جنگل و استقلال خواهي
علاوه بر آنچه گفته شد، دو واژه استقلال و تماميت ارضي نيز در ادبيات مبارزاتي و سياسي قيام جنگل و تأكيدهاي فراوان ميرزا كوچك خان ديده ميشود. اگر بتوان اين دو رويكرد سياسي را در ميان نامهها و مواضع انقلابي ميرزا كوچك خان نشان داد، گامي ديگر به فرضيه مقاله كه مبتني بر وجود مؤلفههاي هويت ايراني در قيام جنگل است، نزديك ميشويم. ميرزا كوچك خان در يكي از نامههايي كه به لنين نوشته، ميگويد: «ما معتقديم كه قدم اول را براي آزادي در ايران برداشتهايم ليكن خطر از جانب ديگر به ما روي آورده است؛ يعني اگر از مداخله خارجي در امور داخلي جلوگيري نشود معنياش اين است كه هيچوقت به مقصود نخواهيم رسيد زيرا به جاي مداخله يك دولت خارجي كه تا كنون وجود داشته مداخله دولت خارجي ديگر شروع شده است» (فخرائي، 1348: 282) از متن نامه، چنين استنباط ميشود كه تماميت ارضي ايران و دور نگه داشتن كشور از مداخله اجانب، از مهمترين جنبههاي قيام ميرزا كوچك خان بود و به رغم مخالفت با بسياري از انديشهها و افكار لنين و تروتسكي، در مورد تسلط ملتها بر مقدرات حكومت خود به روشني گفتههاي آنها را تأييد ميكرد و به گفته خود در مقام اجراي آنها برآمده است. از اينرو در نامه به مديواني كه از سران انقلابيون كودتاي سرخ بود، ميگويد: «من استقلال ايران را خواهانم و بقاياي اعتبارات كشور را طالبم؛ آسايش ايراني و همه ابناء بشر را بدون تفاوت دين و مذهب شايقم من بيانات لنين و تروتسكي و ساير زمامداران عاقل را كه گفتهاند هر ملتي بايد مقدراتش را خود در دست بگيرد، قبول داشته در مقام اجرايش هستم، هر كس كه در امور داخليمان مداخله كند او را در حكم انگليس و نيكلا و درباريان مرتجع ايران ميشناسيم. من آلت دست قويتر از شماها نشدهام چه رسد به شماها» (ص 301). به رغم اين مواضع محكم و روشن در مقابل روسها، به گفته دولت آبادي، ميرزا كوچك خان در مقام انتخاب ميان راههاي موجود، ناچار از انعقاد قرارداد با بلشويكها شد (1326: 143). قبل از آنكه قرائن و شواهد ديگري از ريشههاي هويت تاريخي در افكار و انديشههاي ميرزا كوچك خان ارائه شود، ذكر اين نكته لازم است كه از نظر كوچك خان در صورت حصول به هويت ايراني، بخش اعظمي از مشكلات مردم ايران مرتفع ميشد. اينكه در مقابل كشورهاي متجاوزي همچون روسه و انگليس بتوان استقلال مملكت را حفظ نمود و از ايجاد خدشه به تماميت ارضي آن جلوگيري كرد، يكي از ايدهآلهاي ميرزا بود و اگر در مقام مقايسه برآييم، كليت ناسيوناليسم ايراني در زمان حاضر نيز توجه زيادي به همين فرايند دارد.
علاوه اين، اسناد ديگري از تأكيدات شديد جنگليها در ارتباط با استقلال خواهي وجود دارد كه بيان آنها كمك شاياني به اثبات موضوع ميكند. ابراهيم فخرايي، به نقل از روزنامه جنگل، در مورد استقلالخواهي جنگليها ميگويد: «ما قبل از هر چيز طرفدار استقلال مملكت ايرانيم، استقلالي به تمام معني كلمه بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبي، اصلاحات اساسي مملكت و رفع فساد تشكيلات دولتي، كه هر چه بر سر ايران آمده از فساد تشكيلات است» (1348: 51). وي به نقل از همين روزنامه و در مورد ديدگاه جنگليها در خصوص تماميت ارضي ايران مينويسد:
قيام جنگليها براي تقويت دولت وحفظ مملكت كاملاً موجه است، جنگل وقتي اسلحه را از خود دور ميكند كه مطمئن شود افراد ايراني از تطاول متعديان خارجي و همكاران داخلي حائز اهميت و واجد رفاهيت گرديده است، آمال قلبي جنگليها و مرام واقعي آنها افتتاح مجلس شوراي ملي، استحكام مباني مشروطيت، راحتي ملت و محو ظلم و استبداد و قطع ريشههاي خيانت و مصونيت وطن از تعرض دشمنان است (ص 144).
جمله اخير يعني «مصونيت وطن از تعرض دشمنان»، دقيقاً ناظر به توجه جنگليها به تماميت ارضي ايران و دفاع از آن است. اگر دقت بيشتري در كلمات و واژگان به كار رفته در فرازهاي مختلف جملات بالا شود، مشخص خواهد شد كه بيشتر آنها از مباني انديشههاي سياسي جديد و از اهداف انقلاب مشروطيت هستند كه همخواني معنيداري با ادبيات سياسي معاصر جهان دارند.
دموكراسي و نهضت جنگل
رويكردهاي ديگري از قبيل توجه به افكار و آراء عمومي، آزاديخواهي، دموكراسي، تساوي حقوق، تساهل مذهبي و ارتقاء سطح فرهنگي ملت در افكار و اعمال ميرزا كوچك خان و قيام جنگليها ديده ميشود كه به شكلي واضحتر و روشنتر، مربوط به مباحث سياسي جديد ميباشد كه به طور خلاصه به آنها اشاره ميشود.
اولين واژهاي كه از اين دست بايد مورد بررسي قرار گيرد، دموكراسي است. دموكراسي را ميتوان به گونههاي مختلفي تعريف كرد. براي نمونه، ميتوان به دموكراسي سياسي، دموكراسي اقتصادي و يا دموكراسي اجتماعي اشاره كرد. در مقاله حاضر، واژه «دموكراسي سياسي» مورد نظر است. سؤال اين است كه آيا دموكراسي مقولهاي مطلق است يا ميتوان براي آن درجاتي قايل شد؟ برخي ميگويند دموكراسي ذاتاً متغيري مطلق است؛ يعني به ناچار بايد بين نظامهاي دموكراتيك و غير دموكراتيك تمايز قايل بود و از آنجا كه دموكراسي مقولهاي سنجشپذير است، يكي از اهداف آن ايجاد تساوي و آسايش براي مردم ميباشد (هانتينگتون، 1991: 118). از طرف ديگر، برخي نيز معتقدند «دموكراسي» تجسم اين ايدهآل است كه چنين تصميمهايي كه بر كل تجمع تأثير ميگذارند، بايد توسط تمامي اعضا گرفته شود و اينكه هر يك از اعضا بايد داراي حقوق برابر و مشاركت در اين تصميمگيريها باشد» (بيتهام، 1377: 122). به نظر ميرسد كه ميرزا كوچك خان، با اعتقاد به فرضيه اخير، در پاسخ به نامه رتمستر كيكاچينكوف، اثبات ميكند كه آشنايي كاملي با فرهنگ و محتواي دموكراسي داشته و مينويسد: «بنده ميگويم انقلابات امروزه دنيا ما را تحريك ميكند كه مانند ساير ممالك در ايران اعلان جمهوريت داده و رنجبران را از دست راحت طلبان برهانيم و ليكن درباريان تن در نميدهند كه كشور ما با قانون و مشروطيت از روي مرام دموكراسي اداره شود. با اين ادله وجدانم محكوم است در راه سعادت كشورم سعي كنم» (فخرايي، 1348: 219).
