافته انجام مي گيرد اين است كه به موضوعي كه در سطح جهاني مطرح است نكته اي بيفزاييم و از اين مسأله دريغ نكنيم. اين كار به صورت مقاله در مجله هاي بين المللي منتشر مي شود. ممكن است بلافاصله كاربرد داشته باشد و يا اينكه در همان زمان كاربرد نداشته باشد. در حقيقت، هر يك از آنها نكته اي را به دانش بشري مي افزايند. اكثر مقالاتي را كه در نشريات بين المللي مي بينيم، نكته مختصري را به دانش بشري اضافه كرده اند. موضوع اين است كه بسياري از منتقدان مقاله نويسي معتقدند اين تحقيقات توسط كشورهاي توسعه يافته هدايت شده است و براي مسايلي كه بلافاصله مورد استفاده آنها قرار مي گيرد ولي مورد استفاده ما واقع نمي شود. اين انتقاد درست است، اما اگر مي خواهيم به قافله جهاني علم بپيونديم، راهي جز اين مسأله نداريم براي اينكه لازمه مبتكر بودن، تجربه و ممارست است. اين تجربه به قدر كافي در كشورهاي توسعه نيافته وجود ندارد. اجازه بدهيد اين مسأله را با مثال ملموس تري بيان كنم. حدود 50 يا 60 سال قبل، وقتي صحبت از اجناس ژاپني مي شد معناي آن اجناس بي كيفيت و نازل بود. ژاپن براي صنعتي شدن تنها راهي را كه در پيش گرفت، كپي كردن از هر كالايي بود كه در دست ديگران مي ديد. اما راه ديگري نداشت. آن قدر در اين راه ممارست كرد كه امروز پس از چند دهه از جنگ جهاني دوم، وقتي صحبت از كالاي ژاپني به ميان مي آيد، يعني بهترين و مرغوبترين كالا در دنيا. هر فردي كه كاري را شروع مي كند، ممكن است كارهاي اولش كيفيت لازم را نداشته باشد، اما ممارست در كار است كه كيفيت را به وجود مي آورد. منتقدان هم اگر راهي بهتر از اين مي شناسند، آن را عرضه كنند.
حدود 70 تا 80 سال پيش دانشگاه هاي ما با نمونه برداري والگو گرفتن از كشورهاي غربي تأسيس شدند. صنعت در كشور نيز كم و بيش به همين صورت به وجود امد. از آنجا كه دانشگاه و صنعت در ايران از غرب كپي برداري شده بود، صاحبان صنايع و سازندگان دانشگاه ها يك نكته بسيار مهم را ناديده گرفتند و آن اين كه در غرب انقلاب صنعتي در اثر انقلاب علمي به وجود آمد و انقلاب علمي نيز با پشتيباني انقلاب صنعتي پا گرفت. به عبارت ديگر، در غرب، صنعت و دانشگاه پشتيبان هم بودند. دانشگاه و محققان نشان دادند نتيجه تحقيقاتشان قابليت كاربرد در مصارف صنعتي و رفع مشكلات اجتماعي را دارد. از سوي ديگر، صنعتگران نيز با بهره برداري از تحقيقات دانشگاهي، تفكر و ايده آنان را به صورت محصول درآوردند. اين در حالي است كه در دانشگاه و صنعت كپي برداري شده اي كه در اختيار ماست، اين ارتباط متقابل و نزديك وجود نداشته است.
* مايليم از بهترين تجربه كاري تان به عنوان يك خاطره برايمان بگوييد؟
** من حافظه خوبي ندارم. همواره ذهنم را از آنچه در گذشته داشته ام، خالي مي كنم. اما اگر مايل باشيد، يك مسأله را مي توانم بگويم. من در سال 1960 وارد دانشگاه شيكاگو شدم و در سال 1963 هم فارغ التحصيل شدم. همكلاسي هاي ديگر من تحصيلشان 4 سال طول كشيد. من هميشه تأسف مي خورم كه چرا دوره تحصيلات دكترايم را از 4 سال به 3 سال كاهش دادم. فكر مي كردم كار درستي مي كنم، غافل از اينكه ديگر هيچ وقت برايم به اندازه آن سه سالي كه در آن دانشگاه بودم، فرصتي پيش نيامد تا چيزهاي بيشتري را بياموزم. روزها و اتفاقهاي آن سه سال، از بهترين روزهاي زندگي من است و تصميمي كه براي تمام كردن اين دوره در سه سال گرفتم، يكي از اشتباهات بزرگ من بوده است.
* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزاريم