باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 72 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انقلابها و شعارها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد جواد - مهري

منبع: روزنامه - رسالت

 
 

يك جنبش فقط مي تواند با مفاهيمي ادامه طريق دهد كه آن را ايجاد كرده است. اگر‌‌ ‌شعارها و مفاهيم يا روش گفتگو با افكار عمومي درون جنبش عوض شد، آن جنبش يا ديگر جنبش نيست يا چيز‌‌ ‌ديگري است كه همان پوسته و ظواهر جايگزينش شده؛ اما باطن اش استحاله شده است. اين‌ ‌مشكل اولا از نظر جامعه شناختي و تاريخي متوجه همه انقلابها است. ‌مي گويم “انقلابها” براي اينكه حكومتهاي غير انقلابي يا تحميلي، اساسا خيلي‌‌ ‌دغدغه ايدئولوژي ندارند و مبتني بر فرهنگ و تفاهم و گفتگونيستند. اما‌‌ ‌انقلابها چون بر پايه حركت مردمي بر سر كار مي آيند، بيشتر با اين مسئله درگير مي شوند كه حالا چه بايد كرد تا مفاهيم و ارزشهاي جنبش به يك نهاد مستقر تبديل‌ ‌شود؟ بانگاهي به تاريخ انقلاب هاي مدرن، مي بينيد بعد از پيروزي، نمي دانند كه با شعارهايشان چه كنند. عده اي‌‌ ‌سريعا كودتا مي كنند اما عده اي كه نمي توانند يا جرات ندارند همه چيز را علنا‌ ‌زير پا مي‌گذارند، تفسيرهاي ديگري از همان شعارهاي قبلي ارائه مي دهند؛ يعني لفظ‌ ‌شعارها باقي است ولي اهداف ديگري تعقيب مي شود. جنبش هاي قرن نوزدهم و قرن بيستم دنيا كه تحت عنوان‌ ‌انقلاب ثبت شده‌ ‌اند، مانند انقلاب كمونيستي يا جنبشهاي فاشيستي و خرده جنبشهاي اروپا مانند جنبشهاي‌ ‌ناسيوناليستي و جنبشهاي تحت تاثيرش در كشورهاي آسيايي و آفريقايي مثل‌ ‌انقلاب مشروطه در ايران كه شعارش عدالتخواهي، اسلامخواهي و مبارزه با استبداد و فساد‌‌ ‌بود كه تبديلش كردند به شعارهاي قرارداد اجتماعي روسويي و فرانسوي. اصلا صحبت مشروطيت و الهام از انقلاب فرانسه نبود. مشروطيتي كه در ذهن مردم و علما بود، يك مشروطه اسلامي بود كه بعد تفسير شد و مشروطه انگليسي از آب درآمد. يعني تثبيت و نهادينه كردن ديكتاتوري؛ تبديل ديكتاتوري قاجار به ديكتاتوري مدرن تر رضاخاني تحت عنوان‌ ‌مشروطيت‌‌. ‌در خود انقلاب فرانسه هم اين اتفاق افتاده‌ ‌است. عمدتا شعارها طبقاتي و عدالتخواهانه بوده و واقعا يك انقلاب ليبراليستي نبود و بعدها تفسير شد. دستكم جمهوري خواهي، حقوق بشر و آزاديخواهي شعار درجه يك و‌ ‌پررنگش نبود. به هر صورت انقلاب (چه با ماهيت مذهبي و چه با‌ ‌ماهيت ضد مذهبي) موفق شده با قدرت بسيج اجتماعي، افكار عمومي را متقاعد و شالوده‌‌ ‌شكني كند و سيستم جديدي را مستقر نمايد. اين يك امتياز است كه اين كار را با زور‌ ‌اسلحه و سركوب نكرده و از طريق تفاهم با افكار عمومي و بسيج مردم اين كار را كرده‌ ‌است. اما‌ ‌اتفاقي كه مي افتد اين است كه جاي هدف و وسيله تغيير مي كند، يعني خود انقلابيون فكر مي كنند انقلاب شده است براي اينكه آنها بر سركار بيايند. اين همان چيزي است كه در همين نزديكي در اواخر دهه دوم انقلاب اسلامي حتي از داخل حكومت نيز شنيده مي شد؛ يعني يك تلاش جدي براي تغيير شعارهاي انقلاب. شعارهايي كه در انقلاب‌ ‌مطرح مي شد، كم كم در حاشيه رفت و شعارهاي ديگري مطرح شد كه امام و هيچ‌كس ديگر‌ ‌هيچ‌وقت اين شعارها را در انقلاب و در مبارزات نگفته بود. استاد شهيد مرتضي مطهري دوماه قبل از شهادت شان صحبتهاي رسايي دارد. بياناتي كه ايشان در مورد عدالت، برابري و آزادي داشته، قابل تامل است. راجع به روحانيت صريحا مي گويد قرار نيست حكومت صنفي و حكومت‌‌ ‌آخوندي برقرار كنيم؛ جمهوري اسلامي قرار نيست آزادي‌ها را سلب كند و عدالتخواهي به‌‌ ‌معني واقعي كلمه است. هيچ تفاوتي بين عالي ترين مقامات جمهوري اسلامي و عادي ترين‌‌ ‌مردم از لحاظ برخورداري از مزاياي اقتصادي، اجتماعي و حكومتي نبايد باشد. انقلاب ما‌ ‌براي حاكم كردن طبقه اي بر ساير طبقات و صنفي بر ساير صنوف نيامده. اگر اين‌طور‌ ‌نباشد، جمهوري اسلامي نابود خواهد شد و رفتني است. اگربا نگاه به عدالت، برابري، ‌اخلاق و معنويت وفادار نباشيم از همين الآن اعلام مي كنم اين انقلاب رفتني است و‌ ‌اگر بماند اين انقلاب، آن انقلاب نيست. ممكن است جسمش بماند اما ديگر آن انقلاب‌ ‌نيست‌‌ و.... در رژيم هاي بعد از انقلاب هدف كم كم تبديل مي شود به‌ ‌تثبيت قدرت. انقلابيون يادشان مي رود كه كسب قدرت و حكومت وسيله اي بود براي تبيين‌ ‌آزادي، برابري، برادري، عدالت، اخلاق، معنويت و استقلال. كم كم وسيله جاي خود را به‌ ‌هدف مي دهد. اصل اين است كه “ما” سركار باشيم. اصلا مهم نيست كه آن ارزشها و شعارها‌‌ ‌تبيين شود و نهادينه شود. ‌تفاوت حكومت اسلامي علي با حكومت اسلامي خلفا در صدر‌ ‌اسلام، تفاوت اين دو نوع گرايش است. هر دو تبليغ حج و نماز و روزه و تقوا مي كنند و‌ ‌از كتاب و سنت رسول الله مي گويند و ظواهر يكي است لكن دو شكل از حكومت اسلامي است‌‌. سخنراني هاي علي بن ابيطالب (ع) بعد از حكومت، از قبل انقلابي تر است. چطور بعد از اينكه حكومت دستش آمده (با آن‌ ‌همه تهديد داخلي و خارجي) زبانش از زبان اپوزيسيوني هيچ فاصله نگرفته بلكه تندتر است، اين علامت صداقت است. اگر ما قبل از حاكميت، عدالتخواه و آزاديخواه باشيم، بعد يادمان برود، يعني با منافعمان كار داريم. اميرالمومنين(ع) بر سر همين‌‌ ‌مفاهيم، سه جنگ متحمل شده و الا خودشان مي فرمايند والله من از‌ ‌معاويه ديپلمات ترم، اما به هر قيمتي حكومت را نمي خواهم. اما انقلاب ما استثنايي است. هيچ انقلابي نيست بعد‌ ‌از 29 سال باز راهپيمايي چند ميليوني داشته باشد؛ چرا كه صداقت و غناي‌‌ ‌فرهنگ اسلامي (با اينكه كاري روي آن انجام نداديم) در اندازه خودش نيمه بالفعل يا‌‌ ‌بالقوه كار خودش را كرده است، اما اينها كافي نيست. همان‌طور كه سرمايه اقتصادي مصرف‌‌ ‌مي شود، ما داريم سرمايه اجتماعي را مصرف مي كنيم، پس كجا بايد اين سرمايه توليد شود؟ اگر اين سرمايه اجتماعي را نداشتيم، جنگ را نمي توانستيم از سرمان بگذرانيم، اين‌‌ ‌سرمايه قبل از جنگ توليد شده بود و در جنگ مصرف شد. سرمايه اي بايد توليد شود كه‌ ‌بتواند تحريم و فشار و تهديد را از سر بگذراند. اين سرمايه بايد يك جايي توليد‌ ‌شود‌‌. جايي كه بايد دو عنصر اساسي را داشته باشد: ‌يكي صداقت است و ديگري قدرت توليد فكر و نوآوري. شعارها لازم است ولي كافي نيست. تبليغ يعني فرهنگ سازي يعني غني سازي ادبيات انقلاب، مفهوم سازي، تئوري سازي، واژه سازي، نوآوري، بازتوليد دائمي ارزش ها و شعارهاي‌‌ ‌انقلاب. زمان به شدت مشغول فرسايش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي يعني انسجام و اعتماد عمومي و زمان مشغول خنثي سازي بمب انساني‌‌ ‌انقلاب است و آب در آتش انقلاب مي ريزد. لذا افراد و نهادهايي بايد باشند كه مشغول‌‌ ‌فكرسازي و مفهوم سازي مداوم باشند كه بتوانند انرژي تخليه شده تدريجي يك انقلاب را‌‌ ‌پي در پي بازتوليد كنند وگرنه اين انرژي و انگيزه ها لايتناهي نيستند و تمام مي‌ ‌شوند. نبايد اتاقهاي مفهوم سازي مشغول كليشه سازي‌ ‌باشند. چشمي به مردم داشته باشند؛ مردم واقعي كه