ميرزا نظر قطعي و نهايي خود را در مورد دموكراسي، در يكي از اصول مرامنامه جنگل چنين بيان ميكند: «آسايش عمومي و نجات طبقات زحمتكش ممكن نيست مگر به تحصيل آزادي حقيقي و تساوي عقايد انساني بدون فرق نژاد و مذهب در اصول زندگاني حاكميت اكثريت به واسطه منتخبين ملت» (ص 57). بر هيچ كس پوشيده نيست كه واژههاي به كار رفته در اين فراز، مثل «آسايش عمومي»، «تحصيل آزادي»، «تساوي افراد» و «حاكميت اكثريت»، همه در مكتب دموكراسي و از كليديترين واژگان آن هستند.
از طرف ديگر، از بخشهايي از اين مرامنامه، همچون بند يك ماده اول كه معتقد است: «حكومت عام و قواي عاليه در دست نمايندگان ملت جمع خواهد شد» و يا «كليه افراد بدون فرق، نژاد و مذهب از حقوق مدنيه بطور مساوي بهرهمند خواهند بود» و «الغاء كليهي شئون و امتيازات»، ميتوان دريافت كه اين مرامنامه بسيار پيشرفته است؛ چرا كه با تأكيد بر تساوي حقوق مدني و برابري افراد و آحاد ملت، ضمن آنكه مبين تطابق آن با انديشه سياسي جديد است، ميتواند ناظر بر اين معنا باشد كه ميرزا كوچك خان با نگاهي فرا سازماني، ايران را متعلق به همه ايرانيان ميدانسته و مصالح كشور و منافع ملي را با انگيزه ايران محوري، از چارچوب روابط سازماني و گروه گرايانه ارتقا داده است. در واقع ميرزا كوچك خان در زماني كه تشخيص داد كه ايرانگرايي و به بيان فرهنگ سياسي امروز جهان «ناسيوناليسم ايراني» ميتواند مشكلات سياسي كشور را حل كند، بر همان مبنا عمل كرد؛ چرا كه ويژگيهاي ناسيوناليسم اين دوره در دو عنصر خلاصه ميشد: يكي ناسيوناليسم به معني تصديق حقوق ايران در مقابل غرب و ديگري تصديق حقوق مردم در برابر دولت (فوران، 1387: 288) و به طور كلي امروزه اين اصل پذيرفته شده است كه سطح اشتراك سياسي هر جامعه بازتاب دهنده رابطه ميان نهادهاي سياسي آن و نيروهاي اجتماعي تركيب كننده اين نهادهاست (هانتينگتون، 1375: 19).
بنابراين، هرچه سطح اشتراك و تعامل نيروهاي اجتماعي بيشتر شود، اميد به اصلاح و رسيدن به توسعه پايدار افزونتر ميگردد و اين همان چيري است كه در مواضع و عملكرد ميرزا كوچك خان ديده ميشود. به عبارت ديگر، ميرزا به عنوان ايرانگرا و با ايمان به اصالت ملت در حركتهاي اجتماعي و سياسي و تحولات تاريخي، اعتقاد خود را به موجودي متكامل به نام ملت به ثبت رسانده است. نميتوان ناديده انگاشت كه بر مبناي آنچه منابع راجع به او آوردهاند. در مكتب وي ملت به عنوان موجوديت زيستي و اجتماعي در نظر گرفته شده كه براي حفظ آن بايد مصالح و منافعي را در نظر گرفت. در نقطه مقابل، ساختار اجتماعي نيز در تمامي جوامع، متغير اصلي فرآيند سياسي به شمار ميرود و به دليل آنكه ساختار اجتماعي در ايران مبتني بر گروه است، ميتوان نتيجه گرفت كه فرآيند سياسي در ايران تابع رفتار گروهي است (ازغندي، 1376: 61).
به همين دليل، ميرزا با توجه به نقش اين فرايندها در سرنوشت سياسي كشور، مذاكرات و مواضع خود را تنظيم ميكرد. اين اعتقاد در بسياري از نامهها و مواضع سياسي او كاملاً به چشم ميخورد. اسماعيل جنگلي در مورد مذاكرات، چالشها و پيشنهادهاي ميرزا كوچك خان و كمونيستها، ميگويد: «به ميرزا كوچك خان قبول حكومت ايران را با طرز رژيم بلشويكي پيشنهاد كردند ولي اين پيشنهاد مورد قبول واقع نگرديد، بعداً در نظر گرفتند حكومت مختلطي از عدالتيها و جنگليها تأسيس شود، باز ميرزا اظهار داشت كه چون اعضاي كميته عدالت سالها از ايران دور و با اخلاق محيط آشنا نيستند بايد زمام امور دست كساني باشد كه از روحيات جامعه با خبر و آگاه باشند (1357: 138).
اين مسأله نشان ميدهد كه ميرزا كوچك خان تا چه حد به افكار و آراء عمومي احترام ميگذاشت؛ زيرا در سطح اجتماعي جرياني كه مدعي خدمت به مردم است، بايد از سوي آنان مشروع باشد تا با كارآمدي بيشتري بتواند در راه آمالشان گام بردارد و اين نكتهاي است كه در مواضع ميرزا كوچك خان كاملاً مشهود است. جنگلي در جاي ديگري به نقل از ميرزا، در خصوص حقوق ملت و لزوم رعايت مصالح آنان ميگويد: « ما حق نداريم … به حقوق ملت خيانت كار باشيم» (ص 156).
قيام ميرزا و اسلام گرايي
آخرين فراز از انديشهها و افكار ميرزا كوچك خان، اسلام گرايي ميرزاست كه موجب بحث و جدلهاي زيادي شده است. ميدانيم كه ميرزا كوچك، در برههاي از حيات سياسي خود، اقدام به تأسيس «هيأت اتحاد اسلام» نمود كه مقارن با جنگ جهاني اول بود. اين هيأت اقداماتي انجام داد و با جمعآوري برخي روحانيون فعاليتهايي را سامان داد. از طرف ديگر، تقريباً عامه تاريخ نويسان و تحليل گران نتوانستهاند از توصيف شخصيت ميرزا به عنوان فرد مذهبي خودداري كنند؛ حتي بسياري از نويسندگان معتقدند كه اختلافات پيش آمده ميان ميرزا كوچك خان و سران حزب كمونيست و انقلابيون سوسياليست، بر مبناي اعتقادات ديني عميق ميرزا شكل گرفت (ريچارد كاتم و فخرايي و ديگران). البته در مقابل، عدهاي ديگر معتقدند اينكه ميرزا كوچك نام تشكيلات سياسي خود را هيأت اتحاد اسلامي قرار داد، انگيزه سياسي داشت؛ چرا كه مقارن جنگ جهاني اول ميرزا قصد داشت از كشورهاي اسلامي و جريانهاي مذهبي داخل در جهت رشد نهضت جنگل استفاده كند؛ چنانكه تركهاي عثماني هم به او اسلحه و مهمات دادند (اسماعيل رايين، اسماعيل جنگلي و ديگران).
مقاله حاضر بر اين موضع است كه اگر اسلام گرايي ميرزا كوچك خان مبنا و انگيزهاي سياسي يا غير آن داشته باشد، بر آمده از تمايلات ايران گرايانه و ميهن دوستانه وي ميباشد؛ چرا كه ميرزا كوچك خان در راه اعتلاي وطن و نجات كشور از هيچ اقدامي فروگذار نكرده و حركت وي يا محوريت حفظ منافع ملي و هويت تاريخي كشور صورت پذيرفته است.
معمولاً چنين پنداشته ميشود كه ناسيوناليسم در اساس با مذهب ناسازگار است؛ زيرا ناسيوناليسم خاص گراست و هدف محدودي را دنبال ميكند، در حالي كه مذهب چنين نيست و اهداف جهان شمولي دارد. علاوه بر اين، تعارض ديگري نيز بين مذهب و ناسيوناليسم فرض شود و آن اينكه هدف ناسيوناليسم نيل به حاكميت ملي است و با هر عاملي كه اين حاكميت را محدود كند، از جمله مذهب، در تضاد است. اين ادعا ناشي از تجربه تاريخي اروپاست، ولي در قرن بيستم شاهد ايجاد نوعي پيوند بين ناسيوناليسم و مذهب به ويژه در ميان كشورهاي شرقي و خصوصاً ايران هستيم.
در ايران عدهاي از افراد به رغم تعهد به مذهب، به ناسيوناليسم ابراز وفاداري كردند. اين عده، به گفته ريچارد كاتم: «در صدد سازش ارزشهاي ناسيوناليستي با قواعد شرعي بر آمدند و مدعي شدند كه ارزشهاي ناسيوناليستي به نحوي در دين اسلام نيز وجود دارد» (1357: 166). ميرزا كوچك خان ميتواند در زمرة كساني باشد كه كاتم توصيف ميكند؛ هر چند كه او از اين افراد نام نميبرد. با اين توضيح كه حركت اسلام گرايانهاي ميرزا نيز ميتواند در راستاي ريشه يابي هويت تاريخي مبني بر آميختگي بعد ملي با اسلامي ايران در سير افكار و انديشههاي او قلمداد شود.
نتيجهگيري
حركت ميرزا كوچك و قيام جنگل، در دورهاي از تاريخ ايران به وقوع پيوست كه دخالت خارجي، هرج و مرج، پريشاني و فقر، در اكثر نقاط ايران، عرصه سياست را در خود فرو برده بود. اينكه چگونه و با چه شعارهايي ميشد حداقل بخشي از كشور را بر عليه جريان استعمار كه نماد آن در چهره انگليس و روس خودنمايي ميكرد و نيز استثمار كه مظهر آن طبقه حاكم و حكومت قاجار بود، تحريك كرد، از مشكلات اصلي ميرزا كوچك خان بود. در برابر اين مشكل، او كه داراي پايگاه روحاني بود، زيركي و تدبير خاصي به كار برد. وي حركتي را آغاز كرد كه ايرانيت و اسلاميت را در خود متبلور ميساخت. در برنامه نهضت جنگل آمده بود كه ما قبل از هر چيز، طرفدار استقلال مملكت بدون اندك مداخله هيچ دولت خارجي و نيز طرفدار يگانگي عموم مسلمانانيم.
در جنبش جنگل، استقلال و آزادي به صورت دفاع در برابر استعمار و طبقات حاكم مطرح شد. گرچه اين معنا در برنامههاي سياسي جنبش به وضوح بيان نگرديده؛ اما وي با رد هر نوع دخالت خارجي در امور داخلي ايران، از استقلال و تماميت ارضي ايران، آنچنانكه خواست مردم بود، دفاع كرد.
هويت ملي، تاريخي و استقلال كشور به صورت وسيع در قيام جنگل مطرح شد و همين عامل مهم اجتماعي، سياسي و تاريخي موجب استقرار وحدت گرديد؛ ميرزا كوچك خان در حركتي ساده، از اصولي دفاع كرد كه امروز ميتوان از آن به عنوان پيدايش هويت ملي و تاريخي و نيز استقرار ناسيوناليسم ابتدايي ايران در آغاز قرن بيستم نام برد. كاوش در اصول بيان شده و مواضع اتخاذ شده قيام جنگل، مخاطبان تاريخ معاصر ايران را با ريشههاي هويت تاريخي اين كشور آشنا ميسازد.
ميرزا كوچك خان هر چند نه با صراحت نظري، اما با زيركي عملي، همه آموزههاي هويت ملي و كليت تاريخي ايران را كه عبارت بود از استقلال، تماميت ارضي، بيگانه ستيزي، تساوي حقوق، اسلام گرايي و آزادي به منصه ظهور رساند. و از اينرو ميتوان وي را بنيانگذار جنبش وحدت طلبي و ايرانگرا ايراني در قرن بيستم دانست.
تماس با نویسنده:
mralam36@yahoo.com
منابع:
1- آبراهاميان، يرواند (1378)؛ ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي، تهران: نشر ني.
2- احمدي، حميد (1383)؛ ايران، هويت، مليت، قوميت، تهران: مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني.
3- ازغندي، عليرضا (1376)؛ ناكارآمدي نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب، تهران: نشر قومس.
4- افروغ، عماد (1380)؛ چالشهاي كنوني ايران، تهران:حوزه هنري سازمان تبليغات.
5- بشيريه، حسين (1378)؛ جامعه مدني و توسعه سياسي در ايران، تهران: مؤسسه نشر علوم نوين.
6- آوري، پيتر (1377)؛ تاريخ معاصر ايران، ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي، جلد دوم، تهران: انتشارات عطايي.
7- بيتهام، ديويد و كوين بويل (1377)؛ آزادي، دموكراسي و جامعه مدني، مترجم رضا زماني، تهران: ناشر ثالث.
8- جنگلي، ميرزا اسماعيل (1357)؛ قيام جنگل، به كوشش اسماعيل رايين، تهران: انتشارات جاويدان.
9- حكيمي، محمود (1371)؛ سيري در خاطرات سياسي رجال ايران، تهران: انتشارات پيدايش.
10- دولت آبادي، يحيي (1326)؛ حيات يحيي، جلد چهارم، تهران: ابن سينا.
11- دنسترويل، ل.س (1357)؛ امپرياليسم انگليس در ايران و قفقاز، ترجمه حسين انصاري، تهران: كتابخانه منوچهري.
12- رابينيو، هـ.ل (1372)؛ روزنامههاي ايران از آغاز تا سال 1289 هـ.ش، 1329 هـ.ق، ترجمه جعفر خمامي زاده، تهران: انتشارات اطلاعات.
13- رواساني، شاپور(1380)؛ زمينههاي اجتماعي هويت ملي، تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران.
14- فخرايي، ابراهيم (1348)؛ سردار جنگل، تهران: انتشارات جاويدان.
15- شيخاوندي، داور (1380)؛ ناسيوناليسم و هويت ايراني، تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران.
16- فوران، جان (1378)؛ تاريخ تحولات اجتماعي ايران، ترجمه احمد تدين، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگي رسا.
17- كتابي، احمد (1362)؛ سرزمين ميرزا كوچك خان، تهران: انتشارات معصومي.
18- كاتم، ريچارد (1357)؛ ناسيوناليسم در ايران، ترجمه فرشته سر لك، تهران: نشر گفتار.
19- گيبرنا، م، مكاتب (1378)؛ ناسيوناليسم، ترجمه اميرمسعود اجتهادي، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
20- گيلك (خمامي)، محمدعلي (بيتا)؛ تاريخ انقلاب جنگل، رشت: ناشر گيلكان.
21- مراغهاي، زينالعابدين (1313)؛ سياحت نامه ابراهيم بيك، قاهره: بينا.
22- مكي، حسين (1324)؛ تاريخ بيست ساله ايران، جلد اول، تهران: انتشارات اميركبير.
23- ميرزا صالح، غلامحسين (1369)؛ جنبش ميرزا كوچك خان بنا بر گزارش سفارت انگليس، تهران: نشر تاريخ ايران.
24- نادرپور، نادر (1373)؛ «ايرانيان يكه سواران دوگانگي»، ايران نامه، سال 12، شماره 3.
25- هانتينگتون، ساموئل (1375)؛ سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني، ترجمه محسن ثلاثي، تهران: نشر علم.
26- Huntington, S.P (1991): The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century Norman: University of Oklahoma Press.
27- Michael Keith and S . Pile (1993)؛ Place and Politics of Identity, London: Routledge.
پاورقيها:
1- استاديار گروه تاريخ دانشگاه شهيد چمران اهواز
2- نام منطقهاي در گيلان
3- Retmester Chichi Chiencive
4- Richard Cottem