انواع و اقسام دارند، همه شان نه انقلابي اند و نه ضد انقلابي. حرف زدن با مردم بايد دوطرفه باشد و اتاق مفهوم سازي‌‌ ‌بايد چشمي هم به ايدئولوژي انقلاب داشته باشد. هدف انقلاب ما برخلاف انقلاب‌ ‌كمونيستي و جنبش فاشيستي فريب افكار عمومي نيست. آنها هدفشان فريب افكار عمومي است‌ ‌ولو از طريق فريب يا ارعاب مردم. برنامه ريزي مي كنند، آدمها‌ ‌را ماشين برنامه ريزي مي بينند. تبليغات رسمي درست مي كنند كه مداوم به جاي جواب دادن‌‌ ‌به سئوالات، سئوالها را سركوب كنند. هدف اصلي آنها مهارسازي نيروهاي تازه متولد شده‌ ‌در انقلاب و اخته كردن ذهن جامعه است. انقلاب اسلامي بدون ايمان مردم نه وجود دارد نه‌ ‌ماهيت. اين مسئله مهمي است. اين ايمان يك ايمان كور فاشيستي نيست، بلكه با معرفت تغذيه مي شود. اگر‌ ‌مردم ايمان مي خواهند، بايد معرفت به آنها داده شود. معرفت سازي به خزانه هاي فكري‌ ‌براي محتوا و به خلاقيت براي روش شعارسازي براي انقلاب احتياج دارد. شعار يك انقلاب‌ ‌براي مردم مي ماند به طوري كه نسل بعد به آن نخندند. شعاري كه اولا شفاف و معنادار‌ ‌و منطقي باشد و از آن مهمتر اينكه از اعماق واقعيت و احساس و درد جامعه برخاسته‌ ‌باشد. مردم نگويند كه اينها چه مي گويند‌‌. يك انقلاب، يك حكومت وقتي سقوط‌‌ ‌كرده كه مردم شعارهاي رسمي را نفهمند و حتي مسخره كنند. كار ضد انقلاب همين است، اما حساب مردم از ضد انقلاب جداست. يك شعار وقتي شعار مردم مي شود كه مردم بتوانند هم‌‌ ‌منطقا و هم فطرتا تصديقش كنند. در واقع‌ ‌وجود حقيقي و ذهني آن شعار و ارزش بين مردم باشد. شعاري كه ساخته مي شود، وجود لفظي يا كتبي همان حقيقت باشد، ما به ازاي واقعي داشته باشد. روح موجود در جامعه تجسم‌‌ ‌پيدا كند نه اينكه شعارهاي نچسب بي ارتباط با وجدان و احساس مردم، بيگانه با‌ ‌واقعيات جامعه، بي ربط با مشكلات جامعه، فاقد پشتوانه تئوريك اسلامي و خالي از‌ ‌صداقت و احساس باشد. اگر موضوع حفظ و تعالي انقلاب است در غياب مردم كاري نمي شود انجام داد، اما اگر فقط قدرت مطرح است هرچه مردم نباشند، بهتر است. اسلام مداوم به پيروانش حس مبارزه، نفي فساد و ظلم را القا مي كند كه بي تفاوت نشوند، تسليم نشوند. مسيحيت دين‌ ‌حكومتي شد. دين امپراتوري روم شد. اساس آن بر تسليم و تمكين، نفي جهاد و مبارزه با‌ ‌ظلم بلكه توجيه شرعي ظلم شد. اما اسلام مي گويد افضل الجهاد، كلمه عدل عند امام‌ ‌الجائر. مي خواهي مجاهد في سبيل الله باشي؟ بالاترين جهاد، مقدس ترين جهاد، اين است‌ ‌كه روبروي ستمگر بايستي و صدايت را بالا ببري. نبايد گذاشت ظلم را به نام حكومت ديني تحميل كنند. اين‌ ‌بالاترين جهاد است. اين روحيه مخصوص قبل از انقلاب نبود. بايد بعد از انقلاب هم اين‌ ‌روحيه را در جامعه حفظ كرد وگرنه انقلاب نمي ماند. فرياد عدالت و خروش اعتراض عليه‌ ‌يك مسئول ستمگر، بالاترين جهاد مقدس ديني است. بنابراين اسلام يك مكتب انقلابي است، نه يك مكتب‌‌ ‌توجيه گر. مكتب انقلابيون است نه محافظه كاران. شعارهاي انقلاب هم بايد اين‌گونه‌‌ ‌باشد. اسلام يك بعدي و انقلاب يك بعدي را نبايد تبليغ كرد كه‌ ‌اين كاريكاتور انقلاب و اسلام است. اگر انقلاب و انسجام مي خواهيم به همه ابعاد و‌‌ ‌ماهيت انقلاب هم در شعارها و هم در مديريتها وفادار بمانيم.

 

    91 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب (46)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/06/1387

تاريخ شمسی نشر:02/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب